متن احادیث اهل بیت (ع) جمع آوری استاد زارع شیرازی 1

************************************************************************

علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس عن العلاء، عن محمّد بن مسلم قال: سمعت أباعبداللّه علیه السّلام یقول: أتری لا أعرف خیارکم؟ من شرارکم بلی و اللّه، و إنّ شرارکم من أحبّ أن یوطأ عقبه، إنّه لابدّ من کذّاب أو عاجز الرّأی.

جناب محمّد بن مسلم گوید:

از حضرت صادق (سلام الله علیه) شنیدم که فرمودند: آیا گمان می‌کنی که من خوبان و بَدان شما را نمی‌شناسم؟ چرا به خدا سوگند تشخیص می دهم. بَدان شما کسانی‌اند که دوست دارند مردم به دنبالشان راه افتند‌‌؛ و چنین شخصی به ناچار یا بسیار دروغگوست یا کوتاه نظر است.

📔الکافی، اسلامیه:ج۲ص۲۹۹

************************************************************************

جملات دردناک حضرت علی(ع) هنگام دفن حضرت زهرا(س)

(https://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/61732659479603518036.gif)

السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِ عَنِّي، وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِي جِوَارِكَ، وَالسَّرِيعَةِ اللِّحَاقِ بِكَ، قَلَّ، يَا رَسُولَ اللّهِ، عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي، وَرَقَّ عَنْهَا تَجَلُّدِي، إِلاَّ أَنَّ فِي التَّأَسِّي لِي بِعَظِيمِ فُرْقَتِكَ، وَ فَادِحِ مُصِيبَتِكَ، مَوْضِعَ تَعَزٍّ، فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ، وَ فَاضَتْ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي نَفْسُكَ، فـَ (إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ!) فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ، وَ أُخِذَتِ الرَّهيِنَةُ! أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ، وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ، إلَى أَنْ يَخْتَارَ اللّهُ لِي دَارَكَ الَّتي أَنْتَ بِهَا مُقِيمٌ. وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا، فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ، وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ; هذَا وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ، وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ، وَالسَّلاَمُ عَلَيْكُمَا سَلاَمَ مُوَدِّع، لاَ قَال وَ لاَ سَئِم، فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلاَ عَنْ مَلاَلَة، وَ إِنْ أُقِمْ فَلاَ عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللّهُ الصَّابِرِينَ.

سلام و درود بر تو اى رسول خدا از سوى خودم و از سوى دخترت (زهرا) كه هم اكنون در جوار تو فرود آمده و به سرعت به تو ملحق شده است.

اى رسول خدا! صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه کم شده، و توانایی خویشتن داری ندارم، هر چند پس از رو به رو شدن با غم بزرگ فراق و مصيبت دردناك تو، اين مصيبت براى من قابل تحمّل شده است. (فراموش نمى كنم) من تو را با دست خود در ميان قبر نهادم و هنگام رحلتت، روح تو در ميان گلو و سينه من روان شد «فـَ (إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ)(1); ما از خداييم و به سوى او باز مى گرديم»

(اى رسول خدا) امانتى كه به من سپرده بودى هم اكنون باز پس داده شد، ولى اندوهم جاودانى است، و شبهايم همراه بيدارى و بى قرارى. تا آن زمان كه خداوند منزلگاهى را كه تو در آن اقامت گزيده اى برايم برگزيند (و به تو ملحق شوم)

(اى رسول خدا) به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّت تو در ستم كردن به وى دست به دست هم داده بودند. سرگذشت دردناك او را بى پرده از او بپرس و خبر اين حوادث را از وى بگير.

اين حوادث دردناك در زمانى رخ داد كه هنوز مدّت زيادى از رحلت تو نگذشته و يادت فراموش نگشته بود.

درود خدا بر شما هر دو باد، درود و سلام وداع كننده.

اگر از خدمت تو باز می گردم، از روی خستگی نیست، و اگر در کنار قبرت می نشینم، از بدگمانی به آنچه خدا به صابران وعده داد نمی باشد.

نهج البلاغه، خطبه 202

************************************************************************

ابی بکر لعنت الله علیه در برابر حضرت زهرا صلوات الله علیها حرفی برای گفتن نداشت و ورقه ای خواست و نوشته‌ای مبنی بر بازگرداندن فدک نوشت و به حضرت زهرا(سلام الله علیها) داد.

حضرت ورقه را برداشت و از نزد او بیرون آمد.

عمر در راه حضرت زهرا(سلام الله علیها) را دید و گفت: «ای دختر محمد، این نوشته همراه تو چیست»؟

حضرت فرمود: «نوشته‌ای است که ابی بکر برای بازپس دادن فدک نوشته است». عمر گفت: «آن را به من بده»! اما حضرت ابا کرد و نوشته را نداد.

او که می‌خواست به هر صورت سند اعتراف سقیفه درباره فدک را از دست حضرت بگیرد، با جسارتی عظیم دست به این اقدام زد.

عمر چنان سیلی به صورت حضرت زهرا(سلام الله علیها) زد که گوشواره‌اش شکست. 😭

سپس با لگد به گونه‌ای به بانو زد که بانوی پهلو شکسته در میان کوچه بر زمین افتاد!

آنگاه جلو آمد و نوشته را به زور از دست فاطمه(سلام الله علیها) گرفت و آب دهان بر آن انداخت و نوشته‌هایش را پاک کرد. سپس ورقه را پاره کرد و گفت: «این سرزمینی است که پدر تو هم با اسب و لشکر آنجا را فتح نکرده است! بیا کوه‌ها را بر گردن ما بگذار»!

حضرت زهرا(سلام الله علیها) در حالی که به شدت درد می‌کشید، با چادر خاک آلود به سختی از زمین برخاست و خطاب به خلیفه دوم فرمود: «چه خبر است؟! خدا به تو مهلت ندهد و تو را بکشد و شکمت را پاره کند همانگونه که کاغذ مرا پاره کردی».

سپس صدیقه کبری که توقف بیش از این را در کوچه صلاح نمی‌دید، به سوی خانه حرکت کرد. گزارش لحظه به لحظه از شهادت حضرت زهرا(س)، ص ۴۲ – جنه العاصمه ۵۲۳.

🏴🏴🏴🏴🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤

امام حسن سلام الله علیه

خطاب به مغیره لعنت الله علیه فرمودند:

انت الذی ضربت بنت محمد حتی ادمیتها

تو همانی که دختر پیامبر را آنقدر زدی که او را به‌خون آغشته نمودی.

الاحتجاج: ج۱، ص۲۷۸.

************************************************************************

عاقبت پناه بردن به ‌اهل‌بیت علیهم السلام.

صفوان بن یحیی گوید‌‌‌: در محضر امام صادق ‌علیه‌السلام از محلی می‌گذشتم، دیدم قصابی بزغاله‌ای را خوابانده می‌خواهد سرش را ببرد، بزغاله فریادی کرد. امام نگاهی به قصاب نمود، فرمود‌‌‌: آن بزغاله را نَکُش.

قصاب‌‌‌: آقا! امری بود؟ حضرت فرمود: این بزغاله چند می اَرزد؟ چهار درهم. حضرت چهار درهم به قصاب داد و فرمود‌‌‌: این حیوان را آزاد کن. قصاب هم بزغاله را آزاد کرد. به راه افتادیم، کمی راه رفته بودیم به ناگاه دیدیم، باز شکاری، دراجی را دنبال می‌کند و نزدیک است شکارش کند. امام نگاهی به آسمان کرد و دست به طرف باز شکاری نمود، باز شکاری برگشت، دیگر دراج را تعقیب نکرد. من هم داشتم منظره را تماشا می‌کردم. پس از لحظه‌ای عرض کردم‌‌‌: آقاجان! من امروز از شما امر عجیبی دیدم! بزغاله فریاد کشید، شما او را خریده و آزاد کردی. دراج در آسمان ناله کرد، با اشاره دستت باز شکاری از تعقیب او دست برداشت. این‌ها چه جریانی بود، من نفهمیدم؟ فرمود‌‌‌: بلی، آن بزغاله که قصاب می‌خواست ذبحش کند و آن پرنده‌ای که در خطر مرگ قرار گرفته بود، مرا دیدند، هر دو گفتند‌‌‌: استجیر بالله و بکم اهل البیت… پناه می برم به خدا و به شما خاندان پیغمبر از این بلایی که بر سر من می آید. به من پناه بردند، من هم بزغاله را از قصاب خریده و آزاد کردم و دراج را از چنگال باز شکاری نجات بخشیدم.

📗عوالم:ج۲ص۵۰

📗 بحارالانوار؛ ج ۴۷، ص ۹۹.

************************************************************************

قال الصّادق (علیه السلام):اتَّقُوا اللَّهَ وَعَلَیْکُمْ بِالطَّاعَهًْ لِأَئِمَّتِکُمْ قُولُوا مَا یَقُولُونَ وَ اصْمُتُوا عَمَّا صَمَتُوا فَإِنَّکُمْ فِی سُلْطَانِ مَنْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ یَعْنِی بِذَلِکَ وُلْدَ الْعَبَّاسِ فَاتَّقُوا اللَّهَ فَإِنَّکُمْ فِی هُدْنَهًْ صَلُّوا فِی عَشَائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ أَدُّوا الْأَمَانَهًْ إِلَیْهِمْ.

امام صادق (سلام الله علیه وآله)فرمودند:

تقوای خدا را پیشه کنید و مطیع پیشوایان و ائمّه‌ی خود باشید. هرچه آن‌ها فرمودند بگویید و از هرچه سکوت کردند سکوت کنید. شما تحت سلطه‌ی کسانی هستید که خداوند درباره‌ی آن‌ها چنین فرموده است: وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ، منظور سلطنت بنی‌عبّاس است پس تقوای خدا پیشه کنید! اکنون در زمان صلح و آرامش قرار گرفته‌اید، باعث انگیزش آشوب و ستمگری آن‌ها نشوید. در میان جمعیّت ایشان نماز بخوانید و در تشییع جنازه‌ی آن‌ها شرکت کنید و امانت آن‌ها را رد کنید.

📔 بحارالأنوار، ج۴۷، ص۱۶۲،

📔الأمالی للطوسی، ص۶۶۷.

************************************************************************

از اين روايات به وضوح معلوم مى شود كسى كه از صوفيه طرفدارى كند، شيعه راستين نيست.(5) (https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=42&lid=0&mid=401193&catid=29188#95150779_2)

(5). گردآوری از کتاب: جلوه حق (بحثى پيرامون صوفيگرى در گذشته و حال‏)،

نوشته

مكارم شيرازى، ناصر،

نسل جوان‏، قم‏، 1384 شمسی، ‏چاپ: سوم، ص 74. (https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=42&lid=0&mid=401193&catid=29188#95150779)

************************************************************************

به سند صحيح از بزنطى و اسماعيل بن بزيع از حضرت رضا(عليه السلام) روايت كرده اند كه فرمود: «من ذكر عنده الصوفيه و لم ينكرهم بلسانه و قلبه فليس منا و من انكرهم فكانما جاهد الكفار بين يدى رسول اللّه»(4) (https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=42&lid=0&mid=401193&catid=29188#95129282_2)؛ (هر كس در نزد او از صوفيه ذكرى بشود، و به زبان و دل انكار ايشان ننمايد؛ چنين كسى از ما نيست و هر كس «صوفيه» را انكار كند مانند آن كسى است كه در راه خدا و در حضور رسول خدا(صلى الله عليه و آله) جهاد كرده باشد).

(3). الأمالي، طوسى، محمد بن حسن‏، دار الثقافة، قم‏، 1414 قمری، ‏چاپ: اول‏، ص 539؛ حديقة الشيعة، مقدس اردبيلي‏، مصحح: حسن زاده، صادق، ‏انتشارات انصاريان‏، قم، ‏1383 شمسی،‏ چاپ: سوم‏، ج ‏4، ص  (https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=42&lid=0&mid=401193&catid=29188#9516676)747

************************************************************************

پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله) در روايتى از لعن ملائكه بر اين گروه خبر داده است آنجا كه در اثناى سفارش هاى خود به ابوذر فرمودند: «يا اباذر يكون فى آخرالزمان قوم يلبسون الصوف فى صيفهم و شتائهم يرون الفضل لهم بذلك على غيرهم اولئك يلعنهم ملائكه السماء و الارض»(3) (https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=42&lid=0&mid=401193&catid=29188#9516676_2)؛ (اى ابوذر! در آخرالزمان قومى پديد مى آيند كه در تابستان و زمستان لباس پشمينه مى پوشند و اين عمل را براى خود فضيلت و نشانه زهد و پارسايى مى دانند، آنان را فرشتگان آسمان و زمين لعن مى كنند!).

(3). الأمالي، طوسى، محمد بن حسن‏، دار الثقافة، قم‏، 1414 قمری، ‏چاپ: اول‏، ص 539؛ حديقة الشيعة، مقدس اردبيلي‏، مصحح: حسن زاده، صادق، ‏انتشارات انصاريان‏، قم، ‏1383 شمسی،‏ چاپ: سوم‏، ج ‏4، ص 748. (https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=42&lid=0&mid=401193&catid=29188#9516676)

************************************************************************

پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله) از پديد آمدن اين گروه خبر داده و فرموده است: «لاتقوم الساعة على امتى حتى يقوم قوم من امتى اسمهم الصوفيه ليسوا منى و انهم يحلفون للذكر و يرفعون اصواتهم بالذكر يظنون انهم على طريقتى بل هم اضل من الكفار هم اهل النار لهم شهيق الحمار!»(2) (https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=42&lid=0&mid=401193&catid=29188#95035435_2)؛ (روز قيامت بر پا نشود تا آنكه قومى از امت من به نام «صوفيه» برخيزند آنها بهره اى از دين من ندارند، آنها براى ذكر دور هم حلقه مى زنند و صداهاى خود را بلند مى نمايند و گمان مى كنند بر طريقت و راه من هستند، نه بلكه آنان از كافران نيز گمراه ترند و آنان را صدايى مانند صداى حيوان است!).

سند بالا

ص ۳۴

************************************************************************

رد بر صوفیه از روایات :🟢

شيخ حر عاملى كتابى موسوم به «الاثنى عشريه» در رد صوفيه نوشته و صدها روايت در مذمت آنها نقل كرده است.

مثلا پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «روز قيامت بر پا نشود تا قومى از امتم به نام صوفيه برخيزند آنها بهره اى از دين من ندارند». در روايتى دیگر از لعن ملائكه بر اين گروه خبر داده است و باز فرمودند: «از ما نيست کسی که در نزد او از صوفيه ذكرى بشود، و به زبان و دل انكار ايشان ننمايد».

پاسخ تفصیلی:

مرحوم شيخ حر عاملى صاحب كتاب «وسايل الشيعه» در باب ابطال تصوّف و نكوهش آن مى گويد: «جميع الشيعه انكروهم (اى الصوفيه) و نقلوا عن ائمتهم احاديث كثيرة فى مذمتهم و صنف علماء الشيعة كتبا كثيرة فى ردهم و كفرهم، منها كتاب الشيخ المفيد فى الرد على اصحاب الحلاج، و ذكر فيه ان الصوفيه فى الاصل فرقتان، حلولية و اتحادية»(1) (https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=42&lid=0&mid=401193&catid=29188#9509425_2)؛

(تمام شيعيان فرقه صوفيه را انكار نمودند و از امامان خويش احاديث بسيارى در نكوهش آنان نقل كردند و علماى شيعه كتابهاى بسيارى در رد اين فرقه و اثبات كفر آنان تأليفاتى نمودند كه از آن جمله كتاب شيخ مفيد در رد بر اصحاب حلاج است كه در آن آمده است كه صوفيه در اصل دو فرقه مى باشند: حلولية و اتحادية).

خود شيخ حر عاملى

كتابى موسوم به «الاثنى عشريه» در رد صوفيه نوشته و صدها روايت در مذمت آنها نقل كرده است.

(1). الاثني عشريه في الرد علي الصوفيه، حرّ عاملي، محمد بن محمد، عليمه، قم، 1400 قمری، بی تا، ص 53. (https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=42&lid=0&mid=401193&catid=29188#9509425)

************************************************************************

🔴روایات کفر صوفیه🔴

مذمت ترویج و

نهی از صوفیه

به سند صحیح از « بزنطی » و « اسماعیل بن بزیع » از حضرت آیت الله العظمی آقا و سرور عالمیان رحمت الله العظمی حضرت امام رضا علیه السلام روایت شده است که آن حضرت فرمودند:

« مَن ذُکِرَ عِندَهُ الصُوفِیَه وَ لَم ینکرهم بِلِسانِه و قلبه فلیس منّا و مَن انکرهم فکأنّما جاهد الکفار بین یدی رسول الله (صلوات الله علیه و آله و سلم)»

« هر کس نزد او از صوفیه سخن به میان آید و به زبان و دل انکار ایشان نکند، از ما نیست و

هر کس صوفیه را انکار نماید،

گویا اینکه در راه خدا و در حضور رسول خدا (صلوات الله علیه و آله و سلم) با کفار جهاد کرده است »

(سفینه البحار/ج۲/ص۵۷ چاپ فراهانی تهران و ج۵ ص۱۹۷ چاپ اسوه قم)) و ( مستدرک الوسائل ج۱۲ ص ۳۲۳) و (مستدرک سفینه الحار ج۲ ص۳۹۸) و البدعه و التحرف ص۱۱۲) و (دایره المعارف اعلمی ج۲۰ ص۲۴۳) و (طرائق الحقائق ج۱ ص۲۱۲) و (حدیقه الشیعه ص۵۶۳) و (مصابیح الدجی ص۲۴۴) و کشف المعارف مستعلیشاه ص۱۸) و (اثنی عشریه شیخ حر عاملی ص۳۲) و (تنبیه الغافلین ص۱۲) و (انوار النعمانیه ج۲ ص۲۹۳)

به سند معتبر از « حسین بن سعید » روایت شده است که گفت :

« سألتابا الحسن علیهالسلام عن الصوفیه و قال : « لا یقول احد بالتصوف إلی الخدعه أو ضلاله أو حماقه و أما من سمی نفسه صوفیا للتقیه فلا إثم علیه و علامته أن یکتفی بالتسمیه فلا یقول بشیء من عقائدهم الباطله »از حضرت آیت الله العظمی آقا و مولای عالمیان حضرت امام رضا علیه السلام سوال کردم از آل صوفیه؟ و ایشان فرمودند : « کسی قائل به تصوف نمی شود مگر از روی خدعه و مکر یا جهالت یا حماقت؛ اما اگر کسی از روی تقیه خود را صوفی بنامد، تا از شرّ آنها در امامن بماند بر او گناهی نیست؛ به شرط آنکه به چیزی از عقائد باطلشان قائل نشود »

(اثنی عشریه/ص۳۰ و ۳۳) و (کشف المعارف مستعلیشاه ص۱۸) و (کشکول علامه بحرانی ج۳ ص ۳۳۱ یا ۲۳۱) و (سفینه البحار ج۲ ص۵۸ چاپ فراهانی تهران و ج۵ ص۲۰۰ چاپ اسوه قم) و (البدعه و التحرف ص۱۱۴) و (طرائق الحقائق ج۱ ص۲۱۲ با تحریف قسمتی از حدیث) و (حدیقه الشیعه ص ۶۰۵) و (تنبیه الغافلین ص۱۹) و (انوار النعمانیه ج۲ ص۲۹۵) و (خیراتیه ج۱ ص۳۷)

به سند معتبر از « حسین بن سعید » روایت شده است که گفت :

« سألتابا الحسن علیهالسلام عن الصوفیه و قال : « لا یقول احد بالتصوف إلی الخدعه أو ضلاله أو حماقه و أما من سمی نفسه صوفیا للتقیه فلا إثم علیه و علامته أن یکتفی بالتسمیه فلا یقول بشیء من عقائدهم الباطله »

از حضرت آیت الله العظمی آقا و مولای عالمیان حضرت امام رضا علیه السلام سوال کردم از آل صوفیه؟

و ایشان فرمودند : « کسی قائل به تصوف نمی شود مگر از روی خدعه و مکر یا جهالت یا حماقت؛ اما اگر کسی از روی تقیه خود را صوفی بنامد، تا از شرّ آنها در امامن بماند بر او گناهی نیست؛ به شرط آنکه به چیزی از عقائد باطلشان قائل نشود »

(اثنی عشریه/ص۳۰ و ۳۳) و (کشف المعارف مستعلیشاه ص۱۸) و (کشکول علامه بحرانی ج۳ ص ۳۳۱ یا ۲۳۱) و (سفینه البحار ج۲ ص۵۸ چاپ فراهانی تهران و ج۵ ص۲۰۰ چاپ اسوه قم) و (البدعه و التحرف ص۱۱۴) و (طرائق الحقائق ج۱ ص۲۱۲ با تحریف قسمتی از حدیث) و (حدیقه الشیعه ص ۶۰۵) و (تنبیه الغافلین ص۱۹) و (انوار النعمانیه ج۲ ص۲۹۵) و (خیراتیه ج۱ ص۳۷)

************************************************************************

یااباعبدالله یااباعبدالله یااباعبدالله:

موسوی مطلق معتقداست:

اقطاب و بزرگان صوفیه ،

بزرگان و علمای شیعه هستند!؟😳

جالب است که  موسوی مطلق در مقدمه کتاب قبول اهل دل، سخنی را از استاد و مراد خود عبدالقائم شوشتری در وصف این به اصطلاح “بزرگان” و “شخصیت های برجسته” نقل کرده و سعی بلیغی میکند تا اقطاب صوفیه فرقه ای را در زمره علمای شیعه جای دهد! عین مطلب صفحه ۱۴ کتاب بدین شرح است:

«دومین اثری که از فرمایشات ایشان (عبدالقائم شوشتری) تهیه کردم، سخنان و نظرات معظم له در خصوص ده شخصیت برجسته عالم اسلام است که عبارتند از:

محیی الدین [ابن عربی]، ملای رومی، شمس تبریزی، ابوعلی سینا، ابن فارض، حافظ، خواجه نجم الدین کبری [از بزرگان فرقه ذهبیه]، خواجه نظام الملک، سید نعمت الله ولی [قطب الاقطاب صوفیان گنابادی و نعمت اللهی] و عطار نیشابوری، که همیشه آرزوی ایشان این بود که در این خصوص کاری صورت پذیرد که این مهم اکنون به وقوع پیوست. یادآوری این نکته لازم به نظر می رسد که تلاش بر این است تا این بزرگان عرصه ادبیات، علم و عرفان [و تصوف] را … با ارائه دلیل در زمره عالمان شیعه بشناسانیم.»

در ادامه در ص ۱۹ از قول استاد خویش، اقطاب و سران صوفیه را از بزرگان شیعه می داند و می نویسد:«همیشه آرزو داشتم در خصوص بعضی از بزرگان که متهم به اهل سنت هستند ، ولی شیعه بوده اند، می توانستم کاری بکنم که این آرزو توسط جناب آقای موسوی مطلق لباس وجود پوشید.»

ستایش از نجم الدین کبری از شخصیت های بزرگ صوفیان طریقت ذهبیه

در ص ۲۴۳ ، نجم الدین کبری را که قطب بزرگ صوفیان ذهبیه است، با لقب حضرت خطاب قرار می دهد و در صفحه بعد یعنی ص ۲۴۴، مدعی شهادت او می شود!

در ادامه و در ص ۲۴۵ آثار این صوفی ذهبی را “فوق العاده و بی نظیر” دانسته و مطالعه آن را به سالکان توصیه می کند:

موسوی_مطلق

آثار وی فوق العاده و بی نظیر هستند، و کتاب دیگری دارد به نام اقرب الطرق الی الله ، این کتاب بسیار ارزشمند است و بسیار نافع بر حال سالکین است

ستایش از شاه نعمت الله ولی قطب الاقطاب صوفیان گنابادی

اما می رسیم به شاه نعمت الله ولی قطب الاقطاب صوفیان گنابادی و نعمت اللهی! آقای موسوی مطلق در ص ۲۶۱ کتابش در رسای این صوفی شهیر می نویسد:

«سید والا مقام [!!] مرحوم [!!] شاه نعمت الله ولی، از عرفای بسیار بزرگ [!!] و اقطاب با نفوذ زمان خود بوده است. بسیاری از سلاسل صوفیه… به شاه نعمت الله ولی می رسد.»

اما در پاورقی می گوید که ما تصوف وی را قبول نداریم! بالاخره طبق نوشته خودتان شاه نعمت الله ولی ، سید والا مقام، مرحوم و از عرفای بسیار بزرگ است یا بنا بر نظر مراجع از صوفیان منحرف و ملعون؟ بالاخره شما همانطور که در بین عموم ادعا می کنید از صوفیان برائت می جویید یا در کتب خود آنها را با القابی عرفانی و الهی خطاب می کنید؟

آقای موسوی مطلق درباره این شخصیت سیاه و انحرافی تاریخ تصوف، به همین مقدار بسنده نمی کند و در صفحه بعد یعنی ص ۲۶۲ درباره آثار وی می نویسد:

«مرحوم شاه نعمت الله ولی، مرد بسیار عالمی بوده و به علوم مهم عقلی و نقلی و عرفانی تسلط داشته … مرحوم شاه نعمت الله ولی، از سادات بوده و نسب شریفش به امام صادق علیه السلام می رسد…»

ستایش صوفیه و طعنه به علما

اما در ادامه در کمال تعجب آقای موسوی مطلق ضمن نقل داستانی از استاد خود، با مذمت علما در مقابل سران صوفیه، زهد آنها را دروغین و مجازی و زهد قطب الاقطاب صوفیان گنابادی را زهد واقعی می داند! صوفیان در طول تاریخ همیشه به علما طعنه زده و آنها را ظاهربین و قشری می خواندند.

موسوی_مطلق

وی نیز در این داستان به مخاطب خود چنین القا می کند که علما و اهل ظاهر، زهد واقعی نداشته و

😳زهد حقیقی در نزد اقطاب صوفیه می باشد!😳

در ص ۲۷۷ تحت عنوان زهد واقعی می نویسد:

«روز دیگری عالمی زاهد مسلک آمد و به شاه نعمت الله ولی نصیحت کرد که تو باید زاهد باشی… تمام اموال را بسپار به شخص امینی تا در راه خدا انفاق کند و خودت بیا تا با هم به غاری برویم… سپس هر دو حرکت کردند و رو به بیابان نهادند و پس از طی چندین کیلومتر [!!] یک مرتبه آن عالم مدعی زهد، دست در جیب خود زد و گفت: من تسبیح خودم را در منزل شما جا گذاشته ام. برگردیم و بیاوریم. مرحوم شاه نعمت الله ولی خنده معناداری کرد و فرمود: من همه اموال، خدم و حشم را فراموش کردم و با شما آمدم … و دل از ما سوی الله بریدم. زهد این است که من دارم نه آن که تو داری! »اصل این داستان در نقد صوفیان فرقه ای نقل شده است و این ماجرا برای مرحوم نراقی با یکی از صوفیان رخ داده است(آن صوفی کشکول خود را در منزل عالم جا می گذارد و در میان بیابان متوجه می شود که کشکولش جامانده و درخواست می کند که مراجعت کنند تا کشکول خود را بردارد)

اما استادِ آقای موسوی مطلق با نقل این داستان و بدون ذکر سند، جای عالم و صوفی را عوض و داستان را به نفع صوفیه مصادره می کند و به مذمت علما می پردازد!شما را به خدا این عبارات در وصف و ستایش سران صوفیه است یا در نقد آنها؟

#موسوی_مطلق

ستایش از عطار نیشابوری با لقب شهید

در صفحات بعدی (ص ۲۸۱) نیز نویسنده با عنوان “شهید عطار نیشابوری” به ستایش عطار (از صوفیان بنام و مشهور) می پردازد و در ادامه، کتاب تذکره الاولیاء او را که مشحون از خرافات و کرامات جعلی برای اقطاب صوفیه و بزرگان اهل سنت است، ستایش می کند. در ص ۲۸۲ نیز برای این صوفی شهیر، توحید کامل و اخلاص تام را ادعا می کند.

بر اهل علم و تحقیق پوشیده نیست که اسامی افرادی که در این کتاب ذکر شده و به عنوان بزرگان و علمای شیعه و اولیای الهی معرفی شده اند از سران قطعی صوفیه می باشند و البته خود آقای موسوی مطلق نیز در کتابی دیگر به این مساله اعتراف نموده است. اما به دلیل همان روحیه دوگانه ای که در مقدمه انتشار استفتائات عرض شد، سعی بلیغی در پنهان نمودن منبع و منشا مطالب خود و پنهان نمودن انتساب آنها به صوفیه دارد.

«البته صوفیه سخنان لطیفی دارند و در دامان خود بزرگانی را پرورش داده اند! از جمله شیخ نجم الدین کبری [از بزرگان فرقه ذهبیه از صوفیان]، شیخ عطار، شاه نعمت الله ولی [قطب الاقطاب صوفیان گنابادی و موسس طریقت نعمت اللهی] و … »

موسوی_مطلق.

************************************************************************

آقای موسوی مطلق در کتاب مظهر وصف خدا در ضمن نقد ظاهری و بسیار سطحی از صوفیه (که ناشی از همان روحیه دوگانه ای که عرض شد، است)، از آنها تمجید می کند و

عطار و دیگران را صوفی می نامد و می داند.

عطار نیشابوری ی صوفی را شهید میداند😳

ظاهر شدنِ خدای تعالی بصورتِ سربازِ تُرکستانی برای عطار  :

آقای سید عباس موسوی مطلق در کتاب قبول اهل دل ( ص 282 ) جریانِ به قتل رسیدنِ عطار را اینگونه گزارش نموده :

هنگام شهادتش یکی از تُرک های ترکستان شمشیر به دست وارد اتاق عطار شد ، تا چشمِ عطار به او افتاد گفت :

کُلاهِ تتر ( تاتار) بر سر می گذاری ، شمشیر هندی به دست می گیری و به قصد ریختنِ خونم می آیی ، فکر می کنی که من تو را نمی شناسم ، بزن که تو را می شناسم ، فدای خودت و شمشیرت .

🛑 واکاوی جریان قتلِ عطار و نقد دیدگاه آقای موسوی مطلق :

الف ) بررسی ماجرای به قتل رسیدن عطار از لحاظ سند :

1-  آقای سعید نفیسی در کتاب زندگینامه عطار ( ص 77 ) می گوید :

\مرگ عطار که در سال 627 رخ داده ، نه با وقایع زمان چنگیز می چسبد و نه با وقایع زمان هلاگو ، ماجرای قتل عطار به دست کُفّارِ تاتار نیز بی اساس بوده و از نظر فرزانگان سخیف و کودکانه می باشد

2- بدیع الزمان فروزانفر در کتاب شرح احوال و تحلیل آثار عطار ( ص 92 ) می گوید :

( مأخذ همه اقوالی که مدعی هستند عطار در سال 627 به دست ترکان تاتار به قتل رسیده ، نفحات الانس جامی است که نادرست است و تکرار این غلط توسط دیگران ، لباس صحت به آن نمی پوشاند . )

فروزانفر در ادامه ، اقوال تذکره نویسان در چگونگی به شهادت رسیدن عطار را به افسانه های الف لیلة و لیلة ( افسانه های هزار و یک شب ) تشبیه کرده و به دلیل بی اساس بودن ، از ذکر تفصیلی آن ها صرف نظر نموده است .

تبصره :

به استناد تحقیقات و مستندات فوق ، ماجرای به قتل رسیدن عطار توسط ترکان تاتار و یا مُغول به هیچ وجه پایه و اساسی نداشته و افسانه ای بیش نیست .

ب ) بررسی ماجرای به قتل رسید عطار از لحاظ محتوا:

1- جسم انگاری خدا و تصور خدای انسان وار در شکل و شمایل سرباز تاتار ، کُفرِ محض و مغایر با آموزه های توحیدی قرآن و مکتب اهل بیت (علیهم السلام) می باشد . اما متاسفانه آقای موسوی مطلق این موضوع را نشانه کمال توحید افعالی عطار نیشابوری می داند.

موسوی_مطلق

بیانیه آقای موسوی مطلق درباره مطالب کتاب قبول اهل دل!

ایشان ابتدا در بیانیه خود اساسا منکر وجود چنین مطالبی در کتاب قبول اهل دل می شود اما در ادامه مدعی نقل ناقص آنها گردیده و در قدم آخر با کمال تعجب اعتقاد به چنین سخنانی را از خود نفی کرده و می گوید: « هیچ‌کدام از این مطالب، «نظر بنده» نیست و همگی «نقل قول» هستند! »😳

درحالیکه علاوه بر تایید مطالب نقل شده، از بیان نقد و بررسی نسبت به آنها خودداری کرده و با کلماتی مانند به حق ، به خوبی و … از چنین مطالبی یاد کرده و اشاره می کند که سالکان برای استفاده بیشتر به مطالعه آن بپردازند.

اگر واقعا این مطالب مطابق با اندیشه ها، مبانی و نظرات ایشان نیست و مراجع نیز به کفر آمیز بودن آن شهادت داده اند، نقل این کلمات کفرآمیز و شرک آلود در کتاب چه دلیلی می تواند داشته باشد؟ و به چه دلیل خوانندگان را سفارش به مطالعه آن می کنند؟

مخاطبین باید توجه داشته باشند که آیا کتاب آقای موسوی مطلق پژوهشی است؟

رویکرد کلی کتاب قبول اهل دل

همانطور که از عنوان آن (قبول اهل دل) مشخص است و در مقدمه کتاب نیز ذکر شده است، تالیف آن به هدف اثبات تشیع اقطاب و مشایخ صوفیه اهل سنت از جمله شاه نعمت الله ولی (قطب الاقطاب صوفیان گنابادی)، عطار

موسوی_مطلق

۳) ابوحفص شرف‌الدین عمر بن علی معروف به ابن فارض (۱)، شمس تبریزی و مولوی و ابن عربی و نجم الدین کبری (از بزرگان فرقه صوفیه ذهبیه)، می باشد. وی همچنین این مشایخ صوفیه را اهل دل می داند!

آیا اساسا امکان دارد چنین اثری با رویکرد انتقادی تالیف شده باشد!

اقطاب صوفیه، بزرگان و علمای شیعه هستند

جالب است که جناب موسوی مطلق در مقدمه کتاب، سخنی را از استاد و مراد خود عبدالقائم شوشتری در وصف این به اصطلاح “بزرگان” و “شخصیت های برجسته” نقل کرده و سعی بلیغی میکند تا اقطاب صوفیه فرقه ای را در زمره علمای شیعه جای دهد! عین مطلب صفحه ۱۴ کتاب بدین شرح است: «دومین اثری که از فرمایشات ایشان (عبدالقائم شوشتری) تهیه کردم، سخنان و نظرات معظم له در خصوص ده شخصیت برجسته عالم اسلام است که عبارتند از:

محیی الدین [ابن عربی]، ملای رومی، شمس تبریزی، ابوعلی سینا، ابن فارض، حافظ، خواجه نجم الدین کبری [از بزرگان فرقه ذهبیه]، خواجه نظام الملک، سید نعمت الله ولی [قطب الاقطاب صوفیان گنابادی و نعمت اللهی] و عطار نیشابوری، که همیشه آرزوی ایشان این بود که در این خصوص کاری صورت پذیرد که این مهم اکنون به وقوع پیوست.

۷) تجلیات ذات برای همه انبیاء نبوده است. بلکه فقط برای مرسلین برجسته بوده است. چند نفر از اساتید بنده معتقد بودند و می گفتند:

حافظ شیرازی از تجلیات ذات نیز برخوردار بوده …😳

آیا کسانی که به آقای موسوی مطلق علاقمند هستند، به این نقل قول از اساتید استاد ایشان، مانند سخنی خنثی خواهند نگریست، یا به اعتبار آقای موسوی مطلق و استادش، آن را قبول خواهند کرد؟

آیا این کتاب، تایید و نشر این نقل قول ها بین ایتام آل محمد علیهم السلام نیست؟

🔴

#موسوی_مطلق

#تصوف  #صوفیه

😳وی می گوید: البته صوفیه در دامان خود بزرگانی را تربیت کرده اند! 😳

در کتاب مظهر وصف خدا ص ۷۹ می نویسد: «البته صوفیه سخنان لطیفی دارند و در دامان خود بزرگانی را پرورش داده اند! از جمله شیخ نجم الدین کبری [از بزرگان فرقه ذهبیه از صوفیان]، شیخ عطار، شاه نعمت الله ولی [قطب الاقطاب صوفیان گنابادی و موسس طریقت نعمت اللهی] و … »

بالاخره از دیدگاه آقای موسوی مطلق، همانگونه که مراجع عظام بارها و بارها در فتاوی خویش فرموده اند، صوفیه انحرافات شدید دارند یا اینکه سران آنها از بزرگان و اولیای الهی هستند؟

تکرار مطالب صوفیه توسط آقای موسوی مطلق

قرائنی که بر صوفی مسلک بودن آقای موسوی مطلق دلالت می کند، آنقدر فراوان است که الحق و الانصاف می توان کتابی در این زمینه تالیف نمود.

برای نمونه پیش تر در مطلبی اشاره کردیم که وی به تبعیت از سران صوفیه ، نور ذات الهی را سیاه می داند.

و بیان کردیم که بحث نور سیاه در هیچ کدام از فرق و مذاهب مختلف اسلامی جز صوفیه، مطرح نشده است! و شواهد آن را مفصلا ارائه کردیم.

ایشان همچنین در کتاب مظهر وصف خدا، که سرتا سر تمجید و وصف آقای حافظیان است، در رسای این شخصیت می نویسد: «او عارفی متصوف بود!»

بالاخره مطابق با نظرات مراجع عظام، صوفیه و صوفی مسلک بودن، از انحرافات عمیق است یا اینکه نشانی است از معنویت افراد و الهی بودن آنان؟

اینها همه دم های خروسی است که برای عموم مردم که اطلاعاتی درباره صوفیه ندارند می تواند راهگشا باشد.

اما برای اهل علم و کسانی که اندک آشنایی با مطالب صوفیانه داشته باشند، هیچ کدام از توضیحاتی که در اینجا ارائه شد لازم نیست و بحث کاملا روشن است.

در کتاب قبول اهل دل شواهد بسیار فراوانی وجود دارد. در اینجا به چند نمونه از آن اشاره شد.تا بر همگان روشن شود که این مطالب، صرفا نقلی پژوهشی بوده است یا آقای موسوی مطلق و استادش عبدالقائم شوشتری، در سرتاسر

۶)  این کتاب، عملا مشایخ و بزرگان صوفیه را

از بزرگان، عرفا و اولیای الهی می دانند

و سعی بلیغی در اثبات تشیع آنها دارند.

اسناد منتشر شده از کتاب قبول اهل دل در استفتائات به ترتیب به شرح ذیل می باشد:

آقای موسوی مطلق در ص ۲۰۹ و در ادامه در ص ۲۱۷ می نویسد:

بحث تجلی ذات را صاحب مرصاد العباد به خوبی بیان نموده که جهت استفاده بیشتر تقدیم می شود:

… شیخ ابوسعید نعره ای بزد … و گفت: این از آن نادرهاست، و در تجلی جلال تمکین صرف است، ایمان و کفر برخیزد، وصال و هجران نماند، دو رنگی یک رنگی شود. احکام مرتفع شود، آنچه ایمان بود عیان شود و …

همانطور که ملاحظه می فرمائید از خط ابتدایی ادبیات این نوشتار کاملا تایید آن حس می شود و حتی برای استفاده بیشتر نیز توصیه به مطالعه آن می کند. آیا یک صوفی فرقه ای به نام نجم الدین کبری که احدی در تسنن او شک ندارد باید بحث تجلی ذات را برای شیعیان توضیح دهد؟! توجه به این نکته لازم است که سیر کلی نوشتار این کتاب نیز در وصف و تمجید از سران صوفیه است.

آقای موسوی مطلق در ص ۹۴ در مقام تایید می نویسد:

و حقا ابن فارض در این بیت معنای تجرد از زمان و مکان را برای نفس آدمی و ابدیت و ازلیت را برای وی در سیر مدارج نزول و صود، در این نکته گنجانیده است که شعر حافظ بدین ذروه نرسیده است.

همانطور که مشاهده می کنید، این مطلب نیز کاملا تاییدی بوده و حتی تاکید می کند که آنقدر مطلب ابن فارض دقیق و بلند است که حافظ نتوانسته به این حد از اوج برسد.

شعاع ذات خداوند بودن عقیده صوفیانست که او در کتابش می اورد🔴🔴🔴

کفر کلامی

آقای موسوی مطلق در ص ۱۲۰ می نویسد:

پس خدا با ما معیت حقیقی دارد. یعنی معیت وجودی، اما او هم چون خورشید است و ما چون شعاع و یا به تعبیر قرآن ، همچون سایه…

عطار نیشابوری ی صوفی را شهید میداند🔴😳

آقای موسوی مطلق در ص ۲۸۲ ضمن نقل داستان شهادت عطار می نویسد:

این مرد بزرگ یک موحد کامل بوده و در توحید افعالی ، اخلاصی تام داشته ، هنگام شهادتش یکی از ترک های ترکستان شمشیر به دست وارد اتاق عطار شد. عطار گفت: کلاه تاتار بر سر می گذاری ، شمشیر هندی به دست می گیری و به قصد ریختن خونم می آیی! فکر می کنی که من تو را نمی شناسم! فدای خودت و شمشیرت!

در این داستان ، عطار ، قاتل را خود خداوند می بیند و آن فرد ترکستانی را تنها آلت و صرف ربط می داند.

و اینگونه آقای موسوی مطلق به بیان مبانی باطل و صد در صد انحرافی صوفیان در توحید افعالی می پردازد.

🔴🔴🔴🔴🔴

آقای موسوی مطلق در ص ۲۰۸ می نویسد:🔴

حضرت استاد (=عبدالقائم شوشتری) در باب انواع تجلیات اظهار داشتند : تجلیات خداوند متعال چهار قسم است:

۱-تجلیات ذات

۲-تجلیات صفات

۳-تجلیات فعل

۴-تجلیات اسم…

۷) تجلیات ذات برای همه انبیاء نبوده است. بلکه فقط برای مرسلین برجسته بوده است. چند نفر از اساتید بنده معتقد بودند و می گفتند:

حافظ شیرازی از تجلیات ذات نیز برخوردار بوده …😳

آیا کسانی که به آقای موسوی مطلق علاقمند هستند، به این نقل قول از اساتید استاد ایشان، مانند سخنی خنثی خواهند نگریست، یا به اعتبار آقای موسوی مطلق و استادش، آن را قبول خواهند کرد؟

آیا این کتاب، تایید و نشر این نقل قول ها بین ایتام آل محمد علیهم السلام نیست؟

🔴

#موسوی_مطلق

************************************************************************

یااباعبدالله یااباعبدالله یااباعبدالله:

یادآوری این نکته لازم به نظر می رسد که تلاش بر این است تا این بزرگان عرصه ادبیات، علم و عرفان [و تصوف] را … با ارائه دلیل در زمره عالمان شیعه بشناسانیم.» در ادامه در ص ۱۹ از قول استاد خویش، اقطاب و سران صوفیه را از بزرگان شیعه می داند و می نویسد: «همیشه آرزو داشتم در خصوص بعضی از بزرگان که متهم به اهل سنت هستند ، ولی شیعه بوده اند، می توانستم کاری بکنم که این آرزو توسط جناب آقای موسوی مطلق لباس وجود پوشید.» ستایش از نجم الدین کبری از شخصیت های بزرگ صوفیان طریقت ذهبیه

در ص ۲۴۳ ، نجم الدین کبری را که قطب بزرگ صوفیان ذهبیه است، با لقب حضرت خطاب قرار می دهد و در صفحه بعد یعنی ص ۲۴۴، مدعی شهادتاو می شود!

در ادامه و در ص ۲۴۵ آثار این صوفی ذهبی را “فوق العاده و بی نظیر” دانسته و مطالعه آن را به سالکان توصیه می کند: «آثار وی فوق العاده و بی نظیر هستند، و کتاب دیگری دارد به نام اقرب الطرق الی الله ، این کتاب بسیار ارزشمند است و بسیار نافع بر حال سالکین است.» ستایش از شاه نعمت الله ولی قطب الاقطاب صوفیان گنابادی

اما می رسیم به شاه نعمت الله ولی قطب الاقطاب صوفیان گنابادی و نعمت اللهی! آقای موسوی مطلق در ص ۲۶۱ کتابش در رسای این صوفی شهیر می نویسد: «سید والا مقام [!!] مرحوم [!!] شاه نعمت الله ولی، از عرفای بسیار بزرگ [!!] و اقطاب با نفوذ زمان خود بوده است. بسیاری از

موسوی_مطلق

) سلاسل صوفیه… به شاه نعمت الله ولی می رسد.» اما درپاورقی می گوید که ما تصوف وی را قبول نداریم! بالاخره طبق نوشته خودتان شاه نعمت الله ولی ، سید والا مقام، مرحوم و از عرفای بسیار بزرگ است یا بنا بر نظر مراجع از صوفیان منحرف و ملعون؟ بالاخره شما همانطور که در بین عموم ادعا می کنید از صوفیان برائت میجویید یا در کتب خود آنها را باالقابی عرفانی و الهی خطاب می کنید؟

قسم حضرت عباس را باور کنیم یا … ؟

آقای موسوی مطلق درباره این شخصیت سیاه و انحرافی تاریخ تصوف، به همین مقدار بسنده نمی کند و در صفحه بعد یعنی ص۲۶۲درباره آثار وی می نویسد: «مرحوم شاه نعمت الله ولی، مرد بسیار عالمی بوده و به علوم مهم عقلی و نقلی و عرفانی تسلط داشته …مرحوم شاه نعمت الله ولی، از سادات بوده و نسب شریفش به امام صادق علیه السلام میرسد…» ستایش صوفیه و طعنه به علما

اما در ادامه در کمال تعجب آقای موسوی مطلق ضمن نقل داستانی از استاد خود، با مذمت علما در مقابل سران صوفیه، زهد آنها را دروغین و مجازی و زهد قطب الاقطاب صوفیان گنابادی را زهد واقعی می داند! صوفیان در طول تاریخ همیشه به علما طعنه زده و آنها را ظاهربین و قشری می خواندند. وی نیز در این داستان به مخاطب خود چنین القا می کند که علما و اهل ظاهر، زهد واقعی نداشته و زهد حقیقی در نزد اقطاب صوفیه می باشد!

در ص ۲۷۷ تحت عنوان زهد واقعی می نویسد: «روز دیگری عالمی زاهد مسلک آمد و به شاه نعمت الله ولی نصیحت کرد که تو باید زاهد باشی… تمام اموال را بسپار به شخص امینی تا در راه خدا انفاق کند و خودت بیا تا با هم به غاری برویم… سپس هر دو حرکت کردند و رو به بیابان نهادند و پس از طی چندین کیلومتر (!!) یکمرتبه آن عالم مدعی زهد، دست در جیب خود زد و گفت: من تسبیح خودم را در منزل شما جا گذاشته ام. برگردیم و بیاوریم. مرحوم شاه نعمت الله ولی خنده معناداری کرد و فرمود: من همه اموال، خدم و حشم را فراموش کردم و با شما آمدم … و دل از ما سوی الله بریدم. زهد این است که من دارم نه آن که تو داری! »

اصل این داستان در نقد صوفیان فرقه ای نقل شده است و این ماجرا برای مرحوم نراقی با یکی از صوفیان رخ داده است(آن صوفی کشکول خود را در منزل عالم جا می گذارد و درمیان بیابان متوجه می شود که کشکولش جامانده و درخواست می کند که مراجعت کنند تا کشکول خود را بردارد). اما استادِ آقای موسوی مطلق با نقل این داستان و بدون ذکر سند،جای عالم وصوفی را عوض وداستان را به نفع صوفیه مصادره می کند و به مذمت علما می پردازد!

شمارا به خدا این عبارات در وصف و ستایش سران صوفیه است یادر نقد آنها؟

موسوی_مطلق

۵) ستایش از عطار نیشابوری با لقب شهید😳

در صفحات بعدی (ص ۲۸۱) نیز نویسنده با عنوان “شهید عطار نیشابوری” به ستایش عطار (از صوفیان بنام و مشهور) می پردازد و در ادامه، کتاب تذکره الاولیاء او را که مشحون از خرافات و کرامات جعلی برای اقطاب صوفیه و بزرگان اهل سنت است، ستایش می کند. در ص ۲۸۲ نیز برای این صوفی شهیر، توحید کامل و اخلاص تام را ادعا می کند.

🔴مشایخ صوفیه از بزرگان هستند و سخنان لطیفی دارند😳

************************************************************************

انحراف از عقائد محمد و آل محمد صلوات الله علیهم حجج الله

در کتاب سید عباس موسوی مطلق

سخنران مجالس

بنام قبول اهل دل

و تعریف از بزرگان صوفیه

در این کتاب

************************************************************************

یااباعبدالله یااباعبدالله یااباعبدالله:

کفر ابن عربی

و تهمت کفر به حضرت ابوطالب سلام الله علیه

و مدعی دیدن پیامبرست

و مدعیست خدا را دیده و با خدا صحبت کرده است

ابن عربی در کتب خود حضرت ابوطالب علیه السلام را کافر خوانده است.

چنانچه ادعا می‌کند که در یک مکاشفه، رسول خدا (صلی الله علیه و اله) به او فرمودا است: «اگر برای همت، اثری بود کسی اکمل از رسول‌الله و اعلی و اقوی همت‌تر از او نبود و حال اینکه همت او در اسلام آوردن ابوطالب، عموی او اثر نکرد و او اسلام نیاورد.»

📕فصوص الحکم، ج 1، ص ۱۳۰

از امام سبط حسین بن على علیهما السلام آورده‌اند که پدرش امیر عوالم علی( صلوات الله علیه وآله) در رحبه نشسته بود و مردمان نیز پیرامون او. پس مردى برخاست و گفت اى امیر مؤمنان تو در پایگاهى هستى که خدا تو را در آن جاى داده و آنگاه پدرت در آتش دوزخ کیفر می‌بیند گفت خاموش! خدا دهانت را بشکند سوگند به آنکس که محمد را به راستى به پیامبرى فرستاد که اگر پدرم درباره همه گنهکارانى که روى زمین‏اند به شفاعت برخیزد خدا شفاعت او را می‌پذیرد. پدر من در آتش کیفر ببیند؟ با آنکه پسرش بخش کننده بهشت و دوزخ است سوگند به آنکه محمد را براستى فرستاد که در روزقیامت نور پدرم ابوطالب روشنی‌هاى همه آفریدگان را خاموش می‌کند مگر پنج نور را: نور محمد و نور فاطمه و نور حسن و حسین و نور فرزندان او از امامان( علیهم السلام) را همان نور او از نور ما است که خدا آن را دوهزار  سال پیش از خلقت آدم آفریده است.

📔کنز الفوائد از کراجکى ص ۸۰

📔امالى ابن شیخ ص ۱۹۲

📔احتجاج طبرسى، چنانچه در بحار آن را به عنوان مأخذ روایت یاد کرده:

📔 تفسیر ابو الفتوح:ج۴ص۲۱۱،

📔 الحجة ص ۱۵،

📔بحار الانوار:ج۹ص۱۵

📔 تفسیر البرهان:ج۳ص۷۹۴

نقل خواب ابن عربی ملعون از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است.

ابن عربی درباره این خواب می‌گوید: «من در خوابِ نیکِ بشارت دهنده دیدم در دمشق رسول خدا را و به دست آن حضرت کتاب بود، پس به من فرمود که: این کتاب فصوص الحکم است، این را بگیر و به مردم برسان که به آن منتفع شوند. پس من گفتم: فرمان می‌برم و اطاعت می‌کنم خدا و رسول و أولوا الأمر ما را. پس من به آرزوی خود رسیدم و نیّت خود را خالص کردم و همت بستم که اظهار کنم این کتاب را به نحوی که رسول خدا از من خواسته بی زیاده و نقصان، و از خدا خواستم که مرا در تألیف این کتاب و سایر احوالم از بندگان خالص خود گرداند که شیطان تسلّطی بر آن‌ها ندارد، این‌که آنچه به دست من نوشته می‌شود و زبان من به آن گویا می‌شود و دل من به آن اعتقاد می‌کند از الهام اِلهی باشد و من ترجمه کلام اِلهی کنم، تا این‌که محقق شود بر صاحب دلان- که أهل الله می‌باشند- که در این تلبیسی نیست، و این‌که منزّه است غرض من از اغراض نفسانیّه. و امیدوارم که چنآنچه حقّ تعالی ندای مرا شنیده است دعای مرا مستجاب کرده باشد. و پس، من القا می‌کنم و نمی‌رسانم به شما مگر آنچه را که خدا به من می‌رساند، و در این کتاب نمی‌نویسم مگر آنچه از جانب خدا به من نازل می‌شود، و من پیغمبر و رسول نیستم و لکن وارث علوم ایشانم و زراعت می‌کنم در دنیا از برای آخرتم. پس از خدا بشنوید و به خدا بازگشت کنید و دل دهید به آنچه من می‌گویم. پس بعد از آن، به فهم و ادراکات مجملات قول مرا تفصیل بدهید و توضیح کنید. پس منّت گذارید بر طالبان این علوم و منع نکنید این رحمت واسعه را از ایشان.» [1]

عالم بزرگ میرزای قمی در نقد این گفته و ادعای ابن عربی در مورد این خواب می‌گوید: «برفرض تسلیم (قبول) که راست می‌گوید، از کجا معلوم شد که آنچه دیده رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بوده؟ شاید شیطان خود را چنان وانموده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است! و حدیث مشهوری که وارد شده که معصوم فرموده: «کسی [که] ما را در خواب دیده ما را دیده زیرا که شیطان متمثّل نمی‌شود به‌صورت ما» [2] در این حدیث سخن بسیار است… یکی از آن سخن‌ها این است که کسانی که معصوم را به چشم ظاهر دیده‌اند و او را می‌شناسند، هرگاه در عالم رؤیا صورت آن جناب را ببینند همان جناب را دیده‌اند و شیطان به‌صورت ایشان نمی‌نماید. محی‌الدین که صورت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را ندیده بود که در عالم خواب جزم کند که صورت آن جناب است، از کجا جزم کرد که آن جناب را دیده است؟» [3]

میرزای قمی رضوان الله علیه، در ادامه می‌گوید: «مراد محی‌الدین این است که “آن کتابی که آن حضرت در دست داشتند مثال آن چیزی است که من قادرم به استخراج مطالب مقصود آن جناب … و اظهار آن در عهده فهم و قریحه من قرار داده، که آنچه مقصود آن جناب است از من حاصل خواهد شد

پس من همت بستم که اظهار کنم آن کتاب را به نحوی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خواسته بی زیاد و کم، یعنی دانستم که محوّل کردن ایشان این امر را به من، از راه علم ایشان است که من اظهار خواهم کردم مقصود آن جناب را بی زیاد و کم.» [4] میرزای قمی در مورد این ادعا می‌نویسد: «اکثر این سخن‌های او همان معنی نبوّت و رسالت است که به الهام اِلهی سخن می‌گوید و ظاهر قول او این است که من نبی هستم و رسول نیستم، ولکن وارث علم اویم، از برای این است که او را تکفیر نکنند، باوجود این‌که از کلمات دیگر او در آن کتاب ادّعای نبوّت عامه می‌رسد که به نبوّت خاصه خود قائل نباشد، و خود را خاتم اولیا می‌داند و ادّعا کرده است که جمیع انبیا اجتماع کردند و آمدند در نزد من از برای تهنیت من این‌که من خاتم اولیا هستم.» [5] ابن عربی ادعاهای زیادی داشت ازجمله ادعای رؤیت خداوند متعال را داشت و می‌گفت: «من در مدّت نه ماه اکل و شرب نکردم و هر وقت که خوان طعام در نزد من حاضر می‌کردند که چیزی را بخورم، خدا مجسّم می‌شد در پیش روی من و به من می‌گفت که: آیا تو چیزی می‌خوری و حال آنکه مشاهده می‌کنی مرا؟ پس من سیر شدم بدون آنکه چیزی بخورم!» [6]

📕[1]. فصوص الحکم، ،ص 47

📕[2].  اختیار معرفة الرجال،  ص 293

📕[3].میرزای قمی، سه رساله در نقد عرفان، ص 207

📕[4]. همان

📕[5].  الفتوحات المکیه، نشر دارالفکر، ج 1، ص 33

📕[6]. میرزای قمی رحمه الله تعالی، ص 208.

************************************************************************

سید علی قاضی طباطبایی در کتابهایش

مرید ابن عربی است و

ابن عربی کیست و چه میگوید

نودی  فی لیلة إسراءه فی استیحاشه بلغة أبی بکر فآنس بصوت أبی بکر خلق رسول الله صلى الله علیه وسلم وأبو بکر من طینة واحدة فسبق محمد صلى الله علیه وسلم…

ابن عربی میگوید

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و ابی بکرملعون که

به نص روایات زنا زاده است

العیاذ بالله… از یک طینت هستند !

و کسی که با ابی بکر بیعت نکند جاهل است!!!

ابن عربی در جایی چنین می گوید :

📕الفتوحات المکیة – ابن العربی – ج ۱ – ص ۸۴

در شب اسرا پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم )

به هنگام هراس ،

با صدای ابی بکر با وی سخن گفته شد

و پیامبر با صدای ابی بکر آرامش گرفت . پیامبر و ابی بکر از طینت و خاک یکسان آفریده شدند و پیامبر سابق بر ابی بکر شد . …. )

یعنی از نگاه ابن عربی

این ملعون اندلسی

،تفاوتی بین شجره طیبه و نور علی نور با شجره خبیثه،وعین ظلمت ونجاست و زشتی نیست!

این همان طعنه از جنس خودشان است که:

صوفی لا دین له…

جماعت صوفی،دین ندارد!

************************************************************************

#نقد_تصوف

#سید_علی_قاضی .

✅مخالفت مرجعیت و فقهای حوزه نجف با جریان سید علی قاضی و شاگردان وی

در دوران حیات مرحوم قاضی در نجف اشرف، دیدگاه های عرفان ابن عربی و وحدت وجود شخصی، با فعالیت سید و شاگردانش، به گونه ای فضای حوزه را تحت تاثیر قرار داد که حوزه نجف با بحران جدی در تحولات فکری و اعتقادی طلاب مواجه گردید، و لذا جبهه گیری شدیدی از جانب فقهای بزرگ شیعه نسبت به این حرکت انجام پذیرفت. این سخن بدین معنا نیست که قبل از سید علی قاضی، چنین کنشها و واکنش هایی مطرح نبوده، و آن مرحوم، آغازگر این بحران بوده است، زیرا آثار این گونه تفکرات به اصطلاح توحیدی در بعضی از نوشتجات سید احمد کربلایی نیز مشاهده می شود، اما جلوه علمی و اجتماعی آن، بدانگونه نبوده که جریانی مستقل و پر هیاهویی در حوزه علمی نجف اشرف محسوب شود.

نقل است که بسیاری از بزرگان و فقهای عصر با مرحوم قاضی مخالف بودند.(عطش ص243) ✅ مرجعیت حوزه نجف در دوران بحران عرفان، به عهده مرحوم آیة الله سید

ابوالحسن اصفهانی (م ۱۳۶۵ ق) بود. سید ابوالحسن و سید قاضی تا قبل از مرجعیت سید، خیلی دوست و رفیق بودند و مباحث فقهی را با یکدیگر مباحثه می کردند، و سید ابوالحسن در مجالس روضه هفتگی مرحوم قاضی شرکت می کرد. اما بعدها ارتباط این دو بزرگوار به جایی رسید که علی رغم آنکه مرحوم قاضی در ظواهر امربه مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی احترام می گذاشت، اما سعی می کرد حتی در خارج از منزل نیز ایشان را نبیند.

سید محمدعلی قاضی نیا(پسر سید علی قاضی) می گوید:👇

“آقای قاضی احترام آية الله سید ابوالحسن اصفهانی و اطاعت از ایشان را واجب میدانستند و می فرمودند: علم و پرچم اسلام اکنون به دست ایشان است، و همه وظیفه دارند که ایشان را به هر نحو ممکن یاری کنند. همیشه با احترام و تجلیل از ایشان نام می بردند، اما از تلاقی با ایشان پرهیز داشتند و علت آن هم این بود که خیلی مراقب نفس بودند که مبادا کاری کنند که از هواپرستی ناشی بشود.”(عطش ص244)

علت این وقایع، نشرافکار عرفانی سید علی قاضی بود، و مرحوم سید ابوالحسن، این نظر را بر نمی تافت. به نظر سید ابوالحسن اصفهانی، آزاد گذاشتن طلاب در حوزه های دینی برای تحصیل علوم و معارف عقلی، به خصوص اگر آمیخته با مسائل عرفانی و ذوقی باشد، سبب می شد که هدف اصلی حوزه به دست فراموشی سپرده شود.(آیت الحق ج ص 314)

مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی می خواست شهر نجف، شهر فقه جعفری باشد و لاغير، و درباره علم کلام و دیگر معارف، نظرشان آن بود که در جاهای دیگری چون قم، اصفهان یا مشهد به آن علوم بپردازند. (آیت الحق ج 1 ص 265_266)

سید جعفر موسوی اصفهانی (از نوادگان پسری آية الله سید ابوالحسن اصفهانی) از آیة الله سید جواد میرسجادی (نوه دختری و از ملازمین مرحوم سید ابوالحسن) نقل می کند که می فرمود:

“مرحوم سید با فلسفه و عرفان مخالف بود. از حوزه قم به حوزه نجف اعتراض میشد که: چرا حوزه نجف، فلسفه و عرفان ندارد؛ این سخنان به گوش مرحوم آقا رسیده بود. ایشان در جلسه ای که مدرسین حوزه نجف دعوت شده بودند، فرمودند: نجف کارخانه اجتهاد است، هر کس اینها (فلسفه و عرفان) را می خواهد برود قم؛ من راضی نیستم این امور مطرح شود! “(حیات جاودانی ص62)

به نقل مرحوم علامه طباطبایی، در زمان مرحوم قاضی و مرجعیت سید ابوالحسن اصفهانی، سه نفر از بزرگان نجف، مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی کمپانی، مرحوم شیخ محمدرضا مظفر و مرحوم شیخ محمد جواد بلاغی، به منزل مرحوم سید ابوالحسن میروند. سید ابوالحسن اصفهانی در آن زمان با فلسفه و عرفان مخالفت میکرد. شیخ محمدرضا مظفر می گوید: “ما الان به لزوم شرعی و وجوب شرعی قائلیم که مجالس تدریس فلسفه و عرفان در میان طلاب نجف باز بشود، اما سید ابوالحسن اصفهانی پاسخ می فرمود:

«من حاکم شرع را مالک وجوهات می دانم، و من نسبت به این وجوهاتی یه

طلاب نجف اعطاء میکنم، خود را مالک می دانم و راضی نیستم یک ریال از

این ملک برای تدریس و برای تشکیل مجالس فلسفه و عرفان صرف شود»(متن سخنرانی شرح حدیث عنوان بصری ص 1174-1176)

مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی استدلال می کرد که من پولی را هزینه می کنم که مختص به امام زمان سلام الله علیه👇

مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی استدلال می کرد که من پولی را هزینه می کنم که مختص به امام زمان سلام الله علیه است و باید در مسیر فقه جعفری هزینه گردد. ایشان حاضر نبود به هیچ وجه از این سخن صرف نظر کند.(آیت الحق ج1،ص265-266)

آية الله سید موسی شبیری زنجانی از آية الله سید علی گلپایگانی (فرزند مرحوم آية الله سید جمال الدین گلپایگانی) نقل می کند که: “عده ای از آقایان نجف که شاید بعضی از بزرگان درجه اول هم در آن بودند، گفتند که باید در حوزه نجف، علوم مختلفی تدریس شود … آقای آسید ابوالحسن، مخالف این موضوع بود. …

آنها می خواستند شهریه و سایر مسائل را طبق آن تصمیمها تنظیم کنند، ولی آقای سید ابوالحسن که رئیس حوزه بود، مخالف بود. طرفداران تحول، سراغ آسید جمال گلپایگانی می روند تا از ایشان کمک بگیرند. آسید جمال به آن جمع گفت: شما مرا مجتهد می دانید؟ گفتند: البته! دوباره پرسید: شما مرا عادل می دانید؟ گفتند: البته عدالت شما معلوم است. آسید جمال فرمود: پس من حکم میکنم به حرمت این جلسات! با اینکه روابط ایشان با آسید ابوالحسن حسنه نبود. آسید ابوالحسن تصمیم میگیرد برای تشکر کردن، به دیدن آسید جمال برود. ایشان می گوید: لازم نیست آقا زحمت بکشند. من مطابق اعتقاد و وظیفه ام عمل کردم و جنبه شخصی نداشت. قبل یا بعد از ملاقات آن جمع با است جمال، آسید ابوالحسن جلسه ای تشکیل می دهد تا نظر خودش را تبیین کند

ایشان می فرماید: وقتی من در اصفهان بودم، پنجاه مجتهد جامع الشرائط در اصفهان بود، ولی الآن اگر مجتهد باشد، یکی دو نفر بیشتر نیست! اگر نجف بخواهد به علوم مختلف بپردازد، فردا کسی پیدا نخواهد شد که حلال و حرام را برای مردم تبیین کند و حلال و حرام منقلب خواهد شد. نجف باید مرکز و متمحض در فقه و اصول باشد تا فقيه تربیت کند. … این شهریه ای که من می پردازم، ملک شخصی خود من است؛ به جهت اینکه اول قرض می کنم و به علت قرض، مدیون می شوم و این شهریه را تملک میکنم تا با آن، قرض خودم را بپردازم. بنابراین من راضی نیستم مادامی که طلاب در نجف هستند، غیر از

فقه و اصول، مشغول کارهای دیگر شوند.”(جرعه ای از دریا ج 2 ص 560-561)

✅سید محمد علی قاضی نیا می گوید:

«آسید ابوالحسن فقیه بودند و بعد هم این نظریه را داشتند که کسانی که در

غیر از فقه جعفری فعالیت داشته باشند، این شهریه برایشان جایز نیست.»(عطش ص 404)

✅سید جعفر موسوی اصفهانی می نویسد:

“مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی می فرمود: راضی نیستم که کسی در غیر

فقه و اصول زحمت بکشد و از این شهریه استفاده کند.”(حیات جاودانی ص 64)

بنابراین به علت مشی و رویه عرفاني مرحوم قاضی، وی و شاگردانش از سوی متصدیان آن زمان حوزه در یک نوع حصر اقتصادی قرار گرفتند. .

سید محمد علی قاضی نیا می گوید:

“بسیاری از بزرگان و فقهای عصر با آقای قاضی مخالف بودند، شهریه او و شاگردانشان را قطع کرده، و اتهامات درویشیگری و صوفیگری به او

می زدند.”(عطش ص 243)

📚ادوار تاریخ تصوف ج 2 صص509 تا 513 با اندکی تلخیص

سید محمدحسین طهرانی که از شاگردان فقیه خویی و سید هاشم حداد بوده است، نقل می کند که: من در نجف اشرف به واسطه کناره گیری از اهواء باطله و عدم اختلاط با مسائل غیر ضروری و تلف کننده عمر و وقت، و اشتغال به کار خود و درس و بحث، به تصوف و اعتزال معروف شدم.(1) فقیه سید موسی شبیری زنجانی درباره ریاضت های مرحوم حسینی طهرانی و رنجش مادر ایشان از این شیوه، می گوید:

“موقعی که من نجف رفته بودم، دیدم آسید محمدحسین مشغول ریاضت است. گویا مرحوم والده ما که با والده آسید محمد حسین آشنا بود، گفت که

والده اش از ریاضت های او ناراحت بود.”(2)

در ایام ریاضت سید محمدحسین طهرانی، یک شب پس از انقضاء مجلس درس، مرحوم فقیه خویی در راه مراجعت به منزل، به وی چنین می فرمایند:

«آقا سید محمدحسین! انسان باید اوقات خود را به درس و بحث بگذراند و وقت خود را به این امور، یعنی اشتغال به اوراد و اذکار و اربعينيات تلف نکند؛ اینها مسائلی است که خود به خود برای انسان حاصل می شود، و نیازی به

جد و جهد و صرف عمر و اتلاف وقت نیست! البته ما این مسائل عرفان و سلوک) را قادح عدالت نمی دانیم!! لذا بهتر است شما هم از این مسائل دست بردارید.»(3) «آقا سید محمدحسین! حیف است از مثل شمایی با این استعداد و نبوغ علمی، وقت خود را به امور سلوکی و رعایت برنامه های مخصوص این راه بگذراند، این مطالب خود به خود برای انسان حاصل می شود، ارزش اوقات طلبه است از پرداختن به این امور!» (4)

سپس فقیه خویی فرمود:

«فلان شخص هم به این امور اشتغال داشت و با سید علی قاضی رفت و آمد می کرد، ولی پدرش نامه ای به او نوشت و او را از حشر و نشر با استاد برحذر داشت و او هم قبول نمود، و ارتباطش را با آقای قاضی قطع کرده،

به ایران مراجعت نمود.»(5)

اما سید محمدحسین طهرانی، علی رغم نصایح استاد خویش، همچنان به مسیر تصوف خویش ادامه داد و نظر و نصیحت استاد را نپذیرفت(6)

.✅در اذهان این گونه القا شده است که همیشه فقها و علمای ظاهر که با تصوف و عرفان مخالف هستند، سر

ناسازگاری میگشایند و رفتاری نامناسب با عرفا و متصوفه دارند، و از جانب دیگر، علمای اهل عرفان و تصوف که راه سیر و سلوک باطنی را می پیمایند، با منش های اخلاقی، یعنی با رفتاری سر تا سر عشق و محبت و گذشت، با دیگران مواجه میشوند.

اما في الواقع این گونه نیست، و بررسی دقیق تاریخی و مروری بر وقایع، گفتارها و نوشتارهای همیشه بر رفتاری خداپسند که مناسب حال ادعاهای عرفا و صوفیه باشد، دلالت نمی کند. به عنوان مثال در حوزه شاگردان مکتب قاضی؛

قاضی؛ از ناحیه سید محمدحسین حسینی طهرانی که بزرگترین نشردهنده زندگی، حالات و اندیشه های سید علی قاضی به شمار می آید، انتقاداتی خلاف انتظار به مخالفین قاضی ایراد شده است که نتایج آن، بزرگان حوزه نجف را کاملا محکوم میکند و مطالب ناروایی به فقهای حوزه نسبت می دهد. سید محمد حسین حسینی طهرانی در سخنرانی خود می گوید:

“عرفان که اصلا اسمش را نیاور؛ خدای ناکرده اگر کسی می خواست یک قدری دنبال واقع برود، دنبال حقیقت برود، یک قدری به خود برسد، همین قدر کافی بود که تمام حوزه با نظر اهانت و سخافت و رذالت به او بنگرد و او را یک شخص اجنبی و کافر و تافته جدا بافته ببیند… اینها افسانه نیستها!!… این، میزان سنجش نجف است. آن وقت این حوزه، نباید فاتحه اش خوانده بشود؟! واقعا نباید خوانده شود؟! این حوزه است؟! یعنی این، تربیت مکتب قرآن و امیرالمؤمنین میکند؟!». (متن سخنرانیهای علامه طهرانی، ص ۷۲۷-۷۲۸)

حوزه نجف، حوزه قتل و غارت و نهب و استلاب سهم امام شده، امیرالمؤمنین چقدر تحمل کند؟ چرا اینها را بیرون نریزد؟ … اینها همه جمع شده اند دور قبر امیرالمؤمنین به عنوان دین، به عنوان حفظ شریعت، به عنوان نگهداری حوزه هزار ساله شیخ طوسی می خواهند حوزه را نگهدارند؛ بسم الله! بفرما نگهدار! مگر امیرالمؤمنین را می شود گول زد؟! عزیز من آخر امیرالمؤمنین زنده و مرده اش یکی است؛ نگه میدارد، نگه میدارد، نگه میدارد، بعد، آخر می آید با مخ می اندازدتون ته جهنم؛ و ابدأ باکش هم نیست! با امیرالمؤمنین که نمی شود بازی کرد. علمایی که اینها به خود مغرورند و مشهورند و دنیا را صید و شبکه برای طعمه های نفسانی خود قرار داده اند، اینها از هر موجودی خطرناکترند. من یک وقتی فکر میکردم خداوند در این دنیا حیواناتی قرار داده، گرگ، شیر، پلنگ، اینها

هر کدام حیوانات درنده هستند، اینها مانند کدام یک از این حیوانات هستند؟ دیدم که نمی شود اینها را به هیچ حیوانی تشبیه کرد، بلکه باید حیوان را به آنها تشبیه کرد؛ بعد دیدم که نه، شیر و پلنگ را هم نمی شود به آنها تشبیه کرد؛ اینها حكم تانک را دارند. تانک وقتی حرکت می کند و می آید جلو، هیچ نمی فهمد؛ زیر آن انسان باشد، حیوان باشد، درخت باشد، در باشد، دیوار باشد، هر چه باشد، این زیر خود می گیرد و نابود میکند و می رود. … خوب توجه

کنید مسئله از چه قرار است؟ مسئله از این قرار است که اگر شما می شنوید که صدام – لعنة الله عليه – با تانک وارد صحن امیرالمؤمنین شده، خیلی تعجب نکنید. به خدا قسم آن شخصی که به نام مرجعیت مثلا و امثال اینها انحراف از صراط مستقیم

۳)   امثال اینها انحراف از صراط مستقیم امیرالمؤمنین سلام الله علیه دارد و او با کبکبه و دبدبه وارد صحن می شود، او از هزار تا از این تانکها بدتر و خطرناک تر است!». (متن سخنرانیهای علامه طهرانی، ص ۷۲۹- ۷۳۲) (1)اسرار ملکوت ،ج1،ص99

(2)جرعه ای از دریا ج3ص698

(3)اسرار ملکوت ج1،ص99

(4)حریم قدس،ص110

(5)اسرار ملکوت ج1 ص99

(6)اسرار ملکوت ج1 ص 100/حریم قدس ص110/ مهرفروزان ص32و33

📚ادوار تاریخ تصوف ج 2 صص524و 525

************************************************************************

ابن عربی ملعون

عمر را معیار حق میداند نه مولا امیرالمومنین را

عمربن خطاب  و حق!

محی الدین ابن عربی ، در سیاق کلامی که برای عمربن خطاب می آورد ، می گوید :

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود :

ما ترک الحق لعمر من صديق؛

پایبندی به حق ، برای عمر بن خطاب دوستی باقی نگذاشت .

ابن عربی در توضیح بیان می دارد که مگر نه این است که هر که به نصیحت و اندرز ملتزم باشد ، دوستانش کاستی می پذیرد . ابن عربی ، مینگارد از این رو پیامبرصلی الله علیه وآله به عمر فرمودند : ما ترک الحق لعمر من صديق ؛ – روی آوری به حق ، دوستی برای عمر باقی نگذاشت .

در حالی که درست این است که ابوذر این سخن را بر زبان آورد و گفت :

حق [ جویی ] دوستی برایم باقی نگذاشت .

📕مجموعه رسائل ابن عربی(المجموعه الاولی(:۱۳۸

📕فتوحات المکیه:ج۳ص۲۵۲

📕بنگرید به،الطبقات (ابن سعد)،ج۴ص۲۳۶

📕بحار:ج۳۱ص۱۸۰

📕شرح نهج البلاغه:ج۳ص۵۸

📕الدرالمنثور:ج۲ص۲۹۳ودیگر منابع

************************************************************************

عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام  قَالَ: رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ شِيعَتِنَا

حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرِو بْنِ عَلِيٍّ الْبَصْرِيُ‏  قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ صَالِحُ بْنُ شُعَيْبٍ الْغَرِيَّانِيُّ مِنْ قُرَى الْغَازِيَاتِ‏ ، قَالَ حَدَّثَنَا زَيْدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْعَسْكَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ دَاوُدَ بْنِ قَبِيصَةَ الْأَنْصَارِيُّ عَنْ مُوسَى بْنِ عَلِيٍّ الْقُرَشِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام ‏ قَالَ رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ شِيعَتِنَا فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي كَيْفَ ذَاكَ قَالَ لِأَنَّهُمْ أُخِذَ عَلَيْهِمُ الْعَهْدُ بِالتَّقِيَّةِ فِي دَوْلَةِ الْبَاطِلِ يَأْمَنُ النَّاسُ وَ يُخَوَّفُونَ وَ يُكَفَّرُونَ فِينَا وَ لَا نُكَفَّرُ فِيهِمْ وَ يُقْتَلُونَ بِنَا وَ لَا نُقْتَلُ بِهِمْ مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ شِيعَتِنَا ارْتَكَبَ ذَنْباً أَوْ خَطَأً إِلَّا نَالَهُ فِي ذَلِكَ غَمٌّ يُمَحَّصُ عَنْهُ ذُنُوبُهُ وَ لَوْ أَنَّهُ أَتَى بِذُنُوبٍ بِعَدَدِ الْقَطْرِ وَ الْمَطَرِ وَ بِعَدَدِ الْحَصَى وَ الرَّمْلِ وَ بِعَدَدِ الشَّوْكِ وَ الشَّجَرِ فَإِنْ لَمْ يَنَلْهُ فِي نَفْسِهِ فَفِي أَهْلِهِ وَ مَالِهِ فَإِنْ لَمْ يَنَلْهُ فِي أَمْرِ دُنْيَاهُ و مَا يَغْتَمُّ بِهِ تَخَايَلَ لَهُ فِي مَنَامِهِ مَا يَغْتَمُّ بِهِ فَيَكُونُ ذَلِكَ تَمْحِيصاً لِذُنُوبِهِ.

📕عيون أخبار الرضا عليه السلام  ؛ ج‏۲ ؛ ص۵۷۵

ابو الحسن محمّد بصرىّ بسند مذكور در متن از موسى بن علىّ قرشى روايت كرد كه گفت: ابو الحسن علىّ بن موسى عليهما السّلام فرمود: از پيروان ما قلم برداشته شده است، راوى گفت: پرسيدم اين چگونه است اى سرور من؟

فرمود: چون مأمور شده‏اند در دولت باطل بتقيّه رفتار كنند و در اين كار از ايشان پيمان گرفته شده است، مردم همه در امانند و آنان در كمال خوف و بيم بسر ميبرند و بخاطر ما ايشان را تكفير مى‏كنند، ولى ما بخاطر آنان تكفير نميشويم، و آنان در راه ما كشته مى‏شوند، لكن ما براى ايشان كشته نمى‏شويم، احدى از شيعيان ما نيست كه مرتكب گناهى شود مگر آنكه اندوه و غمّ او را فرو ميگيرد.

چنان كه گناهان او را برطرف ميكند هر چند گناهانش بعدد باران باشد، يا بعدد ريگ و شن بيابانها، و خارها و درختها، و چنانچه در امر شخص خودش مبتلا به اندوه نشود در باره خانواده‏اش يا اموالش غمى به او خواهد رسيد، واگر در امر دنيايش غمى به او نرسد و مبتلا بمصيبتى نگردد، خواب ناراحت‏كننده‏اى بيند كه آن موجب ريختن گناهان او گردد.

📕عيون أخبار الرضا عليه السلام :  ج‏۲، ص:۲۳۶ ۵۷۶

************************************************************************

ابن عربی ملعون

ابوطالب پدر امیرالمومنین سلام الله علیهما

را کافر میداند

************************************************************************

به سند معتبر از « حسین بن سعید » روایت شده است که گفت :

« سألتابا الحسن علیهالسلام عن الصوفیه و قال : « لا یقول احد بالتصوف إلی الخدعه أو ضلاله أو حماقه و أما من سمی نفسه صوفیا للتقیه فلا إثم علیه و علامته أن یکتفی بالتسمیه فلا یقول بشیء من عقائدهم الباطله »از حضرت آیت الله العظمی آقا و مولای عالمیان حضرت امام رضا علیه السلام سوال کردم از آل صوفیه؟ و ایشان فرمودند : « کسی قائل به تصوف نمی شود مگر از روی خدعه و مکر یا جهالت یا حماقت؛ اما اگر کسی از روی تقیه خود را صوفی بنامد، تا از شرّ آنها در امامن بماند بر او گناهی نیست؛ به شرط آنکه به چیزی از عقائد باطلشان قائل نشود »👇

(اثنی عشریه/ص۳۰ و ۳۳) و (کشف المعارف مستعلیشاه ص۱۸) و (کشکول علامه بحرانی ج۳ ص ۳۳۱ یا ۲۳۱) و (سفینه البحار ج۲ ص۵۸ چاپ فراهانی تهران و ج۵ ص۲۰۰ چاپ اسوه قم) و (البدعه و التحرف ص۱۱۴) و (طرائق الحقائق ج۱ ص۲۱۲ با تحریف قسمتی از حدیث) و (حدیقه الشیعه ص ۶۰۵) و (تنبیه الغافلین ص۱۹) و (انوار النعمانیه ج۲ ص۲۹۵) و (خیراتیه ج۱ ص۳۷)

************************************************************************

سید علی  قاضی طباطبایی میگوید

بهترین مرد کسی است که فقیه وصوفی باشدومخالف با بیان روایات

در اینکه صوفیه وتصوف منحرفند وحتی تبلیغ آنها کار حرامی است هیچ شکی نیست اما شما به خوبی می توانید گرایش و تبلیغ وترویج صوفی وصوفیه را در آثار فلاسفه و عرفا ببینید که این خود دلیلی بر انحراف آنهاست واینکه شیعه باید مراقب باشد کسی که مقداری هم از آنها تعریف وتمجید کند و میل به آنها داشته باشد نباید سراغ آنها رفت بوِیژه کسانی که لباس روحانیت و به اسم عالم هستندخطراناک ترند

در اینجا ببینید که چگونه یکی از این افراد به راحتی در میان جمع علما و مراجع فریاد می زند که بهترین شخص کسی است که هم فقیه باشد هم صوفی

…همیشه در حوزه‌ها و بالاخصّ در شهر مقدس نجف اشرف هم کم‌ وبیش یافت مى‌شوند، و لانه مى‌نمایند تا بتوانند به‌واسطۀ اتّهامات چهرۀ حقیقى عارفى جلیل و انسانى وارسته را مسخ کنند-مى‌گفتند: این درجۀ زهد و عبادت و التزام به مستحبّات و ترک مکروهات قاضى، براى گول زدن عامّه و شبهۀ در طریق است، وگرنه وى یک صوفى است که به هیچ‌چیز معتقد نیست و ملتزم نیست.

روزى در مجلسى عظیم که بسیارى از مراجع و علماى فقه و حدیث از جمله مرحوم سید ابو لحسن اصفهانى و آقا ضیاء الدین عراقى و غیرهما بودند و کلام در میانشان ردّ و بدل بود، آقای قاضى، با صداى بلند به‌طورى که همه بشنوند گفت:

نعم الرّجل أن یکون فقیها صوفیا

و این مانند ضرب المثل از کلمات آقای قاضى بجاى ماند.

آیت الحق ج۱ ص۱۱۹

نکات این اقرار

۱-اقرار به اینکه در حوزه علمیه ها شدیدا مخالف آقای قاضی بودند

۲-علمای بزرگ شیعه مانند مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی و آقا ضیاء همواره با وی مخالفت می کردند.

۳-این فرد یعنی قاضی صدای خودرا در حضور مراجع وفقها بلند کرده است.

۴-بهترین شخص را او کسی می داند که فقیه و صوفی باشد(آیا این دو باهم جمع می شود)👇

۵- اولین مرحله از فقاهت رفتن به سراغ احادیث اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است ،آیا در احادیث معتبر جایی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام از صوفی تعریف کرده اند؟!

۶- شاگردان وطرفداران وی هم بدون بررسی وتحقیق سخنان قاضی را مثل ضرب المثل کرده که کم کم مانند بقیه جملات صوفیانه گمان حدیث برود!

۷-کجای روایات واحادیث آمده که بهترین مرد فقیه وصوفی باید باشد؟!در حالی که در روایات نعم الرجل را به اشخاص دیگر گفته است به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می کنیم

الف: بهترین مرد کسی است که فقیه باشد وعلمش یا برای خودش یا برای دیگران فایده داشته باشد

قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله و سلم نِعْمَ الرَّجُلُ الْفَقِیهُ فِی الدِّینِ إِنِ احْتِیجَ إِلَیْهِ نَفَعَ وَ إِنْ لَمْ یُحْتَجْ إِلَیْهِ نَفَعَ نَفْسَه‏ الدعوات راوندی ص۲۲۱ وبحار ج۱ص۲۱۶

ب: بهترین مرد کسی است که هوای نفسش را به پیروی از امر خداوندببرد وقدرتش را برای رضای خدا استفاده کند

نِعْمَ الرَّجُلُ- هُوَ الَّذِی جَعَلَ هَوَاهُ تَبَعاً لِأَمْرِ اللَّهِ، وَ قُوَاهُ مَبْذُولَهً فِی رِضَاءِ اللَّهِ تَعَالَى‏ وسائل الشیعه ج۸ ص۳۱۸

اشکال و شبهه

برخی می گویند منظور آقای قاضی از این کلام وصوفی یعنی عارف پس نمی توان گفت او صوفی است؟!

جواب

اولا:این تنها مورد از استفاده فلاسفه وعرفا از این واژه نیست بارها در کتب مختلف واشعارشان استفاده کردند وهمه روی تایید این واژه ها تاکید می کردند که موارد متعددی در این پیج  گفته شده است

ثانیا:اصول وعقاید آنها مانند وحدت وجودو… کاملا مانند صوفیه است

ثالثا:اعمال و رفتار آنان مورد مذمت علما و فقها بوده ومانند صوفیه می باشد که درروایات نهی شده است

رابعا: استفاده از این واژه خود ترویج صوفیه است

برخی روایت مذمت ترویج ونهی از صوفیه

به سند صحیح از « بزنطی » و « اسماعیل بن بزیع » از حضرت آیت الله العظمی آقا و سرور عالمیان رحمت الله العظمی حضرت امام رضا علیه السلام روایت شده است که آن حضرت فرمودند:👇

« مَن ذُکِرَ عِندَهُ الصُوفِیَه وَ لَم ینکرهم بِلِسانِه و قلبه فلیس منّا و مَن انکرهم فکأنّما جاهد الکفار بین یدی رسول الله (صلوات الله علیه و آله و سلم)»

« هر کس نزد او از صوفیه سخن به میان آید و به زبان و دل انکار ایشان نکند، از ما نیست و هر کس صوفیه را انکار نماید، گویا اینکه در راه خدا و در حضور رسول خدا (صلوات الله علیه و آله و سلم) با کفار جهاد کرده است »

(سفینه البحار/ج۲/ص۵۷ چاپ فراهانی تهران و ج۵ ص۱۹۷ چاپ اسوه قم)) و ( مستدرک الوسائل ج۱۲ ص ۳۲۳) و (مستدرک سفینه الحار ج۲ ص۳۹۸) و البدعه و التحرف ص۱۱۲) و (دایره المعارف اعلمی ج۲۰ ص۲۴۳) و (طرائق الحقائق ج۱ ص۲۱۲) و (حدیقه الشیعه ص۵۶۳) و (مصابیح الدجی ص۲۴۴) و کشف المعارف مستعلیشاه ص۱۸) و (اثنی عشریه شیخ حر عاملی ص۳۲) و (تنبیه الغافلین ص۱۲) و (انوار النعمانیه ج۲ ص۲۹۳)

************************************************************************

سیدعلی قاضی طباطبایی

ملای رومی از صوفیان را هم عارفی رفیع مرتبه می‌دانستند و به اشعار وی استشهاد می‌نمودند و او را از شیعیان خالص امیرالمومنین(علیه السلام) می‌شمردند.

قاضی قائل بودند که: مُحال است کسی به مرحله کمال برسد و حقیقت ولایت برای او مشهود نگردد و

می‌فرمودند: وصول به توحید فقط از ولایت است. ولایت و توحید یک حقیقت می‌باشند. بنابراین، بزرگان از معروفین و مشهورین از عرفاء که اهل سنّت بوده‌اند، یا تقیّه می‌کرده‌اند و در باطن شیعه بوده‌اند و یا به کمال نرسیده‌اند.

کتاب اسوه عارفان – ص 99

************************************************************************

انحراف از عقائد محمد و آل محمد❤️

🔴ارادت خاص سید علی قاضی طباطبایی به

ابن عربی

علامه حسن زاده آملی می‌گوید: «… اساتید برای ما از مرحوم قاضی حکایت می‌کردند که آن جناب می‌فرمود: بعد از مقام عصمت و امامت، در میان رعیت احدی در معارف عرفانی و حقائق نفسانی در حد محیی‌الدین عربی نیست و کسی به او نمی‌رسد و نیز می‌فرمود که: ملاصدرا هرچه دارد از محیی‌الدین دارد و در کنار سفره او نشسته است.»

📕کتاب اسوه عارفان: ص ۶۵

آیت الله سید محمدحسین تهرانی به نقل از سید هاشم حداد: مرحوم آقا ( آقای قاضی) به محی الدین عربی و کتاب فتوحات مکیه وی بسیار توجه داشته و می فرموده اند: محی الدین از کاملین است

« آقای سید علی قاضی طباطبایی٬ از میان عرفا و واصلان کوی حقیقت٬ محیی الدین بن عربی را بسیار می ستودند و او را در معرفت نفس و شهود باطنی فردی بی نظیر می دانستند»

📕روح مجرد، ص۳۴۲، ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلام.

📕 هادی هاشمیان دریای عرفان، ، شرح حال سید علی قاضی طباطبائی، ص۳۲، موسسه فرهنگی طه، قم.

🔴محی الدین ابن عربی در باب( 73) فتوحات  می گوید: فردی شافعی مذهب و عادل به دو تن یکی شافعی مذهب و عادل و یکی از طرفداران رجعت(شیعه) بر خورد به آن دو گفت : من شما را به شکل (خوک )می بینم و این نشانه میان من و خداست که رافضی (شیعیان) را در این صورت به من نشان می دهد. آن دو با شنیدن این سخن در باطن توبه کرده و از مذهب (رافضی) شیعه برگشتند. آن مرد گفت : اکنون که توبه کردید و از مذهب خویش برگشتید شما را به صورت انسان دیدم. آن دو نیز بدان اقرار کرده و از سخن آن مرد شگفت زده شدند.ابن عربي خود را از حضرت مهدی عليه السلام داناتر و حکيم تر، دانسته بلکه خود را برادر قرآن و حضرت مهدی عليه السلام وعجل الله تعالی فرجه را برادر شمشير دانسته است:

وأما ختم الولاية المحمدية فهو أعلم الخلق بالله لا يكون في زمانه ولا بعد زمانه أعلم بالله وبمواقع الحكم منه فهو والقرآن إخوان كما أن المهدي والسيف إخوان.

📕فتوحات ۴جلدی، ج۳ص ۳۲۹

ترجمه : و اما ختم كننده ولايت محمدی صلی الله علیه وآله (خاتم الاولياء) پس او داناترين مردم به خداست و احدی نه در زمان او و نه بعد از او داناتر از او به خداوند و جايگاه احكام الهی نخواهد بود. و خاتم الاولياء برادر قرآن است همانطوری كه مهدی سلام الله علیه و شمشير با هم برادرند.

و

می گويد که پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم به مدت امامت حضرت مهدی( سلام الله علیه) و تعداد وزيران آن حضرت.

عالم نبوده و در اين مورد شک داشته است:

«وإنما شك رسول الله ص في مدة إقامته خليفة من خمس إلي تسع للشك الذي وقع في وزرائه لأنه لكل وزير معه سنة فإن كانوا خمسة عاش خمسة و إن كانواخمسة عاش خمسة و إن كانوا سبعة عاش سبعة و إن كانوا تسعة عاش تسعة».

📕فتوحات ۴ جلدی، ج۳ص۳۲۹ .

ترجمه : بدرستی كه شك رسول خدا (صلی الله علیه وآله)در مدت امامت جانشينش(حضرت مهدی سلام الله علیه) كه آن را پنج الی نه سال گفته در اثر ندانستن تعداد وزاری مهدی علیه السلام و شك در عددشان بوده، زيرا كه سنوات امامت به تعداد وزرای آن حضرت می باشد. پس اگر پنج وزير داشته باشد پنج سال و اگر هفت نفر باشند هفت سال و اگر نه نفر باشند نه سال امامت خواهد داشت.

************************************************************************

امام صادق سلام الله علیه

صوفیان . دشمنان ما هستند

اثناعشریه ص ۳۳

************************************************************************

اینکه در امر ولایت چه میثاقی از مانند حضرت ابراهیم علیه  السلام ‌‌می‌گیرند، بحث دیگری است که شاید از حد فهم ما خارج باشد؛ چه‌چیزی از او می­خواهند؟ در باب امامت چه عهدی باید بدهد؟ چه تبعیتی باید بکند؟ نسبت به امر ولایت معصومین علیهم­ السلام باید چه تسلیم و رضایی داشته باشد و برای ایشان چه باید بکند؟ در دوره نبوتش، واقعاً باید امت خود را به ولایت آن‌ها دعوت کند. در بعضی از روایات آمده که مومنینِ اممِ انبیاء همه از شیعیان امیرالمومنین علیه­ السلام هستند؛ اگر بهشت جای شیعه امیرالمومنین علیه­ السلام است، پس آن‌ها همه شیعه­ اند. راوی درباره روایت ﴿عَلِیٌّ قَاسِمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ﴾ – که فریقین نقل کرده­اند – از امام‌صادق علیه­  السلام سوال می­پرسد؛ حضرت فرمودند: ﴿حُبَّهُ إِیمَانٌ وَ بُغْضَهُ کُفْر﴾. روایت مورد سوال که حدیث نبوی است، بهشت هم که فقط جای مومنین است؛ به همین جهت راوی می­پرسد: «امم گذشته را چه ‌می‌گویید؟»؛ فرمودند: «امم گذشته هم همین‌طور است». کسی را که خدا و رسول دوستش دارند، ﴿یُحِبُّهُ‌اللّه وَ رَسُولُهُ﴾، امکان ندارد مومن دوستش نداشته باشد؛ مومنین امم گذشته هم به امیرالمومنین علیه­ السلام مومن هستند و حب امیرالمومنین علیه­ السلام در آن‌ها هست.(10) چنین میثاقی گرفته شده است. در ادامه روایت مفضل، به حضرت عرض کرد: (فَأَتَمَّهُن) یعنی چه؟ حضرت فرمودند: ﴿فَأَتَمَّهُنَ إِلَی الْقَائِمِ علیه­ السلام﴾؛ یعنی تا ولایت امام عصر علیه­ السلام از ایشان میثاق گرفتند. البته آن لقب، موضوعیت دارد؛ ‌می‌گویند: «وصف مشعر به علیت است»؛ وقتی گفتند: «اکرِم زید العالم»، یعنی احترام به‌خاطر علم اوست. ﴿فَأَتَمَّهُنَ إِلَی الْقَائِمِ علیه­ السلام﴾؛ پیداست آن لقب در میثاقی که گرفته­ اند، موضوعیت دارد.

امام‌صادق علیه­ السلام فرمودند: «اگر کسی حضرت را به عنوان «قائم» یاد کند و توجه کند که ایشان قیام دارند و منتظر اذن الهی هستند و به احترام حضرت بایستند و چنین و ‌‌چنان، حضرت به او توجه می‌کنند».(۱۱)

📗ولایت کلیه حضرات آل الله علیهم السلام،العبد حسین رزاقی:ص۲۶۲الی۲۶۵

📔1 . سوره طه، آیه 115.

📔2 . الکافی، ج 2، ص 8.

📔3 . همان، ج 2، ص 311 – 312.

📔4 . سوره بقره، آیه 124.

📔5 . الخصال، ج 1، ص 304 – 305

📔6 . سوره بقره، آیه 37.

📔7.الیقین باختصاص مولانا علی علیه­ السلام

بإمره المؤمنین، ص 174 – 175

📔8 . سوره بقره، آیه 31.  تفسیر الامام الحسن العسکری علیه­ السلام، ج 1، ص 225.

📔9 . زیارت جامعه کبیره.

📔10 . علل الشرایع، ج 1، ص 162.

📔11. الزام الناصب، ج۳، ص۲۲۷

************************************************************************

اخذ میثاق توحید و ولایت ائمه اطهار علیه­ السلام از انبیاء الهی ❤️

از این منظر، مقام ولایت اولیاء الهی، به‌خصوص وقتی بحث در مقام ولایت معصومین علیهم­  السلام است، همان جریان ولایت خدای متعال است و به همین دلیل ادامه توحید است. درک مقام توحید هم بدون عبور از این بستر، برای احدی ممکن نیست. شما روایات عالم میثاق را ببینید؛ میثاق توحید گرفته شده است، در بعضی از روایات آمده که میثاق نبوت و ولایت هم از همه گرفته شده است؛ لااقل از انبیاء گرفته شده که بعد به مقام نبوت رسیده­ اند. از این چهار پیغمبر اولوالعزم هم میثاق خاصی گرفته شده و به مقام اولوالعزمی‌ رسیده­اند. روایاتش را در ابتدای کتاب الایمان و الکفر اصول کافی ذکر شده است. در بسیاری از این روایات آمده که میثاق خاص (نسبت به ولایت ائمه علیهم­ السلام) تا وجود مقدس امام زمان علیه­ السلام از آن‌ها گرفته شده؛ حتی درباره حضرت آدم علیه­ السلام – که آیه ﴿وَ لَم نَجِد لَهُ عَزماً﴾(1) در باب ایشان آمده است؛ می‌فرماید: این نکته (ترک اولای حضرت آدم علیه­ السلام) نسبت به امر امام زمان علیه­ السلام بود؛ وقتی (امر ولایت ایشان) عرضه شد، حضرت آدم علیه­ السلام نه انکار کرد، نه تأیید؛(2) یعنی درک مقاماتی از مقامات ولایت به دلیل یک ترک اولی، دیگر ممکن نیست؛ (یک ترک اولی) محرومیت (از این مقام) می­آورد؛ مقام بسیار رفیع و دقیقی است. در ماجرای اولوالعزم نشدن آدم علیه­ السلام نسبت به میثاقی که برای همه ائمه علیهم­ السلام و به خصوص وجود مقدس امام زمان علیه­ السلام گرفته شده، آمده است: ﴿وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما﴾. این ترک اولی، چه بوده است؟ شاید از حد فهم ما بیرون باشد؛ ولی ترک اولایی بوده که ایشان را از مقام اولوالعزمی‌انداخته است؛ ترک اولی نسبت به امر ولایت بوده است. مقامات گاهی این‌طور است.

در باب حضرت یوسف علیه­ السلام شنیده­اید که ایشان بعد از آن همه امتحانات سنگین و احترام و تجلیلی که

اللهم عجـــل لولیک الفـــرج

از پدر کرد و نقشه کشید و آن‌ها را به مصر آورد، تا بیرون شهر به استقبال رفت ولی (در برابر پدر) از مرکب دیر پیاده شد؛ جبرئیل آمد و فرمود که پنجه­ تان را باز کنید! این نور نبوت از نسل شما برداشته شد.(3) این امر چه بوده است؟ ما نمی­فهمیم؛ یعنی مقاماتی هست که با یک ترک اولی گرفته می‌شود؛ مقامات بالای مقام ولایت، این‌طور است. ثمراتش هم طبیعی است که ثمرات فوق­ العاده­ ای است. ثمراتش چیست؟ امام‌صادق علیه­ السلام می‌فرماید حضرت ابراهیم علیه­ السلام اگر به مقام امامت رسید به این دلیل بود که در میثاق امامت ائمه علیهم‌ السلام وفادار بود؛ روایتش را ذیل آیه ﴿و إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبّهُ بِکِلِماتٍ فَأَتَمّهُنّ﴾؛(4) ببینید؛(5) حضرت به مفضل می‌فرماید این کلمات همان کلماتی است که (جناب آدم علیه­ السلام از پروردگار دریافت کرد)؛ ﴿فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ﴾.(6)  ذیل همین آیات آمده است که حضرت آدم علیه­ السلام به خدای متعال عرضه داشت: آیا مخلوقی محبوب­تر از من هم داری؟ به او دستور دادند که به ساق عرش نگاه کن! ایشان نگاه کرد و انوار خمسه طیبه علیهم‌ السلام را دید؛ وقتی رانده شد، دستور آمد که خدا را به ایشان قسم بده، ﴿یَا رَبِّ أَسْأَلُکَ بِمُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ لَمَّا غَفَرْتَ لِی﴾(7). آدم علیه­ السلام بنده­ای است که خدا به همه ملائکه گفته به او سجده کنید؛ این قدر رفیع است! این سجده یک سجده تخیلی نبود؛ یعنی واقعاً ملکوت عالم باید در مقابل او سجده کند و خاضع باشد؛ یعنی ملکوت عالم باید در حد خضوع و در حد سجده تحت فرمان او باشد، ﴿اسْجُدُوا لِآدَم﴾، ملائکه باید در مقابل خلیفه‌اللّه خضوع تام کنند. او چنین مقامی پیدا کرده است، ﴿وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها﴾(8). و با چنین مقامی، خدا او را به پنج‌تن ارجاع می‌دهد و ‌می‌گوید: ﴿فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْه﴾ و می‌فرماید اگر انوار ایشان در صلب تو نبود، ملائکه به تو سجده نمی‌کردند؛ یعنی حقیقت سجده،

اللهم عجـــل لولیک الفـــرج

متعلق به آن لب لباب است. ﴿وَ سُلاَلَةَ النَّبِیِّینَ﴾؛ آن سلاله­ ای که در همه انبیاء بوده و کشیده شده، همه انبیاء باید بیایند تا این‌ها در عالم بیایند، ﴿وَ سُلاَلَةَ النَّبِیِّینَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِین﴾،(9) این چه ارتباطی است!! فرمود: اگر در صلب تو نبودند، ما دستور نمی‌دادیم به تو سجده کنند. حقیقت این سجده، سجده بر آن انوار است.

ابتلاء حضرت ابراهیم علیه­ السلام هم همین بود.

************************************************************************

وَ رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ عَجْلَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ  قَالَ: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ سلام الله علیه دَعَا النَّاسَ‌ إِلَى‌ الْإِسْلَامِ‌ جَدِيداً وَ هَدَاهُمْ إِلَى أَمْرٍ قَدْ دُثِرَ فَضَلَّ عَنْهُ الْجُمْهُورُ وَ إِنَّمَا سُمِّيَ الْقَائِمُ مَهْدِيّاً لِأَنَّهُ يَهْدِي إِلَى أَمْرٍ قَدْ ضَلُّوا عَنْهُ وَ سُمِّيَ بِالْقَائِمِ لِقِيَامِهِ بِالْحَقِ.

امام صادق صلوات الله علیه فرمودند: هنگامی که امام زمان سلام الله علیه قیام می‌کند مردم را دوباره به دین اسلام دعوت می‌کند. ( نه اینکه به اسلام جدیدی) و مردم را به سوی امری هدایت می کند که پا مال شده است و اکثر مردم از آن فاصله گرفته‌اند. همانا قائم مهدی سلام الله علیه نامیده شد چون به امری که مردم از آن گمراه شدند، هدایت می‌کند و قائم نامیده شد به جهت قیام به حقی که دارد.

چنین مضامینی از اهل سنت هم نقل شده است: در کتاب‌ القول المختصر از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقل می‌کند:‌ “لایترک بدعه الا ازالها. لا سنه الا احیاها”

📕 مُسند أحمد، أحمد بن حنبل، ج38، ص558، ط الرسالة.

📕الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، مفيد، محمد بن محمد، ج2، ص383.

📕روضة الواعظين، الفتال النيسابوريي، ص264.

************************************************************************

ادیب یزدی در مدح احمد نجفی  می گوید:

خداوند او را احج بر حجج الهی قرار داد.

حجّت بر حجّت های الهی، حضرت زهرا سلام الله علیها است.

مطالب غیر علمی ادیب یزدی در مراسم  احمد نجفی  سخنان غلوآمیز و احساسی او را منشاء ایجاد انحراف در میان مردم است.

حجّت بر حجّت های الهی، حضرت زهرا سلام الله علیها است.

سخنان غلوآمیز و احساسی این بی سواد  منشاء ایجاد انحراف در میان مردم وجعل جایگاه امامت وحجت الهی برای غیر معصوم است!

حجت بر حجت های الهی حضرت زهرا سلام الله علیها است.

اهل سقیفه علیهم العنه با حجّت خواندن دیگران، خانه نشینی قرآن ناطق را رقم زدند و ما با چنین سخنانی آتش بر در خانه عترت را تکرار می کنیم… و بدانید حجتی بالاتر از اهل بیت علیهم السلام بر مردم نیست و ادبیات خود را تغییر دهید تا امر بر مردم مشتبه نشود.

این روایت را تکرار کنید که

 

امام عسکری علیه السلام فرمود : نحن حجج اللّه على خلقه، و جدّتنا فاطمة حجة اللّه علينا…

ما حجج الله هستیم بر خلقش

و جده ما فاطمه حجت الله هست بر ما

که این روایت در عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال  الجزء۱۱  ,  الصفحة۱۰۳۰  عنوان الباب : الجزء الحادي عشر  القسم الثاني، أبواب أولادها و ذرّيّتها صلوات اللّه عليهم  باب أنّ الأئمّة عليهم السّلام من ولد فاطمة عليها السّلام آمده است.

حجت بر حجت های الهی حضرت زهرا سلام الله علیها است.

به همین سادگی جایگاه حجج الهی علیهم السلام را مصادره به مطلوب نموده و هر لقبی خواستیدمانند غنائم جنگی بین خودتان تقسیم نموده وچون امام عصر سلام الله علیه در پرده غیبت است هر کفریاتی را بخورد به مرید احمق می دهید!

************************************************************************

رسول خدا(صلی الله علیه وآله)فرمودند:

فَتَقَ نُورَ ابْنَتِي فَخَلَقَ مِنْهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ، فَالسَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ مِنْ نُورِ ابْنَتِي فَاطِمَةَ وَ نُورُ ابْنَتِي‏ فَاطِمَةَ مِنْ‏ نُورِ اللَّهِ‏ وَ ابْنَتِي فَاطِمَةُ أَفْضَلُ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ؛

سپس نور دخترم فاطمه عَلَيْهَا الْسَّلام را شکافت و از نور او آسمان‌ها و زمین را آفرید پس آسمان‌ها و زمین از نور دخترم فاطمه است و نور او از خداوند تبارک و تعالی است او برتر از آسمانها و زمین است.

و:

الإمامِ الصادِق عليه السلام :لِفاطِمَةَ سَلامُ اللّهِ عَلَيها تِسعَةُ أسماء عِندَ اللهِ عزّ و جلّ : فَاطِمَةُ وَ الصِّديقَةُ و المُبارِكَةُ و الطّاهِرَةُ و الزَّكيَّةُ و الرَّضيَّةُ و المَرضيَّةُ والُمحَدَّثَةُ و الزَّهراءُ.

امام صادق (سلام الله علیه وآله) فرمودند:

فاطمه علیها السّلام نزد الله عزّوجل( ۹) نام دارد فاطمه و صدیقه و مبارکه وطاهره و زکیه و رضیّه و مرضیه و محدّثه و زهراء.

📗بحار:ج۲۵ص۱۷ب۱ح۳۰،

📗الامالی صدوق:ص۵۹۲مجلس۸۶ح۱۸

📗خصال:ج۲ص۴۱۴ح۳،

📗علل الشرایع:،ص۱۷۸ب۱۴۲ح۳

باشد که در همه شدائد و حوادث ،مادر سادات حضرت زهرا سلام الله علیهافریاد رسمان باشد

************************************************************************

عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی عَنْ أَبِیهِ قَال قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ حَمَلَنِی جَبْرَئِیلُ عَلَی کَتِفِهِ الْأَیْمَنِ فَنَظَرْتُ إِلَی بُقْعَهًْ بِأَرْضِ الْجَبَلِ حَمْرَاءَ أَحْسَنَ لَوْناً مِنَ الزَّعْفَرَانِ وَ أَطْیَبَ رِیحاً مِنَ الْمِسْکِ فَإِذَا فِیهَا شَیْخٌ عَلَی رَأْسِهِ بُرْنُسٌ فَقُلْتُ لِجَبْرَئِیلَ مَا هَذِهِ الْبُقْعَهًْ الْحَمْرَاءُ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ لَوْناً مِنَ الزَّعْفَرَانِ وَ أَطْیَبُ رِیحاً مِنَ الْمِسْکِ قَالَ بُقْعَهًْ شِیعَتِکَ وَ شِیعَهًْ وَصِیِّکَ عَلِیٍّ فَقُلْتُ مَنِ الشَّیْخُ صَاحِبُ الْبُرْنُسِ قَالَ إِبْلِیسُ قُلْتُ فَمَا یُرِیدُ مِنْهُمْ قَالَ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّهُمْ عَنْ وَلَایَهًْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ یَدْعُوَهُمْ إِلَی الْفِسْقِ وَ الْفُجُورِ فَقُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ أَهْوِ بِنَا إِلَیْهِمْ فَأَهْوَی بِنَا إِلَیْهِمْ أَسْرَعَ مِنَ الْبَرْقِ الْخَاطِفِ وَ الْبَصَرِ اللَّامِحِ فَقُلْتُ قُمْ یَا مَلْعُونُ فَشَارِکْ أَعْدَاءَهُمْ فِی أَمْوَالِهِمْ وَ أَوْلَادِهِمْ وَ نِسَائِهِمْ فَإِنَّ شِیعَتِی وَ شِیعَهًْ عَلِیٍّ لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ فَسُمِّیَتْ قُمْ.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «هنگامی‌که مرا به آسمان سیر و عروج دادند، جبرئیل مرا بر کتف راستش حمل می‌کرد پس چشمم در زمین به بقعه‌ای سرخ که رنگش از زعفران زیباتر و عطرش از مشک خوشبوتر بود افتاد، در آن بقعه شیخی و پیرمردی که بر سرش کلاه بلندی نهاده بود دیدم، به جبرئیل گفتم: «این بقعه‌ی سرخ رنگی که رنگش از زعفران زیباتر و عطرش از مشک خوشبوتر است چیست»؟ جبرئیل عرضه داشت: «اینجا مکان شیعیان شما و پیروان وصیّ شما علی (علیه السلام) است». به جبرئیل گفتم: «این شیخ و پیرمردی که کلاه بلند بر سر دارد کیست»؟ جبرئیل عرض کرد: «این ابلیس است». به او گفتم: «او از این شیعیان چه می‌خواهد»؟ جبرئیل عرضه داشت: «می‌خواهد ایشان را از ولایت و دوستی امیرالمؤمنین (علیه السلام) بازدارد و آن‌ها را به فسق و فجور دعوت می‌کند». به او گفتم: «ای جبرئیل، به‌سوی ایشان فرود آییم، پس با سرعتی سریع‌تر از برق جهنده و تیزتر از شعاع چشم، خود را به ایشان رسانیدیم». به ابلیس گفتم: «بایست ای مطرود درگاه حق! و در اموال و اولاد و زنان دشمنان شیعیانم شرکت کن نه در اموال و اولاد و زنان ایشان زیرا بر شیعه‌ی من و علی (علیه السلام) برای تو اجازه‌ای نیست و سلطه‌ای بر ایشان نخواهی داشت».

📗 بحارالأنوار، ج۵۷، ص۲۰۷

************************************************************************

مسجد الاقصی و به ویژه قبة الصخره در #فلسطین #هیچ #ربطی به #مسجد #الاقصای مقدس مذکور در جریان معراج پیامبرصلی الله علیه وآله ندارد. مسجد الاقصای مورد نظر قرآن مصلائی است در آسمان، و نه روی زمین!

اسماعیل جعفی گوید که در مسجد الحرام نشسته بودم، امام باقر علیه‌السلام نیز در کناره ای از مسجد حضور داشتند. امام علیه‌السلام سرشان را بلند کردند و به آسمان نظر انداختند و سپس به سوی کعبه نگاه کردند و این آیه از سوره اسرا را خواندند: سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى.  ایشان سه مرتبه آن را انجام داد و سپس رو به من فرمود: ای عراقی، اهالی عراق درباره این آیه چه می‌گویند؟ عرض کردم می‌گویند خداوند حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله را شبانگاه از مسجد الحرام به سوی بیت المقدس سیر داد. امام علیه‌السلام فرمودند: اینطور که می‌گویند نیست، بلکه خداوند پیامبر را از اینجا به اینجا سیر داد و با دست خویش به آسمان اشاره نمود و فرمود: بین این دو حرم است.

📕بحار: ج ١٨ الصفحة ٣٧٢ ، 📕تفسیر قمی ج۲ ص۲۴۳

سلام حناط گوید:

از شخصی نقل کرده است که از امام صادق سلام الله علیه در مورد مساجدی که فضل و برتری دارند سؤال کردم که امام علیه‌السلام فرمودند: مسجد الحرام و مسجد الرسول. عرض کردم فدایت شوم مسجد الاقصی چطور؟ امام علیه‌السلام فرمودند: مسجد الاقصی در آسمان است، رسول خدا صلی الله علیه و آله شبانه به سوی آن به معراج رفت. عرض کردم مردم می‌گویند آن در بیت المقدس است، امام علیه‌السلام فرمودند: مسجد کوفه از آن پر فضیلت تر است.

📕بحار:ج ٩٧ ص ۴۰۵،

📕تفسیر عیاشی ج۲ ص۲۷۹

🔴حکایت مسجد الاقصای فلسطین چیست؟

عمر بن خطاب لعین در جریان فتوحات بلافاصله پس از فتح اورشلیم در بیت المقدس محلی را به عنوان مسجد مشخص کرد که تا به حال برای اهل سقیفه مقدس است، ابن خلدون نیز از مسجد الاقصی به عنوان مسجد جامع عُمَر نام می‌برد

📕ابن خلدون ج۱ص۴۳۳

لذا در زمان معراج مسجدی به نام الاقصی در فلسطین ساخته نشده بود که بخواهد از آن مکان معراج رخ دهد ، در آن زمان در تپه بیت المقدس کلیسایی به نام حضرت مریم سلام الله علیها موجود بوده است.

📕تمدن اسلام و غرب گوستاو لوبون ص۱۸۳،

علامه مرحوم سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب الصحیح من سیره النبی الاعظم می‌گوید:

إنه حين دخل عمر بيت المقدس لم يكن هناك مسجد أصلا، فضلا عن أنه يسمى بالأقصى.

وقتی عمر (غاصب دوم) به بیت المقدس  وارد شد، در آنجا اصلا مسجدی نبود،

۲)وقتی عمر (غاصب دوم) به بیت المقدس  وارد شد، در آنجا اصلا مسجدی نبود چه برسد به اینکه اسمی تحت عنوان اقصی هم داشته باشد.

📕الصحيح من سيرة النبی الأعظم صلّى الله عليه وآله.ج۳ص۱۳۷ .

و همچنین ایشان تصریح میکند:

مسجد الاقصی که اسراء به سوی آسمان واقع شد و خداوند دور و بر آن را پربرکت قرار داده در آسمان چهارم است.

📕الصحيح من سيرة النبي الأعظم صلّى الله عليه وآله. ج۳  ص۱۰۶

🔴دستگاه سقیفه بنا داشت تا قدر و منزلت وجایگاهی برای مسجد ساخته شده در فلسطین توسط خلیفه دوم دست و پا کند ، و حتی در زمان حکومت امیرالمؤمنین علیه‌السلام ایشان افرادی را که قصد داشتند به جای کعبه به مسجد الاقصای فلسطین بروند از این کار برحذر داشتند و آشکارا مقام #مسجد_کوفه را بالاتر از آن مسجد معرفی نمودند.

📕وسائل الشیعه ج۵ ص٢٦١.

#مسجد #الاقصی تا زمان عبدالملک بن مروان لعین در جهان اسلام معروفیتی به دست نیاورد تا اینکه وی مسجد کوچک عمَر را عظیم ساخت و حدودا به همین اندازه‌ای نمود که در حال حاضر است.

📕البدایة و النهاية ج٨ ق٢٨٠.

جاعلان حدیث در دستگاه خلافت بنی امیه علیهم العنه نیز به همراهی #یهودیان شروع به فضیلت تراشی برای مسجد الاقصای جدید نمودند تا جایی که امام صادق علیه السلام برای مقابله با این #دروغ پردازی ها ، گویندگان فضایل #مسجد_الاقصی ساختگی را #کذاب و #دروغگو معرفی می‌فرمایند.

📕فروع کافی ج۴ ص۲۴۰.

جالب آنکه شیخ کلینی در مجموعه حدیثی «کافی» احادیث مربوط به فضیلت مساجدی چون مسجد‌النبی، مسجد قبا، مسجد الفضیخ، مسجد الفتح، مسجد الاحزاب و مساجد دیگر را جمع آورده اما هیچ اشاره‌ای به #بیت‌_المقدس نکرده است.

************************************************************************

علامه حسن زاده آملی می‌گوید: «… اساتید برای ما از مرحوم قاضی حکایت می‌کردند که آن جناب می‌فرمود: بعد از مقام عصمت و امامت، در میان رعیت احدی در معارف عرفانی و حقائق نفسانی در حد محیی‌الدین عربی نیست و کسی به او نمی‌رسد و نیز می‌فرمود که: ملاصدرا هرچه دارد از محیی‌الدین دارد و در کنار سفره او نشسته است.»

📕کتاب اسوه عارفان: ص ۶۵

آیت الله سید محمدحسین تهرانی به نقل از سید هاشم حداد: مرحوم آقا ( آقای قاضی) به محی الدین عربی و کتاب فتوحات مکیه وی بسیار توجه داشته و می فرموده اند: محی الدین از کاملین است

« آقای سید علی قاضی طباطبایی٬ از میان عرفا و واصلان کوی حقیقت٬ محیی الدین بن عربی را بسیار می ستودند و او را در معرفت نفس و شهود باطنی فردی بی نظیر می دانستند»

📕روح مجرد، ص۳۴۲، ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلام.

📕 هادی هاشمیان دریای عرفان، ، شرح حال سید علی قاضی طباطبائی، ص۳۲، موسسه فرهنگی طه، قم.

🔴محی الدین ابن عربی در باب( 73) فتوحات  می گوید: فردی شافعی مذهب و عادل به دو تن یکی شافعی مذهب و عادل و یکی از طرفداران رجعت(شیعه) بر خورد به آن دو گفت : من شما را به شکل (خوک )می بینم و این نشانه میان من و خداست که رافضی (شیعیان) را در این صورت به من نشان می دهد. آن دو با شنیدن این سخن در باطن توبه کرده و از مذهب (رافضی) شیعه برگشتند. آن مرد گفت : اکنون که توبه کردید و از مذهب خویش برگشتید شما را به صورت انسان دیدم. آن دو نیز بدان اقرار کرده و از سخن آن مرد شگفت زده شدند.ابن عربي خود را از حضرت مهدی عليه السلام داناتر و حکيم تر، دانسته بلکه خود را برادر قرآن و حضرت مهدی عليه السلام وعجل الله تعالی فرجه را برادر شمشير دانسته است:

وأما ختم الولاية المحمدية فهو أعلم الخلق بالله لا يكون في زمانه ولا بعد زمانه أعلم بالله وبمواقع الحكم منه فهو والقرآن إخوان كما أن المهدي والسيف إخوان.

📕فتوحات ۴جلدی، ج۳ص ۳۲۹

ترجمه : و اما ختم كننده ولايت محمدی صلی الله علیه وآله (خاتم الاولياء) پس او داناترين مردم به خداست و احدی نه در زمان او و نه بعد از او داناتر از او به خداوند و جايگاه احكام الهی نخواهد بود. و خاتم الاولياء برادر قرآن است همانطوری كه مهدی سلام الله علیه و شمشير با هم برادرند.

و می گويد که پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم به مدت امامت حضرت مهدی( سلام الله علیه) و تعداد وزيران آن حضرت عالم نبوده و در اين مورد شک داشته است:

«وإنما شك رسول الله ص في مدة إقامته خليفة من خمس إلي تسع للشك الذي وقع في وزرائه لأنه لكل وزير معه سنة فإن كانوا خمسة عاش خمسة و إن كانواخمسة عاش خمسة و إن كانوا سبعة عاش سبعة و إن كانوا تسعة عاش تسعة».

📕فتوحات ۴ جلدی، ج۳ص۳۲۹ .

ترجمه : بدرستی كه شك رسول خدا (صلی الله علیه وآله)در مدت امامت جانشينش(حضرت مهدی سلام الله علیه) كه آن را پنج الی نه سال گفته در اثر ندانستن تعداد وزاری مهدی علیه السلام و شك در عددشان بوده، زيرا كه سنوات امامت به تعداد وزرای آن حضرت می باشد. پس اگر پنج وزير داشته باشد پنج سال و اگر هفت نفر باشند هفت سال و اگر نه نفر باشند نه سال امامت خواهد داشت.

************************************************************************

#اکاذیب

العیاذ بالله

امام سجاد علیه السلام پشت سر حسنزاده ماموم شدند

و آقای حسن زاده آملی امام جماعت شدند!؟

اظهارات صمدی آملی در مورد حسن زاده آملی!

دقت نمایید،درمبانی لاید عرض کردم یکی از انحرافات صوفیه علیهم العنه کشف وکرامت وشهود است برای خودشان،ودر این باب به احدی رحم نمی کنند مصداقی بایزید ملعون که عرض کردم وبعد ایشان که به بهانه خواب ازحجت خدای تعالی حجت برای خودشان می تراشند!

در عالم واقع ومعارف امامیه این ادعاها کفراست و محال ممکن اما صوفیه وفلاسفه مرزهای بیشرفی را با همین حقه بازی ها شکسته اند!

نسخه ی کامل در کانال پیج.

************************************************************************

حسن زاده نقل مى کند: وقتى در تهران آن قدر به این کوچه و آن کوچه و این بنگاه و آن بنگاه سرگردان شده ام که متحیره و حیرت آمدند و تو را طاقت نباشد از شنیدن ، از هر کسى که سراغ خانه مى گرفتم ، نخستین پاسخ پرسشم این بود که بچه دارى ؟ مى گفتم آرى ، فقط دو نفریم و یک طفل رضیع بنام عبدالله داریم . جواب مى شنیدم که خانه اجاره اى نداریم . آن هم با اخمى که بدتر از صد زخم حتى به طفل شیر خوارم رحم نکرده اند تا بالاخره در مسافرخانه اى یک باب اطاق محقر اجاره کردیم و مدتى در آنجابه سر مى بردیم . با آن وضع آشفته و آلفته ، به درس و بحث خود و ادراک محضر مبارک اساتید آرام و شادکام بودم ، و حشرم با الم نشرح بود که فان مع العسر یسرا ان مع العسر یسرا .در آن حال به اقتضاى طبع جوانى ژولیده و شوریده ، نامه اى منظوم ، شیرین و دلنشین ، بیش از یکصد و پنجاه بیت به پیشگاه خداوند سبحان تقدیم داشتم . پس از ارائه ارادات و وظیفه و مطالبى خواندنى ، عرض کردم :

فاعلاتن مفاعل فعلن

لطف فرما نگر به حال حسن

من به فرمان تو گرفتم زن

اوفتادم به کوچه و بر زن

تو خود اى سرور من آگاهى

هر کجایى که بود بنگاهى

پاسخ پرسش من از خانه

اولا بچه دارى تو یا نه

از تحیر سر او فکنده به زیر

چه کنم در جواب او تقریر

نه دروغ است ، و راست با اما

با لن و لیس و لم و لما

با همه فضل و دانش و فرهنگ

کج و معوج شدم چو یک خرچنگ

بس که گشتم به کوچه بس کوچه

شدم از لاغرى چو یک جوجه

کوچه و جوجه را پرشانى

کرده هم قیافه که خود دانى

گر تو باشى بگو چه چاره کنى

خانه اى بهر خود اجاره کنى

ار حسن زاده ات گنهکار است

کاینچنین رنج را سزاوار است

رحم بر طفل شیر خوارش کن

یا به مامان دل فگارش کن الخ

و حق تعالى نیز جواب نامه را به نظم بیش از شصت بیت بدین عنوان مرحمت فرموده است .

اى جوانمرد پاک آزاده

دوست مهربان حسن زاده

تا پس از چند بیتى به تفقد خوابگى و دلجوئى و بنده پرورى فرموده است :

فاعلاتن مفاعلن فعلن

چشمها شد به نامه ات روشن

نامه اى کاین چنین بلند بود

باید از تو چون ارجمند بود

آفرین بر تو باد و نامه تو

نقش شیرین شهد خامه تو

آن دبیر فلک عطارد ما

از دبیرى بداد استفعا

که کسى را چنین قلم باشد

خود دبیرى من ستم باشد

زهره از وجد چنگ زد در دف

زده کف الخضیب کف بر کف

شده بر حبیس مشترى که بها

مى دهد در ازاى آن خود را

آنچه در آسمانم افراشته است

دست از کار خود فرو هشته است

مشک را با گلاب بسرشته استنسخه اى بهر خویش بنوشته است

شد فضاى فلک پر از به به

زهره از شعر تو زند چهچه

لیک اى پادشاه ملک سخن

حسن آملى پاک دهن

هر چه بینى در این نشیب و فراز

همه با حکمتى بود دمساز

هر که او را روان بیدار است

داند هر جا گل ا ست با خار است

گر بسر القدر خبر یابى

خیر بر خیز سر به سر یابى

منبع: کتاب درس هیئت، علامه حسن زاده آملى، ج ۱، ص ۳۲۰-۳۲۲

************************************************************************

این عین افاضات موحدانه! عارف و صوفی بزرگ ملا سلطانعلی گنابادی بود. همان که آقای حسن زاده آملی در کنگره مراسم بزرگداشت سید حیدر آملی کتاب بیان السعادة او را به عنوان بهترین تفسیر عرفانی معرفی می‌کند و به مریدانش سفارش می‌کند!

العیاذ بالله از نظر صوفیه پرستش کنندگان ذَکَر و فرج (آلات تناسلی) و… تمام اینها پرستش خدای تعالی است!

ملا سلطانعلی گنابادی از عرفای بزرگ صوفیه در تفسیر بیان السعادة می‌نویسد:

و لما کان اجزاء العالم مظاهر الله الواحد القهار بحسب اسماء اللطفیه و القهریه کان عباده الانسان لای معبود کانت عباده الله اختیارا ایضا……. فالانسان فی عبادتها اختیارا للشیطان کالانسیه و للجن کالکهنه و تابعی الجن و للعناصر کالزردوشینه و عابدی الماء و الهواء و الارض و للموالید کالوثنیه و عابدی الاحجار و الاشجار و النباتاب و کاالسامریه و بعض الهندوها الذین یعبدون سائر الحیوانات و الجمشیدیه و الفرعونیه الذین یعبدون الانسان و یقرون بالهنیه و للکواکب کالصابئیه و للملائکه کاکثر الهنود و للذکر و الفرج کبعض الهنود القائلین بعباده ذکر الانسان و فرجه و کالبعض الاخر القائلین بعباده ذکر مهاد یوملکا عظیما من الملائکه و فرج امرئته کلهم عابدون لله من حیث لا یشعرون لان کل المعبودات مظاهر له باختلاف اسمائه!!

چون تمام اجزاء عالم مظاهر اسماء خداوند است چه اسماء لطفیه و چه اسماء قهریه، پس هر معبودی را که انسان پرستش کند در حقیقت خدا را اختیارا پرستش کرده!! پس انسان‌ها در پرستش اختیاری خود [نسبت به همه چیزها] همچون ابالسه که ابلیس و شیطان را پرستش می‏‌کنند، و کهنه که جن و اجنه را پرستش می‏‌کنند، و زردشتیه که عناصر را پرستش می‏‌کنند، و وثونیه و بت ‏پرستان که آب و هوا و زمین و موالید ثلاثه را پرستش می‏‌کنند و سامریین که احجار و سنگ‏‌ها و درخت‌ها و گیاهان را پرستش می‏‌کنند، و بعضی از هندوها که گاو و حیوانات را پرستش می‏‌کنند، و مثل فرعونیان و جمشیدیه که انسان را پرستش می‏‌کنند، و مثل صائبیه که ستارگان را پرستش می‏‌کنند، و باز مثل اکثر هندوها که ملائکه را پرستش می‌کنند، و پرستش کنندگان ذَکَر و فرج (آلات تناسلی انسان) مثل بعضی از هندوها که ذکر و فرج انسان را پرستش می ‏کنند، و گروهی دیگر که آلت و ذکر «مهادیو» را که فرشته بزرگیست پرستش می‌کنند، و بعضی‌ها که آلت زن خود را پرستش می‌کنند، تمام این‌ها پرستش خداست، چون همه مظاهر اسماء و صفات خدا را پرستش می‌کنند، پس خدا پرست هستند!! ولی نمی‌فهمند!

📕 تفسیر بیان السعادة، تالیف ملا سلطانعلی گنابادی، جلد ۲، صفحه ۴۳۷

این عین افاضات موحدانه! عارف و صوفی بزرگ ملا سلطانعلی گنابادی بود. همان که آقای حسن زاده آملی در کنگره مراسم بزرگداشت سید حیدر آملی کتاب بیان السعادة او را به عنوان بهترین تفسیر عرفانی معرفی می‌کند و به مریدانش سفارش می‌کند!

#حسن_زاده_آملی

************************************************************************

تهمت به پیامبر خدا، حضرت هارون علیه السلام!.

حسن زاده آملی، ممدالهمم، ص۵۱۴

🔴هارون نمی‌دانست که گوساله‌پرستی همان خداپرستی است، بخاطر همین مردم را از گوساله‌پرستی نهی می‌کرد!

#حسن_زاده_آملی

************************************************************************

عنه صلى الله عليه و آله :إذا رأيتُم أهلَ الرِّيَبِ و البِدعِ من بَعدي فأظْهِروا البَراءةَ مِنهُم ، و أكْثِروا مِن سَبِّهِم ، و القَولِ فيهِم و الوَقِيعةِ ، و ناهِبُوهُم كَي لا يَطْمَعوا في الفسادِ في الإسلامِ ، و تَحْذرَهُم النّاسُ و لا يَتَعلّموا مِن بِدَعِهِم ، يَكتُبِ اللّه  لكُم بذلكَ الحَسَناتِ ، و تُرفَعْ لكُم بها الدّرَجاتُ في الآخِرَةِ .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هرگاه شكّاكان و بدعت گذارانِ پس از من را ديديد، از آنان بيزارى نشان دهيد و تا مى توانيد به ايشان دشنام دهيد و بد بگوييد و بر آنان بتازيد، تا از تباه كردن اسلام نااميد شوند، و مردم از آنان بر حذر باشند و از بدعتهاى آنان چيزى نياموزند، بدين سان خداوند در عوض آن براى شما ثوابها مى نويسد و به خاطر اين كار درجات شما را در آخرت رفعت مى بخشد.

📓تنبيه الخواطر : ج۲ ص۱۶۲

************************************************************************

عطار نیشابوری: ابوبکر فدک را از حضرت زهرا (ُسلام الله علیها) گرفت تا به دنیا آلوده نشود!

عطار نیشابوری در مصیبت‌نامه -که به حقّ مصیبت‌نامه است- توجیهاتِ سخیفی درباره غصب فدک تراشیده تا فردای قیامت در صفِ ظالمان محشور شود و از شکایتِ صدیقة کبری (سلام الله علیها) بی‌نصیب نماند.

عطار، ماجرای غصب فدک را با روایت آموختن تسبیح مشهور به حضرت زهرا (سلام الله علیها) مقایسه می‌کند و می‌گوید این که ابوبکر فدک را از حضرت زهرا (سلام الله علیها) منع کرده، مانند آن است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) به ایشان کنیزی نبخشید و به جایش تسبیحات را آموخت!

با این منطق استوار، لابد یک تشکر هم برای غصب فدک بدهکاریم؛

همان طور که به فرموده جناب صمدی آملی، شاگرد مقرّب حسن‌زاده آملی

باید به خاطر کشتن امام حسین (علیه السلام)، سپاسگزار شمر بن ذی الجوشن حرامزاده لعین باشیم!

بخش‌هایی از اشعار سفیهانه عطار نیشابوری  صوفی ستم‌پیشه را می‌خوانیم:

… لیک چون بوبکر صدیق آمدست

جان او دریای تحقیق آمدست

صبح صادق از دم جان سوز اوست

آفتاب از سایه هر روز اوست

صدق او سر دفتر هفت آسمانْست

قدس او سر جمله هر دو جهانْست

جان پاکش را دو عالم هیچ نیست

ذره‌ای در جانْش میل و پیچ نیست…

فاطمه خاتون جنت ناگهی

پیش سید رفت در خلوتگهی

گفت کرد از آس دستم آبله

یک کنیزک از تو میخواهم صله…

وی عجب در پیش حیدر روزگار

بود آن ساعت غنیمت بیشمار

دست بگشاد و ببخشید آن همه

هیچ نگذاشت از برای فاطمه

یک دعاش آموخت زیبا و عزیز

گفت این بهتر تُرا زان جمله چیز

چون نماند از انبیا میراث باز

کار چندینی مکن برخود دراز

هان چگوئی ظلم بود این یا نبود

بود این شفقت همه دین یا نبود

آنکه او از فقر فخر آمد عزیز

کی گذارد هیچ کس را هیچ چیز

هست دنیا دشمن حق بی مجاز

دشمن حق کی گذارد دوست باز

گر سر دین داری ای بی پا و سر

راه دین این نیست زین ره در گذر…

بی شک این نادادن اینجا دین بود

در فدک صدیق را هم این بود…

📓عطار نیشابوری، مصیبت‌نامه، ۲۸-۳۵

************************************************************************

حسن زاده آملی:

هنگامی که مرد با زنش جماع میکند در واقع با خدا جماع میکند، چون حق تعالی غیورتر از آن است که اجازه دهد مرد فکر کند از غیر خدا لذت میبرد!! این مطلب نیز مثل سایر مطالب كتاب مبتنى بر وحدت شخصيه وجود است.

فان الحقّ غيور على عبده أن يعتقد أنّه يلتذ بغيره، فطهره بالغسل ليرجع العبد بالنظر إليه فيمن فني فيه، إذ لا يكون إلّا ذلك.

پس از اين جهت رسول اللّه (صلی الله علیه وآله) محب نساء بود كه كمال شهود حق در نساء است.

📓ممدالهمم فی شرح فصوص الحکم/ص۶۰۷

************************************************************************

تصریح ملاصدرا به پسندیده بودن همجنس بازی!!!

آقای حسن زاده آملی: آنچه آخوند ملاصدرا گفته است حق است ولی بهتر بود آشکار نمیگفت!!

خلاصه ای از بیان ملاصدرا در موقف هشتم، فصل بیستم📓 (اسفار؛ ج۷، ص۱۷۱):

در بیان عشق به پسر بچه های با نمک و زیبا رو:

بدان که نظرات فلاسفه در اين عشق، و پسنديده و ناپسند بودن آن متفاوت است. آن چه که با نظر دقيق می توان گفت اين است که چون که اين عشق در وجود بيشتر مّلت ها به نحو طبيعي موجود است پس ناگزير بايد نيکو و پسنديده باشد.

نفوس خشن و دل های همچون سنگ و طبایع تند و درشت -از کردها و عربها و ترکان و زنگیان- را می بینیم که از این عشق خالی اند و بیشترشان دوست داشتن مردان و زنان را بسنده و محدود در ازدواج و نزدیکی کرده اند.

به جان خودم قسم، اين عشق نفس انسان را از درد سرها و سختی ها نجات می دهد و همت انسان را به يک چيز مشغول و معطوف می کند که آن عشق زيبايي انسان است که در آن مظهر خيلی از زيبایی های خداوند است. و به همين دليل برخي از مشايخ و بزرگان عرفان پيروان خود را أمر میکردند که اول اين راه بايد عاشق شوند.

زماني نهايت آرزوي عاشق برآورده می شود که به او نزديک شود و با او هم صحبت گردد و با حصول اين مطلب چيز بالاتري را مي خواهد و آن اين است که آرزو می کند ای کاش با معشوق خلوت کرده و بدون حضور شخص ديگری با او هم صحبت گردد، و باز با برآورده شدن اين حاجت مي خواهد که با او هم آغوش گشته و او را بوسه باران کند، تا می رسد به جايي که آرزو می کند که اي کاش با معشوق در يک لحاف و رختخواب قرار گيرد و تمام اعضاي خود را تا جايي که راه دارد به او بچسباند👇

و با اين حال آن شوق اوليه و سوز و گداز نفس بر جای خود باقي است، بلکه به مرور زمان اضافه نيز می گردد کما اينکه شاعر نيز بر اين مطلب اشاره کرده است:

با او معانقه کردم باز هم نفسم به او مشتاق است و آيا نزدیکتر از معانقه و در آغوش گرفتن چيزي تصور دارد؟! و دهان او را بوسیدم شايد حرارت دروني من از بين برود اما با اين کار فقط هيجان درونيم افزايش يافت. گويا تشنگي من پایان پذير نيست مگر که روح من و معشوقم يکی شود.

☑️متن ملاصدرا در اسفار:

اسفار؛ ج‏7 ؛ ص171 (دار احياء التراث العربي – بيروت، چاپ: سوم)

موقف هشتم؛ فصل20

الفصل (20) في ذكر عشق الظرفاء و الفتيان للأوجه الحسان‏

اعلم أنه اختلف آراء الحكماء في هذا العشق‏

و ماهيته و أنه حسن أو قبيح محمود أو مذموم-

فمنهم من ذمه و ذكر أنه رذيلة

و ذكر مساويه و قال إنه من فعل البطالين و المعطلين‏

__

و منهم من قال إنه فضيلة نفسانية

و مدحة و ذكر محاسن أهله و شرف غايته-

و منهم من لم يقف على ماهيته‏

و علله و أسباب معانيه و غايته-

و منهم من زعم‏

أنه مرض نفساني‏

و منهم من قال إنه‏

جنون إلهي.

و الذي يدل عليه النظر الدقيق‏

و المنهج الأنيق و ملاحظة الأمور عن أسبابها الكلية و مباديها العالية و غاياتها الحكمية أن هذا العشق أعني الالتذاذ الشديد بحسن الصورة الجميلة و المحبة المفرطة لمن وجد فيه الشمائل اللطيفة و تناسب الأعضاء و جودة التركيب لما كان موجودا على نحو وجود الأمور الطبيعية في نفوس أكثر الأمم من غير تكلف و تصنع فهو لا محالة من جملة الأوضاع الإلهية التي يترتب عليها المصالح و الحكم فلا بد أن يكون مستحسنا محمودا سيما و قد وقع من مباد فاضلة لأجل غايات شريفة.👇

أما المبادي‏ فلأنا نجد أكثر نفوس الأمم التي لها تعليم العلوم و الصنائع اللطيفة- و الآداب و الرياضيات مثل أهل الفارس و أهل العراق و أهل الشام و الروم و كل قوم فيهم العلوم الدقيقة و الصنائع اللطيفة و الآداب الحسنة غير خالية عن هذا العشق اللطيف- الذي منشؤه استحسان شمائل المحبوب و نحن لم نجد أحدا ممن له قلب لطيف و طبع دقيق و ذهن صاف و نفس رحيمة خاليا عن هذه المحبة في أوقات عمره.

ولكن وجدنا سائر النفوس الغليظة و القلوب القاسية و الطبائع الجافية من الأكراد و الأعراب و الترك و الزنج خالية عن هذا النوع من المحبة و إنما اقتصر أكثرهم على محبة الرجال للنساء و محبة النساء للرجال طلبا للنكاح و السفاد كما في طباع سائر الحيوانات المرتكزة فيها حب الازدواج و السفاد و الغرض منها في الطبيعة إبقاء النسل و حفظ الصور في هيولياتها بالجنس و النوع إذ كانت الأشخاص دائمة السيلان و الاستحالة.

و أما الغاية في هذاالعشق الموجود في الظرفاء و ذوي لطافة الطبع- فلما ترتب عليه من تأديب الغلمان و تربية الصبيان و تهذيبهم و تعليمهم العلوم الجزئية- كالنحو و اللغة و البيان و الهندسة و غيرها و الصنائع الدقيقة و الآداب الحميدة و الأشعار اللطيفة الموزونة و النغمات الطيبة و تعليمهم القصص و الأخبار والحكايات الغريبة و الأحاديث المروية إلى غير ذلك من الكمالات النفسانية فإن الأطفال و الصبيان- إذا استغنوا عن تربية الآباء و الأمهات فهم بعد محتاجون إلى تعليم الأستادين و المعلمين- و حسن توجههم و التفاتهم إليهم بنظر الإشفاق و التعطف فمن أحل ذلك أوجدت العناية الربانية في نفوس الرجال البالغين رغبة في الصبيان و تعشقا و محبة للغلمان الحسان الوجوه- ليكون ذلك داعيا لهم إلى تأديبهم و تهذيبهم و تكميل نفوسهم الناقصة و تبليغهم إلى الغايات المقصودة في إيجاد نفوسهم و إلا لما خلق الله هذه الرغبة و المحبة في أكثر الظرفاء و العلماء عبثا و هباء فلا بد في ارتكاز هذا العشق النفساني في النفوس اللطيفة و القلوب الرقيقة غيرالقاسية و لا الجافية من فائدة حكمية و غاية صحيحة.👇

و نحن نشاهد ترتب هذه الغايات التي ذكرناها فلا محالة يكون وجود هذا العشق في الإنسان معدودا من جملة الفضائل و المحسنات لا من جملة الرذائل و السيئات و لعمري إن هذا العشق يترك النفس فارغة عن جميع الهموم الدنياوية إلا هم واحد فمن حيث يجعل الهموم هما واحدا هو الاشتياق إلى رؤية جمال إنساني فيه كثر من آثار جمال الله و جلاله حيث أشار إليه بقوله‏ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ‏ و قوله- ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ‏ سواء كان المراد من الخلق الآخر- الصور الظاهرة الكاملة أو النفس الناطقة لأن الظاهر عنوان الباطن و الصورة مثال الحقيقة- و البدن بما فيه مطابق للنفس و صفاتها و المجاز قنطرة الحقيقة.

و لأجل ذلك هذا العشق النفساني للشخص الإنساني إذا لم يكن مبدؤه إفراط الشهوة الحيوانية بل استحسان شمائل المعشوق و جودة تركيبه و اعتدال مزاجه و حسن أخلاقه و تناسب حركاته و أفعاله و غنجه و دلالة معدود من جملة الفضائل و هو يرقق القلب و يذكي الذهن و ينبه النفس على إدراك الأمور الشريفة و لأجل ذلك أمر المشايخ مريديهم‏ «1» في الابتداء بالعشق و قيل العشق العفيف أو في سبب في‏

__

(1) إذ لا يرون سببا أقوى في انتزاع يد النفس عن مشتهيات عالم الكون الطبيعي بعد الجذبة أو بعد الرياضات الشرعية من هذا العشق و لهذا قال الشيخ فريد الدين العطار الذي هو عشق محض بحيث قال بعض العرفاء إيماء إلى وجوده العشق خراساني-

ذره عشق أز همه آفاق به‏     ذره درد أز همه عشاق به‏

☑️ملاهادی سبزواری:

اگر اشکال کنی این عشق کذائی چگونه با شریعت مطهره موافق است و جمع می شود؟ در جواب می گویم شاید مشایخ و بزرگان رخصتی از رمزها و دقایق شریعت برای این کار پیدا کردند.

پاورقی همان فصل؛ ص۱۷۳

متن ملاهادی سبزواری:

✔️پاورقی ملاهادی سبزواری بر مطلب ملاصدرا:

الحكمة المتعالية؛ ج‏7 ؛ ص173 (دار احياء التراث العربي – بيروت، چاپ: سوم)👇

إذ لا يرون سببا أقوى في انتزاع يد النفس عن مشتهيات عالم الكون الطبيعي بعد الجذبة أو بعد الرياضات الشرعية من هذا العشق و لهذا قال الشيخ فريد الدين العطار الذي هو عشق محض بحيث قال بعض العرفاء إيماء إلى وجوده العشق خراساني-

ذره عشق أز همه آفاق به‏

ذره درد أز همه عشاق به‏

قدسيانرا عشق هست و درد نيست‏

درد را جز آدمي در خورد نيست‏

إن قلت المشايخ يلتزمون التوفيق بين أوضاع الشريعة و الطريقة و المحققون منهم في هذا الجمع متوغلون و بهذا الأصل الشامخ متصلبون و هذا الأمر كيف يوافق الشريعة المطهرة- قلت لعلهم وجدوا رخصة من رموزها و دقائقها و لعلهم جوزوا اجتماع الأمر و النهي- كما جوزه كثير من المتشرعة فالخروج من الدار المغضوبة مأمور به و منهي عنه لأن هذا الخروج بعينه تصرف في مال الغير بدون إذنه و إخراج الزاني حشفته من فرج المرأة مأمور به و منهي عنه نظير ما مر فشي‏ء واحد مبغوض و مطلوب للشارع المقدس من جهتين و بسطه موكول إلى موضعه و الله تعالى هو العالم بالأسرار، س قده‏

☑️آقای حسن زاده آملی نیز در ص۶۰۷ کتاب ممدالهمم میگویند آنچه آخوند ملاصدرا گفته است حق است ولی بهتر بود آشکار نمیگفت!!

آیت الله مرتضی رضوی:

ملاصدرا نمی آيد با صراحت بگويد رفتار قوم لوط صحيح و لازم و ضروري است مي گويد بهره جوئی از پسران زيبا روی لازم و ضروری است چون آنان مظهر «جمال الله» هستند و جالب اين كه از مردمان پيشين بين النهرين و سواحل مديترانه، يعنی از همان حوالی بعل پرستان كه خدای شان بعل= آلت نرينگی است و حوالی شهر لوط، مثال می آورد. و اين خصلت قديم آنان را دليل ظرافت طبع آنان مي داند. در مقابل مردمان عرب و ترك و… را انسان های زمخت غير ظريف معرفی می كند و نکوهش می کند که چرا به همجنس گرائی نمی پردازند.

📓کابالا و پایان تاریخش، ص۲۵۷

************************************************************************

حسن زاده آملی:

هنگامی که مرد با زنش جماع میکند در واقع با خدا جماع میکند، چون حق تعالی غیورتر از آن است که اجازه دهد مرد فکر کند از غیر خدا لذت میبرد!! این مطلب نیز مثل سایر مطالب كتاب مبتنى بر وحدت شخصيه وجود است.

فان الحقّ غيور على عبده أن يعتقد أنّه يلتذ بغيره، فطهره بالغسل ليرجع العبد بالنظر إليه فيمن فني فيه، إذ لا يكون إلّا ذلك.

پس از اين جهت رسول اللّه (صلی الله علیه وآله) محب نساء بود كه كمال شهود حق در نساء است.

📓ممدالهمم فی شرح فصوص الحکم/ص۶۰۷

************************************************************************

رد علامه جعفری بر عالمان میل پیدا کرده به صوفیه

مرحوم شیخ محمد تقی جعفری در کتاب مبدآ اعلیٰ که در ردّ صوفیه و فلاسفه است ، در ردّ پیروان مکتب وحدت وجود و موجود می‌نویسد:

«متفکرین این مکتب [وحدت وجود و موجود] از فهم حقائق عالم ناتوان گشته و با وهمیات خود را تسلیت می‌دهند. اگر اصل را با وجود ، و موجود را واحد شخصی عقیده کردی [یعنی به وحدت وجود و موجود معتقد شدی] ، [از نظر پیروان مکتب وحدت وجود] اعلم دورانی ، اگرچه الف را از باء تشخیص ندهی ؛ و بالعکس اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر [انتقاد و مخالفت] کنی [از نظر این جماعت] جاهل‌ترین مردمی ، اگرچه اعلم دوران بوده باشی!»

📙مبدأ اعلیٰ ، تالیف شیخ محمد تقی جعفری: صفحات ۱۰۷ و ۱۰۸ و ۱۱۱ ، چاپ مؤلف

************************************************************************

درگیری ترکها با بنی العبّاس!

ابو مسلم گفته است:

همواره پرچمهای سیاه بر کسی که با ایشان دشمنی ورزد،چیره اند تا آنکه ترکها از دروازۀ ارمنیّه وارد شوند(۱).

بی گمان مهدی سلام الله علیه از فرزندان علی امیرالمومنین (علیه السلام) است…

پس از غیبتش، با طلوع ستارۀ سرخ،

خرابی زوراء که همان ری است،

فرورفتن مُزَوَّرَه که همان بغداد است،

خروج سفیانی و

نبرد بنی العبّاس با جوانان ارمنستان و آذربایجان، ظاهر می شود.

📓۱_ الفتن، ص ۱۴۴، جزء ۳، ح ۵۹۳٫

📓۲_الغیبه، ص ۱۴۹، ب ۱۰، ح ۴.

************************************************************************

امام صادق سلام الله علیه فرمود:

فتنه ای همانند قطعات شب یلدا،

افق زندگی شما را تیره و تار خواهد ساخت،

خانه ای در شرق و غرب جهان از خانه های

امت اسلامی نمی ماند جز اینکه این فتنه وارد

می شود.

از این فتنه جان سالم به در نمی برد جز کسیکه

به درختان کرانه های دریا پناهنده شود.

محل امن از این فتنه، قله های کوه و کرانه های دریاست.

📗الملاحم والفتن:ص۹۵و۹۶

📗بشاره الاسلام :ص۱۰۹

************************************************************************

امیرعوالم علی سلام الله علیه وآله فرمودند:

«الا يا ويل بغداد من الری من موت و قتل و خوف يشمل اهل العراق اذا حل فيما بينهم السيف، فيقتل ماشاء الله، و علامة ذلک اذا ضعف سلطان الروم و تسلطت العرب، و دبت الناس الي الفتن کدبيت النمل، فعند ذلک تخرج العجم علي العرب و يملکون البصرة».

ألا يا ويل لفلسطين وما يحلّ بها من الفتن التي لاتطاق .

ألا، يا ويل لأهل الدنيا وما يحلّ بها من الفتن في ذلك الزمان وجميع البلدان الغرب والشرق والجنوب والشمال.

ألا، وإنّه تركب الناس بعضهم على بعض، وتتواثب عليهم الحروب الدائمة، وذلك بما

قدمت أيديهم، وما ربّك بظلام للعبيد .

یعنی آگاه باشید ای وای بر بغداد

از ری

از مردن و کشتار و ترسی که شامل اهل عراق شود زمانی که وارد شود در میان ایشان شمشیر ، پس کشته شود آنچه که خدا می خواهد و علامت آن این است که وقتی که ضعیف شود پادشاه روم

و عرب مسلط شود و

مردم به جنبش در آیند به سوی فتنه ها مانند به جنبش درآمدن مورچگان

، عجم بر آنها حمله کند

.ای وای بر فلسطین و آنچه بر آن وارد شود از فتنه ها که طاقت تحمّل آن نباشد .

ای وای بر اهل جهان و آنچه بر آنها وارد شود از فتنه ها در آن زمان و در جمیع شهرها از مشرق و مغرب و جنوب و شمال ! آگاه باش که مردم بعضی بر بعض دیگر سوار شوند و جستن کنند بر یکدیگر و جنگهای دائمی میانشان واقع شود و اینها به سبب آن چیزی است که پیش گرفته است دستهای آنها و نیست پروردگار تو ستمکار بر بندگان .

📔الزام الناصب:ج۲ص۱۶۷

📔نوائب الدهور:ج۲ص۶۹و۷۰

************************************************************************

♦️❤️رسول الله ص:

پسر مسعود:پس از من مردمى مى‌آيند كه غذاهاى لذيذ و رنگارنگ مى‌خورند،و بر مركبهاى راهوار مى‌نشيند و خود را بزيورهائى كه زنان خود را براى شوهر آرايش ميكنند مى‌آرايند و چون زنان خودنمايى و تفرّج ميكنند و زىّ‌ و روش جبابره و قدرتمندان بخود مى‌گيرند،آنها منافقان اين امت اسلامند،در آخر الزمان شراب مى‌نوشند،با نرد بازى مى‌كنند،بر مركب هوسها سوارند،نماز جماعت را رها مى‌سازند از نماز شب و نمازهاى شبانه در خوابند و در شبها در پى افراط‍‌ در لذت و دنيا ميدوند خداوند ميفرمايد:(پس از خود نسلى بجاى نهادند كه نماز را ضايع ساختند و از شهوات پيروى كردند و بزودى گمراهى و عذاب را ديدار كنند-مريم ۶۰).پسر مسعود:مثل اينها چون( خرزهره)است كه رنگش زيبا ولى مزه‌اش تلخ است،سخنانشان زيباست،و اعمالشان بيمارى شفاء ناپذير مى‌باشد(آيا در قرآن نمى‌انديشند يا بر دلهاشان قفلها است).يا ابن مسعود:آن كس كه در دنيا در لذت و نعمت است چه سودى مى‌برد وقتى در آتش ابدى دوزخ خواهد بود(فقط‍‌ ظاهرى از زندگى دنيا مى‌دانند و از آخرت در غفلتند)خانه‌ها مى‌سازند و كاخها بر افراشته مى‌كنند و مسجدها را بزيور مى‌آرايند،همتشان جز دنيا نميباشد خود را بر دنيا افكنده‌اند و بر آن تكيه كرده‌اند،خدايشان شكمهايشان است،خداوند ميفرمايد:(خانه‌هايى ساخته‌ايد گويا در آنها ابدى خواهيد بود،و چون جباران شكل و قيافه مى‌گيريد و رفتار مى‌كنيد،از خدا بترسيد و از وى اطاعت كنيد)و ميفرمايد:(آيا مى‌بينى افرادى را كه هواى خود را خداى خود قرار داده‌اند؟و خداوند با داشتن آگاهى گمراهشان ساخته و بر دل و گوششان مهر نهاده)تا آنجا كه:(آيا متذكر نمى‌شويد؟)و اين كس جز منافقى كه هوا و هوسش دينش و شكمش خدايش است نمى‌باشد،از هيچ چيز كه بدان ميل پيدا كند حلال يا حرام سرباز نمى‌زند،خداوند ميفرمايد:(و بزندگى دنيا سخت دلخوش شدند و زندگى دنيا در جنب آخرت جز متاعى ناچيز نمى‌باشد).پسر مسعود:محراب آنها زنانشان و شرف آنها زر و سيم و همّت ايشان شكمهايشان است،آنها بدترين بدانند،و فتنه از ايشان بر آيد و هم بديشان باز گردد.پسر مسعود:اين آيه را بخوان:(آيا نمى‌بينى كه اگر سالهايى به آنها ناز و نعمت دهيم و بعد وعده‌اى كه بايشان داده‌ايم(دوزخ) بيايد،لذايذى كه برده‌اند بر ايشان سودى نبخشد؟).پسر مسعود:بدنهاشان سير و دلهاشان خاشع نگردد.پسر مسعود:اسلام در آغاز غريب بود و در آينده نيز چون گذشته غريب خواهد شد،پس بهشت و سعادت براى غريبان است،پس هر كه از نسل شما آن زمان را در يابد بر آن مردم سلام نكند،و بر جنازهاشان حاضر نگردد و مريضانشان را عيادت ننمايد،كه آنها بروش شما و به عقايد و به گفته‌هاى شما تظاهر مينمايند ولى با كردارهايتان مخالفت ميورزند و بر غير دين شما مى‌ميرند،آنها از من نيستند و من از آنها نيستم.پسر مسعود:از هيچ كس جز از خدا مترس،كه خداوند متعال ميفرمايد:(هر جا باشيد مرگ گريبان‌تان را خواهد گرفت،اگر چه در برجهاى محكم و سر بر افراشته باشيد)و ميفرمايد:(روزى كه زن و مرد منافق بمؤمنان خواهند گفت،بما مهلت دهيد تا از نورتان بهره گيريم …و سرنوشت شومى خواهند داشت،حديد ۱۳ و ۱۴).پسر مسعود:بر ايشان است لعنت من و همۀ انبياء و ملائكۀ مقرّب،و بر ايشان است خشم خدا و بدى حساب در دنيا و آخرت،و فرمود:(لعنت بر كسانى از بنى اسرائيل كه كافر گشتند)…تا آنجا كه (ولى بسيارى از ايشان فاسقند).اى پسر مسعود:آنان حرص فراوان و حسد آشكار نشان مى‌دهند و قطع رحم ميكنند و بكارهاى خوب بى‌ميلند و خداوند ميفرمايد:(آنان كه عهد خدا را پس از محكم ساختن آن مى‌شكنند و نسبت به كسانى كه خدا فرموده صله رحم كنند قطع رحم مى‌كنند،و در زمين فساد راه مى‌اندازند آنها كسانيند كه لعنت و خانه‌اى نكتب بار بر ايشان خواهد بود)و ميفرمايد (مثل كسانى كه تورات را گرفتند و بآن عمل نكردند چون الاغى است كه كتابها بر دوش مى‌كشد).

♦️پسر مسعود:زمانى خواهد آمد كه: صبركننده بر دين چون نگهدار آتش است در دست مگر كسى گرگ باشد و گر نه گرگها مى‌خورندش.

پسر مسعود:علماء و فقهاء آنها خائن و فاجرند آنها بدترين خلق خدايند،و همچنين پيروان ايشان و كسانى كه بنزد ايشان مى‌روند،و از ايشان(فتوى)مى‌گيرند و بآنها محبّت مى‌ورزند و با آنها مجالست و مشورت مى‌نمايند و آنها كه اشرار خلق هستند ايشان را به دوزخ مى‌كشانند(كر و كور و لالند و باز نخواهند گشت)(و در قيامت كر و كور و لال محشور ميگردند،جايشان دوزخ است كه هر گاه شعله‌اى از آن فرونشيند بر شعله‌هايش مى‌افزاييم)،(هر گاه پوستهاشان بريان شود،پوستهايى ديگر بجايش برويانيم تا عذاب را بچشند)(چون بدوزخ در افتند صداى شعله‌هاى آتش را بشنوند كه بر هم مى‌غلطد)(هر گاه خواهند كه از دوزخ بدر آيند بدان در افكنده شوند و بآنها گفته مى‌شود كه عذاب آتش را بچشيد)(در آنجا برای ايشان شعله‌ها و بازدمها است كه آنها

نمى‌شنوند)

پسر مسعود:آنها ادعا مى‌كنند كه بر دين و روش و احكام

من هستند و حال آنكه از من بيزارند و من هم از آنها بيزارم

.پسر مسعود:در ملاء و آشكار با ايشان منشين،و در بازارها با آنها معامله مكن،و راه را نشانشان مده،و آب بآنها مياشام،

خداوند ميفرمايد:(هر كه زندگى و زيور دنيا بخواهد اعمالش را در دنيا پاداش مى‌دهيم و در آنجا ضررى نمى‌برند)و ميفرمايد:(هر كه دانه دنيا ميخواهد مى‌دهيمش و در آخرت نصيبى نخواهد داشت).پسر مسعود:جمعى از امت من بيايند كه:عداوت و دشمنى و جدال در ميان ايشان برخيزد كه در دنيا گمراه‌كنندۀ اين امّت ميباشند،قسم بخدائى كه مرا بحق پيغمبر گردانيد خداوند آنها را بزمين فرو برد و بوزينه و خنزيرشان گرداند،گويد:پيغمبر(صلّى اللّه عليه و آله)بگريه افتاد و ما از گريه‌اش بگريه افتاديم،پرسيديم يا رسول الله(صلّى اللّه عليه و آله)چرا مى‌گرييد؟

فرمود:دلم بر بيچارگان و اشقياء ميسوزد كه خداوند ميفرمايد:آن هنگام كه ناله و فريادشان را بشنوى و فرار نتوانند بلكه دستگير شوند . و مراد آيه علماء و فقها مى‌باشند

.پسر مسعود:هر كه علم را براى دنيا آموزد،و مهر دنيا و زيورهاى آن را بر علم برترى دهد و برگزيند مستوجب خشم خداوند است و با يهود و نصارى كه كتاب خدا پشت سر نهادند در طبقۀ پائين‌ترين قسمتهاى دوزخ بماند كه خداوند فرمايد چون آنچه را كه ميشناختند و خبر داشتند بر ايشان آمد بدان كافر شدند پس لعنت خدا بر مردم كافر .پسر مسعود:هر كه قرآن را براى دنيا و زيورهاى آن آموزد خداوند بهشت را بر او حرام گرداند.پسر مسعود:هر كه بياموزد و عمل نكند خداوندش در قيامت كور محشور سازد،و هر كه دانش را براى رياء و بدست آورى دنيا فرا گيرد، خداوند بركت آن را از وى بگيرد و روزى را بر او تنگ سازد،و او را بخود واگذارد،و هر كه را كه خدا بخودش واگذارد هلاك گردد كه خداوند ميفرمايد هر كه لقاء و ديدار خدا را خواهد بايد عمل صالح كند و كسى را در عبادت خداوند شريك نگيرد.پسر مسعود:بايد همنشينان تو خوبان باشند و برادران تو پاكان و مردم زاهد كه خداوند ميفرمايد:دوستان اين دنيا در آن جهان با هم دشمنانند مگر متقيان-زخرف/۶۷).پسر مسعود:بدان كه آنها خوب را بد و بد را خوب ميدانند و از اين رو خداوند بر دلهاشان مهر نهد و در ميان آنها كسى كه بحق شهادت دهد و يا عدالت را بپا دارد نخواهد بود كه خداوند ميفرمايد:بپا دارندۀ عدل باشيد و براى خدا گواهى دهيد گرچه بضرر شما و يا والدين و اقوام شما باشد-نساء/۱۳۴).پسر مسعود:آنان بمال و مقام بر هم برترى جويند خداوند ميفرمايد:(هيچ بنده‌اى را نزد حق پاداشى نيست مگر آنكه براى رضاى خداى بزرگ كار كند كه اين كس بزودى خشنود خواهد شد-و الليل ۱۹-۲۰-۲۱).پسر مسعود:بر تو باد ترس از خدا،و اداء واجبات كه خداوند ميفرمايد:(او طرفدار تقوى و آمرزش است-المدثر ۵۵)و ميفرمايد: (خدا از آنها راضى و آنها از وى راضى شدند و اين مقام براى كسانى است كه تقوى داشته باشند و از خدا بترسند-البيّنة ۸).پسر مسعود:آنچه را فايده ندارد واگذار كن و بدنبال چيزى برو كه ترا سود بخشد كه خداوند ميفرمايد:هر مردى را در آن روز(در قيامت) براى خود كار و گرفتارى است كه او را بخويش مشغول ميدارد-عبس ۳۷).پسر مسعود:بپرهيز كه بخاطر اهل خود(خانواده و بستگان خود) اطاعت خدا را رها كنى و به معصيتش روى آرى كه خدا ميفرمايد:(اى مردم از خدا بترسيد و از روزى بترسيد كه نه پدرى بجاى پسر پاداش، بيند و نه فرزندى عوض از پدر جزا داده شود كه وعدۀ خدا حق است و زندگى دنيا شما را نفريبد،و خود را برحمت خدا بفريبد-لقمان ۳۳).

حدیث بسیارزیباوطولانیست

اسناد♦️

مکارم الأخلاق ج ۱، ص ۴۴۶

عنوان باب: الباب الثاني عشر في نوادر الكتاب > الفصل الرابع في موعظة رسول الله صلّى اللّه عليه و آله لابن مسعود

الوافي ج ۲۶، ص ۲۰۲

عنوان باب: الجزء السادس و العشرون > [كتاب الروضة] > أبواب المواعظ > باب مواعظ رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه و آله و سلم > [11] > بيان

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۷۴، ص ۹۲

عنوان باب: الجزء الرابع و السبعون > كتاب الروضة > أبواب المواعظ و الحكم > باب 5 وصية النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله إلى عبد الله بن مسعود

************************************************************************

نبی اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:

برای مردم زمانی پیش می‌آید که برای هیچ دین‌داری دینش سالم نمی‌ماند جز اینکه از کوهی به کوهی فرار کند و همچون روباه بچه‌هایش را برداشته از لانه‌ای به لانه‌ای بگریزد. در چنین زمانی انسان به تأمین معاش خود موفق نمی‌شود مگر اینکه خدا را به غضب درآورد، در چنین زمانی هلاکت انسان به دست همسر و فرزندانش می‌باشد، اگر زن و فرزند نداشته باشد به دست پدر و مادرش هلاك می‌شود، اگر پدر و مادر نداشته باشد به دست خویشان و همسایگانش هلاك می‌شود! او را با تنگی معیشت مورد سرزنش قرار می‌دهند تا خود را به جاهائی وارد کند که موجب هلاکت او شود.

📓اکسیر مهدویت:العبد حسین رزاقی،ص۳۱۱

📓منتخب‌الاثر، ص۴۳۷

📓کشکول شیخ بهائی رحمه الله تعالی، ص۵۸۰.

************************************************************************

َنِ الْمُعَلَّی بْنِ خُنَیْسٍ قَالَ ذَهَبْتُ بِکِتَابِ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ نُعَیْمٍ وَ سَدِیرٍ وَ کُتُبِ غَیْرِ وَاحِدٍ إِلَی أَبِی عَبْدِالله علیه السّلام حِینَ ظَهَرَتِ الْمُسَوِّدَةُ قَبْلَ أَنْ یَظْهَرَ وُلْدُ الْعَبَّاسِ ، بِأَنَّا قَدْ قَدَّرْنَا أَنْ یَئُولَ هَذَا الْأَمْرُ إِلَیْکَ فَمَا تَرَی؟

قَالَ فَضَرَبَ بِالْکُتُبِ الْأَرْضَ ، ثُمَّ قَالَ أُفٍّ أُفٍّ مَا أَنَا لِهَؤُلَاءِ بِإِمَامٍ أَمَا یَعْلَمُونَ أَنَّهُ إِنَّمَا یَقْتُلُ السُّفْیَانِیَّ.

معلّی بن خنیس ميگويد در موقع ظاهر شدن لشکریان و اصحاب أبومسلم خراسانى و قبل از به قدرت رسیدن بنى العباس ، عبدالسّلام بن نعيم و سدير صیرفی و عده اى ديگر نامه‌‏هائى براى حضرت صادق علیه السّلام نوشتند كه ما قدرت داريم شما را بخلافت برسانيم ، نظر شما چيست؟ راوى گفت حضرت نامه‌‏ها را به زمين زدند ، و فرمودند واى بر شما ، من إمام اينها نيستم ، آيا آنها نميدانند كه تا سفيانى كشته نشود خلافت بما نميرسد؟!

📕كافى ۸ / ۳۳۱ ، حدیث ۵۰۹.

علّامه محمّد باقر مجلسی رَحِمَهُ الله مینویسد ؛

قوله عليه السّلام حِینَ ظَهَرَتِ الْمُسَوِّدَةُ ، أى أصحاب أبى مسلم المروزى ، لأنهم كانوا يلبسون السّواد.

قوله عليه السّلام مَا أَنَا لِهَؤُلَاءِ بِإِمَامٍ ، أى إنهم لاستعجالِهم ، و عدمِ التسليم لإمامهم خارجونَ عن شيعته و المقتدين به.

قوله عليه السّلام إِنَّمَا یَقْتُلُ السُّفْیَانِیَّ ، أى أما يعلمونَ أنّ القائم يَقْتُلُ السُّفيانىَّ الخارجَ قبلَه؟ كما يظهر من كثير من الأخبار أنه عليه السّلام يَقْتُلُه ، أو أما يعلمونَ أنّ من علاماتِ ظهورِ دولةِ أهل البيت قتلَ السفيانىّ قبل ذلك ، و السفيانىّ لم يَخرجْ و لم يُقتلْ بعدُ ، فكيف يصحّ لنا الخروجُ و الجهادُ؟

حِینَ ظَهَرَتِ الْمُسَوِّدَةُ يعنى ياران أبو مسلم خراسانى زيرا آن‏ها جامه سياه برتن داشتند.

مَا أَنَا لِهَؤُلَاءِ بِإِمَامٍ ، چون شتاب دارند و تسليم إمام خود نيستند و از شيعيان و پيروان او بيرونند.

إِنَّمَا یَقْتُلُ السُّفْیَانِیَّ ، يعنى نميدانيد كه إمام قائم (سلام الله علیه) بايد سفيانى را بكُشد و يا اينكه از علامات ظهور او قتل سفيانى است و هنوز سفيانى خروج نكرده و كشته نشده ، پس چگونه خروج و جهاد براى ما رواست؟

 

📕مرآة العقول:ج ۲۶ ص ۴۸۲.

************************************************************************

کفر عایشه و حفصه و اثبات

علی بن ابراهیم قمی (رضوان الله تعالى عليهما)

در تفسیر آیه یازدهم سوره تحریم میفرماید: خداوند در مورد عایشه و حفصه علیهما العنه والعذاب مثالی زد و گفت خدا برای کسانی که کافر شدند زن نوح و لوط را مثل زده که تحت سرپرستی دو بنده از بندگان ما بودند ولی به آن دو (شوهرانشان) خیانت کردند علی بن ابراهیم گفت به خدا قسم منظور خداوند از به آن دو خیانت کردند چیزی جز( فاحشه) نیست و حتما بر عایشه لعنت الله علیها به خاطر کاری که در راه بصره انجام داد حد جاری خواهد نمود طلحه ملعون او را دوست میداشت وقتی عایشه خواست به بصره خروج کند طلحه به او گفت برای تو جایز نیست بدون محرمی بروی! عایشه هم خودش را به ازدواج طلحه در آورد!»

١. تفسير على بن ابراهمی قمی جلد ۲ صفحه ۳۷۷ و به نقل از او بحار الانوار علامه مجلسی جلد ۲۲ صفحه ۲۴۰ و تفسير نور الثقلين حویزی جلد ۵ صفحه ۳۷۵ و تفسیر کنز الدقائق مشهدی جلد ۱۳ صفحه ۳۷۵ …و بسیاری دیگر. آن کسی که حد را جاری میکند مولایمان حضرت صاحب زمان (صلوات الله عليه و عجل الله فرجه الشریف) می باشد که  عایشه در زمان رجعت دوباره زنده میشود و حضرت به او حد می زند، یکی به خاطر تهمت زدن به مادر ابراهیم علیهما السلام و دیگری به خاطر زنا کردن با طلحه در راه بصره.

قَالَ عَلِیُّ‌بْنُ‌إِبْرَاهِیمَ (رحمة الله علیه) فِی قَوْلِهِ: وَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا ثُمَّ ضَرَبَ اللَّهُ فِیهِمَا مَثَلًا فَقَالَ: ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما قَالَ وَ اللَّهِ مَا عَنَی بِقَوْلِهِ فَخانَتاهُما إِلَّا الْفَاحِشَهًْ.

علیّ‌ابن‌ابراهیم (رحمة الله علیه)-سپس خداوند برای آن‌ها ضرب المثلی آورد و فرمود: ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَ اِمْرَأَةَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا، به خدا قسم، منظور از سخن خداوند عزّوجلّ فَخَانَتَاهُمَا چیزی به جز فاحشه نیست.

تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۶، ص۴۰۴ بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۳۹/ بحارالأنوار، ج۳۲، ص۱۰۶/ بحارالأنوار، ج۱۱، ص۳۱۰؛ القمی، ج۲، ص۳۷۷/

بغوی و ابن عادل در تفسیر این آیه میگویند این آیه برای مردی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شد او گفت: اگر رسول خدا صلی الله علیه وآله بمیرد حتما با عایشه ازدواج خواهم کرد! مقاتل سلیمان گفت او طلحه بن عبید الله است پس خداوند به او خبر داد که این کار حرام است و فرمود: چنین کاری نزد خداوند بزرگ است یعنی گناه بزرگی است». ابن سعد از ابوبکر بن عمرو بن حزم روایت کرده این آیه برای طلحه بن عبيد الله نازل شد، چرا که گفت: اگر رسول خداصلی الله علیه وآله بمیرد با عایشه ازدواج میکنم!»

ابن کثیر از ابن عباس نقل نموده این آیه برای مردی نازل شد که عزم خود را جزم نمود که بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله با یکی از همسران ایشان ازدواج کند مردی به سفیان گفت: آیا آن زن عایشه بود؟ گفت: آنها چنین گفته اند مقاتل بن حيان و عبد الرحمن بن زید بن اسلم به سند خود از سدی نقل نموده اند که :گفت آن مردی که میخواست چنین کاری انجام دهد طلحه بن عبيد

الله است!»

۱. تفسیر بغوی جلد ۶ صفحه ۳۷۱ و

تفسير اللباب ابن عادل جلد ۱۳ صفحه ۱۰۵

٢. الطبقات الكبرى ابن سعد جلد ۸ صفحه ۲۰۱

تفسير ابن كثير جلد ۳ صفحه ۵۱۳

تفسیر فخر رازی:ج۱۲ص۳۷۲

تفسیر طبری:ج۲۲ص۵۰

ثقه الاسلام کلینی رضوان الله تعالی علیه از زراره از حضرت امام باقر (صلوات الله عليه وآله) نقلکرده: «به حضرت گفتم در مورد ازدواج کردن با مردم (مخالفین) چه میگویی، مـن بـه سـُنی رسیده ام که خود می بینی و هنوز ازدواج نکرده ام؟ فرمود: چرا با آنها ازدواج نمی کنی؟ گفتم: چون می ترسم ازدواج نمودن با آنها حلال نباشد چه دستوری به من می دهی؟ فرمود: پس چه کار میکنی در حالی که جوان هستی؟ آیا صبر میکنی؟ گفتم برای خود کنیز می گیرم.

فرمود: خوب بگو ببینم به چه دلیل کنیزان را برای خود حلال میدانی؟ گفتم: کنیز مثل زن آزاد نیست اگر مرا به شک بیاندازد و بخواهد دین مرا از بین ببرد او را میفروشم و از او کناره می گیرم، فرمود: خوب بگو به چه دلیل آن را حلال دانستی؟ گفت من جوابی نداشتم! به ایشان گفتم: چه کنم ازدواج کنم؟ فرمود: باکی ندارم که چنین کنی گفتم این فرمایش شما میگویی: باکی ندارم چنین کنی دو معنا دارد، می گویی باکی ندارم که گناه کنی و من به تو چنین دستورینداده ام، به من چه دستوری می دهی؟ به من فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله هم (با آنها) ازدواج کرد و قضیه زن نوح و لوط هم آن چنان بود آن دو زن تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند :گفتم رسول خداصلی الله علیه وآله و در این مورد مثل من نیست همسر او زیر دست اوست و به حکم و دین ایشان اقرار و اعتراف میکند به من فرمود به نظرت منظور از خیانت در این فرمایش :خداوند {فَخانَتَاهُمَا }(یعنی زن نوح و لوط به شوهرانشان خیانت کردند) چیست؟ منظور چیزی جز (فاحشه) نیست و رسول خدا صلی الله علیه وآله(دخترانش را )به ازدواج عثمان درآورد گفتم خدا امر شما را اصلاح نماید به من چه دستور میدهی؟ آیا به دستور شما با آنها ازدواج کنم؟ به من فرمود اگر چنین کاری میکنی با زنان بلهاء ازدواج کن، گفتم: بلهاء چیست؟ فرمود: زنان پس پرده و عفیف.

همین حدیث را کلینی با کمی اختلاف به سندی دیگر و در موضعی دیگر روایت کرده است در آن آمده: به من چه دستوری میدهی؟ آیا به دستور شما چنین کاری انجام دهم؟ فرمود:👇

رسول خداصلی الله علیه وآله هم ازدواج نمود و قضیه زن نوح و لوط هم همان است که خداوند بیان کرده و فرموده: خدا برای کسانی که کافر شدند زن نوح و لوط را مثل زده که تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند ولی به آن دو خیانت کردند گفتم من در این مورد مثل رسول خداصلی الله علیه وآله نیستم همسر ایشان زیر دست ایشان بود و به حکم ایشان اقرار و اعتراف داشت و دین ایشان را اظهار میکرد فرمود به خدا قسم منظور خدا از خیانت چیزی جز (فاحشه) نیست! در این گفتار که فرمود ولی به آن دو خیانت کردند منظور خدا چیزی جز (فاحشه) نیست و رسول خدا (صلی الله علیه وآله)هم دخترانش را به ازدواج عثمان درآورد گفتم: خدا امر شما را اصلاح کند، به من چه دستور میدهی؟ بروم با آنها ازدواج کنم؟ فرمود اگر چنین کاری میکنی با زنان بلهاء ازدواج کن گفتم بلهاء چیست؟ فرمود: زنان پس پرده و عفیف».

۱.الکافی کلینی جلد ۲ صفحه ۴۰۲ و به نقل از او تفسیر نور الثقلين حویزی جلد ۵ صفحه ۳۷۶

۲. الکافی کلینی جلد ۵ صفحه ۳۵۰ و به نقل از او

تفسیر البرهان بحرانی جلد ۵ صفحه ۴۳۰

و وسائل الشيعه شيخ حرّ عاملی جلد ۲۰ صفحه ۵۵۸ در این روایت کلمه «فاحشه» در هر دوبار محذوف است یعنی این چنین میباشد: منظور خدا از خیانت چیزی جز فاحشه نیست آن در روایت نیست و جمله ناقص میباشد و در جمله دوم هم این چنین است ولی به قرینه روایت اولی همان کلمه (فاحشه) است که حذف شده و در پاروقی کافی هم به این مطلب اشاره شده اما انگیزه این حذف چه بوده؟

شیخ حر عاملی در پاورقی وسائل الشیعه گوید: (مستثنی کلمه فاحشه) در هر دو موضع حذف شده چون تصریح به آن ممکن نبوده است.👇

شاهد موجود در این حدیث فرمایش حضرت است که فرمود: منظور از خیانت چیزی جز (فاحشه)نیست … به خدا قسم منظور خدا از خیانت چیزی جز (فاحشه) نیست این دلالت صریح یا شبه صریحی دارد که عایشه ملعونه مرتکب فاحشه شده است چون زراره خواست به وسیله جایگاه (جایگاه خودش و رسول خداصلی الله علیه وآله )درخواست حضرت مبنی بر تبعیت از رسول خدا (صلی الله علیه وآله)در ازدواج کردن با آنها را رد نماید و گمان نمود آن کسانی که همسر پیامبر صلی الله علیه وآله بودند همگی به حکم ایشان اقرار داشتند و دین ایشان را اظهار مینمودند و این ازدواج کردن با آنها را جایز میکند به خلاف حال او با زنان ،مخالفین چرا که آنها بر دین – یعنی مذهب – زراره نیستند و این مانع از جواز ازدواج با آنهاست چون در این صورت از نظر حکم کافر خواهند بودند.

حضرت این گمان را باطل نمود به این صورت که فرمود منظور از خیانتی که در این آیه ولی به آن دو خیانت کردند آمده چیزی جز ارتكاب( فاحشه) نیست و این نشان میدهد که همسران پیامبر به حکم و دین ایشان اقرار و اعتراف نداشتند ولی با این حال پیامبر ازدواج با آن دو (عایشه و حفصه) را حلال دانست و همچنین دخترش را به ازدواج عثمان در آورد در حالی که او آن چنان کسی بود ای زراره تو هم همین کار را انجام بده و بر تو باد به زنان پس پرده و عفیف آن چه مشخص میکند منظور از آن دو زنی که مرتکب (فاحشه) شدند عایشه و حفصه هستند نه زن نوح و لوط دو مطلب است اول سیاق ،روایت وقتی زراره گفت: رسول خداصلی الله علیه وآله در این مورد مثل من نیست، همسر ایشان زیر دست ایشان بود و به حکم ایشان اقرار و اعتراف داشت و دین ایشان را اظهار میکرد حضرت به او جواب داد:👇

فکر میکنی منظور از خیانت در این فرمایش خداوند ولی به آن دو خیانت کردند چیست؟ منظور از خیانت چیزی جز (فاحشه) نیست …به خدا قسم منظور خداوند از خیانت چیزی جز( فاحشه) نیست در این گفتار خداوند که می فرماید ولی به آن دو خیانت کردند منظور خدا چیزی جز (فاحشه) نیست اگر این جواب حضرت را در مورد زن نوح و لوط بدانیم دیگر اشکال زراره بدون جواب خواهد ماند و این فرمایش حضرت ل : «و رسول خدا هم به ازدواج عثمان درآورد» جواب اشکال زراره نیست بلکه برای آن است که تأکید نماید هم ازدواج کردن با آنها و هم دختر دادن به آنها جایز است این سخن را اضافه نموده بلکه برگرداندن کلام حضرت به ابتدای قولش که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله هم با آنها ازدواج نمود اولی و سزاوارتر است بنابراین تصریح حضرت به این که منظور از خیانت (فاحشه) است توضیح همان دلیلی است که قبلا به آن احتجاج نمود و در نتیجه یعنی رسول خدا صلی الله علیه وآله  هم با کسی ازدواج نمود که به خلاف خیال زراره به حکم و دین ایشان اقرار و اعتراف نداشت و نشانه اش این است که مرتکب (فاحشه) گردید حضرت این آیه قرآن را شاهد آورد تنها به این دلیل که این آیه با بیان مَثَل گذشته عایشه و حفصه( علیهما العنه)کنایه ای به آنهاست یعنی: آن دو در راه خود مبنی بر ارتکاب خیانت و (فاحشه )باقی هستند. تأمل نما.

دوم قرینه که همان روایت گذشته علی بن ابراهيم قمی (رضوان الله تعالی علیهما) است، او در تفسیر آیه گفت: «به خدا قسم منظور خدا از خیانت در آیه ولی به آن دو خیانت کردند چیزی جز (فاحشه) نیست و حتما بر عایشه به خاطر کاری که در راه بصره انجام داد حد جاری خواهد کرد … تا آخر حدیث و کلام او این مفهوم را میرساند که در مقام شاهد آوردن آیه منظور عایشه است چون خود علی بن ابراهیم همان راوی حدیث زراره در کتاب کافی است و آن چه در حدیث کافی مجمل بوده را در این جا روشن و آشکار نموده است، دقت کن.

بنابراین در واقع جواب حضرت به اشکال زراره این چنین است: فکر میکنی منظور از خیانت عایشه و حفصه(علیهما العنه) که در این گفتار :خداوند ولی به آن دو خیانت کردند به صورت کنایه به آن دو آمده چیست؟ منظور خداوند چیزی جز (فاحشه) نیست.

************************************************************************

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِهِ یا بَنِی إِسْرائِیلَ قَالَ هِیَ خَاصَّهًْ بِآلِ مُحَمَّدٍ.

محمّدبن‌علی از امام صادق  (سلام الله علیه)

نقل می‌کند: از ایشان در مورد: یا بَنِی إِسْرائِیلَ پرسیدم. فرمود: «[این خطاب] مخصوص به آل محمّد است».

📗 بحارالأنوار، ج۲۴، ص۳۹۷

************************************************************************

امیرعوالم علی سلام الله علیه وآله در ابتدای خطبه نود وسه نهج البلاغه در باب فتنه ها فرمودند:

اوّل: «إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ؛ هنگامی که فتنه ها روی آورند، خود را به لباس حق در می آورند و هنگامی که پشت کنند، (مردم را از ماهیّت خود) آگاه می سازند» از همین روست که فتنه گران با ترفندهای مختلف و با استفاده از ابزارهای تبلیغی و رسانه ای و با بهره برداری از نفوذی که در افکار عمومی دارند و بعضاً با استخدام چهره های موجّه و مقبول اجتماعی، سیاسی و دینی تلاش می کنند تا امور باطل را حق، جلوه دهند. به همین دلیل، امام علی امیر سلام الله علیه یکی از ویژگی های فتنه را چنین معرفی می کند که بر بستر شبهه و ابهام می روید و فتنه انگیزان از فضاهای شبهه آلود و مبهم بیشترین بهره را می برند.

دوم: «یُنْکَرْنَ مُقْبِلاتٍ وَ یُعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ؛ وقتی که می آیند ناشناخته هستند و مردم نمی دانند که در فتنه افتاده اند، اما وقتی پشت می کنند تا بروند، تازه معلوم می شود که در فتنه بوده اند.»

سوم: «یحُمْنَ حَوْمَ الرِّیَاحِ یُصِبْنَ بَلَداً وَ یُخْطِئْنَ بَلَداً؛ این فتنه ها مانند بادها و طوفان ها هستند که به شهر یا کشوری اصابت کرده و ایجاد نابسامانی می کنند و از شهر یا کشورهای دیگر عبور می کنند و ضرری به آن ها نمی زنند.» به عبارت دیگر به بعضی از شهرها اصابت می کنند و از کنار بعضی می گذرند. زیرا زمینه های ظهور و بروز فتنه ها در همه شهرها یکسان نیست؛ بلکه عوامل متعدّد و پیچیده ای دارد که در جایی هست و در جایی دیگر یافت نمی شود. بنابراین، اگر آثاری از فتنه در شهرهایی دیده نشد، نباید فریب خورد؛ چه بسا شهر خاصی را به خاطر آمادگی هایش هدف قرار دهد. در حقیقت، فتنه را می توان به موج دریا تشبیه کرد. کسی که در ساحل صخره ای دریا شنا می کند باید بتواند وقتی موج عظیمی به سوی او می آید، به موقع آن را شناسایی کند تا عکس العمل لازم را در مقابل آن داشته باشد و با آن امواج سهمگین به ساحل صخره ای دریا کوبیده نشود؛ اما اگر نتواند به موقع آن را شناسایی کند، امواج دریا او را با خود به سنگ ها کوبیده و از بین می برند.

************************************************************************

عمر بن أبان کلبی از امام صادق علیه السلام نقل میکند که ایشان فرمودند:

«گویا سفیانی یا دوست سفیانی ملعون را می بینم که در شهر شما کوفه فرود آمده و منادی ندا میدهد

هرکس سر یکی از شیعیان علی امیر سلام الله علیه را بیاورد،هزار درهم پاداش دارد،پس همسایه،همسایه را میگیرد و میگوید این از شیعیان است پس گردن او را میزند و هزار درهم میگیرد»

پس ایشان در ادامه فرمودند:

«بدانید در آن روز فقط “اولاد بغایا”(فرزندان گمراهی و تبهکاری)بر شما حکومت و سلطنت میکنند.

گویا به صاحب نقاب نگاه میکنم»

عرض کردم صاحب نقاب چه کسی است؟

حضرت فرمودند:

«او ظاهراً مردی از شما (شیعیان) است و تظاهر به اعتقاد شما(شیعیان)میکند

و نقاب زده و شما را وحشت‌زده خواهد کرد

او شما را می‌شناسد

اما شما او را نمی‌شناسید و از نیتش آگاهی ندارید

بنابراین شما را یکی پس از دیگری فریب داده و به دام می‌اندازد

بدانید که او “ابن بغی”(فرزند گمراهی و تبهکاری)است»

📕الغیبة شیخ طوسی،صفحه۴۵۰،حدیث۴۵۳

📕بحار الانوار،جلد‏۵۲،صفحه ۲۱۵،حدیث۷۲

************************************************************************

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند :

هركس در مورد ما اهل بيت ، كينه توزی و دشمنی كند ، روز قيامت خداوند او را يهودی محشور می كند.

جابربن عبدالله می گويد: عرض كردم : ای رسول خدا ! هر چند روزه بگيرد و نماز بخواند؟ فرمود: هر چند روزه بگيرد و نماز بخواند و گمان كند كه مسلمان است .

📕امالي صدوق، ص273

📕بحارالانوار ، ج27 ، ص218

📕المعجم الاوسط ، ج4،ص212

************************************************************************

نبی اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:

«أَعْدُدْ سِتَّا بَيْنَ يَدَى السَّاعَةِ: مَوْتَى، ثُمَّ فَتْحُ بَيْتِ الْمَقْدِسِ ، ثُمَّ مَوْتَانِ يَأْخُذانِ فيكُمْ كَقِصاصِ الْغَنَمِ… ثُمَّ فِتْنَةٌ لا يبقى بَيْتُ مِنَ الْعَرَبِ إِلا دَخَلَتْهُ. ثُمَّ هُدْنَةٌ تَكُونُ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ بَنِي الْأَصْفَرِ فَيَعْدُرونَ

فَيَأْتُونَكُمْ تَحْتَ ثَمَانِينَ عَايَةً».

خود را در پیشقدم رستاخیز به شش حادثه مهیا کن: کشت و کشتار، سپس فتح بیت المقدس، آنگاه دو کشتار دیگر، که شما را چون گوسفند سر ببرند… و آنگاه فتنه ای که به هر خانه ای از امت عرب وارد شود و آنگاه پیمان صلحی میان شما و نژاد زرد که به شما حیله می ورزند و با هشتاد پرچم به جنگ شما می آیند».

«بَيْنَ يَدَيِ السَّاعَةِ فَتْحُ بَيْتِ الْمَقْدِسِ، وَمَوْتَانِ فِيكُمْ كَفَضِ الْغَنَمِ، وَإفاضَةُ الْمَالِ، وَفِتْنَةٌ لا يَبْقَى بَيْتُ مِنَ الْعَرَبِ إِلَّا دَخَلَتْهُ وَ هذِهِ فِتْنَةٌ تَكُونُ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ بَنِي الْأَصْفَرِ ثُمَّ يَغدُرُونَكُمْ فَيَا نُونَكُمْ تَحْتَ ثمانين غايةً، تَحْتَ كَلِ عَلَيْهِ اثْنَنَا عَشَرَ أَلْفَاً».

در پیشقدم قیامت به هنگام ظهور بیت المقدس فتح می شود و دو کشتار در میان شما چون سر بریدن گوسفند یا همانند قیچی کردن (پشم گوسفند)پدید آید و ثروت فراوان گردد و فتنه ای روی دهد که به هر خانه ای از خانه های ملت عرب وارد شود و این فتنه در میان شما و نژاد زرد خواهد بود، که به شما حیله میکنند و با هشتاد پرچم به جنگ شما می آیند که در زیر هر پرچم دوازده هزار جنگجو باشد.

نژاد زرد همان نژاد اسرائیل است.

📕بشاره الاسلام:ص۳۵و۲۵

📕الزام الناصب:ص۲۲۵و۴۳۳

************************************************************************

امیرعوالم علی سلام الله علیه وآله فرمودند:

فَعِنْدَ ذلِكَ تَخْرُجُ الْعَجَمُ عَلَى الْعَرَبِ، وَيَمْلِكُونَ البصرة .. الا يا وَيْلَ لِبَصْرَةَ مِمَّا يَحِلُّ بها مِنَ الطَّاعُونِ وَمِنَ الْفِتنِ يَتبَعُ بَعْضُها بَعْضاً.

الا يا ویل لِفِلِسطينَ وَما يَحِلُّ به مِنَ الْفِتَنِ التي لا تُطاقُ. الا ياوَيْلَ لِأَهْلِ الدُّنْيا وَما يَحِلُّ بِها مِنَ الْفِتَنِ فى ذلِكَ الزَّمَانِ وَجَميعِ الْبُلْدَانِ: المغرْبُ وَالشَّرْقِ وَالْجُنُوبُ وَالشمالُ . أَلَا وَإِنَّهُ تَرْكَبُ النَّاسُ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ، وتتواثَبُ عَلَيْهِمُ الْحُرُوبُ الدَائِمَةُ، وَذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ، وَما رَبُّكَ بِظَلَامٍ لِلْعَبِيدِ».

در چنین موقعی عجم علیه عرب شورش می کند و بصره را اشغال می کند. وای به حال مردم بصره که طاعون و فتنه های فراوانی در آن پدید می آید وای به حال مردم فلسطین از فتنه های غیرقابل تحملی که در آن واقع میشود وای به حال مردم دنیا از فتنه های پیاپی که در آن زمان در شرق غرب شمال و جنوب جهان در هر شهر و قصبه ای اتفاق می افتد. هر گروهی علیه گروه دیگر شورش میکند و جنگهای دائمی یکی پس از دیگری روی می دهد که همۀ اینها کیفر اعمال خود مردم است و پروردگارت هرگز بر بندگان ستمی روا نمی دارد.

📕الزام الناصب:ص۱۹۶

************************************************************************

امام صادق سلام الله علیه وآله فرمودند:

ولله اگر به یاری ما دعوت شوید بهانه میاورید و ما را یاری نمی‌کنید و خواهید گفت که تقیه میکنیم. رفع تکلیف و تقیه از پدر و مادرتان هم برای شما محبوب‌تر است. وقتی حضرت حجت صلوات الله علیه ظهور فرمایند، نیازی به استمداد از شما نیست و بر بسیاری از شما مدعیان اهل نفاق حد الهی را جاری خواهند نمود.

📕تهذيب الأحکام ج6 ص172

************************************************************************

سپس حضرت مهدی (سلام الله علیه وعجل الله تعالی فرجه الشریف)با همراهانش به مرج عذراء در دمشق مى‌آیند در حالى که بسیارى از مردم به آن حضرت پیوسته‌اند و سفیانی (بعد از عقب نشینی از عراق) در منطقه رمله فلسطین مستقر می شود تا اینکه سرانجام بین دو لشکر، درگیری پیش می آید و آن روز ابدال و دگرگونی ها است … .البته نیروهای رومی (غربی ها) در منطقه رمله فلسطین، از قبل در آنجا لشکر، پیاده کرده اند.

یَسْتَقْبِلُ مَارِقَةُ الرُّومِ حَتَّى تَنْزِلَ الرَّمْلَة … .

📕 بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۲۴

تا یکی دیگر از بزرگترین جنگ های آخرالزمان، جنگ طبریه در فلسطین، بین لشکریان حضرت مهدی (سلام الله علیه)و لشکریان سفیانی که از پشتیبانی رومی ها و یهود، برخوردار هستند، رخ میدهد. پیروز این جنگ، سپاه امام مهدی علیه السلام وعجل الله تعالی فرجه خواهد بود و پیروزمندانه، وارد قدس خواهند شد و فلسطین برای همیشه آزاد خواهد شد.وَ تَنْزِلُ الرُّومُ فِلَسْطِین ‏…

📕 شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۴۶۳

📕الاختصاص، ص ۲۵۶

************************************************************************

یعقوب سَرّاج گفت که شنیدم امام صادق(علیه السّلام) می فرمود:

سیزده شهر و گروه اند که قائم(سلام الله علیه وعجل الله تعالی فرجه) با زندگانش می جنگد و آنان با وی می جنگند: مکّیها، مدنیها، شامیها، بنی اُمیّه، بَصْریان، دشت مِیشانیها، کردها، عربهای بیابانی، ضَبَّه ایها، غَنَویها، باهِلیها، اَزْدِیها و زندگان ری طهرانیها)

📚الغیبة، نعمانی، ص ۳۰۹، ب ۱۷، ح ۶

************************************************************************

دجال فردی است که در آخر الزمان و پیش از قیام مهدی (عجل الله فرجه وسلام الله علیه) خروج می کند و غیر عادی است و با انجام کارهای شگفت انگیز جمع زیادی از مردم را می فریبد و سرانجام به دست عیسی مسیح (عليه السلام) در کنار دروازه ”لد“ در منطقه شام به هلاکت می رسد.

🔴 در مورد دجال نظریه های متعددی طرح شده است مثلا گروهی آن را فردی نامیده اند و دسته ای آن را جریانی می دانند و نه شخص معین که مطرح کردن این امور مجال دیگری را می طلبد. [7]

📕 [1] کمال الدین، ص 651. و بحار الأنوار، ج 52، ص 215؛ و کنز العمال، ج 14، ص 272؛ تاریخ غیبت کبری، ص 518 الی 520.

📕 [2] مراصد الاطلاع، ج1، ص239؛ وافی، ج2، ص 442؛ مسائل العشره چاپ شده در مجموع مصنفات شیخ مفید، ج 3، ص 122 و غیبت نعمانی، ص 252، منتخب الأثر، ص 459؛ کتاب الغیبه نعمانی ص 252، تاریخ غیبت کبری ص 499 ـ 520.

📕 [3] تاریخ غیبت کبری، ص 525، کتاب غیبت  نعمانی 252.

📕 [4] منتخب الأثر، 459، تاریخ الغیبه الکبری، ص 511؛ الارشاد، ج2، ص374؛ اعلام الوری، ص  ٤٢٧.

📕 [5] تاریخ ما بعد الظهور/176 ـ کشف الغمه ج3،  ص 260 ، وافی، ج 2، ص 445 ـ 446، کتاب الغیبه، شیخ طوسی، ص 435 و454 و453 – ارشاد، ج2، ص 371؛ کمال الدین / 651 بحار الأنوار، ج52، ص204-288-290؛ منتخب الاثر، ص 459، غیبت نعمانی/254.

📕 [6] سنن ترمذی، ج4، ص 507 ـ 519؛ سنن ابی داوود؛ ج4، ص 115؛ صحیح مسلم، ج 18، ص 46 و 81.

📕 [7] بحارالأنوار، ج 52، ص 193و209؛ کمال الدین 525 و 526؛ کشف الغمه، ج 3، ص 281؛ المسائل العشر، چاپ شده در مصنفات شیخ طوسی، ج3، ص 122؛ ارشاد، ج2، ص 371، کنز العمال، ج 14، ص 198ـ200.

************************************************************************

علائم نهایی پیش از ظهور امام زمان (سلام الله علیه عجل الله فرجه) چیست؟

علائم ظهور حضرت مهدی ( عجل الله فرجه) بر دو دسته تقسیم می شوند:

الف: علائم حتمی و قطعی؛

ب: علائم غیر حتمی و غیر قطعی که البته در این علائم هم ممکن است اختلاف نظر وجود داشته باشد.

🔴علائم غیر حتمی فراوان هستند و نوعاً بعضی از آنان به وقوع پیوسته است اما علائم حتمی و قطعی هنوز رخ نداده اند بعضی از این علائم قطعی عبارتند از:

🔴1. خروج سفیانی: پیش از ظهور مردی از نسل ابوسفیان در منطقه شام خروج می کند و با تظاهر به دینداری گروه زیادی از مسلمانان را می فریبد و به گرد خود می آورد و بخش گسترده ای از سرزمینهای اسلام را به تصرف خویش در می آورد و بر مناطق پنجگانه شام، حمص، فلسطین، اردن و قنسرین (نام شهری در نزدیکی حلب) و منطقه عراق سیطره می یابد و در کوفه و نجف به قتل عام شیعیان می پردازد و برای کشتن و یافتن آنان جایزه تعیین می کند آنگاه که از ظهور امام زمان باخبر می شود با سپاهی گران به جنگ وی می رود که در منطقه بیداء (بین مکه و مدینه) با سپاه امام (عليه السلام) برخورد می کند و به امر خدا همه لشگریان وی به جز چند نفر در زمین فرو می روند و هلاک می شوند. [1]

  1. خسف در بیداء: خسف یعنی فرو رفتن و پنهان شدن، و بیداء نام منطقه ای در مکه و مدینه است. ظاهراً لشگر سفیانی در این منطقه که به قصد جنگ با امام عصر(عجل الله فرجه) آمده است در زمین فرو می روند. [2]

 

  1. خروج یمانی: سرداری از یمن قیام می کند و مردم را به حق و عدل دعوت می کند این نشانه در منابع عامه نیست ولی در مصادر شیعه روایات فراوانی در این باره وجود دارد. امام صادق (عليه السلام) فرمود: قیامهای سه گانه خراسانی، سفیانی، یمانی در یک سال و یک ماه و یک روز خواهد بود و هیچ پرچمی به اندازه پرچم یمانی دعوت حق و هدایت نمی کند و هم فرمود که یمانی از علائم حتمی است. [3]
  2. قتل نفس زکیه: زکیه یعنی فرد پاک و بی گناه و کسی که قتلی انجام نداده است و جرمی ندارد.  در آستانه ظهور مهدی (عجل الله فرجه) در گیرودار مبارزات زمینه ساز انقلاب حضرت مهدی (عجل الله فرجه) فردی پاکباخته و مخلص از اولاد حضرت امام حسن مجتبی (عليه السلام در راه امام می کوشد و در این راه مظلومانه به قتل می رسد. روایات گاهی نفس زکیه و گاهی «سید حسنی» گفته اند امام باقر (عليه السلام) فرمود: بین ظهور مهدی (عجل الله فرجه) و کشته شدن نفس زکیه بیش از پانزده شبانه روز فاصله نیست. [4]

اللهم عجـــل لولیک الفـــرج

  1. صیحه آسمانی: منظور از صیحه آسمانی صدایی است که در آستانه ظهور حضرت مهدی در آسمان شنیده می شود و همه مردم آن را می شنوند در روایات تعبیر به «نداء» «فزعه» «صوت» نیز بکار رفته است که ظاهر آن نشان می دهد که هر یک از اینها نشانه جداگانه ای است که پیش از ظهور واقع می شود لکن به نظر می رسد که اینها تعبیر از یک واقعیت است و ممکن هم هست که از سه حادثه جدای از هم خبر داده باشند که اول صداهای هولناکی برآید و همه را به خود متوجه کند (صیحه) و به دنبال آن صدای مهیب و هولناکی شنیده شود که دلهای مردم را به وحشت اندازد (فزعه) و آن گاه از آسمان صدایی شنیده می شود که مردم را به سوی مهدی(عجل الله فرجه) فرا می خواند (نداء) روایاتی که از این معنا خبر داده اند از طریق شیعه و سنی فراوان هستند. امام باقر (عليه السلام) می فرماید: ندا کننده ای از آسمان نام قائم را ندا می کند پس هر که در شرق و غرب است آن را می شنود و از وحشت این صدا خوابیده ها بیدار و ایستادگان نشسته و نشستگان بر دو پای خویش می ایستند رحمت خدا بر کسی که از این صدا عبرت گیرد و ندای وی را اجابت کند زیرا صدای نخست، صدای جبرئیل روح الأمین است.

آنگاه می فرماید: این صدا در شب جمعه بیست و سوم ماه رمضان خواهد بود در این هیچ شک نکنید و بشنوید و فرمان برید، در آخر روز شیطان فریاد می زند که «فلانی مظلوم کشته شد» تا مردم را بفریبد و به شک اندازد. و امام صادق (عليه السلام) می فرماید: در ابتدای روز گویند ه ای در آسمان ندا می دهد که آگاه باشید که حق با علی و شیعیان اوست. پس از آن در پایان روز شیطان که لعنت خدا بر او باد از روی زمین فریاد می زند که حق با عثمان و پیروان اوست پس در این هنگام باطل گرایان به شک می افتند هرگاه گوینده ای از آسمان نداء بزند که حق با اولاد محمد(صلى الله عليه وآله) است در آن هنگام ظهور مهدی(عجل الله فرجه) به سر زبانها می افتد به گونه ای که غیر از او یاد نمی کنند. [5]

  1. خروج دجال: این نشانه در کتب اهل سنت از علائم برپایی قیامت شناخته شده است [6]

ولی در منابع روایی شیعه از نشانه های ظهور است. و اشکال ندارد که هم علامت ظهور و هم علامت معاد باشد. چون خود ظهور امام عصر (عجل الله فرجه) هم از علائم آخرالزمان می باشد.

************************************************************************

الغيبة للنعماني مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ عَنِ الْفَزَارِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَسَارٍ عَنِ الْخَلِيلِ بْنِ رَاشِدٍ عَنِ الْبَطَائِنِيِّ قَالَ رَافَقْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع مِنْ مَكَّةَ إِلَى الْمَدِينَةِ فَقَالَ يَوْماً لِي لَوْ أَنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ خَرَجُوا عَلَى بَنِي الْعَبَّاسِ لَسُقِيَتِ الْأَرْضُ دِمَاءَهُمْ حَتَّى يَخْرُجَ السُّفْيَانِيُّ قُلْتُ لَهُ يَا سَيِّدِي أَمْرُهُ مِنَ الْمَحْتُومِ قَالَ مِنَ الْمَحْتُومِ ثُمَّ أَطْرَقَ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ مُلْكُ بَنِي الْعَبَّاسِ مَكْرٌ وَ خَدْعٌ يَذْهَبُ حَتَّى لَمْ يَبْقَ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ وَ يَتَجَدَّدُ حَتَّى يُقَالَ مَا مَرَّ بِهِ شَيْ‏ء»

كتاب الغیبة از بطائنى نقل مى‏كند كه گفت: به حضرت امام موسى بن جعفر علیهما السلام از مكه تا مدينه همسفر بودم. روزى آن حضرت بمن فرمود: اگر اهل آسمان و زمين‏ عليه بنى عباس قيام كنند. بطورى كه زمين از خون آنها سيراب شود، مادام كه سفيانى خروج نكرده بى‏اثر است. عرض كردم: آقا، آمدن سفيانى حتمى است؟

فرمود: آرى حتمى است. آنگاه سر مبارك را پائين انداخت؛ و بعد سر برداشت و فرمود: دولت بنى عباس بر پايه حيله و نيرنگ قرار گرفته، اين دولت طورى از ميان خواهد رفت كه اثرى از آن باقى نماند. آنگاه دوباره حكومت آنها تجديد مى‏شود بطورى كه گوئى آسيبى به آن نرسيده است.

📕الغیبة، نعمانی: ص ۳۰۲ ح ۹،

📕بحار الأنوار: ج ۵۲ ص ۲۵۰ ح ۱۳۷.

************************************************************************

منصور دوانیقی لعنت الله علیه

به امام صادق (سلام الله علیه )

گفت:

آیا با این محاسن سفید و با وجود انتساب به رسول الله حیاء نمی‌کنی که کلام باطل برزبان جاری نموده وبین مسلمین ‎تفرقه ایجاد می‌کنی؟آیا قصد ایجاد خونریزی داری و می‌خواهی بین ما و مردم فتنه ایجاد کنی؟

📕مهج الدعوات،سید بن طاووس:ص۲۴۱

اَللهُمَّ العَن عُمَرَ ثُمَّ اَبابَکَرَ وَ عُمَرَ ثُمَّ عُثمانَ وَ عُمَرَ ثُمَّ عُمَرَ ثُمَّ عُمَرَ

************************************************************************

ان من عظیم ما یتقرب به خیار املاک الحجب و سماوات صلاة علی محبینا اهل البیت و اللعن لشانئینا؛

رسول خدا صلی الله عليه واله فرمودند :

به درستی‌که بالا‌ترین چیزی که برای بهترین ملائکه آسمان‌ها و ملکوت باعث تقرب به خداوند تعالی می‌شود، درود بر محبین اهل بیت (علیهم‌السلام) و لعن بر دشمنان اهل بیت(علیهم‌السلام) است.

📕تفسیر الامام: صفحه 295 ـ📕

بحارالانوار: جلد 65، چاپ بیروت، صفحه 37، حدیث 79٫

************************************************************************

ابوحمزه ثمالی رضوان‌الله علیه می گوید از امام سجاد علیه السلام راجع به آن دو نفر سوال شد. پس حضرت فرمودند: آن دو کافرند و هر کس دوست دار آنها باشد هم کافر است.

📕بحارالانوار ج۷۲ ص۱۲۸

«امام موسی كاظم علیه‌السّلام فرمودند »طُوبی لِشیعَتِنا المُتَمَسِّکینَ بِحَبلِنا فِی غَیبَةِ قائِمِنا(عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَه)، الثّابِتینَ عَلی مُوالاتِنا وَ البَراءَةِ مِن أَعدائِنا اُولئِکَ مِنّا وَ نَحنُ مِنهُم.

خوشا به حال شیعیان ما در زمان غیبت قائم ما (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) که به ریسمان ما تمسّک جسته‌اند و بر موالات ما و بیزاری از دشمنان ما ثابت‌قدم مانده‌اند. آنان از ما هستند و ما از ایشانیم.(اِعلام الوَری، ص ۱ «امام علی بن‌موسی الرّضا علیه‌السّلام فرمودند »:كَمالُ الدّینِ  ولايَتُنا وَالبَراءَةُ مِن عَدُوِّنا

كمال دین، در ولایت ما و بیزاری از دشمنان ماست. 📕(بحار، ج ۲۷، ص ۵۸)

«امام جعفرصادق علیه‌السّلام فرمودند »:كَذَبَ مَنِ ادَّعَی مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ يَتَبَرَّا مِنْ عَدُوِّنَا.

دروغ میگوید کسی که ادعای محبّت ما را میکند ولی از دشمنان ما تبرّی و بیزاری نمیجوید. 📕(بحار، ج ۲۷،‌ص ۵۹)

«امام زین‌العابدین حضرت سجاد علیه‌السّلام فرمودند »:مَن اَحبَّ اَعداءَنا فَقَد عادانا وَ نَحنُ مِنهُ بَراءٌ واللهُ عزَّ وجلَّ مِنهُ بَریءٌ.

کسی که دشمنان ما را دوست بدارد با ما دشمنی کرده و ما از او بیزاریم و خداوند متعال نیز از او بیزار است.📕( بحار، ج ۲۷، ص ۶۰)

«امام محمدباقر علیه‌السّلام فرمودند »:مَنْ اَرادَ أنْ يَعْلَمَ حُبَّنا فَلْيَمْتَحِنْ قَلْبَهُ فَاِنْ شاَرَكَ فِیحُبِّنا حُبَّ عَدُوِّنا فَلَيْسَ مِنّا وَ لَسْنا مِنْهُ.

اگر کسی بخواهد میزان دوستی خود را نسبت به ما بداند به دل خود مراجعه کند اگر ما را دوست میدارد و دشمنان ما را هم دوست میدارد او از ما نیست و ما هم از او نیستیم.(بحار، ج ۲۷، ص ۵۱)

« امیرالمؤمنین امام علی علیه‌السّلام فرمودند »:لايَجتَمع حُبُّنا و حُبُّ عَدُوِّنا فی ‌جَوْفِ انسانٍ، إنَّ الله  لَمْ يَجعَلْ لِرَجُلٍ قَلْبَيْنِ فِیجَوْفِهِ فَيُحِبُّ بِهذا و يُبغِضُ بِهذا.

دوستی ما با دوستی دشمن ما در یک دل نمیگنجد، چرا که خداوند برای یک انسان دو تا دل قرار نداده است که با یکی دوستی کند و با دیگری دشمنی بدارد.

📕(نورالثّقلین، ج ۴، ص۲۳۴)

اَللهُمَّ العَن عُمَرَ ثُمَّ اَبابَکَرَ وَ عُمَرَ ثُمَّ عُثمانَ وَ عُمَرَ ثُمَّ عُمَرَ ثُمَّ عُمَرَ

************************************************************************

🔴 آیا برائت از دشمنان حضرت زهراء سلام الله علیها باعث کشتار شیعیان میشود⁉️

نظر بزرگان اهل تسنن( و نه وهابی )  نسبت به شیعیان

قابل توجه کسانیکه برائت راباعث کشتار شیعیان میدانند.

فتوای علمای اهل تسنن بر چگونگی وحدت با شیعیان:

عامر بن شرحبيل:

فَإنَّهَا يَهُودُ هَذِهِ الأمَّة.

شيعیان يهود امت هستند.

📔عقد الفرید، ج ۲، ص ۲۳۴

ابن کثير دمشقی:

فِي رِّوّايَةَ بِتَکْفِيرِ الرَّوّافِض.

حکم تکفیر تمام شیعیان، از روایات اثبات می‌شود.

📔تفسير ابن کثير، ج ۴، ص ۲۱۹

اسماعیل بخاری؛

و لا يُسَلِّمُ عَلَيْهِم وَ لا يُعّادُونَ وّ لا يُناکَحِون.

سلام کردن، به عیادت رفتن و ازدواج با شیعیان حرام است.

📔خلق افعال العباد، ص ۱۲۵

ابوسعد سمعانی:

و اِجْتَمَعِتُ الامَّةُ عَلیٰ تَکْفِيرِ الإمَامَيَّة.

اجماع امت اسلام، بر تکفیر جمیع شیعیان ست.

📔الانصار، ج ۶، ص ۳۴۱

عبد الحلیم:

مَنْ یَشُکَّ فَي کِفْرِ مِثْلُ هَذَا فَإنَّ کُفْرُهُ مُتَعَيّّن.

کسی که در تکفیر شیعه شک کند، قطعاً خودش کافر گشته.

📔الصارم المسلول، ص ۵۸۶

ابن تیمیه؛

وَ اَحَقُّ بَالْقِتَالِ مِنَ الْخَوَارَج.

شیعیان به قتل از سایر خوارج، مستحق‌ترند!

📔مجموع فتاوی، ج ۲۸، ص ۴۸۲

ابوبکر الخلال:

مَنْ شَتَمَ أَخَافُ عَلَيْهِ الْکُفْر مِثْلُ الرَّوَافِض.

شیعیان و روافض کافر هستند.

📔کتاب السنة، ج ۲، ص ۵۵۷

ابوحنیفه:

من انکر امامت صدیق، فهو کافر

هر کس امامت ابوبکر صدیق را منکر شود، پس او کافر است.

📔امتاع الاسما ج ۹ ص ۱۳۱۸

حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمودند: شيعيان ما را در هر دهى و دهكده‏ اى يافتند به قتل رساندند و دست و پاى آنان را مثله كردند و هر كس كه به ما اظهار محبت مى‏ كرد، زندانى كردند ، اموال او را مصادره نمودند و خانه او را ويران ساختند. و كار را به جايى رساندند كه اگر به يك نفر زنديق و ملحد و يا كافر می‏ گفتند بهتر از اين بود كه او را شيعه بنامند.

📔شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید؛  ج۱۱ ص۴۳.

************************************************************************

علامه‌امینی رحمه‌الله تعالی :

واجب‌است‌برشاعرمؤمن،علاوه براین‌که‌مدح‌أهل‌بیت‌علیهم‌

السّلام‌می‌کندومرثیّه‌می‌خواند،از دشمنان‌محمّد و آل محمّد علیهم‌السّلام‌تبرّی‌جوید؛

چراکه‌مسئله‌تبرّی‌ازدشمنان‌أهل بیت‌علیهم‌السّلام‌مهمّ‌ترازمسئله مودّت‌أهلبیت‌ علیهم السلام می‌باشد.

ربع‌قرن‌‌علامه امینی: ص 284

************************************************************************

«امام زین‌العابدین حضرت سجاد علیه‌السّلام فرمودند »

:مَن اَحبَّ اَعداءَنا فَقَد عادانا وَ نَحنُ مِنهُ بَراءٌ واللهُ عزَّ وجلَّ مِنهُ بَریءٌ.

کسی که دشمنان ما را دوست بدارد با ما دشمنی کرده و ما از او بیزاریم و خداوند متعال نیز از او بیزار است.

📕بحار، ج ۲۷، ص ۶۰.

اَللهُمَّ العَن عُمَرَ ثُمَّ اَبابَکَرَ وَ عُمَرَ ثُمَّ عُثمانَ وَ عُمَرَ ثُمَّ عُمَرَ ثُمَّ عُمَرَ

************************************************************************

ابوجارود می‌گوید:

به امام باقر علیه السلام عرض کردم:

اولین کسی است که وارد جهنم می شود کیست؟

حضرت فرمود:

اولی شیطان

درحالی که ابوبکر در سمت راست و عمر در سمت چپ او هستند..

البحار ج٣٠ ص ١٨٨

اَللهُمَّ العَن عُمَرَ ثُمَّ اَبابَکَرَ وَ عُمَرَ ثُمَّ عُثمانَ وَ عُمَرَ ثُمَّ عُمَرَ ثُمَّ عُمَرَ

************************************************************************

امام جعفر صادق عليه السلام می فرمایند :

دروغ می گوید کسی که گمان میبرد از دوستداران ماست ولی از دشمنان ما بیزاری نمی جوید.

کذب من زغم انه یحبنا و لم یتبرء من اعدائنا

بحارالانوار ج27 ص57.

اَللهُمَّ العَن عُمَرَ ثُمَّ اَبابَکَرَ وَ عُمَرَ ثُمَّ عُثمانَ وَ عُمَرَ ثُمَّ عُمَرَ ثُمَّ عُمَرَ

************************************************************************

جامع الاخبارشعیری ؛  ;  ص 143

باب صد و چهارم درباره دشمن آل محمد

ابوجعفر علیه السلام در مورد کلام خداوند متعال می فرماید – و در قیامت کسانی را که به خدا دروغ گفتند، چهره هایشان سیاه شده می بینی، فرمود: هر که ادعا کند امام است و در حالیکه امام نیست. ولو کشته شد هر چند علوی باشد   وگرچه علوی  فاطمی.باشد باز اخل جهنم است {چون اماماز جانب خدا تعین می شود}

اباعبدالله گفت: هر که ادعای امامت کند ولی از اهل آن نباشد کافر است.

اسحاق از ابوالحسن الماضی یعنی از وجود مقدس موسی بن جعفر علیهما سلام الله وصلوات الله  روايت كرده كه گفت: گفتم فدایت شوم حدیث کنم برای من از امر وابابکر از ان دو نفر  بدرستیکه از پدر شما احاديث زيادى شنيده ام.                                                                                     سپس به من گفت: ای اسحاق، اولی مانند گوساله است.

دومی مثل وجایگاه سامری را دارد

گفت، گفتم فدایت شوم بیشتر به من بدهدر مورد این دو نفر عمر وابابکر .

گفت: سه گروه اند  که خداوند به آنها نگاه نمی کند – و آنها را پاک نمی کند و برای آنها عذاب دردناکی خواهد بود، گفت: گفتم: فدیه شما قرار بگیرم این سه گروه چه کسانی  هستند؟

مردی ادعای امامت می کند واز جانب خدا نیست واز جانب غیر خدا ست.

و دیگری کسی که بر امامی که  از جانب خدا ست طغیان وسرکشی کند

و دیگری کسی که گمان کند این دو خبیث ازل وابد بهره ای ولو ناچیز از اسلام ودین خدا برده باشند .

گفت، گفتم فدایت شوم ، در مورد این دو خبیث ازل وابد بوبکر وعمر اضافه تر بفرمائید برای من

گفت: ای اسحاق فرقی ندارد کسی که حکم را از کتاب خدا پاک کنه یا نبوت محمد را تکذیب کنه یا ادعا کنه  خدایی در آسمان   نیست یا بر علی بن ابی طالب تقدم داشته باشم.

گفت: گفتم فدیه تو باشم، مرا زیاد کن

سپس گفت: ای اسحاق، دره ای در آتش است به نام سقر که از زمانی که خداوند آن را آفریده اجازه نفس کشیدن به او نداده که اگر خداوند اجازه می داد به اندازه یک درز نفس بکشد، تمام اهل زمین می سوخت.

و اهل دوزخ از گرمای آن وادی و بوی تعفن و پلیدی آن و از آنچه خداوند در آن برای اهل آن آماده کرده است پناه می برند.

و در آن وادی کوهی است همه اهل آن وادی از گرما و بوی تعفن و پلیدی آن کوه و از آنچه خداوند در آن برای اهل آن آماده کرده است پناه می برند.

و همانا در آن کوه درهای است که همه اهل آن کوه از گرما و بوی تعفن و پلیدی آن در ه و از آنچه خداوند در آن برای اهل آن مهیا کرده است پناه می برند.

و همانا در آن دره چاهی است، ماهل ان دره  از گرما و بوی تعفن و پلیدی آن دل و از آنچه خداوند در آن برای اهلش آماده کرده است پناه می برند.

و همانا در آن دل ان چاه مار ای ست همه اهل آن چاه دل از کینه آن مار و بوی تعفن و پلیدی آن و از آنچه خداوند در نیشش آماده کرده است پناه می برند و برای اهلش سم است.

و همانا در شکم آن مار هفت نفر است و در آنها پنج از امتهای پیشین و دو تا از این امت است.

گفت: گفتم فدیه تو باشم و از آن پنج و از آن دو [آن دو].

فرمود: امّا آن پنج نفر: قابیل قاتل هابیل و نمرود که با ابراهیم درباره پروردگارش مجادله کرد، گفت: زنده می کنم و می میرانم، و فرعون که گفت: من پروردگار اعلی  شما هستم. و یهودیکه دین موسی علیه السلام  را تغییر دادند و بولسی کهدین مسحیت رو منحرف کرد

و از این امّت دو بادیه نشین خبیث ازل وابد بوبکر وعمر هستند {و روایت دیگری هست که عذا ب هل شکم مار میا اهل تابوت از دومی هست یعنی اهل تابوت از آتش دومی می سوزند وتمامی درکات جهنم از عذاب واتش تابوت و…………………}

شعیری، محمد بن محمد متوفای ۵۰۰واندی، جامع الاخبار ، ۱ جلد، چاپخانه حیدریه – نجف، باب: اول، .

************************************************************************

از ابی حمزه ثمالی نقل شده که امام صادق علیه السلام فرمودند: زمین باقی نمی ماند الا اینکه از ما اهل بیت عالمی باشد که حق را از باطل بشناسد و فرمود بدرستیکه تقیه قرار داده شده تا اینکه خون (شیعه) محفوظ بماند، پس وقتی تقیه به حد ریختن خون رسید جایی برای تقیه نیست و به خدا قسم اگر خوانده شوید برای اینکه ما را یاری کنید خواهید گفت ما یاری نمیکنیم و تقیه میکنیم و حال آنکه تقیه از پدر و مادرتان برای شما محبوب تر است و اگر قائم سلام الله علیه قیام کند دیگر احتیاجی به پرسیدن از شما ندارد و در مورد بسیاری از شما از اهل نفاق حد خدا را جاری میسازد.

عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ لَنْ تَبْقَى الْأَرْضُ إِلَّا وَ فِيهَا مِنَّا عَالِمٌ يَعْرِفُ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ قَالَ إِنَّمَا جُعِلَتِ التَّقِيَّةُ لِيُحْقَنَ‏ بِهَا الدَّمُ فَإِذَا بَلَغَتِ التَّقِيَّةُ الدَّمَ فَلَا تَقِيَّةَ وَ ايْمُ اللَّهِ لَوْ دُعِيتُمْ لِتَنْصُرُونَا لَقُلْتُمْ لَا نَفْعَلُ إِنَّمَا نَتَّقِي وَ لَكَانَتِ التَّقِيَّةُ أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنْ آبَائِكُمْ وَ أُمَّهَاتِكُمْ وَ لَوْ قَدْ قَامَ الْقَائِمُ ع مَا احْتَاجَ إِلَى مُسَاءَلَتِكُمْ عَنْ ذَلِكَ وَ لَأَقَامَ فِي كَثِيرٍ مِنْكُمْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ حَدَّ اللَّهِ.

تهذیب الاحکام جلد6 صفحه172 / الوافی جلد15 صفحه197 / وسایل الشیعه جلد16 صفحه235

اَللهُمَّ العَن عُمَرَ ثُمَّ اَبابَکَرَ وَ عُمَرَ ثُمَّ عُثمانَ وَ عُمَرَ ثُمَّ عُمَرَ ثُمَّ عُمَرَ

************************************************************************

اسناد اهل تسنن در شهادت زهرا(سلام الله علیها)

پس از شهادت نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ماجرای سقیفه که البته در این نوشتار مجال پرداختن بدان نیست، بیعت گرفتن برای خلیفه آغاز شد. و این آغاز ماجرای شهادت زهرا(سلام الله علیها) بود. براساس اسناد اهل سنت و شیعه هنگامی که علی(علیه‌السلام) از بیعت با ابوبکر کناره گیری کرد ابوبکر، عمر بن خطاب را به سوی علی(علیه‌السلام) فرستاد و گفت: او را با سخت ترین تندی و عتاب(برای بیعت گرفتن) به نزد من بیاور. عین عبارت البلاذری از علمای اهل تسنن در کتاب انساب الاشراف چنین است: «بعث ابوبکر عمر بن الخطاب الی علی(علیه‌السلام) حین قعد عن بیعته و قال ائتنی به بأعنف العنف… (10)

ایام شهادت بزرگ بانویی است که شاید نخستین وجه هویت او آن است که دخت گرامی پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بوده است. مسلمانان همواره تا ابد داغ مصیبت عظیم را در دل خواهند داشت و چقدر می‌تواند خوب باشد
اگر به تاریخ رجوع کنیم
مستندات واقعه شهادت زهرا (سلام الله علیها) را از ذیل روایات مسلمانان از شیعه و اهل تسنن بیرون بکشیم!
علامه حلّی از علمای شیعه در کتاب نهج الحق و کشف الصدق تصریح فرموده‌اند که ابوبکر در صورت امتناع علی(علیه‌السلام) از بیعت حکم جنگ با ایشان را صادر نمود. (11)
ابن عبد ربه از علمای اهل تسنن در العقد الفرید حتی اذعان نموده است که ابوبکر دستور داد اگر علی(علیه‌السلام) و عباس از بیعت امتناع کردند آن‌ها را بکش: «ان ابیا (علی (علیه‌السلام) و العباس) فقا تلهما.» (12)
هجوم به منزل
جوهری از علمای اهل تسنن در السقیفه و فدک قریب به این مضمون را تصریح نموده است که: «و بلغ ابابکر و عمر انّ جماعة من الهاجرین والانصار فقد اجتمعوا مع علی بن ابیطالب فی منزل فاطمه بنت رسول الله فأتوا فی جماعته حتّی هجموا الدار…»
صدای فاطمه(سلام الله علیها) و گریه‌اش را شنیدند، باز گشتند، در حالی که اشک می‌ریختند و نزدیک بود که دل هایشان از جا کنده شود و جگرهایشان پاره پاره شود. 👇

پس آن‌ها علی امیر(علیه‌السلام) را از خانه بیرون کشیده و او را به سوی ابوبکر بردند و به او گفتند: بیعت کن! پس فرمود: اگر بیعت نکنم چه می‌کنید؟ گفتند: قسم به خدایی که جز او خدایی نیست، گردنت را خواهیم زد.»
به ابابکر و عمر خبر رسید که عده‌ای از مهاجرین و انصار با علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) در خانه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اجتماع نموده اند، پس با جماعتی آمدند تا اینکه به خانه هجوم آوردند… (13)
شرح واقعه هجوم به منزل حضرت زهرا(سلام الله علیها) در روایات شیعه و اهل تسنن با جزییات آمده است و لازم است برای مشخص شدن ابعاد شهادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) مورد بررسی دقیقتری قرار بگیرد. ابن قتیبه از علمای اهل سنت در کتاب الامامة و السیاسة که معروف به تاریخ الخلفاء است به شرح مفصّل هجوم به منزل دختر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پرداخته است.
بر اساس شرح ابن قتیبه هجوم، دو بار تکرار شده است. وی هجوم اول را چنین شرح می‌دهد: «ابوبکر گروهی را جویا شد که از بیعت با او تخلّف کرده و نزد علی(علیه‌السلام) می‌باشند. پس عمر را به سوی آن‌ها فرستاد، عمر نزد آن‌ها آمده و آن‌ها را صدا زد و حال آن که ایشان در خانه علی(علیه‌السلام) بودند. ولی آن‌ها از خارج شدن امتناع ورزیدند پس…هیزم طلب کرد و گفت: به آن خدایی که جان عمر در دست اوست یا از خانه خارج می‌شوید یا خانه را با تمام کسانی که در آن هستند،می‌سوزانم. به وی گفته شد:‌ای ابا حفص، فاطمه (سلام الله علیها) در این خانه است. او گفت: اگر چه (فاطمه در خانه باشد.)پس آن گروه خارج شدند و با ابوبکر بیعت کردند جز علی(علیه‌السلام).» جهت ارائه اسناد دقیق تر در این باره عین متن عربی ابن قتیبة را نیز می‌آوریم: «ان ابابکر تفقد قوماً تخلّفوا عن بیعته عنه علی(علیه‌السلام) فبعث إلیهم عمر فجاء فناداهم و هم فی دار علی(علیه‌السلام) فأبوا عن تخرجوا فدعا بالحطب و قال: والذی نفس عمر بیده لتخرجن او👇

لاحرقنها علی من فیها. فقیل له: یا اباحفص انّ فیها فاطمة. قال: و إن! فتخرجوا فبایعوا الاّ علیاً(علیه‌السلام).»(14)
دو بار هجوم کردند!
هجوم اول سبب شد همه افرادی که در منزل علی امیر(علیه‌السلام) جمع شده بودند برای بیعت نزد ابوبکر روند، به جز خود امیرالمومنین(علیه‌السلام) که در منزل باقی ماند. ابن قتیبه از نظر تاریخی هجوم دومی را نیز مفصّلاً شرح می‌دهد که پس از امتناع علی امیر(علیه‌السلام) از بیعت روی داده است: «پس عمر نزد ابوبکر آمد و به او گفت: آیا از این کسی که تخلّف نموده بیعت نمی‌گیری؟ پس ابوبکر به قنفذ گفت: برو و علی امیر(علیه‌السلام) را بخوان…برای بار دوم عمر گفت: به این کسی که از بیعت با تو تخلّف نموده مهلت نده.

بعد ابوبکر به قنفذ گفت: برگرد به سوی او و به او بگو، خلیفه رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تو را می‌خواند که با او بیعت کنی… سپس عمر برخاست و گروهی با او حرکت کردند تا به درب خانه فاطمه(سلام الله علیها) رسیدند. پس درب را کوبیدند. فاطمه(علیهاالسلام) چون صدای آن‌ها را شنید با ندای بسیار بلند فرمود:‌ای پدر،‌ای رسول خدا، بعد از تو از ابن خطاب و ابن ابی قحافه چه‌ها بر سر ما آمد.
پس جمعی از آن گروه چون صدای فاطمه(سلام الله علیها) و گریه‌اش را شنیدند، باز گشتند، در حالی که اشک می‌ریختند و نزدیک بود که دل هایشان از جا کنده شود و جگرهایشان پاره پاره شود. ولی عمر با جمعی باقی ماند.

پس آن‌ها علی امیر(علیه‌السلام) را از خانه بیرون کشیده و او را به سوی ابوبکر بردندو به او گفتند: بیعت کن! پس فرمود:اگر بیعت نکنم چه می‌کنید؟ گفتند: قسم به خدایی که جزاو خدایی نیست، گردنت را خواهیم زد.»عین عبارات عربی ابن قتیبة در تاریخ الخلفاء در باره هجوم دوم چنین است: «… فأتی عمر ابابکر فقال له الا تاخذ هذا المتخلّف عنک بالبیعة؟ فقال ابوبکر لقنفذ اذهب فادع لی علیاً،فقال عمر الثانیة لا تمهل هذا متخلّف عنک بالبیعة.

فقال ابوبکر لقنفذ: عُد إلیه فقل له خلیفة رسول الله یدعوک لتبایع. . . ثمّ قام عمر فمتنی معه جماعة حتی اتوا باب فاطمه(سلام الله علیها) فدقّوا الباب فلما سمعت اصواتهم نادت باعلی صوت ها: یا ابت یا رسول الله ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب و ابن قحافة؟ فلماً مع القوم صوت‌ها و بکاء‌ها الضرفوا باکین و کادت قلوبهم تنصدع و اکبادهم تنفطر و بقی عمر و معه قوم: فاجرجوا علیاً(علیه‌السلام) فمضوا به الی ابی‌بکر فقال له: بایع. فقال(علیه‌السلام) إن لم افعله فمه؟ قالوا: إذاً والله الذی لا اله الاّ هو نضرب عنقک.»
که علی محمد فتح الدین الحنفی آن را نقل نموده است که «از زید بن السلم روایت می‌کند که من از جمله کسانی بودم که به هنگام خودداری علی (علیه‌السلام) و یارانش از بیعت به همراه عمر هیزم به طرف درب خانه فاطمه(علیهاالسلام) بردیم…»
هیزم بر در خانه!
همانطور که به اشاره در شرح مبسوط ابن قتیبه آمده است، جهت تهدید برای گرفتن بیعت مهاجمان اقوام به انباشتن هیزم بر در خانه نمودند. ابن ابی الحدید از علمای اهل سنت در شرح نهج البلاغه به نقل از مسعودی می‌نویسد: «قال المسعودی: و کان عروة بن الزبیر بعذرأ خاه عبدالله فی حصر بنی هاشم فی الشعب و جمعه الحطب یحرقهم و یقول: إنمّا اراد بذلک الا تنتش اکلمة و لا یختلف المسلمون و إن یدخلوا فی الطاعة فتکون الکلمة واحدة کما فعل عمر بن الخطاب ببنی هاشم..
لما تأخروا عن بیعة ابی‌بکر فإنّه أحضر الحطب لیحرق علیهم الدار»؛ «مسعودی می‌گوید: عروة بن زبیر برادرش عبدالله را در محاصره بنی هاشم در دره‌ای و جمع آوری کردن هیزم توسط او برای آتش زدن آنان معذور می‌دانست و می‌گفت: او این کار را برای این کرد که تفرقه و پراکندگی ایجاد نشود و مسلمانان با هم اختلاف نکنند و آنان (بنی هاشم) نیز به اطاعت او در آیند و در نتیجه با هم متحد شوند همانطور که عمر بن خطاب این کار را با بنی هاشم کرد وقتی آنان از بیعت با ابوبکر درنگ کردند.»(15)

براساس گفته این عالم اهل تسنّن جمع آوری هیزم برای آتش زدن درب منزل حضرت زهرا(سلام الله علیها) واقعه‌ای تاریخی است و این مطلب توسط شخص عمر بن خطاب براساس نقل مسعودی انجام گرفته است البته تلاش برای تبیین دلیل و به بیان دیگر توجیه این اقدام مطلب دیگری است که البته در قانع کننده بودن و یا نبودن آن نیز می‌توان سخن گفت که مجالی دیگر می‌طلبد. اما به طور ضمنی و البته قطعی می‌توان اعتراف علمای سنت به اقدام شخص خلیفه اول به این کار را براساس مستندات تاریخی بدست آورد.
سند دیگری بر این مضمون بیان ابن خیزرانه در کتاب غرر است که علی محمد فتح الدین الحنفی آن را نقل نموده است که «از زید بن السلم روایت می‌کند که من از جمله کسانی بودم که به هنگام خودداری علی (علیه‌السلام) و یارانش از بیعت به همراه عمر هیزم به طرف درب خانه فاطمه(علیهاالسلام) بردیم…» (16)
جمع آوری هیزم در پشت درب خانه امیرالمومنین(علیه‌السلام) امری تاریخی است که هیچ جای شبهه و شکی در آن نیست که در برخی دیگر از اسناد از شیعه و سنّی نیز آمده است که از آن جمله می‌توان به کتاب سلیم از قیس الهلالی و تفسیر عیاشی و بحارالانوار و بسیاری دیگر از کتب شیعه اشاره نمود. برخی از اسناد اهل سنت نیز در این موضوع عبارتند از: الامامه و السیاسة از ابن قتیبة، انساب الاشراف از البلاذری موتمر علمای بغداد از مقاتل بن عطیه، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، اعلام النساء از عمر رضا کحاله و نیز کتاب عمر بن الخطاب از عبدالرحمن احمد البکری(17)

نتیجه
هجوم به منزل دخت گرامی اسلام و جمع آوری هیزم به در منزل ایشان از جمله مستندات تاریخی است که منابع اهل سنت و شیعه در آن متفق القول هستند.
هجوم به خانه وحی در این روز اولین هجوم به خانه امیر المؤمنین علیه‌السلام صورت گرفت. هنگامی که امیر المؤمنين عليه السلام متوجه غسل و کفن و دفن پیامبر صلى الله عليه و آله شد و غاصبين خلافت در سقیفه بودند،

در شب چهارشنبه که اول ربیع الاول بود بدن مبارک آن حضرت را دفن فرمود و طبق وصیت پیامبر صلى الله عليه و آله متوجه جمع آوری قرآن شد. آن حضرت فرموده بودند؛
على جان، تا سه روز از خانه خارج مشو و قرآن را جمع آوری کن…».(18)  در این ایام، سه بار به منزل آن حضرت هجوم آوردند: بار اول در روز اول ربیع بود که برای بیعت آمدند و آن حضرت فرمود که قسم یاد کرده‌ام که تا جمع قرآن تمام نشود از خانه بیرون نیایم و آنان بازگشتند. پس از آن امير المؤمنین شبها صدیقه طاهره و حسنین علیهم‌السلام را بر در منازل اصحاب می‌بردند و طلب یاری می‌نمودند.(19)
بار دوم هفت روز بعد از دفن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بود که زبیر و عده‌ای دیگر در منزل امیر المؤمنین علیه‌السلام جمع شده بودند. آن روز زبیر شمشیر کشید تا عمر را بکشد. (20) بار سوم به منزل حضرت هجوم آوردند، و پس از آتش زدن در منزل و ضرب و جرح صديقه طاهره سلام الله عليها و كشتن حضرت محسن عليه السلام، اميرالمؤمنين عليه السلام را با دست بسته بیرون بردند.(21)
روز شهادت حضرت محسن صلوات‌الله‌عليه در واقع، همان روز هجوم به خانه‌ی وحی و جمع هیزم و آتش کشیدن خانه، و زدن و دشنام به صديقه‌ی کبری صلوات‌الله‌عليها و… توسط آن‌هاست؛ حال برای وضوح مطلب برخی از روزهای بعد از پیامبر صلی‌الله‌‎عليه‌وآله و اتفاقات آن را بیان می‌کنیم.
روز اول شهادت رسول خدا صلی‌الله‌‎عليه‌وآله و روز سقیفه:
دوشنبه روز شهادت رسول خدا (منه السلام) است؛ بعد از ظهر همان روز در سقیفه نزد سعد بن عباده گرد آمده؛ بالأخره با ابوبکر به طور خصوصی بیعت شد.
آن‌ها در ممانعت اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و بستگان ایشان از حضور در سقیفه موفق شدند؛ حتی تا بعد اتمام آن جلسه‌ی شوم هم کسی به آن‌ها خبر نداد.
وقتی براء بن عازب آمد و درب خانه‌ی بنی هاشم را زد، بیعت اولیه با ابوبکر صورت گرفته بود.
این در حالی بود که آن‌ها مشغول این فاجعه‌ی عظمی بودند و در غم فقدان پیامبر صلی الله عليه و آله به سر می‌بردند. او گفت:‌ای بنی هاشم با ابوبکر بیعت شد.
در همان روز دوشنبه – که حضرت در آن روز از دنیا رفته بودند – آن مردم مشغول کودتای سقیفه و غافل از پیامبر صلی‌الله‌‎عليه‌وآله بودند. این بی توجهی و اشتغال به خود تا نیمه شب چهارشنبه که بدن مطهر را به خاک سپردند ادامه داشت؛ بیشتر اصحاب به خاطر مسائل سقیفه در مراسم تدفین شرکت نداشتند.
روز دوم بعد از شهادت پیامبر صلی الله عليه و آله:
روز بیعت عمومی در مسجد؛ فردای آن روز؛ یعنی، سه شنبه بیعت عمومی مردم با ابوبکر در مسجد صورت گرفته است که قبیله‌ی بزرگ (اسلم) هم آمدند و با ابوبکر بیعت کردند. بیعت با ابی‌بکر در سقیفه محدود به افراد خاصی بود؛ فلذا در روز دوم؛ یعنی، سه شنبه به بیعت عمومی احتیاج داشتند، بدین ترتیب عمر بن خطاب؛ صحابی قریشی، در مسجد مردم را ترغیب به بیعت با ابوبکر کرد.
انس بن مالک می‌گوید: آن روز شنیدم که عمر به ابی‌بکر گفت: بالای منبر برو، همین طور این کلام را می‌گفت تا ابوبکر بالای منبر رفت و با او بیعت کرد.
طبری روایت کرده است: اسلم با قبیله‌اش آمدند و به حدی شلوغ شد که کوچه‌ها جای رفت و آمد نداشت و با ابوبکر بیعت کردند. عمر در این حال گفت: وقتی اسلم و قبیله‌اش را دیدم يقين کردم که پیروزی شدیم. پس از آن انصار و مهاجرین ده تا، ده تا، وارد بر بدن مطهر پیامبر صلى الله عليه و آله می‌شدند و نماز می‌خواندند و دعا می‌کردند و خارج می‌شدند؛ تا جائی که کسی از مهاجرین و انصار باقی نماند؛ مگر اینکه نماز خواند.
شب دفن رسول خدا صلی‌الله‌‎عليه‌وآله:
عایشه می‌گوید: ما از دفن رسول خدا صلی‌الله‌‎عليه‌وآله بی خبر بودیم؛ تا اینکه سر و صداهای بیل و کلنگ را در دل شب چهارشنبه شنیدیم.
حتى ابوبکر و عمر هم در دفن پیامبر صلی‌الله‌‎عليه‌وآله حاضر نبودند.

اهل‌بیت نبوت صلوات‌الله‌عليهم سه شب به درب خانه‌ی مردم رفتند:
سلمان می‌گوید: وقتی که شب شد علی امیرو فاطمه علیهما السلام را بر مرکبی سوار کرد و دست دو فرزندش؛ حسن و حسین (صلوات‌الله‌عليهم) را گرفت و به درب خانه‌ی مهاجرین و انصار رفت. هیچ کدام از مهاجرین و انصاری که در جنگ بدر شرکت داشتند را فراموش نکرد؛ او حق خویش و جایگاهش را به آن‌ها یادآوری فرمود و به یاری خود دعوتشان کرد؛ ولى فقط چهل و چهار نفر به او وعده یاری دادند.

مولانا على صلوات‌الله‌علیه به آن‌ها فرمود که فردا صبح همه موهای سرشان را تیغ بزنند و سلاح همراه بیاورند و بیعت کنند تا پای جان؛ صبح شد و جز ما چهار نفر هیچ کس به قولش وفا نکرد.
به سلمان گفتم: آن چهار نفر کیانند؟ گفت: من و ابوذر و مقداد و زبير بن عوام.اماعلى امیر صلوات‌الله‌عليه شب بعد هم رفت و آن‌ها را دعوت به یاری کرد. باز گفتند: صبح تو را می‌بینیم و باز هم کسی از آن‌ها بجز ما چهار نفر نیامد. و باز شب سوم بر درب خانه‌ی آنان رفت و فردایش کسی جز ما چهار نفر نیامد.
على صلوات‌الله‌عليه ملازم خانه‌اش شد و مشغول گردآوری و جمع قرآن گشت.
وقتی علی صلوات‌الله‌عليه گستاخی و بی وفائی آن‌ها را دید به خانه‌اش رفت و به گرد آوری و جمع قرآن روی آورد.
آن‌ها هم چند روزی حد اقل سه روز با علی امیر صلوات‌الله‌عليه کاری نداشتند؛ در این بین، حضرت قرآن را در يک پارچه جمع کرد و آن را مهر نمود.
روزی که علی مظلوم سلام الله علیه به مسجد آمد با قرآنی که جمع نموده بود.
قرآن را که جمع کرد نزد مردم و ابوبکر که در مسجد بودند رفت و با صدای بلند فریاد زد:‌ای مردم! وقتی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از دنیا رفت من مشغول غسل ایشان بودم؛ بعد به قرآن پرداختم تا در این پارچه جمع کردم….
سلمان می‌گوید: آن روز را با ایشان کاری نداشتند. شب که شد علی امیر وفاطمه علیهما السلام را

سوار بر مرکبی فرمود و دست حسنین (علیهماالسلام) را گرفت و به درب خانه‌های مردم رفت ولی…
جیش اسامه
یکی ازادله مخالفین برگزاری محسنیه دراوایل ماه ربیع الاول استناد به لشکر اسامه است…
اسامة بن‌زید فرزند حارثه، از تیره بنی‌کلب و صحابی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله)بود.
ابتدا جیش اسامه به موته نرفتند(موته به عربی: مؤتة) یک شهر در اردن است که در استان کرک واقع شده‌است)، و آن زمان بخشی از شام به حساب می‌آمد و آرامگاه جناب جعفر طیار نیز هست، اما جیش اسانه در نزدیکی حجاز در منطقه‌ای به نام جُرَف در کشور حجاز آن زمان و نزدیک مدینه است و فاصله آن ۳میل =معجم البلدان نوشته است هرمیل یک سوم فرسخ است حدود پنج الی پنج و نیم کیلومتراست.
واین مسافت با پای پیاده یک ساعت است.
زمانی که اسامه از بیماری نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله مطلع شد فورا به مدینه برگشت و در روایت آمده است اسامه درخواست نمود از جمله  کسانی باشد که در تجهیز و غسل و دفن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله باشد.(22)
اما متأسفانه مخالفین برگزاری ایام شهادت حضرت محسن علیه‌السلام معتقدند که جیش اسامه درزمان شهادت نبی الله صلی‌الله‌علیه‌وآله چهل روز تا مدینه فاصله داشته اند.

منابع
📓اکسیر محسنیه:العبد حسین رزاقی،
ص۲۸۳الی۳۰۵و۳۱۹

1 . «لااُبایعُ حتّی یُبایِعُ علیُّ بن ابی‌طالب.»
2 . اسم کامل او چنین است: «بُرَیدة بن حُصَیب أسلمی».
3 . الشافی فی الامامة، ج 3، ص 243.
4 . الصراط المستقیم، علی بن یونس عاملی، ج 2، ص 53/ أعیان الشیعة، ج 3، ص 540.
5 . الخصال، ج 2، ص 464.
6 . المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج 4، ص 17.
7 . اعیان الشیعة، ج 3، ص 560.
8 . تاریخ الرسل و الملوک، ج 3، ص 204 / البدایة و النهایة، ج 6، ص 305.

9 . مروج الذهب، تحقيق اسعد داغر، ج 2، ص 298.
10 . انساب الاشراف، بلاذری، ج 1، ص 587
11 . نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی، ص 271.

12 . العقد الفرید، ابن عبد ربه، ج 2، ص 73.
13 . السقیفة و فدک، جوهری، ص 72.
14 . الامامة و السیاسة معروف به تاریخ الخلفاء، ابن قتیبة، ج1، ص 30.
15 . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 20، ص 147.
16 . فلک النجاة، علی محمد فتح الدین حنفی، ص 121.
17 . أعلام النساء فی عالم العرب والإسلام لعمر كحالة ج۴ص۱۱۴و۱۱۵/ الإمامة والسياسة ج1: ص۳۰/، تفسير العيّاشی ٢: ٦٦/، المسترشد للطبری ٢٢٤،/ بحارالانوار ج۲۸ص۲۰۴ح۳و۳۱و۵۹/ الطعن السابع عشر، الکنی والالقالب ۱: ۳۸۶/ إفحام الأعداء والخصومه ۸۵/ السقيفة‌ام الفتن ٦٩
18 . تفسیر فرات کوفی، ص ۳۹۸ / در توحید صدوق، ص ۷۳ ، هفت روز و در امالی طوسی، ج ۱، ص ۲۶۳، نُه روز است.
19. كتاب سليم، ص ۱۲۸/ الإحتجاج، ج1، ص ۷۵ و ۱۹۰.
20 . توحید صدوق، ص ۷۳ / الإحتجاج، ج ۱، ص ۱۱۱ و95 / بحار الانوار، ج ۲۸، ص ۳۲۱.
21 . کتاب سلیم، ص ۲۴۹.
22 . ارشاد شیخ مفید،ج۱، ص۱۸۰و۱۸۱/
المسترشد، محمدبن جریر طبری،ص۴۱۱و۴۱۲.

************************************************************************

شیخ کشی رضوان الله علیه روایت کرده است که امام صادق(سلام الله علیه

در مورد ماهیت بی‌خاصیت فرقه بتریه فرمودند

:اگر ‎بتریه

از مشرق تا مغرب عالم.

یک صف واحد تشکیل دهند،

خداوند هرگز دین را به وسیله آنان

عزت نخواهد داد.

📓اختیار معرفه الرجال: کشی، ص۲۰۲، الجزءالثالث.

************************************************************************

از قویترین کتب اهل سنت

قَالَتْ عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ فِي مَرَضِهِ، فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لَا تَلُدُّونِي،…فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِي،فَقَالَ لَا يَبْقَى أَحَدٌ فِي الْبَيْتِ إِلَّا لُدَّ وَ اَنَا أَنْظُرُ.

در کمال تعجب

«بخاری» در صحیح بخاری برترین کتاب روایی اهل سنت مینویسد:

عايشه گوید: در زمان کسالت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به زور در دهان ایشان دوا ريختيم با اینکه امر کرده بودند، چیزی به من نخورانيدپیامبر(صلی الله علیه وآله) با مشاهده این تبانی فرمودند آيا شما را از خوراندن دواء نهی نكردم؟

سپس امر کردند جلوی من، از همین دارو بخورید و ما اِبا کردیم!

📓صحیح البخاری، ج۶ ، ص۱۴

📓طبقات الکبری، ج۲، ص۲۳۵

************************************************************************

از حسین بن ثُوَیْر نقل شده که امام صادق(سلام الله علیه) فرمود:

«یا حسین! انَّه مَنْ خَرَجَ مِن مَنزِله یرید زیارۀ قبر الحسین(سلام الله علیه) إِنْ کانَ مَاشِیاً کتِبَتْ لَهُ بِکلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةٌ وَ مُحِی عَنْهُ سَیئَةٌ وَ إِنْ کانَ رَاکباً کتِبَتْ لَهُ بِکلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةٌ وَ حُطَّ بِهَا عَنْهُ سَیئَةٌ حَتَّی إِذَا صَارَ فِی الْحَیرِ کتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْمُفْلِحِینَ الْمُنْجِحِینَ حَتَّی إِذَا قَضَی مَنَاسِکهُ کتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَائِزِین…» ای حسین! به درستی که هر کسی از خانه اش به قصد زیارت قبر حسین بن علی خارج شود، اگر پیاده باشد، با هر قدمی، حسنه ای برایش نوشته شده و گناهی از او پاک می شود و اگر سواره باشد، با هر قدمی، حسنه ای برایش نوشته شده و به واسطه آن گام، گناهی از او کنار گذاشته می شود تا به درب حائر حسینی برسد که در این صورت خداوند نام او را از جمله رستگاران و نجات یافتگان ثبت می کند و زمانی که آداب زیارت و اعمالش را به پایان برساند،

خداوند نام او را در زمره برندگان می نویسد…

📓ثواب الأعمال: ص ۱۱۶ ح ۳۱،

📓المزار للمفید: ص ۳۰ ح ۱

************************************************************************

از علی صائغ نقل شده که امام صادق(سلام الله علیه وآلهما) فرمود: ای علی! به زیارت حسین(صلوات الله علیه وآلهما) برو و آن را ترک مکن. علی صائغ می گوید: عرض کردم: چه ثواب و پاداشی برای زائرش دارد؟ امام فرمود:

«مَنْ أَتَاهُ مَاشِیاً کتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَا عَنْهُ سَیئَةً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً فَإِذَا أَتَاهُ وَکلَ اللَّهُ بِهِ مَلَکینِ یکتُبَانِ مَا خَرَجَ مِنْ فِیهِ مِنْ خَیرٍ وَ لَا یکتُبَانِ مَا یخْرُجُ مِنْ فِیهِ مِنْ سَیئٍ وَ لَا غَیرِ ذَلِک فَإِذَا انْصَرَفَ وَدَّعُوهُ وَ قَالُوا یا وَلِی اللَّهِ مَغْفُورٌ لَک أَنْتَ مِنْ حِزْبِ اللَّهِ وَ حِزْبِ رَسُولِهِ وَ حِزْبِ أَهْلِ بَیت رَسُولِهِ وَ اللَّهِ لَا تَرَی النَّارَ بِعَینِک أَبَداً وَ لَا تَرَاک وَ لَا تَطْعَمُک أَبَدا»؛

کسی که به زیارت ایشان برود، خداوند به ازای هر قدمی، حسنه ای برایش می نویسد و از او گناهی را پاک می کند و یک درجه ارتقای رتبه پیدا می کند. پس وقتی به مرقد حسین(سلام الله علیه وآلهما) رسید، خداوند دو فرشته را بر او مأمور می کند تا هرچه از خیر و خوبی و صلاح از دهانش خارج می شود، برایش بنویسند و اگر چیزی خواست که به صلاحش نبود، برایش ثبت نکنند و هنگامی که از زیارت بازمی گردد، با او وداع کرده و می گویند: ای دوست خدا! بخشیده شدی؛ تو از حزب خدا و حزب پیامبرش و حزب اهل بیتش هستی. به خدا سوگند هرگز به چشم خودت آتش را نخواهی دید و آتش نیز تو را نمی بیند و نمی سوزاند.

📓کامل الزیارات: ص ۲۵۵ ح ۳۸۳

************************************************************************

قدامة بن مالک از امام صادق(سلام الله علیه وآلهما) نقل می کند که حضرت فرمود:

« مَنْ زَارَ الْحُسَینَ مُحْتَسِباً لَا أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا سُمْعَةً مُحِّصَتْ عَنْهُ ذُنُوبُهُ کمَا یمَضَّضُ الثَّوْبُ فِی الْمَاءِ فَلَا یبْقَی عَلَیهِ دَنَسٌ وَ یکتَبُ لَهُ بِکلِّ خُطْوَةٍ حَجَّةٌ وَ کلَّمَا رَفَعَ قَدَماً عُمْرَةٌ».

کسی که امام حسین(صلوات الله علیه وآلهما) را برای رضای خدا زیارت کند، نه برای خوش گذرانی و تفریح و نه به جهت کسب شهرت (و فخر فروشی)، گناهانش فرو می ریزد، همان طور که لباس در آب شسته شده (و پاک می شود) و در نتیجه، هیچ آلودگی بر او باقی نمی ماند و با هر گامی که بر زمین می گذارد، حجّی برایش نوشته می شود و با هر قدمی که برمی دارد، عمره ای برایش ثبت می گردد.

📓کامل الزیارات: ص ۲۵۵ ح ۳۸۳

************************************************************************

رسول الله صلی الله علیه و علیه و آله و سلم  قال: تَذَاکَرُوا وَ تَلَاقَوْا وَ تَحَدَّثُوا فَإِنَّ الْحَدِیثَ جِلَاءٌ إِنَّ الْقُلُوبَ لَتَرِینُ کَمَا یَرِینُ السَّیْفُ وَ جِلَاؤُهَا الْحَدِیثُ.

رسول الله صلی الله علیه وآله فرمودند: مذاکره ویادآوری نمایید، وهمدیگر را ملاقات کنید و برای همدیگر حدیث بگویید زیرا حدیث روشنی قلب‌ها است. قطعاً دلها را همانند شمشیر زنگار میگیرد(یعنی زنگ میزند) و جلای قلبها حدیث است.

📓بحار ج1 / ص203

عن أبی عبدالله علیه الصلاة و السلام قال: تَزَاوَرُوا وَ تَذَاکَرُوا الْحَدِیثَ إِنْ لَا تَفْعَلُوا یَدْرُسْ.

به زیارت همدیگر بروید و با هم مذاکره ویادآوری حدیث کنید. اگر این کار را نکنید احادیث از ياد میروند.

📓کنز الفوائد : ج2 ، ص32

📓بحار :ج2 ،ص151

عَنْ خَیْثَمَةَ قَالَ: قَالَ لِی مولاي أَبُو جَعْفَرٍ الباقر الأنور الأزهر: تَزَاوَرُوا فِی بُیُوتِکُمْ فَإِنَّ ذَلِکَ حَیَاةٌ لِأَمْرِنَا رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْیَا أَمْرَنَا.

خیثمه از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمودند: در خانه هایتان دید وبازدید کنید زیرا این کار زنده کردن امر ماست خدا رحمت کند بنده ای را که امر ما را زنده میکند‌

📓الخصال  ج1 ،ص14

📓بحار ج71 ، ص352

عن عبد السلام بن صالح الهروي قال:سمعت عن أبا الحسن على بن موسى الرضا  صلوات الله وسلامه عليهما وعلی آبائهما وآلهما يقول: رحم الله عبدا احيا امرنا فقلت له: وكيف يحيى امركم؟ قال: يتعلم علومنا ويعلمها الناس فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا.

عبد السلام بن صالح هروي گوید: شنیدم که مولا امام رضا صلوات الله وسلامه علیه وعلی آبائه وآله میفرمودند: رحمت خدا بر بنده ای باد که امر ما را إحیا و زنده کند به حضرت عرض کردم: چگونه امر شما را إحیاء و زنده میکند؟ فرمودند : علوم ما را یاد میگیرد و آن را به مردم آموزش میدهد زیرا مردم اگر زیبایی های کلام ما را بدانند قطعا از ما پیروی خواهند کرد.

📓عيون أخبار الرضا صلوات الله وسلامه علیه وعلی آبائه وآله : ج2 ، ص307

************************************************************************

بنابر روایتی که در رجال کشّی از سَدیر آمده است اشخاصی که به بتریّه معروف شده‌اند نمی‌توانند از زیدیّه شمرده شوند. سدیر می‌گوید: با سلمة‌بن کُهَیّل و ابوالمقدام ثابت الحدّاد و سالم‌بن ابی‌حَفصه و کثیر نوّاء و جمعی دیگر نزد امام باقر علیه‌السلام رفتیم و برادر آن حضرت، زیدبن علی، هم نزد او بود. این اشخاص به حضرت باقر علیه‌السلام عرض کردند: ما علی و حسن و حسین علیهم‌السلام را دوست می‌داریم و از دشمنان‌شان بیزاری می‌جوییم. حضرت علیه‌السلام فرمود: خوب است (نعم). بعد گفتند: ابوبکر و عمر را دوست می‌داریم و از دشمنانشان بیزاریم. زیدبن علی رو به ایشان کرد و گفت: آیا از حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها بیزاری می‌جویید؟ شما کار ما را بریدید، خداوند شما را ببرّاد!

اگر زیدبن علی به ایشان پرخاش، و درباره آن‌ها نفرین کرده است آن‌چنان که نفرین او موجب نام‌گذاری بتریّه برای این فرقه شده است، پس چگونه می‌توان بتریّه را از زیدیّه شمرد؟

سعدبن عبدالله اشعری، گروهی از بتریّه را، که حضرت علی امیر علیه‌السلام را افضل ناس و با این همه خلافت ابوبکر و عمر را درست می‌دانند، «اوائل البتریّه» می‌خواند و می‌گوید: این دو فرقه (بتریّه و جارودیّه).

در رجال کشی از بتریّه تعریفی آمده است که در آن نامی از زیدیّه برده نشده است. بنابراین تعریف، بتریّه کسانی هستند که نخست مردم را به ولایت علی علیه‌السلام خواندند و بعد آن را با ولایت ابوبکر و عمر درآمیختند و امامت ایشان را اثبات کردند. آنان بر عثمان و طلحه و زبیره خرده می‌گیرند و بر قیام با فرزندان علیّ‌بن ابیطالب علیه‌السلام معتقدند و مقصود ایشان کسی است که (آشکارا) امر به معروف و نهی از منکر کند و برای هر کسی از اولاد علیِ امیر علیه‌السلام که قیام کند، به هنگام قیام و خروجش، اثبات امامت کندبنابر این تعریف، بتریّه درباره‌ امامت رأیی کلّی داشته‌اند که زید یکی از مصداق‌های آن بوده است؛ و چون ایشان زید را، در هنگام خروجش، با آرای خود مطابق یافته‌اند امامت او را گردن نهاده‌اند؛ امّا اگر روایت سدیر، درست باشد نمی‌توان گفت که زیدبن علی خود با همه‌ آرای ایشان موافق بوده است.

📓رجال کشی:ش۴۲۲

************************************************************************

امیرالمومنین علی سلام الله علیه وآله فرمود: همانا من از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود چگونه خواهید بود زمانی که فتنهای شما را در برگیرد که در آن کودکان بیش از آن به نظر رسند که هستند [سن و سالشان بیشتر به نظر میرسد] و جوانان به پیری رسند. یعنی فتنه طولانی خواهد بود و جوانان در آن پیر میشوند مردم به کژراهه میروند و آن انحراف را مانند سنّت خویش میگزینند و هرگاه بخشی از آن به روش درست تبدیل گردد، گفته میشود سنّت دگرگون شده است. این در نظر مردم کاری زشت آید و در پی آن بلایا شدت یابند و نسل به اسارت برده شود سپس فتنه و آشوب آنان را بکوبد، چنان که آتش هیزم را میکوبد و آسیاب طعمه خود را آنها دین می آموزند اما نه برای خدا و دانش میجویند اما نه برای عمل؛ و به وسیله کار ،آخرت دنیا را می طلبند.
📓اکسیر مهدویت،حسین رزاقی ص۴۳۸
📓روضه کافی:۵۸

************************************************************************

امام باقر صلوات الله علیه میفرمایند

کیست گمراه تر از شخصیکه دینش بنا بر نظر و رای شخصی خودش باشد

یا دنباله رو‌ شخصی غیر معصوم غیر از ائمه اطهار دوازده امام معصوم باشد

الکافی کلینی

ج ۱   ص ۳۷۴

************************************************************************

امام صادق صلوات الله علیه می فرمایند:

اگر خواستيد از برادران و اصحاب من باشيد بايد خود را براى دشمنى و كينه مردم نسبت به خود آماده سازيد وگرنه از اصحاب من نيستيد.

الأمالي للمفيد ص ۲۰۸ ح ۴۳ عن ابن سنان، المؤمن ص ۲۶ ح ۴۲ عن عبدالأعلى بن أعين،

بحارالأنوار ج ۱۴ ص ۳۲۴

************************************************************************

ابوبصیر از امام باقر یا امام صادق (سلام الله علیهما) نقل می کند که فرمودند:

هنگامی که جنازه مومن را در میان قبر می گذارند، شش صورت زیبا با او وارد قبر می گردند،

یکی از آنها در جانب راست او می ایستد

و دیگری در در جانب چپ او می ایستد،

و سومی در روبروی صورت،

چهارمی درپشت سر او،

و پنجمی در کنار پای او می ایستد

و یکی از آنها ششمی که از همه زیباتر است در بالای سر او می ایستد…

و به این ترتیب از صاحبشان پاسداری می کنند.

آنکه از همه زیباتر است از پنج صورت دیگر می پرسد، شما کیستید، خدا به شما جزای خیر دهد؟

آنکه در جانب راست میت قرار دارد می گوید، من نماز هستم.

آنکه در جانب چپ او است می گوید: من زکات هستم.

آن که در روبروی او است، می گوید، من روزه هستم.

آن که در پشت او است می گوید: من حج و عمره هستم.

آن که در کنار پایش ایستاده می گوید: من نیکیهای او هستم که به برادران دینی خود نمود.

سپس آن پنج صورت، از آن صورت نورانی تر از همه، می پرسند: تو کیستی که از همه ما زیباتر و خوشبو ترهستی؟

او در پاسخ می گوید:

من ولایت آل محمد صلوات الله علیهم هستم.

📓اصول کافی، ج 2، ص 90.

************************************************************************

(ربا)

خداوند می فرماید: «فَانْ لَّمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وِ انْ تُبْتُمْ فَلَکمْ رُءُوسُ امْوالِکمْ لاتَظْلِمُونَ وَ لاتُظْلَمُونَ» اگر چنین نکنید (به رباخواری ادامه دهید)، بدانید که خدا و رسولش با شما پیکار خواهند کرد. و اگر توبه کنید، سرمایه های شما [اصل سرمایه، بدون سود] از آن شماست [با این کار،] نه ستم می کنید و نه بر شما ستم وارد می شود.(سوره بقره، آيه 279.)

رباخوار، در آتش دوزخ جاویدان است:

(و من عاد فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون).

و این، کنایه از ( کفر ) محض است که در نهاد رباخواران وجود دارد؛ زیرا (خلود) در دوزخ ، تنها برای کفار است، که در دل هرگز اندیشه ایمان ندارند. و برای هیچ گنه کاری، هرچند گناه او سنگین باشد، خلود در آتش ثابت نگردیده؛ زیرا ـ اگر ایمان خود را حفظ کرده باشد ـ ایمان بزرگ ‌ترین عمل نفسانی است که سزاواری پاداش را به دنبال دارد. بدین سبب، در پایان رهسپار بهشت خواهد گردید. پس کسی در آتش دوزخ جاوید است که در نهاد او، ذرهّ‌ای ایمان وجود نداشته باشد. بنابراین از آیه استفاده می‌شود: رباخواری با نبود کامل ایمان مساوی است.

در سوره آل عمران می‌خوانیم:

(یا ایّها الذین آمنوا لا تاکلوا الرّبا اضعافا مضاعفة، و اتقوااللّه لعلّکم تفلحون. و اتقوا النار التی اعدّت للکافرین، و اطیعوا الله و الرّسول لعلّکم ترحمون).

‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید! ربا را با چندین برابر سود و بهره، آسان نگیرید و مانند یک خوراک گوارا بر خود روا ندارید که آن را، به راحتی و خوشی بخورید.

(یعنی: یک غذای گوارا نیست: بلکه بسی ناگوارا است.)

از خدا پروا دارید، باشد تا رستگار شوید.

از آتشی بپرهیزید که تنها برای کافران آماده شده است.

(یعنی، رباخوار، در نهایت در زمره کافران ، محشور، و با آنان و در کاروان کفر ورزیدگان، رهسپار دوزخ، و در جایگاه ویژه جایگزین خواهد گردید.)

از خدا و رسول پیروی کنید، تا مورد عنایت حق قرار گیرید. (یعنی، رباخوار، از عنایت حق محروم است.)

📚آل عمران آیات ۱۳۰و۱۳۲

قال الصادق علیه السلام:

«دِرْهَمٌ رِباً عِنْدَ اللَّهِ اشَدُّ مِنْ سَبْعینَ زَنْیةً کلُّها بِذاتِ مَحْرَمٍ»

یک درهم ربا از هفتاد زنا با محارم بدتر است.

قال الصادق علیه السلام:

«دِرْهَمٌ رِباً اعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ سَبْعینَ زَنْیةً کلُّها بِذاتِ مَحْرَمٍ فِی بَیتِ اللَّهِ الْحَرامِ»

یک درهم ربا از هفتاد زنا با محارم در خانه خدا شدیدتر است.

قال الصادق علیه السلام:

«الرِّبا سَبْعُونَ باباً اهْوَنُها عِنْدَ اللَّهِ کالَّذی ینْکحُ امَّهُ»

ربا هفتاد در دارد( هفتاد معصیت است) که ساده ترین آنها مانند آنست که انسان مادرش را نکاح کند.

اینک به وصیت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به حضرت مولی الموحدین علیه السلام بنگرید:

«یا عَلی الرِّبا سَبْعُونَ جُزْءً فَایسَرُها مِثْلُ انْ ینْکحَ الرَّجُلُ امَّهُ فی بَیتِ اللَّهِ الْحَرامِ، یا عَلی دِرْهَمٌ رِباً اعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ سَبْعینَ زَنْیةً کلُّها بِذاتِ مَحْرَمٍ فی بَیتِ اللَّهِ الْحَرام.

ای علی(علیه السلام) ربا هفتاد جزء است، ساده ترین آن مثل اینست که انسان با مادرش در خانه خدا( کعبه) زنا کند. ای علی یک درهم ربا نزد خداوند از هفتاد زنا که همه با محارم و در خانه خدا باشند شدیدتر است.

📚وسايل الشيعه- جلد 12- صفحه 423. 427.426

************************************************************************

حسن بن راشد از امام کاظم (سلام الله علیه )روایت کرده که فرمود هرکس از خانه اش به قصد زیارت قبر اباعبدالله الحسين(صلوات الله علیه وآلهما) خارج شود خداوند فرشته ای را برای او مامور میکند که انگشتش را در پشت گردن او قرار میدهد، و پیوسته کارهای او را می نویسد تا وقتی به باب الحسین (صلوات الله علیه وآله) برسد. وقتی به باب الحسین(صلوات الله علیه وآله)وارد شد دستش را در وسط کمر او قرار میدهد و به او میگوید:

آنچه پیش از این انجام داده ای بخشیده شد از این به بعد عملت را آغاز کن.

📓کامل الزیارات:ص۲۸۹،

📓بحار:ج۱۰۱ص۶۷،

📓مستدرک الوسائل:ج۱۰ص۲۸۴،

📓جامع احادیث الشیعه:ج۱۲ص۳۶۰.

************************************************************************

حسن بن محبوب از حسین نوه دختری ابو حمزه ثمالی روایت کرده که در اواخر حکومت بنی مروان(علیهم العنه) پنهان از اهل شام به زیارت قبر امام حسین(سلام الله علیه وآلهما)

رفتم تا اینکه به کربلا رسیدم در کنار روستا مخفی شدم نیمه شب که شد به سمت قبر رفتم وقتی که به آنجا نزدیک شدم مردی به سویم آمد و گفت بازگرد نمی توانی به زیارت بروی اما ثواب زیارت را میبری،ترسان بازگشتم تا اینکه نزدیک طلوع فجر شد، در آن هنگام دوباره به نزدیک قبر رفتم همان مرد به سوی من آمد و گفت نمی توانی به زیارت بروی.

به او گفتم: خداوند بلا را از تو دور کند چرا نمیتوانم به زیارت بروم؟

من از کوفه برای زیارت می آیم بین من و او جدایی ،نیانداز میترسم صبح شود و اهل شام مرا در اینجابگیرند و بکشندگفت:

کمی صبر کن موسی بن عمران علیه السلام از خداوند درخواست نموده که به او اجازه دهد به زیارت قبر حسین بن علی(علیهما السلام)

،بیاید خداوند به او اجازه فرموده و به همراه هفتاد هزار فرشته از آسمان فرود آمده است آن فرشتگان به همراه آن حضرت از اول شب منتظر طلوع فجرند تا به آسمان بازگردند.

به او گفتم توکیستی خداوند تو را عافیت بخشد؟

:گفت من از فرشتگانی هستم که برای پاسبانی از قبر امام حسین(سلام الله علیه وآلهما)

دعا و استغفار برای زائرانش در اینجا گمارده شده ام.

در حالی که نزدیک بود بخاطر آنچه شنیده بودم هوش و عقل از سرم بیرون رود،بازگشتم وقتی فجر طلوع کرد به سوی قبر رفتم و کسی بین من و او حائل نشد. نزدیک قبر ،رفتم سلام دادم و قاتلین حضرت را نفرین کردم نماز صبح را خواندم و از ترس شامیان سریع بازگشتم.

📓 كامل الزيارات، ص ۲۲۱ – ۲۲۲،

📓بحار الأنوار، ج ۴۵ص۴۰۸ و ج ۱۰۱، ص ۵۹ – ۶۰ 📓دار السلام ج ۱، ص ۲۴۴

📓مستدرک الوسائل ج ۱۰، ص ۴۰۵ – ۴۰۶،

📓جامع أحادیث الشیعه ج ۱۲، ص ۴۵۹ – ۴۶۰،

احادیث ۲، ۴، ۷، ۹، باب ۳۷ در بیان زیارت امام حسین(سلام الله علیه وآلهما) توسط حضرت موسی علیه السلام.

************************************************************************

راوی گوید من هم کجاوه ومحمل حضرت صادق سلام الله علیه وآله بودم درراه مکه،دیدم شخصی درزیرسایه ی درخت مغیلان افتاده.حضرت فرمود: برو مبادا از تشنگی افتاده باشد.می گوید پیاده شدم و رفتم و عرض کردم یابن رسول الله او نصرانی است.تشنه شده و افتاده.فرمودند: آبش بده و فرمود:

(لِکُلِّ کَبِدٍ حرّاءٍ اجر: هرجگر تشنه را آب دادن اجردارد)(1)

پس اگر مسلمان به کافر آب بدهد اجر دارد و کافر هم به مسلمان آب بدهد اگر چه به تخفیف عذاب باشد اجر دارد.

اما درکربلا چگونه است احوال قومی که درظاهر مسلمانند ولی خوی دنائت تا آنجا درآنها ظهور پیدا میکند که آب را از پسر رسول خدا صل الله علیه وآله دریغ میکنند:

دربحارالانوار آمده چون پسر سعدزنا زاده بسیار سخت گرفت که نتوانند آب بردارند حضرت سیدالشهداءصلوات الله علیه وآله برادر خود را با سی نفر سوار و بیست نفر پیاده درجوف لیل و تاریکی شب به طلب آب فرستاد،وآنها با بیست مشک روانه ی شریعه شدند.چون نزدیک شریعه رسیدند،عمروبن حجاج زبیدی که سرکرده ی موکّلین آب فرات بود گفت: (من انتم؟)

مردی از اصحاب حضرت اباعبدالله سلام الله علیه وآله که (نافع بن هلال بجلی) نام داشت گفت:عمّ تو می باشم.آمده ام که آب بیاشامم.

عمروبن حجاج گفت: اِشرب هنیئاً.

نافع گفت: روا داری که من آب بیاشامم و پسر رسول خدا صلی الله علیه وآله و کسان او از تشنگی نزدیک به هلاکت باشند؟! عمرو گفت:راست می گویی ولیکن امیر امر کرده است و ناچاریم که اطاعت کنیم.پس نافع بانگ زد بر اصحاب خود،آب بردارید،و عمرو بانگ زد براصحاب خود که مانع شوند پس جنگ عظیم و قتال شدیدی شد.(2)

📓1،وسائل الشیعه:ج6ص330

📓2،بحارالانوار:ج44ص388

یارب الحسین،بحق الحسین،اشف صدرالحسین،بظهورالحجه.

************************************************************************

صفوان جمال از امام صادق(سلام الله علیه وآلهما)روایت کرده که در حدیثی فرمودند:

برای زائر امام حسین(صلوات الله علیه وآلهما)

فرشته ای مامور میشود که به جای او در محل اقامتش می ایستد و برای او استغفار میکند تا  دوباره به زیارت برگردد، سه سال بگذرد و یا بمیرد.

📓کامل الزیارات:ص۴۹۵و۴۹۶،

📓بحار:ج۱۰۱ص۱۴و۱۵

📓مستدرک الوسائل:ج۱۰ص۳۴۳

📓جامع احادیث الشیعه:ج۱۲ص۴۴۴

************************************************************************

زرارة بن اعین گوید: از مولایم امام صادق( سلام الله علیه وآله) شنیدم که از پدران گرامش (صلوات الله علیه وآله) نقل می فرمود:

روزی امام حسین (سلام الله علیه وآله)به عیادت بیماری رفت او به شدت از تب میسوخت وقتی آن حضرت وارد خانه بیمار شد، تب او قطع گردید. بیمار به امام حسین(سلام الله علیه وآله)

عرض کرد به راستی من به حقانیت آن مقامی که به شما عطا شده راضی شدم تب از شما فرار میکند؟

امام حسین(سلام الله علیه وآله)

فرمود: والله ما خلق الله شيئاً إلا وقد أمره بالطاعة لنا.

به خدا سوگند! خداوند هیچ چیزی نیافریده جز آنکه به او دستور داده تادر فرمان ما باشد،

آنگاه میگوید ما صدایی را شنیدیم ولی شخص را نمی دیدیم که میگفت ،لبیک و امام حسین(سلام الله علیه وآله) فرمود:

أليس أميرالمؤمنين(سلام الله علیه وآله)

أمرك أن لا تقربي إلا عدواً أو مذنباً لكي تكوني كفارة لذنوبه، فما بال هذا؟

مگر امیر مؤمنان علی (سلام الله علیه وآله)

به تو دستور نداده که جز به دشمن و شخص گنه کار نزدیک نشوی که کفاره گناهان او باشی؟ گناه این شخص چیست؟

گفتنی است که آن مریض عبدالله بن شداد بن هادی لیثی بود.

عبداللَّه فرزند شدّاد بن هاد لیثی از اعراب کوفی و در زمره اصحاب امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام بود.

📓المناقب:ج۴ص۵۱

📓بحار:ج۴۴ص۱۸۳ح۱

📓رجال طوسی، ص ۴۷، ش ۱۸؛

📓 رجال برقی، ص ۴؛

📓اسدالغابه، ج ۳ ص ۱۸۳.

ابن ابی الحدید از «عطا» نقل می‏کند که: «عبداللَّه بن شداد» گفت: «دوست داشتم که رها می‏شدم، تا فضایل علی بن ابی‏طالب علیهماالسلام را از روز تا شب برای مردم نقل کنم و [در این راه] گردنم را با شمشیر می‏زدند.».

📓شرح ابن ابی الحدید، ج ۴، ص ۷۳.

************************************************************************

در موضوع انواع عزاداری ی دارای سند تاریخی

ولماقبض بين علي بن محمد العسکری( علیه السلام ) رأى الحسن بن علي (علیهما السلام)

وقد�خرج من الدار وقد شق قميصه من خلفي وقدام(۱)

چون حضرت امام علی النقی علیه السلام  شهادت به فیضشان رسید ،دیدند فرزند بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری علیه السلام  علت را که از خانه خود بیرون آمد و حال آن که پاره نموده بود جامه خود را از طرف پشت سر و پیش رو.

و همچنین در دلایل حمیری روایتی نقل شده که حاصل این روایت این است که بیرون شد حضرت امام حسن عسکری علیه السلام  در تشییع جنازه والد بزرگوارش حضرت امام علی نقی علیه السلام  در حالتی که جامه مبارک خود را پاره نموده بود.

ابن عون به آن سرور نوشت:

کجا رسیده است از ائمه علیهم السلام  این عمل که پاره نمایند جامه خود را در مصیبت ؟

آن سرور در جواب نوشتند که:

«ای احمق ! توچه میدانی باعث این عمل را و به تحقیق که پاره نمود حضرت موسی علیه السلام جامه خود را در مصیبت هارون (۲)، و فاطمیات بر حضرت امام حسین علیه السلام.»

✏و در حديث خالد بن سدير که حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:

(وقد شققن الجيوب، ولطمن الخدود – الفاطميات – على الحسين بن عليّ، وعلى مثله تلطم الخدود، وتشقّ الجيوب)(۳)

و در همان حديث فرمودند: «باکی نیست به دریدن گریبان زیرا که موسی در موت هارون گریبان جامه خود را درید»؛ پس همان بزرگوارعلیه السلام  فرمود:

«پدر بر پسرو شوهر برزن شق ثوب نکنند».

و مؤيد است بعض از آنچه را که مذکور شد حدیثی که در فقیه روایت شده که حضرت نبوی صلی الله علیه وآله  به صديقه طاهره سلام الله علیها بعد از قتل جعفر بن ابی طالب علیهما السلام فرمودند:

«لا تدعين بويل ولا ثكل ولاحرب وما قلت فيه فقد صدقت».(۴)

و در بعضی از نسخ صحیحه بدل ويل ذلّ و در نسخ دیگر بدل ثکل نکل و بدل حرب حزن آمده و شکل به ضم ثاء مثلثه و سکون کاف به معنی موت و هلاک و فقد حبيب يا ولد است و نکل به فتح نون از تنكيل به معنی قطع بعضی از اعضا است چنانچه به جعفر عليه السلام  نمودند و حرب به فتح حا وراء مهملتين به معنی سلب مال است، مقصود این است که ندا به این کلمات منما و آنچه در حق جعفر علیه السلام بگویی راست گفته ای.

اسناد🔴

۱.من لایحضرالفقیه:ج۱ص۱۷۴

وسائل الشیعه:ج۳ص۲۷۴

بحار:ج۷۹ص۱۰۵

مهیج الاحزان:ص۵و۶

۲.مناقب آل ابی طالب( علیهم السلام):ج۴ص۴۳۵

کشف الغمه:ج۲ص۴۱۸

وسائل الشیعه:ج۳ص۲۷۴

بحار:ج۵۰ص۱۹۱

 

۳.تهذیب الاحکام:ج۸ص۳۲۵

المهذب البارع ابن فهد حلی:ج۳ص۵۵۷

مسالک الافهام شهید ثانی:ج۱۰ص۲۸

وسائل الشیعه:ج۲۲ص۴۰۲

۴.من لایحضرالفقیه:ج۱ص۱۷۶

المعتبرمحقق حلی:ج۱ص۳۴۵

تذکره الفقهاء،علامه حلی:ج۲ص۱۱۷وج۱ص۵۷

ذکری الشیعه شهید اول:ج۲ص۵۶

وسائل الشیعه:ج۳ص۲۷۲

بحار:ج۷۹ص۱۰۵

یکی از انواع عزاداری که اهل بیت علیهم السلام که در مصیبت حضرت اباعبدالله الحسين علیه السلام انجام می دادند، «خدش و خمش» می باشد. خدش در کتب لغت به معنای پاره کردن یا پاره شدن پوست است کم یا زیاد… و «الخدوش» آثار آن است، پوست خراشیده شده.

ابومنصور می گوید: خدش و خمش با ناخن ها است.

«خدش» هنگامی که جراحت در ظاهر پوست شود… «خدش» بالاتر از کدح (پوست خراشیده شده) است و کمتر از «خمش» می باشد، زیرا خمش در معنای بریدن نیز استعمال می شود، گفته می شود: خمش فلان فلانا، یعنی از او عضوی را قطع کرده است.

در معنای «خمش» نیز چنین گفته شده است: خدش (چنگ) در صورت است و گاهی اوقات در سایر اعضای بدن نیز استفاده می شود..

. در حدیثی موثق از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:

على مثل الحسين فلتشق الجيوب، و لتخمش الوجوه، و لتلطم الخدود…». برای مثل حسین بایستی گریبانها چاک شود و صورتها خراشیده شود و بر گونه ها سیلی زد.

✅خراشیدن صورت توسط اهل حرم

در روز دوازدهم، وقتی کاروان اسرا را به کوفه آوردند جدیل اسدی می گوید:

دیدم اهل بیت علیهم السلام  را وقتی وارد کوفه میشدند؛ در حالی که گریبان چاک کرده بودند و صورتهای خود را می خراشیدند و لطمه به گونه های خود می زدند و دیدم علی بن الحسين عليه السلام  را در حالی که بر اسیری خود و کشته شدن مردان خود می گریید».

در مصادر روایی و تاریخی مختلف این تعابیر آمده است که:

و وضعن التراب علی رئوسهنَّ و خمشن وجوههن وضربن خدودهن».

«بانوان حرم خاک بر سر می ریختند و صورتهایشان را می خراشیدند و بر صورت می زدند

». این همه در حالی است که اولا اهل حرم تربیت شده ائمه معصومین علیهم السلام هستند، ثانیا حضرت حوراء مخدره زینب علیهاسلام پرورش یافته دامن فاطمه زهرا سلام الله علیها در میان ایشان است و بر صورت، خدش وارد می کند، و ثالثا امام معصوم حضرت زین العابدین علیه السلام همراه ایشان است و اهل حرم را از این کار نهی نمی فرمایند، با امعان نظر بدین مطلب که در برخی مواضع در سفر اسارت امر و نهی می فرمودند که به عنوان نمونه به حضرت زینب انواع فرمودند: «يا

عمتي أسكتی؛ عمه من! سکوت کن».

ابی مخنف در مورد ورود آل الله علیهم السلام  به کوفه چنین نقل می کند که:

راوی می گوید: من در سال قتل حسین علیه السلام

راوی می گوید: من در سال قتل حسین علیه السلام در کوفه بودم، پس دیدم زنان کوفه را که گریبانها دریده اند و موهای خود رها کرده اند و بر گونه ها میزنند و صورتها می خراشیدند، پس به طرف پیرمردی رفتم و گفتم: این بلند گریستن برای چیست؟ پس گفت: (به خاطر سر حسین علیه السلام ).

و هنگامی که اهل بیت علیهم السلام به مدینه بر می گشتند چنین نقل شده است: «پس در مدینه هیچ زنی نماند، مگر آن که از خانه ها بیرون آمدند، در حالی که پریشان مو و خراشیده رو بودند و بر صورتهای خود می زدند و واویلا و وا ثبورا می گفتند، هیچ روزی بیشتر از آن روز گریه کن ندیدم». و بعد از مشاهده این صحنه امام سجاد علیه السلام سخنرانی می کند و علاوه بر آنکه از این نوع عزاداری، نهی نمی فرمایند، بلکه عباراتی به کار می گیرند که تک تک آنها بر عزاداری بیشتر مردم بر اباعبدالله علیه السلام دلالت دارد و مردم را تشویق و ترغیب به عزای دائمی و همیشگی بر آن مظلوم می نمایند که این همه، رجحان سیلی زدن و صورت خراشیدن در عزای امام حسین علیه السلام را دارد بلکه بیشتر از آن.

در روایتی امام سجاد علیه السلام فرمودند: حضرت زینب علیهاسلام هنگامی که شنید امام حسین علیه السلام این ابیات را می خوانند:

“یا دهر اف لک من خليل

كم لک بالاشراق و الاصيل”

صورت خود را خراشید و پیراهن خود را پاره کردند و بیهوش برزمین افتادند.

و نیز در حدیثی از حضرت صادق علیه السلام روایت گشته: «… فاطميات (زنان فاطمی) گریبانها را دریدند و بر صورتها زدند به جهت شهادت حسین بن على علیه السلام و بر مانند حسین علیه السلام

به صورتها زده می شود و گریبان ها و یقه ها چاک داده می شود».

آری؛ جزع در روز مصیبت امام أبی عبدالله الحسین علیه السلام و اهل بیت اطهار علیهم السلام  آمری است محبوب و پسندیده و اظهار آن به صورت های مختلف است و اگر آن اظهار جزع با هدف «مواسات» با حضرت أبي عبدالله و أصحاب و اهل بیتش علیهم السلام همراه باشد مقبول تر است، یعنی هرچه شدیدتر باشد پسندیده تر و محبوب تر است.

روز عاشورا در وداع آخر امام حسین علیه السلام با اهل بیتش، نوبت به حضرت سکینه علیهاسلام رسید که بیاید و با پدر بزرگوار خود وداع کند، آن مخدره با دلی پر خون پیش آمد در حالی که صورت خود را خراشیده بود و لباس سیاه در عزای برادرانش پوشیده بود.

سلام العرب ج۶ ص۲۹۲

مجمع البحرین ج۴ ص۱۳۶

وسائل الشریعه ج۱۵ ص۵۸۳

تذکره الشهدا ج۲ ص۲۷۰

بحارالانوار ج۴۵ ص۲ وص۱۱۲ و ص۱۶۴ و ص۱۴۷

العالم ص۳۸۱

لوازم الانسان ص۲۰۵

ملهوف ص۱۵۶ و ص۱۹۷ و ص۲۰۰

الاحتجاج ج۲ ص۳۰۵

اسرارالشهادت ج۳ ص۲۱۹

ادامه السلام در ترجمه نفس المعلوم ص۳۵۹

ریاض القدس ج۲ ص۱۴۱

مقتل امام هادی علیه السلام🖤

گریبان چاک نمودن امام عسکری(سلام الله علیه)

امام حسن عسکری(سلام الله علیه وآله) در تشییع پیکر پاک پدرشان گریبان چاک نمودند

امام حسن عسگری سلام الله علیه وآله در مراسم تشییع پیکر مطهر پدرش، امام هادی صلوات الله علیه وآله، گریبان چاک کرد. کسی به نام ابو عون برای او نامه نوشت که: «چه کسی از اولیای خدا را دیده‌ یا شنیده‌ای که در عزای کسی گریبان چاک کرده باشد؟»

امام حسن عسگری علیه السلام در پاسخش نوشت: «ای احمق! تو چه می‌فهمی؟ بدان که موسی علیه‌السلام در عزای برادرش هارون گریبان چاک کرد.

متن عربی روایت:

[رجال الکشی‏] أَحْمَدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ کُلْثُومٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ وَ غَیْرِهِ قَالَ خَرَجَ أَبُو مُحَمَّدٍ ع فِی جَنَازَهِ أَبِی الْحَسَنِ ع وَ قَمِیصُهُ مَشْقُوقٌ فَکَتَبَ إِلَیْهِ أَبُو عَوْنٍ الْأَبْرَشُ قَرَابَهُ نَجَاحِ بْنِ سَلَمَهَ مَنْ رَأَیْتَ أَوْ بَلَغَکَ مِنَ الْأَئِمَّهِ شَقَّ ثَوْبَهُ فِی مِثْلِ هَذَا فَکَتَبَ إِلَیْهِ أَبُو مُحَمَّدٍ علیه السلام یَا أَحْمَقُ وَ مَا یُدْرِیکَ مَا هَذَا قَدْ شَقَّ مُوسَى عَلَى هَارُونَ.(۱)

گریز روضه

اما دلها بسوزد…

زینب(س) در مجلس یزید با دیدن سر نورانی برادر گریبان چاک زد.

و اما زینب (س) چون سر مبارک برادر خود را بدید از شدت ناراحتى گریبان را چاک زد .سپس به آواز غمناک فریاد یا حُسَیْناهُ، یا حَبیبَ رَسُولِ اللّهِ، یَابْنَ مَکَّهَ وَ مِنى ، یَابْنَ فَاطِمَهَ الزَّهْراءِ سَیِّدَهِ النِّساءِ، یَابْنَ بِنْتِ الْمُصْطَفى  برآورد به گونه ای که ناله اش دلها را خراشید.

راوى گوید: به خدا سوگند که همه آن کسانى که در مجلس یزید حضور داشتند از ناله جانسوز او به گریه و افغان افتادند و در آن حال خود آن پلید لب از گفتار فرو بست و ساکت بود.

متن عربی:

وَ اءَمّا زَیْنَبُ، فَانَّها لَمّا رَاءَتْهُ اءَهْوَتْ الى جَیْبِها فَشَقَّتْهُ، ثُمَّ نادَتْ بِصَوْتٍ حَزینٍ یَفْزَعُ الْقُلُوبَ: یا حُسَیْناهُ، یا حَبیبَ رَسُولِ اللّهِ، یَابْنَ مَکَّهَ وَ مِنى ، یَابْنَ فَاطِمَهَ الزَّهْراءِ سَیِّدَهِ النِّساءِ، یَابْنَ بِنْتِ الْمُصْطَفى . قَالَ الرّاوى : فَاءَبْکَتْ وَاللّهِ کُلُّ مَنْ کانَ حاضِرا فى الْمَجْلِسِ، وَ یَزیدُ ساکِتُ.(۲)

1- رجال کشى ۲/۸۴۲٫ و بحارالأنوار ج : ۵۰ ص : ۱۹۱

 

 

2- لهوف ابن طاووس- المسلک الثالث فى الاُمُورِ الْمُتَاءَخَّرَهِ عَنْ قَتْلِهِ ع وَ هِىَ تَمامُ ما اءَشَرْنا اِلَیْهِ.

دربعضی کتب مقاتل آمده است که،حضرت عباس (سلام الله علیه)درروز عاشورا به برادران گرامی خود می فرمود:امروز روزی است که باید بهشت رابگیریم وجان خود را فدای سیدوامام خود

نماییم.

نیزمی فرمود:

ای برادران من،امروز درجان نثاری تقصیرنکنیدو

کوتاهی ننماییدوچنین خیال نکنیدکه حسین (سلام الله علیه)برادرماست وما پسران یک پدرهستیم؛چنان است؛آن بزرگوار امام وسیدوبزرگ وپیشوای مابوده وحجت خداوند عالمیان درروی زمین وفرزندحضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)ونوردیده حصرت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) است.چون امام حسین (صلوات الله علیه)جان نثاری آن بزرگواران را مشاهده نمود،

گریه بروی مستولی گردیدوفرمود:ای برادر،

خداوند عالمیان به توجزای خیردهد.

📓محن الابرار:ترجمه عاشربحار،ص279

یارب الحسین،بحق الحسین،اشف صدرالحسین،بظهورالحجه.

************************************************************************

حضرت رقیه صلوات الله علیها🖤🏴

طبق نقل «سیف بن عمیره»

(۱)صحابی بزرگ امام صادق (سلام الله علیه وآله)

از قدیمترین مأخذی که در خیل فرزندان رنجدیده و ستم کشیده ی

سالار شهیدان علیه السلام درکربلا

🖤از وجود دختری موسوم به رقیّه علیهاالسلام🖤

درکنارسکینه علیهاالسلام خبر می دهد،

قصیده سوزناک سیف بن عَمیره، صحابی بزرگ امام صادق علیه السلام است.

سیف بن عَمیره نخعی کوفی، از اصحاب بزرگوار امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام و از راویان برجسته و مشهور شیعه است که رجال شناسان بزرگی

چون شیخ طوسی در «فهرست»، نجاشی در «رجال»، علامة حلّی در «خلاصه الاقوال»، ابن داود در «رجال»، و علاّمه مجلسی در «وجیزه» به وثاقت وی تصریح کرده اند.

ابن ندیم درفهرست خویش وی را از آن دسته از مشایخ شیعه می شمردکه فقه را از ائمّه علیهم السلام روایت کرده اند

.شیخ طوسی در رجال خویش، وی را صاحب کتابی می داندکه در آن ازامام صادق علیه السلام نقل روایت کرده است

ومرحوم سیّد بحرالعلوم در «الفوائدالرجالیّه»، لیستی از راویان شهیر شیعه (همچون محمد بن ابی عمیر و یونس بن عبدالرحمن)را که از وی روایت نقل کرده اند به دست داده است.

 

سیف بن عمیره، همچنین از جمله راویان زیارت معروف عاشورا به نقل از امام باقرعلیه السلام است که قرائت آن درطول سال، ازسنن رایج میان شیعیان می باشد

.بله، سیف بن عمیره، در رثای سالار شهیدان علیه السلام چکامه بلند و پرسوزی دارد که با مطلع:

جلّ المصائب بمن اءصبنا فاعذرى

یا هذه ، و عن الملامة فاقصرى

📓۱_سیف بن عمیره نخعی عربی کوفی، اهل کوفه و صحابی امام صادق و امام کاظم (علیهما‌السّلام) و راوی از آن دو بزرگوار بود.

همچنین از راویانی چون ابوبصیر، ابوحمزه ثمالی

و ابان بن تغلب روایت نقل کرده است، چنان‌که محمد بن خالد طیالسی، محمد بن عبدالحمید عطّارو حسن بن محبوب از وی روایت نقل کرده‌اند.

📓رجال الطوسی، ص۲۱۵. و۳۵۱

📓رجال النجاشی، ج۱، ص۱۸۹.

📓ابن‌حبان، محمد بن حبان، الثقات، ج۸، ص۲۹۹.

📓معجم رجال الحدیث، ج۹، ص۳۸۴.

📓خلاصة تذهيب تهذیب الکمال، ج۴، ص۲۹۶.۹.

📓جامع الرواة، ج۱، ص۳۹۶.

📓شیخ علی ابوالحسنی(منذر)، سیاهپوشی در سوگ ائمه نور(علیهم السلام):ص۱۴۰-۱۴۱

🖤🏴نام های حضرت رقیه سلام الله علیها

-بعضی از کتب نام دختر مدفون در شام را (رقیه ) و بعضی (زبیده)و بعضی (زینب) وگاهی (فاطمه) ذکر کرده اند.

مرحوم شیخ علی فلسفی در کتاب حضرت رقیه علیها سلام می گوید: اسم او بر مشهور حضرت رقیه علیها سلام است. چون در حدود بیست کتاب مشاهده کرده ام که اسم او را (رقیه) نوشته اند.

و بعضی نوشته اند: این نازدانه اسامی مختلفی داشته است.

حضرت زینب کبری سلام الله علیها در بازار کوفه در مرثیه ای منسوب به آن حضرت خطاب به سر نورانی برادر که بر نیزه بود، از حضرت رقیه علیها سلام تعبیر به (فاطمه صغیره) کرده و فرموده است:

یا هلالاً لمَّا استَتَمَّ کمالاً

غالَهُ خسفُهُ فأَبدی غروبا

ما تَوهَّمتُ یا شقیق فؤادی

کان هذا مُقَدَّراً مکتوبا

یا أَخی فاطِمَ الصَّغیرةَ كلَّمها

فقد کادَ قلبُها أن یَذوبا

ای ماهی که چون کامل شد،

خسوف اورا در ربودو غروب نمود!

گمان نمی کردم ای پاره ی دلم

سرنوشت ما این گونه باشد

ای برادرم با فاطمه ی کوچک سخن بگو

که نزدیک است دلش از غصه آب شود.

📚شعشعة الحسيني کتاب دوم تذکرةالمصائب:ص171

📚حضرت رقیه علیهاسلام:ص4

📚بحارالانوار:ج45ص114و115

📚عوالم(جلدامام حسین علیه السلام)ص373_

📚ینابیع الموده:ج3ص87،

📚احقاق الحق: ج33ص759_

📚نفس المهموم: ص221_

📚منتهی الآمال :ج1ص409

📚ریحانه ی کربلاص32

🏴🖤دفن شدن حضرت رقیه (سلام الله علیها) با غل و زنجیرهای اسارت.  در حکایت ملا محمدهاشم خراسانی (ره) و نبش قبر حضرت رقیه سلام الله علیها توسط ایشان به منظور ترمیم قبر و رفع آب‌گرفتگی مضجع شریف حضرت رقیه (سلام الله عیها) در سال ۱۲۸۰ هجری، نقل شده است؛  جناب ملا سید هاشم (ره) بعد از نبش قبر ایشان، مدام از شدت گریه و غصه غش می‌کرد. چون او را به هوش می‌آورند، قضیه زنجیر را به مردم می‌گفت و می‌فرمود؛ بدن مطهّر ایشان در پارچه سیاهی کفن شده بود. بخشی از صورت منّور ایشان را دیدم که هنوز از آثار سیلی، کبود و مجروح بود، همچنین یک زنجیر کوچکی هم به گردن آن بانو بسته بودند. سپس به همراه شیون ایشان، صدای ضجه و زاری از مردم بر می‌خواست.

📚اسرار الشهادة، صفحه ٤٠٦.

📚منتخب التواریخ، صفحه ۳۸۸.

📚مقتل جامع مقدم، جلد ۲، صفحه ۲۰۸.

📚تراجم اعلام النساء، جلد ۲، صفحه۱۰۳

************************************************************************

امام رضا (سلام الله علیه وآله) به ريان بن شبيب می فرمايد:

يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وافْرَحْ لِفَرَحِنَا …

یابن شبیب!

اگر دوست داری كه ما در بهشت همراه ما باشي ، به هنگام حزن ما ، اندوهگين باش و به وقت شادمانی ما شاد باش.

📓امالی شيخ صدوق -:ص ۱۹۲، عيون اخبار الرضا (سلام الله علیه وآله): ج ۲ ص ۲۶۹ ورجوع شود به منتخب طريحی ص ۲۶۸ .

وفرمودند:

كان أبي ( صلوات الله عليه ) إذا دخل شهر المحرم لا يري ضاحكا ، وكانت الكآبة تغلب عليه حتي يمضي منه عشرة أيام ، فإذا كان يوم العاشر كان ذلك اليوم يوم مصيبته وحزنه وبكائه ، ويقول : هو اليوم الذي قتل فيه الحسين ( صلوات الله عليه )

وقتی ماه محرم داخل می شد پدرم امام كاظم عليه السلام خنده بر لبهايش نمی نشست. وهر روز بر اندوه او افزوده می شد تا روز دهم كه روز مصيبت و حزن و گريه آن حضرت بود و می فرمود اين روز همان روزی است كه امام حسين صلوات الله علیه وآله را مظلومانه شهيد كردند.

📓امالی شيخ صدوق ص ۱۹۱، 📓وسائل الشيعة (آل البيت علیهم السلام) ج ۱۴ ص ۵۰۵ ، 📓إقبال الأعمال سيد ابن طاووس ج ۳ ص ۲۸.

عن بقیة الله الأعظم(ارواحنا فداه):«اللهم شیعتُنا منا، خلقوا من فاضل طینتنا وَعُجِنُوا من مَاء عَذب وَلایَتنا…».

امام زمان (سلام الله علیه وعجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «پروردگارا، شیعیان ما از مایند. از اضافه طینت و سرشت ما خلق شده‌اند و با آب گوارای ولایت ما سرشتشان عجین شده است….».

📓بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۲و۳

************************************************************************

وَ الشِّفَاءَ فِی تُرْبَتِهِ،در خاک کربلا شفا است ،

📓کفایه الاثر:ص۱۷

📓الامالی شیخ طوسی:ص۳۱۷

یعنی پهلو به قرآن می زند خاک سرکوی امام حسین (سلام الله علیه وآله)

تمام اهل عالم،ملائکه،انبیاء،موحدین برای کسب معرفت و صعود در عالم معنا باید روی خاک کربلا صورت بگذارند.

وقتی می خوانیم:

وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لايَزِيدُ الظّالِمِينَ إِلّا خَساراً [اسراء82]

و از قرآن، آنچه شفا و رحمت براى مؤمنان است، نازل مى‌كنيم، ولى ستمكاران را جز خسران [و زيان] نمى‌افزايد.

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ) یَقُولَانِ: إِنَّ اللَّهَ (تَعَالَى) عَوَّضَ الْحُسَیْنَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) مِنْ قَتْلِهِ أَنْ جَعَلَ الْإِمَامَةَ فِی ذُرِّیَّتِهِ، وَ الشِّفَاءَ فِی تُرْبَتِهِ، وَ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ عِنْدَ قَبْرِهِ، وَ لَا تُعَدُّ أَیَّامُ زَائِرِیهِ جَائِیاً وَ رَاجِعاً مِنْ عُمُرِه.امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام فرمودند: خداوند تبارک و تعالی در پاداش شهادت امام حسین (علیه السلام) این عوض را معین فرمود: كه امامت را در ذریه او قرار داد و در تربت او شفا قرار داد، در كنار قبرش وعده اجابت به درخواست‌ها داد و ایام آمد و شد زائران قبرش را بحساب عمر آنها منظور نخواهد كرد.

📓المحاسن، ج‏ ۲، صفحه ۵۰۰.

عبارت الشِّفَاءَ فِی تُرْبَتِهِ، برای کسانیکه دقت میکنند حاوی مطلب لطیفی است و آن افاده این معناست که شفا را به طور کلی و اعم در تربت آن بزرگوار قرار داده نه اینکه در این تربت هم شفا موجود باشد.

دراین (شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ ) این عبارت (رَحْمَةٌ)متعلق به امام حسین صلوات الله علیه وآله است،رحمه الله الواسعه…چون امام حسین (سلام الله علیه وآلهما) حرف آخِر خدای متعال در رحمت است. در زیارت اربعین آمده است: «اَلسَّلَامُ عَلَیکَ یَا رَحْمَةِ اللهِ الْوَاسِعَة؛ سلام بر تو ای رحمت گسترده خداوند». سخن پایانی خداوند در رحمت، حسین صلوات الله علیه وآله است.

************************************************************************

قال الصادق صلوات الله علیه وآله:

لما ولد الحسین علیه السلام هبط ملک من ملایک الفردوس الاعلی ونزل الی البحرالاعظم ونادی فی اقطارالسموات والارض :

یاعبادی البسوا ثیاب الاحزان واظهروا التفجع والاشجان”

امام صادق سلام الله علیه وآله فرمودند:

وقتی امام حسین سلام الله علیه بدنیا آمد،

ملکی ازملائک فردوس درآسمان ها وزمین  فریاد زد:

ای بندگان خدا…

لباسهای حزن بپوشید وناراحتی وناله های خودرا اشکارکنید.

📔مدینه المعاجزج3ص438

************************************************************************

امام صادق(سلام الله علیه وآله) فرمودند که خداوند عزوجل به رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) در مورد آیه (122 انعام):

و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن، در ميان مردم راه برود

فرمود :این نور همان ولایت است،

«و آن کسی که در تاریکی هاست و از آن نمیتواند خارج بشود» (122الانعام)

اینجا یعنی ولایت کسانی به غیر از ائمه(علیهم السلام) است.

📗 تفسير القمی ج‏1 ص215

************************************************************************

از دشمنان خود بوسیله دشمنان خود انتقام خواهم گرفت…!

عَنِ ابْنِ زِیَادٍ عَنِ الامام ابي عبدالله الصَّادِقِ عَنْ أَبِیهِ صلوات الله وسلامه عليهما و آلهما:

أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ کِتَاباً مِنْ کُتُبِهِ

عَلَی نَبِیٍّ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ

وَ فِیهِ أن یکون [أَنَّهُ سَیَکُونُ] خَلْقٌ مِنْ خَلْقِی

یَلْحَسُونَ الدُّنْیَا بِالدِّینِ،یَلْبَسُونَ مُسُوکَ الضَّأْنِ عَلَی قُلُوبٍ کَقُلُوبِ الذِّئَابِ، أَشَدَّ مَرَارَةً مِنَ الصَّبِرِ وَ أَلْسِنَتُهُمْ أَحْلَی مِنَ الْعَسَلِ، وَ أَعْمَالُهُمُ الْبَاطِنَةُ أَنْتَنُ مِنَ الْجِیَفِ ،فَبِی یَغْتَرُّونَ أَمْ إِیَّایَ یُخَادِعُونَ، أَمْ عَلَیَّ یَجْتَرِءُونَ،فَبِعِزَّتِی حَلَفْتُ، لَأَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ فِتْنَةً تَطَأُ فِی خِطَامِهَا،حَتَّی تَبْلُغَ أَطْرَافَ الْأَرْضِ تَتْرُکُ الْحَکِیمَ مِنْهَا حَیْرَانَ،یَبْطُلُ فِیهَا رَأْیُ ذِی الرَّأْیِ،وَ حِکْمَةُ الْحَکِیمِ،وَ أُلْبِسُهُمْ شِیَعاً، وَ أُذِیقُ بَعْضَهُمْ بَأْسَ بَعْضٍ،

أَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِی بِأَعْدَائِی، فَلَا أُبَالِی بِمَا أُعَذِّبُهُمْ جَمِیعاً وَ لَا أُبَالِی.

امام صادق از پدر گرامی ایشان صلوات الله وسلامه علیهما وآلهما روایت می نماید که فرمودند:

خداوند متعال یکی از کتابهای خود را برای یکی از پیامبرانش فرستاد، در آن کتاب آمده بود:

گروهی از بندگان من دنیا را به وسیله دین بدست می‌آورند و از این طریق کاسه لیسی می‌کنند.

آنها لباس میش‌ها را در بر می‌نمایند ولی دل آنان مانند دل گرگ‌ها می‌باشد،

تلخی آنها بسیار کشنده و ناگوار است،

زبانشان از عسل شیرین تر ولی باطنشان از مردار هم بدبوتر است ،آنها مرا می‌خواهند فریب دهند،

،و یا با من نیرنگ کنند و یا به من جرأت پیدا کرده اند.،به عزت و جلال خودم سوگند آنها را به فتنه هائی گرفتار خواهم کرد که مهار آنها را بگیرد،

و در اطراف زمین حرکت دهد، به اندازه ای که حکیمان هم در آن باره متحیر گردند،

و صاحب نظران سرگردان شوند و از آن سر در نیاورند.

فتنه ای که حکمت حکیمان و دانش دانشمندان در آن بمانند و حقیقت آن را در نیابند.

من آنها را از هم پراکنده می‌سازم و گروهی را بر گروهی دیگر مسلط خواهم ساخت

تا یک دیگر را آزار دهند من از دشمنان خود به وسیله دشمنی دیگر انتقام خواهم گرفت

و باکی ندارم تا همه را عذاب نمایم و آنها را تعقیب نمایم.

📔ثواب الاعمال : ص228

📔بحارالانوار : ج30  ص298

************************************************************************

رسول‌خدا صلی‌اللّه‌علیه‌وآله فرمود: «پروردگارم مرا شبانه به معراج برد و آن‌چه را باید وحی می‌کرد از پسِ پرده و حجاب به من وحی فرمود و با من سخن گفت. از جمله مطالبی که با من سخن گفت این بود که فرمود: «ای محمّد (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله)! علی (علیه‌السّلام) اوّل، علی (علیه‌السّلام) آخر، ظاهر و باطن است و او به هر چیز داناست». پیامبر (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) عرضه داشت: «پروردگارا! آیا تو نیستی که چنین صفاتی داری»؟! خداوند فرمود: «ای محمّد (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله)! من خدایی هستم که جز من، معبودی نیست…‌‌ای محمّد (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله)! همانا! من خدایی هستم که جز من معبودی نیست، منم اوّل و چیزی قبل از من نیست و منم آخر و چیزی بعد از من نیست، منم ظاهر و چیزی آشکارتر از من نیست و منم باطن و چیزی پوشیده‌تر از من نیست، و من خدایی هستم که جز من، معبودی نیست و به هر چیزی دانا هستم؛‌‌ای محمّد (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله)! علی (علیه‌السّلام) اوّل است؛ اوّلین کسی که در میان امامان ‌‌(علیهم‌السّلام) پیمان مرا پذیرفت؛‌‌ای محمّد (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله)! علی (علیه‌السّلام) آخر است، آخرین کسی که در میان امامان ‌‌(علیهم‌السّلام) روحش را خواهم گرفت و او جنبنده‌ای است که (در آستانه‌ی رستاخیز) با مردم سخن خواهد گفت؛‌‌ای محمّد (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله)! علی (علیه‌السّلام) ظاهر است (یعنی) تمام آنچه به تو سفارش کرده‌ام بر او آشکار خواهم نمود و تو حق نداری چیزی را از او پنهان بداری؛‌‌ای محمّد (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله)! علی (علیه‌السّلام) باطن است (یعنی) آن سرّ خویش که نزد تو به راز نهادم را نزد او پنهان داشتم، پس میان من و تو سرّی وجود ندارد که بخواهم آن را از علی (علیه‌السّلام) دریغ بدارم؛ حلال یا حرامی نیافریدم مگر اینکه علی (علیه‌السّلام) به آن آگاه است.

ولایت کلیه حضرات آل الله (علیهم السلام):

حسین رزاقی ،ص۱۷۲و۱۷۳

بحارالأنوار، ج۴۰، ص۳۸/وج۹۱، ص۱۸۰؛ «یا محمد انی انا‌اللّه… بکل شی علیم».

************************************************************************

عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی‌عَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام) فی قوله عامِلَةٌ قَالَ عَمِلَتْ بِغَیْرِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ ناصِبَةٌ قَالَ نَصَبَتْ غَیْرَ وُلَاهًْ الْأَمْر.

محمّد از پدرش نقل می‌کند: به امام صادق (سلام الله علیه وآله) عرض کردم:

«عامِلَةٌ یعنی چه»؟ فرمود:

«به غیر کتاب منزل خدا عمل کرده است».

گفتم: «ناصِبَةٌ یعنی چه»؟ فرمود:

«غیر از امام بر حق را به حکومت واداشته است».

📔 الکافی، ج۸، ص۵۰

📔 بحارالأنوار، ج۲۴، ص۳۱۰

📔 بحارالأنوار، ج۵۱، ص۵۰

📔تأویل الآیات الظاهرهًْ، ص۷۶۲

📔ثواب الأعمال، ص۲۰۸

📔الصراط المستقیم، ج۲، ص۲۵۳

************************************************************************

سلمان فارسی علیه السلام گوید:

امیرعوالم علی صلوات الله علیه وآله به من فرمود:

وای بر کسی که ما را آن چنانکه باید نشناسد و فضیلت ما را منکر شود، ای سلمان محمد صلى الله عليه وآله وسلم افضل است یا سلیمان بن داود؟ سلمان گفت: بلکه محمد صلی الله علیه وآله؟

فرمود: ای سلمان، (آصف بن برخیا )توانست در یک چشم به هم زدن تخت بلقیس را از فارس به «سبأ» ببرد در حالی که مقداری علم از «کتاب» داشت و اگر میخواست بیشتر پیش رود نمی توانست اما نزد من هزار کتاب است که خدا برای

«شیث بن آدم» پنجاه صحیفه و برای« ادریس» سی صحیفه و برای «ابراهیم خلیل » بیست صحیفه از آنها را فرستاد و بعد تورات و انجیل و زبور و قرآن، همه نزد من است،

گفتم راست فرمودی سرورم، سپس امام فرمود: بدان ای سلمان کسی که در امور ما و علوم ما شک کند، مانند کسی است که در معرفت و حقوق ما شک کند در حالی که خداوند در موارد متعدد، از کتاب خود (قرآن) حقوق ما را بیان کرده و لازم است که به آن عمل شود.

📗ارشاد القلوب دیلمی:ج۲ص۳۵۲

************************************************************************

در حدیث قدسی خدای تعالی میفرماید:

به عزّت و جلال خویش سوگند خورده ام که پیرو علی (صلوات الله علیه وآله) را به بهشت داخل کنم، و اگر چه مرا معصیت کرده باشد و به عزت و جلالم سوگند خورده ام که مخالف او را به جهنم برم، اگر چه مرا اطاعت کرده باشد.

ارشاد القلوب دیلمی:ج۲ص۱۰۱

************************************************************************

امام باقر سلام الله علیه وآله فرمودند:

ما مِن یَومِ عَیدٍ لِلمُسلِمینَ اَضحَىً وَلا فِطرٍ اِلّا و هُوَ یُجَدِّدُ اللهُ لآلِ مُحَمَّدٍ فِیهِ حُزناً قالَ قُلتُ وَ لِمَ ذلِك قالَ اِنَّهُم یَرَونَ حَقَّهُم فى اَیدى غَیرِهِم

هیچ عید فطر و قربانی نیست، مگر آن كه با آمدن آن غم و اندوه آل محمد صلی الله علیه و آله تجدید مى‌‏ شود. راوى گفت: چرا در روز عید غمگین مى‌ ‏شوند؟ امام فرمود: زیرا آنان حق خود را در دست دیگران مى‌ ‏بینند (و از این كه افراد غیر شایسته بر جایگاه رهبرى امت قرار دارد و امام راستین هنوز ظهور نكرده است كه حكومت عادلانه و سایه پر از عدل و داد خود را بر مردم بگستراند، غمگین و ناراحتند.)

📗تهذیب الاحكام، ج 3، ص 289

************************************************************************

در کتب خطی اهل سنت آمده است:

عثمان خلیفه سوم لعین گفت:

گوش‌هایم کر شود اگر از پیامبر صلی الله علیه و آله نشنیده باشم که می‌فرمود: فضل و برتری علی بن ابی طالب علیهما السلام بر همه امت، از سیاه و سفید و سرخشان، همانند فضیلت خدای رحمان است بر مخلوقات.

📗 مصباح الأنوار فی فضائل إمام الأبرار سلام الله علیه وآله :باب سوم.

************************************************************************

امیرعوالم‌علی صلوات الله علیه وآله فرمودند:

ای مالک! با شفاف‌سازی گمانِ بد مردم را برطرف کن

حضرت در اواخر نامه ۵۳ نهج البلاغه (عهدنامه مالک اشتر) به مالک اشتر، قواعد عمومی حکومتی را برای دولت بیان می‌کند که بسیار اساسی است. آخرین مطلبی که در این قواعد عمومی مطرح شد، پاسداشت مساوات در حقوق عمومی و قانون بود. امیرعوالم علی (سلام الله علیه وآله) قائل به این بود؛ هرکسی که در هر مرتبه‌ای از مراتب مدیریتی قرار بگیرد، لازم است تا مدیریت کردن، برنامه‌ها و حساب و کتاب و ارائه گزارشش به مردم روشن و شفاف باشد و در حکومت و مدیریت نباید مخفیکاری وجود داشته باشد. روابط، معاملات و قرارداد‌ها شفاف بوده و نباید جریان امور از دید عده‌ای که در هر اداره باید مطلع باشند، پنهان شود. نکته جالب این است، امیر عوالم علی صلوات الله علیه وآله با یک تعبیر بسیار شگفت، موضوع شفاف سازی در مسائل حکومتی و مدیریتی را مطرح کرده‌اند.

عبارت حضرت بدین قرار است: «َإِنْ ظَنَّتِ الرَّعِیَّةُ بِکَ حَیْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِکَ، وَاعْدِلْ عَنْکَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِکَ، فَإِنَّ فِی ذَلِکَ رِیَاضَةً مِنْکَ لِنَفْسِکَ، وَ رِفْقاً بِرَعِیَّتِکَ، وَإِعْذَاراً تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَکَ مِنْ تَقْوِیمِهِمْ عَلَى الْحَقِّ.»؛ «اگر مردم گمان کردند که تو با اعمالت نسبت به آن‌ها ستمی روا داشته‌ای، پس عذر و دلیل خود را برای آنان اصحار (شفاف سازی) کن»؛

«اصحار» عبارتی بسیار زیبا از نظر مدیریتی است که حضرت  در اینجا از آن استفاده کرده است. واژه اصحار با اظهار متفاوت است. اظهار به معنی توضیح و بیانی است که ممکن است در آن شفافیت رعایت نشود؛ در صورتی که اصحار یا صحراگونگی یعنی مانند صحرا که فضای باز است و همه چیز به صورت شفاف و بی کم و کاست در محضر مردم قرار گیرد؛ که

در ادامه می‌فرماید: «و بوسیله این اصحار (شفاف سازی)، گمان‌های سوئی که مردم نسبت به تو پیدا کرده‌اند را برطرف کن؛ که همانا این کار، موجب عادت دادن نفس به اخلاق حسنه و مهربانى و نرمى نسبت به رعیت است؛ و این عذرخواهى و شفاف سازی، تو را به خواسته ات در واداشتن رعیت به حق می‌رساند »؛

************************************************************************

از اسحاق‌بن‌یعقوب روایت است: این مطلب از ناحیه‌ی مقدّسه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به‌وسیله‌ی محمّدبن‌عثمان وارد شد: «و امّا علّت غیبت که واقع شده، خداوند می‌فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ هر یک از پدران من ناچار از آن بودند که بیعت با ظالم زمان خود را به گردن بگیرند، ولی من موقعی ظهور می‌کنم که بیعت هیچ یک از ستمگران را به گردن نگرفته‌ام، و امّا چگونگی انتفاعی که مردم در غیبت من از وجودم می‌برند مانند استفاده از آفتاب است که ابر آن را از نظرها مستور ساخته است. وجود من امان مردم روی زمین است چنان‌که ستارگان امان اهل آسمان هستند. پس درهای سؤال را از چیزی که سودی به‌حال شما ندارد ببندید، و برای فهم چیزی که تکلیف به آن ندارید، خود را ناراحت نکنید».

📕بحارالأنوار، ج۵۲، ص۹۲📕إعلام الوری، ص۴۵۲📕 الخرایج والجرایح، ج۳، ص۱۱۱۳📕بحارالأنوار، ج۷۵، ص۳۸۰

************************************************************************

در كتاب احتجاج و تفسير امام عسكرى علیه‌السلام درباره تقليد امت از عالمان بدكردار تحريف‌کننده،

گفته‌اند كه به سرنوشت يهود گرفتار خواهند شد. « هر كسى از عوام شيعه، از چنين فقهایى تقليد كند، مانند يهوديانى است كه خدا آنها را به سبب تقليد از فقيهان فاسق، نكوهش كرده است.

و اما اگر فقيهى (از گناه) خويشتن‌دار باشد، پاسدار دين و مخالف هوى و هوسش باشد و از دستور مولا (خدا) پيروى كند، عوام باید از وى تقليد كنند، كه بعضى فقهاى شيعه، نه همه آنها، اینچنين هستند اما فقيهى كه همچون عوام فاسق، كارهاى زشت و فحشا را انجام دهد، هيچ‌چيزى را از او قبول نكنيد».

سپس امام باقر عليه‌السلام عالمان بدكار تحريف‌کننده را چنين توصيف می‌فرماید‌: «زيان این عالمان براى شيعيان ضعيف‌الایمان، بيشتر از لشكر يزيد است كه بر حسين‌بن على(عليهما‌السلام) و يارانش تاختند! چرا كه اینان جان و مال‌شان غارت شد

اما عالِمان بدكردار مانند ناصبى‌ها در ظاهر دوستداران ما و دشمن مخالفان ما هستند

اما در دلِ شيعيان ضعيف‌الایمان

شك و شبهه می‌افكنند و گمراهشان می‌كنند

و از هدف درست و حق، آنها را باز می‌دارند».

بعد امام علیه‌السلام افزود كه رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود‌:

« عالمان بد امت من، از طريق ما

مردم را گمراه می‌كنند؛

راه را بر كسانى كه به طرف ما می‌آیند می‌بندند؛ نام و نشان ما را بر دشمنان ما می‌نهند؛

القاب ما را بر مخالفان ما می‌گذارند؛

بر اینان درود و سلام می‌فرستند،

در حالى كه سزوار لعن و نفرين‌اند؛

ما را لعن می‌كنند، در حالى‌كه در كراماتى غرقيم كه خدا به ما بخشيده است؛ و با صلوات و سلام خدا و فرشتگان مقرّب او، از ستایش و درود آنها بی‌نيازيم.

2.

آنگاه امام .فرمایش على امیرالمومنین عليه‌السلام را شاهد آورد‌:

بدترين آفريده‌هاى خدا،

علماى فاسدند كه سخنان باطل و بيهوده گفته و حقایق را كتمان می‌كنند. خداوند در مورد این‌ها فرمود‌:

«كسانى كه آیات و دلایل روشن ما را كه براى هدایت خلق فرستاديم،

پس از آنكه براى مردم در كتاب آسمانى بيان كرديم، كتمان می‌كنند.

خداوند آنها را لعنت كرده و جن و انس و فرشته نيز لعن می‌كنند.(1)

در بصائرالدرجات از امام صادق عليه‌السلام نقل شده است‌: در كتاب پدرم خواندم‌:

طبق حكم خدا، رهبران مردم دو گونه‌اند‌: پيشوایان هدایت و پيشوایان گمراهى.

پيشوایان هدایت، خواست و دستور خدا را بر خواست خود مقدّم می‌دارند،

اما پيشوایان گمراهى، امر خود را مقدم بر امر خدا می‌دانند و حكم خويش را از حكم الله جلو می اندازند، چون پيرو هوى و هوس‌اند و با آنچه در كتاب (قرآن) آمده، مخالفند.(2)

📗1. بقره/159.

📗2. ثواب الاعمال، ص301

📗اعلام الدين، ص406.

📗اکسیرمهدویت،حسین رزاقی:ص279

************************************************************************

امیرعوالم‌علی صلوات الله علیه وآله فرمودند:

ای مالک! با شفاف‌سازی گمانِ بد مردم را برطرف کن

حضرت در اواخر نامه ۵۳ نهج البلاغه (عهدنامه مالک اشتر) به مالک اشتر، قواعد عمومی حکومتی را برای دولت بیان می‌کند که بسیار اساسی است. آخرین مطلبی که در این قواعد عمومی مطرح شد، پاسداشت مساوات در حقوق عمومی و قانون بود. امیرعوالم علی (سلام الله علیه وآله) قائل به این بود؛ هرکسی که در هر مرتبه‌ای از مراتب مدیریتی قرار بگیرد، لازم است تا مدیریت کردن، برنامه‌ها و حساب و کتاب و ارائه گزارشش به مردم روشن و شفاف باشد و در حکومت و مدیریت نباید مخفیکاری وجود داشته باشد. روابط، معاملات و قرارداد‌ها شفاف بوده و نباید جریان امور از دید عده‌ای که در هر اداره باید مطلع باشند، پنهان شود. نکته جالب این است، امیر عوالم علی صلوات الله علیه وآله با یک تعبیر بسیار شگفت، موضوع شفاف سازی در مسائل حکومتی و مدیریتی را مطرح کرده‌اند. عبارت حضرت بدین قرار است: «َإِنْ ظَنَّتِ الرَّعِیَّةُ بِکَ حَیْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِکَ، وَاعْدِلْ عَنْکَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِکَ، فَإِنَّ فِی ذَلِکَ رِیَاضَةً مِنْکَ لِنَفْسِکَ، وَ رِفْقاً بِرَعِیَّتِکَ، وَإِعْذَاراً تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَکَ مِنْ تَقْوِیمِهِمْ عَلَى الْحَقِّ.»؛ «اگر مردم گمان کردند که تو با اعمالت نسبت به آن‌ها ستمی روا داشته‌ای، پس عذر و دلیل خود را برای آنان اصحار (شفاف سازی) کن»؛ «اصحار» عبارتی بسیار زیبا از نظر مدیریتی است که حضرت  در اینجا از آن استفاده کرده است. واژه اصحار با اظهار متفاوت است. اظهار به معنی توضیح و بیانی است که ممکن است در آن شفافیت رعایت نشود؛ در صورتی که اصحار یا صحراگونگی یعنی مانند صحرا که فضای باز است و همه چیز به صورت شفاف و بی کم و کاست در محضر مردم قرار گیرد؛ که در ادامه می‌فرماید: «و بوسیله این اصحار (شفاف سازی)، گمان‌های سوئی که مردم نسبت به تو پیدا کرده‌اند را برطرف کن؛ که همانا این کار، موجب عادت دادن نفس به اخلاق حسنه و مهربانى و نرمى نسبت به رعیت است؛ و این عذرخواهى و شفاف سازی، تو را به خواسته ات در واداشتن رعیت به حق می‌رساند »؛ مشخص است که اولین فایده شفاف سازی متوجه شخص حاکم می‌شود.

************************************************************************

حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه وآله) در روایتی شریف ، متذکر مقامات دنیوی رهبران و وارثان کودتای سقیفه [همۀ حاکمان ستمگر و خلفای جور ، از جمله خلفای اموی و عباسی (لعنة الله علیهم اجمعین) می‌شوند و می‌فرمایند:

إنَّ لَنَا حَقّاً ، ابتَزَّهُ مِنَّا مَعَادِنُ‏ الاُبَنِ

ما حقّی داریم که معدنهای اُُبنه آن را به فریب از ما گرفته‌اند.

📕رياض الأبرار في مناقب الأئمة الأطهارعلیهم السلام: جلد ۳ ، صفحه ۲۰۴.

مرحوم محدث سیّد نعم الله جزائری در کتاب «رياض الأبرار» در ذیل این روایت می‌نویسد:

«این روایت در مورد همۀ خلفای جور عباسی ، اموی و غیر ایشان از مخالفین عمومیّت دارد. شیخ ما ، صاحب تفسیر نورالثّقلین ، کتابی در اثبات این حالت در همۀ خلفاء و اولاد ایشان با دلائل و اسناد تاریخی نگاشته است که در واقع تفصیلِ آن چیزی است که بصورت خلاصه در این حدیث بیان شده است».

📕رياض الأبرار في مناقب الأئمة الأطهارعلیهم السلام: جلد ۳ ، صفحه ۲۰۴.

در دعای قنوت حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز همین مقامات دنیوی را برای همۀ وارثان کودتای سقیفه و خلفای غاصب تبیین شده است:

وَ ابْتَزَّ أُمُورَنَا مَعَادِنُ‏ الْأُبَن.

معدنهای اُبنه ، به نیرنگ امر امامت ما را تصاحب کردند و دزدیدند.

📕مهج الدعوات: صفحه ۶۴.

درباب دشمنان ولایت یکی از آثار وضعی که تایید روایی وتاریخی دارد خدای تعالی گرفتار لواطشان می کند و مردی که مورد…قرار گیرد مرد نیست و این تنبیه دنیوی است اخروی که بماند و از نشانه های کسی که لواط داده است هر کسیست که بجز مولا امیرالمومنین علی ع ادعای امیرالمومنینی کند

قال: أخبرنا إسحاق بن یوسف الأزرق و محمد بن عبد الله الأنصاری و هوذة بن خلیفة قالوا: أخبرنا ابن عون عن محمد بن سیرین قال: قال عمر بن الخطاب: ما بقی فی شی‏ء من أمر الجاهلیة إلا أنی لست أبالی إلى أی الناس نکحت و أیهم أنکحت

عمر بن خطاب زنا زاده گفت : هیچ یك از عادات جاهلیت در من نمانده و فقط یك عادت از جاهلیت در من باقی مانده است ، كه من پروایش را ندارم كه كسی با من لواط كند یا من با كسی لواط انجام دهم.

📕طبقات ابن سعد از کتب اهل سنت ، جلد ۳، صفحه ۲۶۹

خودش اقرار کرده است!

************************************************************************

حاج شیخ عباس قمی رَحِمَهُ اللهُ مینویسد ؛

قالَ شیخُنا البهائیُّ رَحِمَهُ اللهُ فِی کشکولِه ؛

مَنْ أعرضَ عَنْ مطالعةِ العلومِ الدینیّةِ و صَرَفَ أوقاتِه فی إفادة الفنونِ الفلسفیّةِ ، فعَنْ قریبٍ لِسانُ حالِه یَقولُ عِندَ شُروعِ شَمْسِ عُمْرِه فِی الأفُولِ ،

تمام عمر با إسلام در داد و ستد بودم

کنون میمیرم و از من بت و زنّار میماند

شیخ بهائی رَحِمَهُ اللهُ در کشکولش میگوید ؛

کسی که از مطالعه علوم دینی دوری کند و وقت خود را در علم فلسفه بگذرانَد ، در زمانی که خورشید عمرش رو به پایان میرود ، زبان حالش چنین است ،

تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم

کنون میمیرم و از من بتُ و زنّار میماند

📔سفینة البحار:ج ۷ ص۱۵۴.

************************************************************************

علّامه محمّد باقر مجلسی رَحِمَهُ الله تعالی مینویسد:

از علیّ بن أبى حمزه منقول است که گفت من دوستی داشتم از نویسندگان بنی امیه، با من به خدمت حضرت صادق سلام الله علیه وآله آمد ، عرض کرد که من در دیوان بنی امیه کار میکردم و مال بسیار به هم رسانیدم. حضرت فرمودند:

اگر نه این بود که مردم برای بنی امیه کتابت میکنند ، و غنیمت برای ایشان جمع میکنند ، از برای ایشان جنگ میکنند ، و نزد ایشان حاضر میشوند ، هر آینه حق ما را غصب نمیکردند.

آن شخص گفت آیا مرا چاره ای هست؟

حضرت فرمودند:

اگر بگویم خواهی کرد؟

گفت میکنم.

فرمودند:

هرچه کسب کرده ای در دیوان ایشان ، آنچه صاحبش را می‌شناسی پس ده ، و آنچه نمی شناسی تصدّق کن ، و اگر چنین کنی من ضامن

بهشت میشوم برای تو.

آن شخص ساعتی سر در زیر افکند. پس گفت چنین میکنم.

علی بن أبی حمزه گفت آن جوان با ما به کوفه آمد و تمام مال خود را داد ، حتی آن جامه‌هایی که پوشیده بود ، و ما در میان خود مالی جمع کردیم و جامه‌ها برای او خریدیم و خرجی برای او فرستادیم. بعد از چند ماهی بیمار شد ، چون من به دیدنش رفتم در حال جان کندن بود ، پس چشم گشود و گفت حضرت صادق علیه السّلام به ضامنیِ خود وفا کرد. این را گفت و مُرد. او را دفن کردیم ، و در سال دیگر به خدمت آن حضرت رفتم چون نظر آن حضرت بر من افتاد فرمود والله که برای رفیق تو به ضامنیِ خود وفا کردیم.

📔حلیة المتقين / باب ۱۰ ، فصل ۱۰ ، قسمت اول.

************************************************************************

جماعتی از متصوفه در خراسان به نزد حضرت رضا(عليه السلام) آمدند و گفتند:  مأمون شما اهل بيت را سزاوارتر دانست، لذا خلافت بعد از خود را به شما واگذار كرد و شما را به وليعهدی انتخاب نمود. حال امامت كسی را می طلبد كه غذاهای لذيذ نخورد و لباس های كهنه بپوشد و بر الاغ سوار شود و به عيادت بيماران برود.

حضرت فرمود: حضرت يوسف پيامبر بود، لباس های خوب و زيبا می پوشيد و حكومت می كرد. آن چه امام می طلبد قسط و عدالت است كه چون سخن گويد راست باشد و چون حكم كند به عدالت باشد و به وعده های خود وفا نمايد. خداوند در قرآن،می فرمايد: “ای پيامبر، چه كسی زينت های خدا را كه برای بندگان خود آفريده است حرام كرده و از صرف رزق حلال و پاكيزه منع كرده است.

📕عين الحيوة،ص ۵۸۱

************************************************************************

امام رضا علیه السلام فرمودند:

حیرت زده به غیر محل طمع ، طمع کرده است، اما در صلب او ودیعه ای است که برای آتش جهنم خلق شده اند، آنها گروه هایی را از دین خدا بیرون می برند و به همین زودی روی زمین با ریخته شدن خون های فرزندانی از ذریه ی آل محمد علیهم السلام رنگین می شود ، این ها بی موقع قیام می کنند و بی آن که به قصد خود نائل شوند (به وسیله ی حاکمان )جور گرفتار می شوند ، در حالی که ایمان آورندگان مرابطه می کنند، صبر کنند و دیگران را به صبوری فرامی خوانند (حَتَّى يَحْكُمَ اللهُ … وَ هُوَ خَيْرُ الحاكمين)اعراف ۸۷.

تا این که خدای تعالی در میان ما داوری کند و خدا بهترین داور می باشد.

📔اختصاص:۷۲

📔بحار:ج۲۴ص۳۷۴

📔تفسیر القمی:ج۲ص۲۳

اما مرابطه!؟

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ [آل عمران200]

اى كسانى ‌كه ايمان آورده‌ايد! [در برابر مشكلات و هوس‌ها]، استقامت كنيد؛ و در برابر دشمنان، پايدار باشيد و از مرزهاى خود، مراقبت‌ كنيد و از [مخالفت فرمان] خدا بپرهيزيد، شايد رستگار شويد!

قال الصّادق (علیه السلام):اصْبِرُوا عَلَی الْفَرَائِضِ وَ صَابِرُوا عَلَی الْمَصَائِبِ وَ رَابِطُوا عَلَی الْأَئِمَّهًْ (علیهم السلام).

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

بر واجبات صبر کنید و در برابر مشکلات پایدار باشید و از حدود پیامبران (علیهم السلام) دفاع کنید.

📔الکافی، ج۲، ص۸۱/ 📔بحارالأنوار، ج۲۴، ص۲۲۰ 📔بحارالأنوار، ج۲۴، ص۲۱۷📔 القمی، ج۱، ص۱۲۹ 📔العیاشی، ج۱، ص۲۱۲📔وسایل الشیعهًْ، ج۱۵، ص۲۵۹ 📔مستدرک الوسایل، ج۱۱، ص۲۸۲📔وسایل الشیعهًْ، ج۱۵، ص۲۵۹📔بحارالأنوار، ج۶۸، ص۱۹۵.

************************************************************************

الرّضا ( أَفْضَلُ مَا یُقَدِّمُهُ الْعَالِمُ مِنْ مُحِبِّینَا وَ مَوَالِینَا أَمَامَهُ لِیَوْمِ فَقْرِهِ وَ فَاقَتِهِ وَ ذُلِّهِ وَ مَسْکَنَتِهِ أَنْ یُغِیثَ فِی الدُّنْیَا مِسْکِیناً مِنْ مُحِبِّینَا مِنْ یَدِ نَاصِبٍ عَدُوٍّ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ یَقُومُ مِنْ قَبْرِهِ وَ الْمَلَائِکَهًْ صُفُوفٌ مِنْ شَفِیرِ قَبْرِهِ إِلَی مَوْضِعِ مَحَلِّهِ مِنْ جِنَانِ اللَّهِ فَیَحْمِلُونَهُ عَلَی أَجْنِحَتِهِمْ وَ یَقُولُونَ طُوبَاکَ طُوبَاکَ یَا دَافِعَ الْکِلَابِ عَنِ الْأَبْرَارِ وَ یَا أَیُّهَا الْمُتَعَصِّبُ لِلْأَئِمَّهًْ الْأَخْیَارِ.

امام رضا (سلام الله علیه وآله)فرمودند:

بهترین توشه‌ای که شخص دانشمند دوستدار ما برای روز فقر و نیاز و ذلّت خود ذخیره می‌کند، حمایت علمی از دوستان ناتوان ما، و نجات ایشان از چنگال دشمنان خدا و رسول او است. [در این صورت] وقتی از قبر برخیزد صفوف فرشتگانی را مشاهده می‌کند که از محلّ قبر تا جایگاهش در بهشت برین صف کشیده‌اند، و او را با بالهای خود بلند نموده و به عمارت مخصوصش در بهشت حمل کرده و به او می‌گویند: آفرین بر تو! خوش باد تو را، ای کسی که دشمنان خوبان را مقهور ساخته و از ائمّه‌ی اطهار (علیهم السلام)خود حمایت و طرفداری می‌نمودی!

📗بحار الأنوار، ج۲، ص۱۱

************************************************************************

سعد بن عبد الله قمى گفت از حضرت صاحب الزّمان سلام الله علیه كه آن وقت در دامن پدر نشسته بود پرسيدم به چه دليل مردم نمیتوانند براى خود إمام انتخاب كنند؟

فرمود إمامِ خوب يا بد؟

گفتم إمامِ خوب و شايسته.

فرمود امكان دارد انتخابى كه میكنند بجاى خوب ، بد از كار در آيد با اينكه هيچكس اطلاع از دل ديگرى ندارد كه چه چيز بخاطرش میگذرد فكر خوب يا فكر بد؟ 👇

گفتم آرى ممكن است.

فرمود همين موجب نداشتن چنين اختياريست ، با دليلى براى تو بيان نمودم كه عقلت بپذيرد. سپس فرمود بگو ببينم پيامبرانى كه خداوند آنها را برگزيده و كتاب آسمانى بر آنها نازل كرده و ايشان را به وحى ممتاز نموده و عصمت بخشيده چون برجسته ترين افراد مردمند و از همه بهتر میتوانند انتخاب نمايند اگر به ايشان اختيار بدهند ، از جمله اين پيامبران موسى و عيسى نيز هستند ، با كمال عقل و دانشى كه اين دو داشتند آيا ممكن است انتخاب کنند كسى را كه خيال میكردند مؤمن است و منافق از كار در آيد؟

گفتم نه.

فرمود همين موسى با كمال عقل و دانشى كه داشت و به او وحى ميشد از ميان قوم خود براى ميقات خدا هفتاد نفر را انتخاب كرد با اينكه شکّ نداشت که مؤمن و مخلص هستند اين انتخاب بر خلاف تصوّر او بر منافقين قرار گرفت. خداوند در قرآن به همين مطلب اشاره میفرماید وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِميقاتِنا ، وقتى انتخاب پيامبرى كه خدا او را برگزيده بر شخص فاسدى قرار گيرد با اينكه او خيال میكرد صالح است میفهميم اجازه انتخاب به كسى كه از راز دلها و افكار پنهان و آينده اشخاص خبر ندارد داده نشده بعد از اينكه پيامبران‏ انتخابشان صحيح از كار در نيايد.

📔بحارالأنوار :ج۲۳ /ص ۶۹.

************************************************************************

بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا [سوره اعلی،آیه ۱۶]

ولی شما زندگی دنيا را مقدّم می داريد.

امام صادق (سلام الله علیه وآله) در تفسیر آیه فوق می فرماید:

حیات واصل دنیا دوستی

متعلق به  اولی(ابابکرلعین)و

و اصل آخرت دوستی

متعلق به  ولایت امیرالمومنین علی صلوات الله علیه وآله است.

📕کافی:ج۱ص۴۱۸

السجّاد (سلام الله علیه وآله):

مَا مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَهًْ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ مَعْرِفَهًْ رَسُولِهِ (صلی الله علیه و آله) أَفْضَلَ مِنْ بُغْضِ الدُّنْیَا.

زهری گوید: از امام سجّاد (سلام الله علیه وآله)

سؤال شد: «کدام‌یک از کارها نزد خداوند بهتر است»؟ فرمود: «بعد از شناخت خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) عملی بهتر از بغض دنیا نمی‌باشد».

📕 الکافی، ج۲، ص۱۳۰

عَنِ الْمُفَضَّلِ‌بْنِ‌عُمَرَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی‌عَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام) قَوْلُهُ جَلَّ وَ عَزَّ بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا قَالَ وَلَایَتَهُم.

مفضّل گوید: به امام صادق (سلام الله علیه وآله)

عرض کردم: «معنای کلام خداوند عزّوجلّ: بَلْ تُؤْثِرُونَ الحَیَاةَ الدُّنْیَا چیست»؟ فرمود: «یعنی ولایت آنان (اولی و دومی ) را[مقدّم می‌دارد]».

📕 الکافی، ج۱، ص۴۱۸

📕 بحارالأنوار، ج۲۳، ص۳۷۴

📕 تأویل الآیات الظاهرهًْ، ص۷۶۰

📕 الصراطالمستقیم، ج۱، ص۲۸۹

قال الصّادق(سلام الله علیه وآله)

رَأْسُ کُلِ خَطِیئَهًْ حُبُ الدُّنْیَا.

امام صادق(سلام الله علیه وآله)فرمودند:

هر گناهی از محبّت دنیا آغاز می‌گردد.

📕تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۸، ص۵۲

📕 الکافی، ج۲، ص۳۱۵

************************************************************************

عَنْ أَبى عَبْدِالله علیه السّلام قَالَ ؛

إِنَّ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ یُحِبُّ أَنْ یَخْزُنَ عِلْمَهُ وَ لَا یُؤْخَذَ عَنْهُ ، فَذَلِکَ فِی الدَّرْکِ الْأَوَّلِ مِنَ النَّارِ.

وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ إِذَا وُعِظَ أَنِفَ وَ إِذَا وَعَظَ عَنَّفَ ، فَذَاکَ فِی الدَّرْکِ الثَّانِی مِنَ النَّارِ.

وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ یَرَی أَنْ یَضَعَ الْعِلْمَ عِنْدَ ذَوِی الثَّرْوَةِ وَ الشَّرَفِ وَ لَا یَرَی لَهُ فِی الْمَسَاکِینِ وَضْعاً ، فَذَاکَ فِی الدَّرْکِ الثَّالِثِ مِنَ النَّارِ.

وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ یَذْهَبُ فِی عِلْمِهِ مَذْهَبَ الْجَبَابِرَةِ وَ السَّلَاطِینِ فَإِنْ رُدَّ عَلَیْهِ شَیْءٌ مِنْ قَوْلِهِ أَوْ قُصِّرَ فِی شَیْءٍ مِنْ أَمْرِهِ غَضِبَ ، فَذَاکَ فِی الدَّرْکِ الرَّابِعِ مِنَ النَّارِ.

وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ یَطْلُبُ أَحَادِیثَ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَی لِیَغْزُرَ بِهِ عِلْمُهُ وَ یَکْثُرَ بِهِ حَدِیثُهُ ، فَذَاکَ فِی الدَّرْکِ الْخَامِسِ مِنَ النَّارِ.

وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ یَضَعُ نَفْسَهُ لِلْفُتْیَا وَ یَقُولُ سَلُونِی وَ لَعَلَّهُ لَایُصِیبُ حَرْفاً وَاحِداً ، وَ الله لَا یُحِبُّ الْمُتَکَلِّفِینَ ، فَذَاکَ فِی الدَّرْکِ السَّادِسِ مِنَ النَّارِ.

وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ یَتَّخِذُ عِلْمَهُ مُرُوءَةً وَ عَقْلًا فَذَاکَ فِی الدَّرْکِ السَّابِعِ مِنَ النَّارِ.

از إمام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمود ؛

عدّه اى از علماء میخواهند علم خود را اندوخته کنند و مردم از آن استفاده نکنند ، این‌ها در طبقه اول دوزخند.

عدّه اى از علماء چون پند داده شوند به غرورشان برمیخورد و چون پند دهند سخت میگیرند ، این‌ها در طبقه دوم دوزخند.

عدّه اى از علماء اشراف منش هستند و ثروتمندان و اشراف را برای یاد دادنِ علم ، أهل میدانند ، و مساکین را أهل نمیدانند ، این‌ها در طبقه سوم دوزخند.

عدّه اى از علماء پادشاه‌ منش و جبّارند ، اگر به گفته آنها اعتراضی شود یا در خدمت آنها کوتاهی شود غضب میکنند ، اینها در طبقه چهارم دوزخند.

عدّه اى از علماء احادیث یهود و نصاری را جمع ميكنند تا علم خود را تقویت کنند و حدیث خود را بسیار نمایند ، این‌ها در طبقه پنجم از دوزخند.

عدّه اى از علماء خود را محل ارجاع مردم قرار میدهند و میگویند دین خود را از ما بپرسید ، با اینکه شاید یک کلمه صحيح دریافت نکرده باشند ، خدا متکلّفان [ کسانی که بدون علم تظاهر به عالم بودن دارند ] را دوست ندارد ، این‌ها در طبقه ششم دوزخند.

عدّه اى از علماء علم خود را وسیله نمایش مردانگی و خردمندی قرار داده‌اند ، این‌ها در طبقه هفتم از دوزخند.

📕بحارالأنوار:ج ۲ ص ۱۰۸ ، حدیث ۱۱.

************************************************************************

قال أمیرالمؤمنین (علیه السلام) فِی ذَمِّ اخْتِلَافِ الْعُلَمَاءِ فِی الْفُتْیَا: أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ دِیناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَی إِتْمَامِهِ کَانُوا شُرَکَاءَ لَهُ فَلَهُمْ أَنْ یَقُولُوا وَ عَلَیْهِ أَنْ یَرْضَی أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِیناً تَامّاً فَقَصَّرَ الرَّسُولُ (صلی الله علیه و آله) عَنْ تَبْلِیغِهِ وَ أَدَائِهِ وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ یَقُولُ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ وَ فِیهِ تِبْیَانُ کُلِّ شَیْءٍ.

امیرکائنات امیرعوالم علی (صلوات الله علیه وآله) در سرزنش عالمانی که در فتواهایشان اختلاف می‌کنند فرمودند:

آیا خداوند دین را ناقص فرستاده و از این علما برای تکمیل آن یاری خواسته است؟! یا اینکه این علما [در بیان دین] با خداوند شریک هستند. به این نحو که صدور رأی و حکم بر عهده‌ی این علماست و پذیرفتن آن برعهده‌ی خداست؟! یا اینکه خداوند دین را کامل فرستاده است؛ ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در رساندن و اجرای کامل آن کوتاهی کرده است؟! خدای سبحان می‌فرماید: ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم. (انعام/۳۸) و بیان‌کننده‌ی هر چیزی است.

📔تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۷، ص۷۱۰

************************************************************************

علقمه گوید به إمام صادق (سلام‌ الله‌ علیه وآله) عرض کردم مردم به ما نسبت‌های بزرگ و زشتی میدهند که از این حرف‌ها ، سینه‌مان تنگ شده.

إمام صادق سلام‌ الله‌ علیه فرمود رضایت مردم بدست‌ آوردنی و زبانشان جمع شدنی نیست. چگونه توقع دارید از چیزی در امان باشید که پیامبران و فرستادگان و حجّت‌های خداوند از آن در أمان نبودند؟!

مگر یوسف را نگفتند که قصد زنا کرده؟

مگر در مورد أیوب نگفتند که بخاطر گناهانش مبتلی شده؟

مگر به داوود نسبت ندادند که دنبال پرنده ای رفت تا آنکه نظرش به همسر اوریا افتاد و عاشقش شد ، پس اوریا را به جنگ فرستاد تا کشته شود ، سپس با همسرش ازدواج کرد؟

مگر به موسی نسبت ندادند که مردی ندارد و او را اذیت کردند ، تا آنکه خداوند او را از عیب مبرّا فرمود؟

مگر به انبیاء إلهی نسبت سحر و دنیا طلبی ندادند؟

آیا در مورد مریم دختر عِمران نگفتند که او مرتکب زنا شده و عیسی را از مردی نجّار به نام یوسف باردار شده؟

آیا به پیامبر (صلی الله علیه وآله )نگفتند که شاعر و دیوانه است؟

آیا به او نسبت ندادند که عاشق همسر زید بن‌ حارثه شده و در پی او بوده تا او را همسر خود نمود؟

📗بحارالأنوار ۷۰ / ۲ ، حدیث ۴ .

************************************************************************

وَ قَالَ صلّی الله علیه و آله وَ قَدْ سُئِلَ فِیمَ النَّجَاةُ قَالَ ؛

أَنْ لَا یَعْمَلَ الْعَبْدُ بِطَاعَةِ الله یُرِیدُ بِهَا النَّاسَ .

از وجود مقدّس خاتم الأنبياء صلّی الله علیه و آله سؤال شد ، نجات در چیست ؟ و حضرتش فرمود ، نجات در این است که اطاعت خدا را بخاطر مردم انجام ندهی .

📔بحارالأنوار:ج ۷۲ ص ۳۰۴ .

************************************************************************

عَنْ یُوسُفَ بْنِ أَبِی سَعِیدٍ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِالله علیه السّلام ذَاتَ یَوْمٍ فَقَالَ لِی إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ وَ جَمَعَ الله تَبَارَکَ وَ تَعَالَی الْخَلَائِقَ کَانَ نُوحٌ صَلَّی الله عَلَیْهِ أَوَّلَ مَنْ یُدْعَی بِهِ ، فَیُقَالُ لَهُ هَلْ بَلَّغْتَ؟ فَیَقُولُ نَعَمْ. فَیُقَالُ لَهُ مَنْ یَشْهَدُ لَکَ؟ فَیَقُولُ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الله صَلَّی اللهُ عَلَیْه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ، قَالَ فَیَخْرُجُ نُوحٌ علیه السّلام فَیَتَخَطَّی النَّاسَ حَتَّی یَجِیءَ إِلَی مُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ هُوَ عَلَی کَثِیبِ الْمِسْکِ وَ مَعَهُ عَلِیٌّ علیه السّلام ، وَ هُوَ قَوْلُ الله عَزَّ وَ جَلَّ فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُ نُوحٌ لِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ الله تَبَارَکَ وَ تَعَالَی سَأَلَنِی هَلْ بَلَّغْتَ؟ فَقُلْتُ نَعَمْ ، فَقَالَ مَنْ یَشْهَدُ لَکَ؟ فَقُلْتُ مُحَمَّدٌ. فَیَقُولُ صَلَّی اللهُ عَلَیْه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ یَا جَعْفَرُ وَ یَا حَمْزَةُ اذْهَبَا وَ اشْهَدَا لَهُ أَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِالله علیه السّلام فَجَعْفَرٌ وَ حَمْزَةُ هُمَا الشَّاهِدَانِ لِلْأَنْبِیَاءِ علیهم السّلام بِمَا بَلَّغُوا. فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَعَلِیٌّ علیه السّلام أَیْنَ هُوَ؟ فَقَالَ هُوَ أَعْظَمُ مَنْزِلَةً مِنْ ذَلِکَ.

امام صادق(سلام الله علیه وآله)فرمودند:

درقيامت وقتى كه خداوند تبارك و تعالى

از حضرت نوح على نبيّنا و آله و عليه السّلام ، سؤال ميفرمايد آيا رسالت خود را انجام دادى؟ جواب عرض نموده آرى. پس ميفرمايد چه كسى براى تو شهادت ميدهد؟ عرض ميكند محمد بن عبدالله صَلَّی اللهُ عَلَیْه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ، خدمت پيامبر(صلی الله علیه وآله) در حالیکه اميرالمومنين علی (صلوات الله علیه وآله) کنار حضرت تشریف دارد میرسد و درخواست شهادت بر اداء رسالت میکند ، پیامبر(صلی الله علیه وآله)

به حضرات حمزه و جعفر طيار أمر ميفرمايد براى نوح علیه السلام شهادت بدهيد كه رسالت خود را درست انجام داده. راوى سوال كرد علىّ سلام الله علیه وآله كجاست؟ حضرت فرمود على عليه السّلام أعظم تر از آن است كه براى انبياء شهادت دهد.

📗بحارالأنوار:ج ۷ ص ۲۸۲ ، حدیث ۴.

************************************************************************

عن أبی جعفر علیه السلام قال:
قلت له: جعلت فداک، بلغنا أن لآل جعفر رایه و لآل العباس رایتین، فهل انتهی إلیک من علم ذلک شیء؟ قال: أما آل جعفر فلیس بشیء و لا إلی شیء، و أما آل العباس فان لهم ملکا مبطئا یقربون فیه البعید، و یباعدون فیه القریب، و سلطانهم عسیر لیس فیه یسیر، حتی إذا أمنوا مکر الله، و أمنوا عقابه، صیح فیهم صیحه لا یبقی لهم مناد یجمعهم و لا یسمعهم، و هو قول الله حتی إذا أخذت الارض زخرفها و ازینت الآیه.
قلت: جعلت فداک، فمتی یکون ذلک؟ قال: أما إنه لم یوقت لنا فیه وقت، و لکن إذا حدثناکم بشیء فکان کما نقول، فقولوا: صدق الله و رسوله، و إن کان بخلاف ذلک فقولوا: صدق الله و رسوله، تؤجروا مرتین.
و لکن إذا اشتدت الحاجه و الفاقه، و أنکر الناس بعضهم بعضا، فعند ذلک توقعوا هذا الامر صباحا و مساء.
قلت: جعلت فداک الحاجه و الفاقه قد عرفناها، فما إنکار الناس بعضهم بعضا؟ قال: یأتی الرجل أخاه فی حاجه فیلقاه بغیر الوجه الذی کان یلقاه فیه و یکلمه بغیر الکلام الذی کان یکلمه.

فضیل بن یسار می گوید خدمت امام باقر (سلام الله علیه وآله) عرضه داشتم:
فدایت شوم ما حدیث می کنیم که برای آل جعفر یک رایت (حکومت) و برای آل فلان (عباس) یک رایت (حکومت) است. آیا نزد شما چیزی در این باره هست؟ حضرت فرمود: اما برای آل جعفر هیچ چیز (حکومت) نیست لکن برای بنی فلان (عباس) دو حکومت بطن در بطن است که دور را نزدیک می کنند و نزدیک را دور می گردانند سلطنت و حکومت آنها همه سخت و ناگوار است که هیچ راحتی در آن نیست ـ آنها در سلطنتشان هیچ یک از مصادر کارهای خیر را انجام نمی دهند بنی عباس در دوران سلطنتشان دچار تکان های سختی خواهند شد که همگی آنها، از آنها، برطرف خواهد شد. تا وقتی که از مکر خدا خیالشان راحت شد و خیالشان از عذاب الهی ایمن شد و گمان کردند که آنها به قدرت کافی و وافی رسیدند و دیگر هیچ کس قادر بر، برانداختن آنها نیست، ناگهان صیحه ای به حکومت آنها زده می شود که دیگر هیچ شخصی نخواهد بود که آنها را جمع کند و کسی نخواهد بود که گوش به حرف آنها دهد و همه ی اینها در قول خدا است تا گاهی که برگیرد زمین زیور خویش را و بیاراید خود را و پندارند اهل او که ایشانند توانایان بر آن ناگهان، امر ما در شب یا روز بیاید پس همه را نابود کنیم چنانکه گوئی در آن کس نبوده است. بدانید برای هر یک از ظالمان زمین وارثی و آثاری برای خود باقی می گذارند مگر آل فلان که برای آنها هیچ باقی نخواهند گذاشت.
فضیل می گوید: فدایت شوم آیا برای آنها باقی نخواهد بود (از افراد و …)؟
حضرت فرمود: هرگز هیچ چیز از آنها باقی نخواهد ماند
اما هنگامی دچار این مصیبت می شوند که خونی از ما خاندان را بریزند آنگاه خداوند آنها را دچار این عذاب می کند و برای آنها هیچ باقی نخواهد بود.

📔بحار ج۵۲ ص۱۸۵
📔شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار علیهم السلام، ج‏۳، ص: ۳۵۷
📔کتاب الغیبه: ص ۲۹۲وبحارج۵۲ ص۲۴۸
📔الزام الناصب ج۲ ص۱۱۵
📔ترجمه مهدی موعود(سلام الله علیه)ص۱۰۲۷
📔 الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر (عجل الله تعالی فرجه وسلام الله علیه) ( (الباب الخامس و المائه)) فیما ذکره نعیم من علامه المهدی بهلاک بنی جعفر و بنی العباس،
📔 الفتن ص۱۹۱

************************************************************************

نبی اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:

ایّاکم و ابواب السلطان و حواشیها، فان اقربکم من ابواب السلطان و حواشیها ابعد کم عن اللّه عزّوجلّ…

برحذر باشید از درهای حاکم و سلطان و حواشی آن
که نزدیکترین شما به‌ درهای حاکم
دورترینست از خداوند عزوجل.

📔«الغدیر» ج 209 / 5، تحت عنوان «سلسلة الکذّابین و قائمة الموضوعات».

نبی اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:

ایّاکم و ابواب السلطان و حواشیها، فان اقربکم من ابواب السلطان و حواشیها ابعد کم عن اللّه عزّوجلّ…

برحذر باشید از درهای حاکم و سلطان و حواشی آن
که نزدیکترین شما به‌ درهای حاکم
دورترینست از خداوند عزوجل.

📔«الغدیر» ج 209 / 5، تحت عنوان «سلسلة الکذّابین و قائمة الموضوعات».

************************************************************************

امیرعوالم علی صلوات الله علیه وآله فرمودند:

قدرت ، انسان را مست می کند و عقل و هوش را از سرش می رباید ، همان گونه که شراب انسان را مست و از خود بی خود می کند .
وفرمودند : «مستی بر چهارگونه است ، مستی شراب ، مستی مال و ثروت ، مستی خواب و مستی حکومت .»…
قدرت ، غیرت را از بین می برد ، انسان را به تکبر و فخرفروشی وامی دارد ، او را ازاحسان و نیکی بازمی دارد ، رفتارش را زشت می نماید ، و او را به ظلم و سرکشی می کشاند و به خودکامگی وامی دارد .

📔بحارالانوار ، ج76 ، ص180 ، حدیث 7 .
📔 «القدرة تنسی الحفیظة». ، غرر و درر ، ج1 ، ص235 .
📔 «آفة الریاسة الفخر» ، غرر و درر ، ج3 ، ص108 .
📔 «آفة القدرة منع الاحسان» ، غرر و درر ، ج3 ، ص109 .
📔 «آفة الملوک سوء السیرة» ، (آفت پادشاهان رفتار زشت است .) میزان الحکمه ، ج1 ، ص111 ، حدیث 530 .
📔. «آفة الاقتدار البغی و العتو» ، میزان الحکمة 1/113 ، حدیث 572 ، من ملک استأثر ، حکمت 160 .

************************************************************************

مرحوم مجلسی می‌فرماید: «چون بنی العباس شریک شیطانند. کارهایشان عملکردهاشان وبرخوردهایشان ردیف برخوردهای شیطان است».
خطبه اللؤلؤیه (درتطبیق بنی شیصبان بر بنی العباس)
✅مرحوم مجلسی در بحارالانوار ج۴۱، ص۳۱۸ از مناقب ابن شهرآشوب، ودر جلد ۵۲ازکفایه الاثر‌خطبه‌ای نقل می‌کند تحت عنوان «خطبه اللؤلؤیه».
اما قبل خواندن خطبه، مرحوم نوری در مستدرک ج۱۳، ص۲۲۶ از شیخ مفید ازکتاب روضه
به نقل از ابن ابی عمیر از ولید بن صبیح کابلی از امام صادق علیه‌السلام راجع به بنی شیصبان، آن حضرت فرمود: «کسی که نام خود را در لیست بنی شیصبان(بنی العباس) قرار دهد (کارمند آنها باشد) درقیامت محشور می‌شود، درحالیکه رویش سیاه است». البته از این مفصل‌تر در صفحه ۱۳۱می‌باشد «مگر آن کس که جزء کادر اینها می‌شود اما اینها را می‌شناسد و می‌داند چه می‌کند و هدفش کمک به مومنین است».

بحار، ج۳۶، ص۳۵۶.

وَ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ الْكَابُلِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ سَوَّدَ اسْمَهُ فِي دِيوَانِ بَنِي شَيْصَبَانَ حَشَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مُسْوَدّاً وَجْهُهُ إِلَّا مَنْ دَخَلَ فِي أَمْرِهِمْ عَلَى مَعْرِفَةٍ وَ بَصِيرَةٍ وَ يَنْوِي الْإِحْسَانَ إِلَى أَهْلِ وَلَايَتِه .(مستدرك‌الوسائل، ج 13، ص 131 39- باب جواز الولاية من قبل الجائر)

************************************************************************

نبی اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
وای بر این امت از دست پادشاهان ستمگری که بندگان خدا را میکشند و میترسانند، جز کسانی را که برای آنها تظاهر به فرمانبرداری کنند ،شخص مؤمن پرهیزکار با زبانش با آنها می سازد و با دلش از آنها فرار می کند.هنگامی که خداوند اراده کند که عظمت و احتشام اسلام را بازگرداند همه ستمگران سرکش و عنود را هلاک میسازد که او بر هرچه بخواهد قادراست.
او این امت را پس از آنکه تباه شده اند اصلاح می کند.
📗اکسیر مهدویت،العبد حسین رزاقی:ص۴۰۸و۴۰۹
📔بحار:ج۵۱ص۸۳
📔کشف الغمه:ج۳ص۲۶۳
📔بشاره الاسلام:ص۲۸و۲۷۶
📔منتخب الاثر:ص۱۴۹
📔ینابیع الموده:ج۳ص۱۰۹
📔المهدی(سلام الله علیه):ص۲۳۰
📔الحاوی للفتاوای:ج۲ص۱۳۳
📔الامام المهدی(سلام الله علیه):ص۱۴۹
📔غایت المرام:ص۷۰۰

************************************************************************

در حدیث شریفی آمده است:
وقتی که مسلمانان کینه عُلمای خود را در دل گیرند و آباد کردن بازارهای خود را اشکار کنند و برای جمع کردن پول. ازدواج کنند
خدا ایشان را به چهار خصلت مبتلا میکند:
به تنگ گرفتن زمان ،(زمان به سرعت می گذرد)!
وظلم وستم کردن پادشاه،
وخیانت دیدن کارگزاران حکومتها…!
وحکم ها و صولت(هیبت) از دشمن!

📕بیان الحق :ص۲۰۶و۲۰۷
📕نوائب الدهور: ج۱ص۳۰۰

(علما:منظور علمای واقعیست)

************************************************************************

آیات ۲۷۸ – ۲۷۹ سوره بقره

در سوره بقره می‌خوانیم:
(یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقی من الربا ان کنتم مؤمنین. فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله. و ان تبتم فلکم رؤوس اموالکم لا تظلمون و لا تظلمون.[۱]
‌ای گروندگان به خدا، از خشم و عذاب خدا بپرهیزید و آنچه از ربا در دست شما مانده؛ بگذارید و بگذرید، اگر ایمان آورده‌اید.
پس اگر باز نایستید از ربا خواری، پس به جنگ با خدا و رسول او برخاسته‌اید، و اگر توبه کنید و باز گذارید آن را، سرمایه شما از آن خودتان است. نه شما ستم کار باشید و نه ستم کش.

آیات ۱۳۰ – ۱۳۲ سوره آل عمران

در سوره آل عمران می‌خوانیم:
(یا ایّها الذین آمنوا لا تاکلوا الرّبا اضعافا مضاعفة، و اتقوااللّه لعلّکم تفلحون. و اتقوا النار التی اعدّت للکافرین، و اطیعوا الله و الرّسول لعلّکم ترحمون). [۳]
‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید! ربا را با چندین برابر سود و بهره، آسان نگیرید و مانند یک خوراک گوارا بر خود روا ندارید که آن را، به راحتی و خوشی بخورید.
(یعنی: یک غذای گوارا نیست: بلکه بسی ناگوارا است.)👇

از خدا پروا دارید، باشد تا رستگار شوید.
از آتشی بپرهیزید که تنها برای کافران آماده شده است.
(یعنی، رباخوار، در نهایت در زمره کافران ، محشور، و با آنان و در کاروان کفر ورزیدگان، رهسپار دوزخ، و در جایگاه ویژه جایگزین خواهد گردید.)
از خدا و رسول پیروی کنید، تا مورد عنایت حق قرار گیرید. (یعنی، رباخوار، از عنایت حق محروم است.
ربا و رباخواری، مساوی است با:
۱. اعلام جنگ با خدا و رسول: (فاذنوا بحرب من الله و رسوله…)
۲. ظلم و همه، بلکه شدت در کفر: (انّ الله لا یحبّ کلّ کفّار اثیم…)
۴. تبهکار حرفه‌ای: (اثیم…)
۵. مورد لعنت الهی قرار گرفتن: (لم یزل فی لعنة الله و الملائکه…)
۶. هفتاد بار زنا با محارم در بیت الله الحرام.
۷. انتخاب پلیدترین و پست ‌ترین راه معیشت .
۸. از بین رفتن برکت از زندگی فلاکت بار او.
۹. از دست دادن عقل و خرد و اندیشه.
۱۰. جاوید ماندن در جایگاه ویژه کافران در آتش دوزخ.
این است آثار ده گانه رباخواری، که لازم مساوی آن بوده و جداشدنی نیستند. بنابراین، حرام بودن ربا ـ با حفظ عنوان ـ درخور تخصیص نیست.
امیرالمؤمنین علیه‌السّلام فرمود:
پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم رباخوار و دست اندرکاران او را، لعنت فرمود.
وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج۱۸، ص۱۲۷، ح۴.👇

در کتاب عقاب الاعمال ، از پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم روایت شده، فرمود:
(و من اکل الربا ملاالله بطنه من نار جهنّم بقدر ما اکل. و ان اکتسب منه مالاً لم یقبل الله منه شیئاً من عمله. و لم یزل فی لعنةالله و الملائکة، ما کان عنده منه قیراط.)

سه فراز مهم درباره رباخوار

در این حدیث شریف، درباره رباخوار سه فراز آمده است:
۱. خداوند، شکم رباخوار، را به اندازه‌ای که رباخواری کرده، در دوزخ، از آتش انباشته می‌سازد.
۲. هرگونه کار نیکی را که با پول به دست آمده از ربا انجام دهد، مورد پذیرش حق قرار نمی‌گیرد.
۳. پیوسته مورد نفرین خدا و فرشتگان قرار دارد، تا هنگامی که حتی یک قیراط از پول ربا نزد او باشد.
قیراط: کوچک ‌ترین وزن سنجش را گویند، که به طور تقریبی به اندازه یک نخود؛ یعنی یک بیست و چهارم مثقال است.وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج۱۸، ص۱۲۲، ح۱۵.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)فرمودند:
اِذا ظَهَرَ الزِّنا وَ الرِّبا فى قَرْیَةٍ فَقَدْ اَحَلّوا بِاَنْفُسِهِمْ عَذابَ اللّه.
هرگاه زنا و ربا در جایى آشکار شود، مردم آنجا خود را در عذاب خدا افکنده اند.
📕نهج الفصاحه ص ۱۹۶، ح ۱۱۸

************************************************************************

نبی اكرم صلى الله عليه و آله :
مَنْ أَكَلَ الرِّبا مَلأَ اللّه عَز وَ جَلَّ بَطْنَهُ مِنْ نارِ جَهَنَّمَ بِقَدْرِ ما أَكَلَ ، و إِنِ اكْتَسَـبَ مِنْهُ مالاً لا يَقْبَلُ اللّه تَعالى مِنْهُ شَيْـئا مِنْ عَمَلِهِ ، و لَمْ يَزَلْ فى لَعْنَةِ اللّه و الْمَلائِكَةِ ما كانَ عِنْدَهُ مِنْهُ قيراطٌ واحِدٌ؛
هر كس ربا بخورد خداوند عز و جل به اندازه ربايى كه خورده شكمش را از آتش دوزخ پر كند و اگر از طريق ربا مالى به دست آورد، خداى تعالى هيچ عمل او را نپذيرد و تا زمانى كه قيراطى (كمترين مقدار) از مال ربا نزدش باشد، پيوسته خداوند و فرشتگانش او را نفرين كنند.

امام صادق عليه السلام :
(عَنْ اَبى بصيرٍ قال) قُلْتُ: آكِلُ الرِّبا بَعْدَ البَيِّنَةِ؟ قالَ: يُؤَدَّبُ فَاِنْ عادَ اُدِّبَ فَاِنْ عادَ قُتِلَ؛
(ابو بصير از امام صادق عليه السلام پرسيد) حكم رباخوار بعد از روشن بودن حكم ربا براى وى چيست؟ حضرت فرمودند: تأديب مى شود و اگر (براى بار دوم)

ربا گرفت باز تأديب مى شود و (براى بار سوّم) اگر ربا گرفت، كشته مى شود.
رباخوار، محارب با خداست
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُوُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ (بقره ـ 279)
پس اگر چنین نكردید، (بدانید كه) اعلان جنگ با خدا و رسولش داده‏ اید و اگر توبه كنید، (اصل) سرمایه‏ هاى شما از آنِ خودتان است. (و در این صورت) نه ستم مى‏ كنید و نه بر شما ستم مى‏ شود.
این همان جنگى است كه طبق قانون “فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِی‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ: با گروهى كه متجاوز است پیكار كنید تا به فرمان خدا گردن نهد” (سوره حجرات، آیه 9) انجام مى‏گیرد.
لذا در روایتى مى‏ خوانیم هنگامى كه امام صادق علیه السلام شنید شخص رباخوارى با نهایت جرأت ربا مى‏ خورد و نام آن را “لبا” (شیر آغاز یا آغوز) مى‏ نهد.👇

فرمود: “اگر دست بر او یابم، او را به قتل مى‏ رسانم.”
رباخوار، محارب با خداست. او باید بداند كه در این جنگ، در یك طرف او قرار دارد و در طرف دیگر، خداوند جبّار. «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ»
زمانی که امام صادق علیه السلام خبر دادند كه فلانى رباخوار است، فرمود: اگر قدرت مى‏ داشتم گردنش را مى‏ زدم. “فاذنوا” از ماده “اذن”، هرگاه با “لام” متعدى شود به معنى اجازه دادن است و هرگاه با “باء” متعدى گردد به معنى علم و آگاهى است، بنابراین “فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ” مفهومش این است: آگاه باشید كه خدا و رسولش با شما رباخواران، پیكار خواهد كرد و در واقع اعلان جنگ از سوى خدا و رسول به این گروه خیره‏ سر است.
خداوند در آیه( 278 )سوره بقره فرموده است: «یا ایهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ذَرُوْا ما بَقِی مِنَ الرِّبا انْ کنْتُمْ مُؤمِنِینَ» ای کسانی که ایمان آورده اید! از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید، و آنچه از [مطالبات] ربا باقی مانده است، رها ن کنید؛ اگر ایمان دارید.
آغاز این آیه، خطاب به مؤمنان است و پایانش نیز مشروط به ایمان شده است.
معنای این حُسن مطلع و حُسن ختام، این است که رباخواری با روح ایمان ناسازگار است و فرد رباخوار مؤمن نیست.
كافى(ط-الاسلامیه) ج 7، ص 242، ح 9
بحار الانوار(ط-بیروت) ج 73 ، ص 364 ، ح 30
ثواب الاعمال ص 285}
بحار الانوار(بیروت)ج 100 ، ص 117 ، ح 13
تفسیر نور نورالثقلين ج 1، ص 295، ح 1177
روزگار رهایی ج2 ص753 ح1102
علل الشرایع ج2ص564۳
(وسائل الشیعه، ج 12، ص 429)

در حدیث مفصلی که حقیر بخش ربا و حرمت آن را فقط آورده ام…
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «اجتناب کنید از اهل ((بدعت وضلالت))، بدرستی که ایشان از امت من نیستند،ۀ

راوی عرض کرد که کیست اهل بدعت و ضلالت؟ حضرت فرمود: دوازده طایفه اند.
وفرمودند:پنجم: خورنده ربا،
کافی: ۶/ ۴۳۶ حدیث ۱۰
ثواب الاعمال وعقاب الاعمال: ۲۹۲ حدیث ۱۳
ثواب الاعمال: ۲۹۱ حدیث ۱۱
جامع الاخبار:۱۷۴و۱۷۶
روضات الجنات:ج۷ص۱۸۹
الکافی:ج۶ص۴۱۲و۴۰۸ح۱و۳
کافی: ج۶ص۴۰۷حدیث ۶ و ۷ و ۸ و ۱۶.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در سخنانی به حضرت علی امیرعوالم(سلام الله علیه وآله) فرمود: «در ربا هفتاد گناه است که آسان‌ترین آنها مانند زنا با محارم در خانه خدا است. یک درهم ربا در نزد خداوند بزرگ‌تر است از هفتاد بار زنا با محارم در خانه خدا».
2. امام باقر(علیه السلام) فرمود: «یک درهم ربا نزد خداوند بدتر از چهل بار زنا کردن است».

شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق: ج ‏4، ص 367،
اشعری قمی، احمد بن محمد بن عیسی، النوادر، ص 162

************************************************************************

در روایات مطرح شده است که امام باقر علیه السلام به جابربن یزید می گوید:
گویا تو گمان می کنی که خداوند فقط این عالم را آفرید و بس و همچنین گمان می کنی که خداوند بشری غیر از شما نیافریده است؛ آری به خدا قسم!خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفرید و تو در آخر این عالم ها و آدم ها هستی…(1)
از حضرت علی امیر علیه السلام پرسیدند:
پیش از آدم ابوالبشر چه کسی بود ؟ امیرالمومنین صلوات اللّه علیه فرمودند : ” آدمی دیگر ! خداوند [1000] عالم و [1000000] آدم آفریده است و تو در آخرین عالم و سلسه ی آخرین آدمیان هستی ! (2)
مانند آن روایت از امام باقرعلیه السلام در الخصال(3) نیز نقل شده است.
از امام صادق علیه السلام روایت شده که به راوی فرمود: شاید شما گمان می‌کنید که خدا غیر از شما هیچ بشری دیگری نیافریده است! نه، چنین نیست، بلکه هزار آدم آفرید که شما از نسل آخرین آنها هستید».(4)
نیز از امام باقرعلیه السلام روایت شده: خدا از روزی که زمین را آفرید، هفت عالم را در آن خلق کرد (و سپس منقرض کرد) که هیچ یک از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبودند. خداوند همه آنها را از پوسته روی زمین آفرید و نسل بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و برای هر یک عالمی بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر، آدم ابوالبشر را بیافرید و ذریه‌اش از او جدا ساخت».(5)
حضرت امیرالمومنین صلوات اللّه علیه می فرماید: سپس خداوند منزه برای اسکان آسمانها و آبادسازی برترین طبقه ی ملکوت ,مخلوقات جدیدی از ملائکه اش ایجاد نمود و شکاف های آسمان و مکان های خالی آن جا را با آنها پر نمود.(6)

2.
حضرت باقر علیه السلام در خطاب به ابوحمزه ثمالی می فرماید: ای ابا حمزه ,این قبه (گنبد، سیاره) پدر ما آدم است و خداوند غیر از آن (سیاره) سی و نه گنبد(سیاره) دارد و در انجا مخلوقاتی هستند که یک چشم بهم زدن نیز نافرمانی خداوند نکرده اند.(7)
قبه در این حدیث اشاره به تمدن آسمانی است و تعداد سی ونه صرفا تعیین حدود نیست بلکه معرفی تعدادی از این تمدن ها و جهان هاست زیرا در احادیث متعدد تعداد انها را مختلف اوردند.
حضرت صادق علیه السلام می فرماید: در ورای این خورشید شما چهل خورشید دیگر است که در ورای آن ها مخلوقات بسیاری وجود دارند ودر ورای این ماه شما چهل ماه است که مخلوقات بسیاری در آنها زندگی می کنند.
📗اکسیر امامت:العبد حسین رزاقی،ج۱ص۱۱۸الی۱۲۰
📗1 . خصال، ج2، ص450/ بحارالانوار، ج63، ص82-83
📗2 . کتاب روح و ریحان، ص 133
📗3 . الخصال، ج2، ص 652
📗4 . توحید صدوق، ج 1، ص 277
📗5 . خصال، ج 2، ص 652
📗6 . بحارالانوار، ج 52، ص 109
📗 7 . روضه کافی، ص231
📗8 . بصائر الدرجات، ص510

************************************************************************

رایاتی از مشرق یا دورترین بلاد مشرق شیلا.

امام باقر علیه‌السلام به ابی‌خالد کابلی فرمود: گویا می‌بینم قومی را که در مشرق خروج کرده‌اند، حق را مطالبه می‌کنند پس به ایشان داده نمی‌شود، باز مطالبه‌ حق می‌کنند و به ایشان داده نمی‌شود، پس چون چنین ببینند شمشیرهای خود را بر دوش خود گذارند، آنگاه آن‌چه می‌خواستند به ایشان داده شود و ایشان قبول نکنند تا اینکه قیام کنند و نخواهند دولت را مگر به صاحب شما، کشته‌های ایشان شهدا هستند، آگاه باشید اگر من آن زمان را درک می‌کردم خود را برای صاحب این امر نگاه می‌داشتم.(1).
فضل‌بن شاذان از امام باقر علیه‌السلام مانند این روایت را نقل کرده، اما با تفصیلی بیشتر و چون مشابه با هم است ظاهرش این است که یک حدیث است و در یک مورد است نهایت تفصیل آن بیشتر است، فرمود: گویا می‌بینم قومی را که خروج کرده‌اند از دورترین بلاد مشرق از شهری که او را شیلا گویند، حق خود را از اهل چین طلب کنند و به ایشان ندهند، باز طلب کنند و به ایشان ندهند، پس چون چنین ببینند شمشیرهای خود را بر دوش نهمد، پس راضی توجه کنند و خراسان را از اهلش مطالبه کنند و به ایشان ندهند، پس او را از اهلش بگیرند و آنان اراده دارند که ملک را ندهند مگر به صاحب شما(2).
امیرالمومنین علیه‌السلام فرمود: هرگاه قیام کند، قیام‌کننده به خراسان همان که از چین و ملتان آمده، سفیانی لشکری به‌سوی وی بفرستد پس غلبه بر وی نکند(3).
📗اکسیر مهدویت:العبد حسین رزاقی،ص۳۸۹و۳۹۰
📗1 . معجم‌ احادیث ‌الامام‌المهدی‌ علیه‌السلام، ج3، ص269/ 📗غیبت نعمانی، ص۱۸۲/ 📗بحارالانوار، ج52، ص243.
📗2 . الزام‌الناصب، ج2، ص160.
📗3 . الزام‌الناصب، ج2، ص161.

************************************************************************

«عَنِ الْقَاسِمِ‌بن مُعَاوِیه عَنْ ابی‌عَبْدِ اللّه الإمام الصادق صلوات‌اللّه‌علیه أَنَّهُ قَالَ: إِذَا قَالَ أَحَدُکمْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ مُحَمَّدً رَسُولُ ٱللَّهِ فَلْیقُلْ عَلِی امیرالمؤمنین ولی‌اللّه». (4)
حضرت امام جعفر صادق صلوات‌اللّه‌علیه وآله فرمود: هرگاه یکی از شما لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ و مُحَمَّدً رَسُولُ ٱللَّهِ بگوید (یعنی این دو شهادت را بگوید)، پس باید بگوید: «عَلِی امیرالمؤمنین ولی‌اللّه».
📗شهادت ثالثه:العبد حسین رزاقی؛ص۲۵۶و۲۵۷
📗1. یونس/ 94.
📗2. تاویل الآیات، ج۱، ص۲۵۳.
📗3. مدینه المعاجز، تالیف سید هاشم بحرانی، ج۱، صص ۳۴-۳۵.
📗4.بحارالانوار، ج38، ص318؛
📗الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسي)، ج1، ص158؛ 📗مدينه معاجز الأئمه الإثني عشر، ج2، ص377.

************************************************************************

شهادت ثالثه در اذان و اقامه جبرئیل، ملائکه، انبیاء، شهدا، صدیقین
سید شرف‌الدین استرآبادی می‌نویسد:
«وَ رَوَى الْحُسَینُ بْنِ جُبَیرٍ رَحِمَهُ اللّه صَاحِبُ کتَابِ النُّخَبِ فِی کتَابِهِ حَدِیثاً مُسْنَداً إِلَى الْبَاقِرِ ع قَالَ: سُئِلَ الْبَاقِرُ ع عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَسْئَلِ الَّذِینَ یقْرَؤُنَ الْکتابَ مِنْ قَبْلِک مِنْ هَؤُلَاءِ فَقَالَ قَالَ رَسُولُ اللّه ص لَمَّا أُسْرِی بِی إِلَى السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ أَذَّنَ جَبْرَئِیلُ وَ أَقَامَ وَ جَمِیعُ النَّبِیینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الْمَلَائِکةِ وَ تَقَدَّمْتُ وَ صَلَّیتُ بِهِمْ فَلَمَّا انْصَرَفْتُ قَالَ جَبْرَئِیلُ قُلْ لَهُمْ بِمَ تَشْهَدُونَ قَالُوا نَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ وَ أَنَّک رَسُولُ اللّه وَ أَنَّ عَلِیاً أَمِیرُ الْمُؤْمِنِین‏».
«حسین‌بن جبیر صاحب کتاب النخب از امام باقر علیه‌السلام روایت کرده است که آن حضرت درباره کلام خداوند تعالی در سوره یونس که می‌فرماید: «از کسانی که پیش از تو کتاب می‌خواندند پرسش کن»،(1) سوال شد. آن حضرت علیه‌السلام ‏فرمودند: حضرت پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله فرموده بودند: زمانی که به آسمان چهارم معراج کردم، جبرئیل اذان و اقامه گفت و تمامی انبیا و صدیقین و شهدا و ملائکه جمع شدند و من مقدم ایستادم و آن‌ها پشت من نمازگزاردند؛ پس از آنکه نماز تمام شد، جبرئیل فرمود: به آنان بگو به چه شهادت داده و تشهد گفته‌اند؟ آنان نیز در پاسخ گفتند: «به لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ و مُحَمَّدً رَسُولُ ٱللَّهِ و علی امیرالمومنین».(2)

جای تعجب است که سید هاشم بحرانی عالم بزرگ شیعه و صاحب تفسیر مشهور البرهان همین روایت را در کتاب شریف مدینه‌المعاجز از کتاب المناقب تالیف ابن‌شهر آشوب نقل می‌کند، اما چنین روایتی در چاپ‌های امروز این کتاب موجود نیست!!!

************************************************************************

شهادت ثالثه (شهادت به ولایت امیرالمومنین علی سلام الله علیه) در زمان نبی اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله!

روی أنّه دخل رجل علی رسول‌اللّه فقال: یا رسول‌اللّه، سمعت أمراً لم أسمع به قبل ذلک ! فقال‌: «ما هو»؟ فقال: سلمان قد یشهد فی اذانه بعد الشهاده بالرساله الشهاده بالولایه لعلی ؟! فقال‌: «سمعتم خیراً»(1). شخصى خدمت پیامبرصلی‌اللّه‌
علیه‌وآله رسید و عرض کرد: چیزى را شنیدم که سابقه نداشت‌، سلمان پس از شهادت به رسالت‌، شهادت به ولایت علیِ امیر علیه‌السلام داد. فرمودند: شنیدی آنچه که خیر است. وعن کتاب السلافه أیضاً‌: إنّ رجلاً دخل على رسول اللّه فقال‌: یا رسول اللّه، إنّ أباذر یذکر فی الأذان بعد الشهاده بالرساله الشهاده بالولایه لعلی ویقول‌: أشهَدُ أَنّ عَلیاً ولی‌ُّاللّه، فقال‌: «کذلک‌، أو نسیتم قولی یوم غدیر خم‌: من کنت مولاه فعلیّ مولاه ؟ فمن نکث فإنّما ینکث على نفسه». مردى داخل شد بر رسول خدا صلی‌اللّه‌علیه‌وآله و گفت ای رسول خدا اباذر در اذان ذکر بعد از شهادت، شهادت داد به ولایت امیرالمومنین علیه‌السلام و گفت: شهادت می‌دهم علی (علیه‌السلام) ولی خداست. فرمودند: این چنین است. آیا گفتار مرا در غدیرخم فراموش کردید که هر کسى من مولاى اویم پس علی مولاى اوست. هرکس پیمانش را شکست، این پیمان‌شکنی علیه خودش است(2).
شهادت به ولایت امیرالمؤمنین مولانا علی سلام‌اللّه‌علیه وآله در تشهد و سلامِ نماز واجب است
امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هرکس نماز بخواند و در نمازش آوردن اسم محمد صلی‌اللّه‌علیه‌وآله و خاندان او علیهم‌السلام را فراموش کند، با نمازش به راهی غیر از راه بهشت رفته است؛ نماز بدون ذکر نام محمد و آل‌محمد علیهم‌السلام اجمعین قبول نمی‌شود(3).

📓شهادت ثالثه:العبد حسین رزاقی؛ص۲۵۱
📓1. مستدرك سفينة البحار، ج6، ص85؛ جديد ج 52، ص164، وط كمباني ج 13، ص145.
📓2.مراغی مصری، شیخ عبدالله، السلافه فی امر الخلافه، ص 32 و 33، نسخه خطی؛ مراغی که در قرن هفتم می‌زیسته است، کتاب ایشان از جمله کتاب‌های خطی است که در کتاب‌خانه ظاهریه دمشق موجود می‌باشد.
📓3.مستدرك الوسائل، ج۵، ص۱۴.

************************************************************************

امیرالمومنین علی سلام الله علیه فرمودند:

ای بنی عباس تو را چه شده است؟ ای مرگ بر تو که در میان بنی امیه بجز ستمگر نیست و در میان بنی عباس بجز متجاوزیکه با گناهان بر خدا تمرد کند کسی نیست

قاتلان فرزندان من اند و پرده درآنِ حرمت من
پس همیشه این امت را ستمکاران تشکیل خواهند داد که بر حرام دنیا همچون سگان با یکدیگر بستیزند و در دریاهای هلاکتها و گودالهای خون فروخواهند رفت تا آنگاه که غایب شونده از فرزندان من از چشم مردم پنهان گشته و مردم بجوش و خروش افتادند که آیا او در دسترس نیست؟ یا آنکه کشته شده است؟ یا آنکه از دنیا رفته است ؟
در این هنگام چهره فتنه نمودار شود و بلا فرود آید و آتش جنگ قبیله ای زبانه کشد مردم در دینشان تند روی کنند و همگی یکصدا شوند براینکه حجت از میان رفته و
امامت باطل شده است و
در آن سال حاجیان چه شیعه علی (سلام الله علیه وآله) وچه ناصبی
بدان منظور به حج روند که از یادگار گذشتگان خبری بگیرند
ولی نه اثری از او می بینند ونه خبری و بازمانده ای از او میشناسند
چون چنین شود شیعه علی(سلام الله علیه وآله)
از دشمنان خود فحشها میشنود و بدکاران و
تبهکاران در گفت و شنودی که با شیعیان دارند پیروز میشوند تا آنجا که امت، حیران و سرگردان و وحشت زده میشود
و این سخن بر سر زبانها فراوان گفته میشود که حجت از میان رفت
و امامت باطل شد . ولی به پروردگار علی سوگند که همان وقت حجت امت برپا است و
در کوچه هایش رفت و آمد میکند و
بخانه ها و کاخهایش داخل میشود
و در خاور و باختر بگردش است
سخن مردم را میشنود و
بر جماعت شان سلام میکند
میبیند و دیده نمیشود
تا وقت و وعده اش فرا رسد و
منادی از آسمان ندا دهد
هان که امروز روز شادی فرزندان و شیعیان علی (علیهم السلام است.
📓غیبت نعمانی:ص۱۶۲،باب دهم.

اعظم الله اجورنا واجورکم یا صاحب العصر والزمان وعجل الله تعالی فرجه وسلام خدای تعالی برشما و اجداد طاهرین شما.

************************************************************************

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُهَاجِرٍ»«عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ زُرْبِیٍّ»‏
از علی ابن ابراهیم از ابراهیم ابن هاشم از داود ابن زرربی که داود ابن زربی روایت زیاد دارد دارد
«قَالَ أَخْبَرَنِی‏ مَوْلًى لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) قَالَ: کُنْتُ بِالْکُوفَةِ فَقَدِمَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) الْحِیرَةَ فَأَتَیْتُهُ»

یکی از موالیان امام سجاد (سلام الله علیه) می گوید من در کوفه بودم امام صادق (سلام الله علیه) وارد حِیره شد حِیره یک منطقه ای اطراف کوفه است مثل جمکران نسبت به قم!
«فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ»
گفتم آقا جان فدات بشوم!
«لَوْ کَلَّمْتَ دَاوُدَ بْنَ عَلِیٍّ»
داود ابن علی که از طرف دولت حاکم کوفه است.
«أَوْ بَعْضَ هَؤُلَاءِ»
یا بعضی از این افراد را که در حکومت هستند
«فَأَدْخُلَ فِی بَعْضِ هَذِهِ الْوِلَایَاتِ»
مسئولیتی هم به ما بدهند شهردار منطقه، بخشدار منطقه کنند.
«فَقَالَ مَا کُنْتُ لِأَفْعَلَ»

امام صادق (سلام الله علیه وآله) فرمود هرگز من چنین کاری نمی کنم.

«قَالَ فَانْصَرَفْتُ إِلَى مَنْزِلِی فَتَفَکَّرْتُ فَقُلْتُ»
راوی می گوید من از محضر حضرت به منزل رفتم فکر کردم گفتم:
«مَا أَحْسَبُهُ مَنَعَنِی»

این که امام صادق (سلام الله علیه وآله) منع کرد به خاطر این بود
«إِلَّا مَخَافَةَ أَنْ أَظْلِمَ أَوْ أَجُورَ»
امام صادق (سلام الله علیه وآله)می ترسید اگر من به شهرداری یا بخشداری رفتم در حق مردم ظلم و جور می کنم.
«وَ اللَّهِ لآَتِیَنَّهُ»
قسم به خدا خدمت حضرت می روم و به حضرت تضمین می دهم
چه تضمینی؟

«وَ لَأُعْطِیَنَّهُ الطَّلَاقَ وَ الْعَتَاقَ وَ الْأَیْمَانَ الْمُغَلَّظَةَ أَلَّا أَظْلِمَ أَحَداً وَ لَا أَجُورَ وَ لَأَعْدِلَنَّ »
– بعداً توضیح می دهد- من ضمانت طلاق همسرم را و آزادی غلام کنیزانم را می دهم و قسم های غلیظ می خورم که هرگز ظلم و جور نکنم و عدالت را رعایت کنم.
«قَالَ فَأَتَیْتُهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی فَکَّرْتُ فِی إِبَائِکَ عَلَیَّ»

می گوید خدمت امام صادق(سلام الله علیه وآله)
آمدم عرض کردم آقا جان فدایت بشوم من فکر کردم در این که شما ممانعت می کنید من را معرفی نمی کنی که یک گوشه ای از مسئولیت را به من بدهند.
«فَظَنَنْتُ أَنَّکَ إِنَّمَا مَنَعْتَنِی وَ کَرِهْتَ ذَلِکَ مَخَافَةَ أَنْ أَجُورَ أَوْ أَظْلِمَ»
ولی آقا من به شما تضمین می دهم چه تضمینی؟

۲)تضمین می دهم
چه تضمینی؟«وَ لَأُعْطِیَنَّهُ الطَّلَاقَ وَ الْعَتَاقَ وَ الْأَیْمَانَ الْمُغَلَّظَةَ أَلَّا أَظْلِمَ أَحَداً وَ لَا أَجُورَ وَ لَأَعْدِلَنَّ »
– بعداً توضیح می دهد- من ضمانت طلاق همسرم را و آزادی غلام کنیزانم را می دهم و قسم های غلیظ می خورم که هرگز ظلم و جور نکنم و عدالت را رعایت کنم.
«قَالَ فَأَتَیْتُهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی فَکَّرْتُ فِی إِبَائِکَ عَلَیَّ»
می گوید خدمت امام صادق(سلام الله علیه وآله)
آمدم عرض کردم آقا جان فدایت بشوم من فکر کردم در این که شما ممانعت می کنید من را معرفی نمی کنی که یک گوشه ای از مسئولیت را به من بدهند.
«فَظَنَنْتُ أَنَّکَ إِنَّمَا مَنَعْتَنِی وَ کَرِهْتَ ذَلِکَ مَخَافَةَ أَنْ أَجُورَ أَوْ أَظْلِمَ»
ولی آقا من به شما تضمین می دهم چه تضمینی؟
«وَ إِنَّ کُلَّ امْرَأَةٍ لِی طَالِقٌ وَ کُلَّ مَمْلُوکٍ لِی حُرٌّ عَلَیَّ وَ عَلَیَّ إِنْ ظَلَمْتُ أَحَداً أَوْ جُرْتُ عَلَیْهِ وَ إِنْ لَمْ أَعْدِلْ»
تمام زن هایم سه الی چهار تا همسر داشته تمام زن هایم را طلاق خواهم داد تمام مملوکم را در راه خدا آزاد می کنم اگر به کسی ظلم یا جور کنم و اگر عدالت را رعایت نکنم
یعنی اگر ظلم کردم من عهد می کنم همه همسرانم را طلاق بدهم و تمام غلام ها و کنیزانم را آزاد کنم.

حضرت فرمود:
«کَیْفَ قُلْتَ»
تو چه داری می گویی؟

«قَالَ فَأَعَدْتُ عَلَیْهِ الْأَیْمَانَ»
دوباره حرفم را تکرار کردم: «وَ إِنَّ کُلَّ امْرَأَةٍ لِی طَالِقٌ وَ کُلَّ مَمْلُوکٍ لِی حُرٌّ عَلَیَّ وَ عَلَیَّ إِنْ ظَلَمْتُ أَحَداً أَوْ جُرْتُ عَلَیْهِ وَ إِنْ لَمْ أَعْدِلْ»

«فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ»
حضرت سرش را به طرف آسمان گرفت
«فَقَالَ تَنَاوُلُ السَّمَاءِ أَیْسَرُ عَلَیْکَ مِنْ ذَلِک‏»
این که تو بخواهی به آسمان بپری، به کرات آسمانی بروی خیلی آسان تر است از این کار که بروی در آن جا و هیچ ظلم و جوری مرتکب نشوی.
📔الکافی ،دار الکتب الإسلامیة ج‏۵، ص۱۰۷، بَابُ عَمَلِ السُّلْطَانِ وَ جَوَائِزِهِم‌‏، ح۸

************************************************************************

امیرعوالم علی صلوات الله علیه وآله فرمودند :
العَدلُ يُصلِحُ البَرِيَّةَ، صَلاحُ الرَّعِيَّةِ العَدلُ .
عدالت، مردم را اصلاح مى كند و مايه اصلاح و سامان يافتن رعيّت است.
غرر الحكم : ۴۹۶، ۵۸۰۴
وفرمودند:
ما عُمِّرَتِ البُلدانُ بِمِثلِ العَدلِ .
با هيچ چيز مانند عدالت، شهرها آباد نگرديده است.
غرر الحكم : ۹۵۴۳امیرعوالم علی صلوات الله علیه وآله فرمودند: «العدل رأس الایمان و جماع الاحسان.»: دادگری و عدالت در رأس ایمان و گرد آورنده احسان است.
غررالحکم و دررالکلم، ج ۱، ص ۸۴، ح ۱۷۳۳.
وفرمودند:
«العدل قوام البریّة و الظلم بوار الرعیّة.».
عدالت، مایه قوام و پایداری مردم است و ستم و ظلم، موجب هلاک ملت است.غررالحکم و دررالکلم،ص ۱۴۱، ح ۸۵۷و۸۵۶ .

و فرمودند: «لارِئاسةَ کالعدل فی السیاسَةِ.»در کار سیاست هیچ ریاستی مثل عدالت و دادگری نیست. و هیچ امتیاز و برتری و منزلتی برای حاکم نیست مگر به عدالت: «اَلْعَدْلُ فضیلةُ السلطان .
غرر الحکم ؛ ج ۱ , ص ۳۹

************************************************************************

از وصایای امیرعوالم علی (سلام الله علیه وآله) به کمیل بن زیاد:
ای کمیل! شیفته کسانی که نماز طولانی می‌خوانند و مدام روزه می‌گیرند و صدقه می‌دهند و گمان می‌کنند که آدم‌های موفقی هستند، مباش و فریب آنها را نخور! زیرا ممکن است که به این عبادات عادت کرده باشند، یا بخواهند عمدا مردم را فریب دهند.
ای کمیل! شیطان وقتی قومی را دعوت به گناهانی مثل زنا، شراب‌خواری، ریا و آنچه شبیه این گناهان است می‌نماید، عبادات زیاد را با طول رکوع و سجود و خضوع و خشوع پیش آنان محبوب می‌گرداند. وقتی خوب آنها را به دام انداخت، آنگاه آنان را دعوت به ولایت و دوستی پیشوایان ظلم و ستم می‌نماید.

📕بحار: ج ۸۴ ص ۲۲۹

************************************************************************

شما حق ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر ندارید!

ارشاد ، کار هر کسی نیست و به شایستگی های خاصی نیاز دارد .
به استناد خطبه ۲۳۸ نهج البلاغه ،فرموده امیرعوالم علی( صلوات الله علیه وآله) این هفت گروه حق ارشاد و دخالت در امور دیگران را ندارند :

۱ . جفاه طغام : کسانی که روحیه خشن دارند و فاقد احساسات لطیف و شخصیت اجتماعی اند .

۲ . عبید اقزام : انسانهای پّست و برده صفت که چشم بسته به هر فرمانی ، تن میدهند و از کرامت بهره ای ندارند .

۳ . تلقطوا من کل شوب : کسانی که از گوشه کنار کشور جمع شده و فاقد درک اجتماعی هستند .

۴ . ممن ینبغی ان یفقه : کسانی که فهمشان از دین سطحی است و هنوز به شناخت عمیق از اسلام نرسیده اند .

۵ . …. و یودب : افرادی که از ادب و فرهنگ برخوردار نیستند و نیاز به تربیت دارند .

۶ . … و یعلم : کسانی که سواد لازم را نداشته و علم و دانش تحصیل نکرده اند .

۷ . … و یدرب : کسانی که فاقد تجربه اند .

بفرموده امیرعوالم علی (صلوات الله علیه وآله) به این افراد نباید مسئولیتی محول نمود ، بلکه به عکس :
— باید آنها را کنترل نموده و قَیّم برایشان قرار داد ، نه انکه انها را قیم بر مردم قرار داد : “و یولی علیه”
— و باید مچ دستشان را گرفت نه انکه آزاد بگردند و مچ دیگران را بگیرند : “و یوخذ علی یدیه”
کسانی که اینگونه اند ، ارشاد شان اضلال و اصلاحشان افساد است .

************************************************************************

امام صادق(سلام الله علیه وآله) فرمودند:

دوران غیبت قائم(سلام الله علیه), چنان به درازا خواهد کشید, تاحق در خلوص خود رخ نماید و ایمانهای خالص از ناخالص, جدا شود, کسانی که سرنوشت ناپاک داشته و ترس آن است که به هنگام پیروزی دولت قائم, منافقانه خود را در صف مؤمنان جای دهند, پیش از قیام مهدی (سلام الله علیه وعجل الله تعالی فرجه الشریف) از آن جدا شوند.

📔کمال الدین۳۱۶.

************************************************************************

از کعب ملعون نقل شده است:
هر گاه دو مرد از بنی عبّاس که بلندپایه اند، برکنار شوند، نخستین ناسازگاری میانشان می افتد. سپس در پی آن، ناسازگاری دیگری است که در آن نابودی خواهد بود، و شورش سفیانی هنگام ناسازگاری دوم آنان است
📔 الفتن ص۱۴۲ جزء۳ح۵۸۱

امیرعوالم علی (سلام الله علیه وآله) در بیان نشانه های قیام قائم(سلام الله علیه) فرمودند:
با برکنار کردن های فرزندان عبّاس شادمان نشوید … پس بی گمان، آن نخستین نشانۀ دگرگون کردن است. بهوش که من می شناسم پادشاهانشان را از این هنگام تا آن زمان
📔 إلزام الناصب ج۲ ص 158

************************************************************************

امام صادق سلام الله علیه وآله فرمودند :
در زوراء هشتاد هزار تن از بنی عباس چون شتر قربانی می شوند … که هشتاد نفر از بزرگان بنی عباس در میان آنهاست که همگی برای خلافت ( و جانشینی خلیفه ی مرده) صلاحیت دارند… جوانان عجم آنها را می کشند
📔 روضه کافی جهان در آینده ص۱۴۸

امام باقر صلوات الله علیه وآله فرمودند : اختلاف میان بنی عباس از علامات حتمی ظهور است.
📔 بحار الانوار ج۱۳ ص۹۸۱
وفرمودند:
نزاع بنی عباس بر سر سلطنت دنیوی حتمی است
📔 بحار الانوار ج۱۳ ص۹۹۶

🌕 گشایش کامل (فَرَج) شیعیان در نابودی بنی عباس است.
📔غیبة نعمانی شماره۳۲۳ /یا باب ۱۴ شماره۱۶

************************************************************************

عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي اَلدُّعَاءِ بَعْدَ صَلاَةِ اَلْغَدِيرِ : رَبَّنَا آمَنَّا وَ اِتَّبَعْنَا مَوْلاَنَا وَ وَلِيَّنَا وَ هَادِيَنَا وَ دَاعِيَنَا وَ دَاعِيَ اَلْأَنَامِ وَ صِرَاطَكَ اَلْمُسْتَقِيمَ اَلسَّوِيَّ وَ حُجَّتَكَ وَ سَبِيلَكَ اَلدَّاعِيَ إِلَيْكَ عَلَى بَصِيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اِتَّبَعَهُ وَ

سُبْحٰانَ اَللّٰهِ عَمّٰا يُشْرِكُونَ بِوَلاَيَتِهِ وَ بِمَا يُلْحِدُونَ بِاتِّخَاذِ اَلْوَلاَئِجِ دُونَهُ إِلَى آخِرِ اَلدُّعَاءِ .

امام صادق در دعای بعد از نماز غدیر
میفرمایند
(خط آخر)
خداوند پاک ومنزهست از انچه که مشرکین در ولایتش شرک می آورند
و از انچه که ملحدین با ولیجه گرفتن و شخصیت پرستی ها به خداوند ملحد و کافر میشوند

اسناد
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۳۶، ص ۵۴
عنوان باب: الجزء السادس و الثلاثون > [تتمة كتاب تاريخ أمير المؤمنين عليه السلام ] > [تتمة أبواب الآيات النازلة في شأنه عليه السلام الدالة على فضله و إمامته] > باب 33 [قوله تعالى قُلْ هٰذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اَللّٰهِ عَلىٰ بَصِيرَةٍ]

تفسير نور الثقلين ج ۲، ص ۴۷۷
عنوان باب: اَلْجُزْءُ اَلثَّانِي > سورة يوسف > [سورة يوسف (12): الآیات 105 الی 111]

تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب ج ۶، ص ۳۹۸
عنوان باب: الجزء السادس > تفسير سورة يوسف > [سورة يوسف (12): الآیات 106 الی 111]

************************************************************************

قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: اُطْلُبُوا اَلْعِلْمَ مِنْ مَعْدِنِ اَلْعِلْمِ وَ إِيَّاكُمْ وَ اَلْوَلاَئِجَ فِيهِمُ اَلصَّدَّادُونَ عَنِ اَللَّهِ

امام صادق سلام الله علیه فرمودند
علم ودانش را طلب کنید از معدن علم(یعنی ما اهل بیت طبق زیارت جامعه کبیره)
وبپرهیزید از ولیجه گرفتن و شخصیت پرستی که ولیجه ها حجاب هستند برای شما از خداوند.

اسناد
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲، ص ۹۳
عنوان باب: الجزء الثاني > [تتمة كتاب العقل و العلم و الجهل] > [تتمة أبواب العلم] > باب 14 من يجوز أخذ العلم منه و من لا يجوز و ذم التقليد و النهي عن متابعة غير المعصوم في كل ما يقول و وجوب التمسك بعروة اتباعهم عليهم السلام و جواز الرجوع إلى رواة الأخبار و الفقهاء الصالحين

الأصول الستة عشر من الأصول الأولیة (ط – دار الحدیث) ج ۱، ص ۱۲۴
عنوان باب: [المجموعة الأولى من كتب الرواية الأولية في عصر الأئمة المعصومين عليهم السلام] > كتاب زيد الزرّاد

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج ۱۷، ص ۲۸۵
عنوان باب: الجزء السابع عشر > كِتَابُ اَلْقَضَاءِ > أَبْوَابُ صِفَاتِ اَلْقَاضِي وَ مَا يَجُوزُ أَنْ يَقْضِيَ بِهِ > 8 – بَابُ وُجُوبِ اَلْعَمَلِ بِأَحَادِيثِ اَلنَّبِيِّ وَ اَلْأَئِمَّةِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيهِم اَلْمَنْقُولَةِ فِي اَلْكُتُبِ اَلْمُعْتَمَدَةِ وَ رِوَايَتِهَا وَ صِحَّتِهَا وَ ثُبُوتِهَا

************************************************************************

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمّٰا يَعْلَمِ اَللّٰهُ اَلَّذِينَ جٰاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لاٰ رَسُولِهِ وَ لاَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً » يَعْنِي بِالْمُؤْمِنِينَ اَلْأَئِمَّةَ عَلَيهِمُ السَّلاَمُ لَمْ يَتَّخِذُوا اَلْوَلاَئِجَ مِنْ دُونِهِمْ.

ترجمه
مومنین کسانی هستند که غیر از خداوند و‌رسول خدا و مومنین (ائمه معصومین)
پناهگاه وولیجه وشخصیتی برای خود نمیگیرند

امام باقر در تفسیر ایه ۱۶ سوره توبه فرمودند
مقصود از مومنین در آیه . ما اهل بیت (۱۲ امام) هستیم

اسناد
الکافي ج ۱، ص ۴۱۵
عنوان باب: الجزء الأول > كِتَابُ اَلْحُجَّةِ > بَابٌ فِيهِ نُكَتٌ وَ نُتَفٌ مِنَ اَلتَّنْزِيلِ فِي اَلْوَلاَيَةِ

المناقب ج ۴، ص ۴۲۱
عنوان باب: الجزء الرابع > باب إمامة أبي محمد الحسن بن علي العسكري عليه السلام > فصل في المقدمات

الوافي ج ۳، ص ۸۸۶
عنوان باب: الجزء الثالث > [تتمة كتاب الحجة] > أبواب بدو خلق الحجج و مواليدهم و مكارمهم سلام اللّٰه عليهم > 125 – باب ما نزل فيهم عليهم السّلام و في أوليائهم > [14] > بيان

إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ج ۲، ص ۱۸
عنوان باب: الجزء الثاني > الباب التاسع النصوص العامة على إمامة الأئمة الاثني عشر عليهم السلام و خلافتهم و عصمتهم مجملا و مفصلا مضافا إلى ما مر

البرهان في تفسير القرآن ج ۲، ص ۷۴۶
عنوان باب: الجزء الثاني > سورة التوبة مدنية > [سورة التوبة (9): آیة 16]

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲۴، ص ۲۴۴
عنوان باب: الجزء الرابع و العشرون > [تتمة كتاب الإمامة] > [تتمة أبواب الآيات النازلة فيهم] > باب 61 ما نزل من النهي عن اتخاذ كل بطانة و وليجة و ولي من دون الله و حججه عليهم السلام

تفسير نور الثقلين ج ۲، ص ۱۹۲
عنوان باب: اَلْجُزْءُ اَلثَّانِي > سورة التوبة > [سورة التوبة (9): الآیات 12 الی 18]

تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب ج ۵، ص ۴۱۴
عنوان باب: الجزء الخامس > تفسير سورة براءة > [سورة التوبة (9): الآیات 9 الی 19]

************************************************************************

وصف همسر در کتب آسمانی پیشین

قَالَ آيَةَ اَللهِ اَلْعُظْمَى اَلْإِمَامُ اَلصَّادِقُ صَلَوَاتُ اَللهِ عَلَيْهِ : وَ هِیَ سَیِّدَةُ نِساءِ قُرَیش وَ قَدْ خَطَبَها کُلُّ صِنْدیدٍ وَ رَئیسٍ قَدْ أبَتْهُم فَزَوَّجَتْها نَفْسَها لِلَّذِی بَلَغَها مِنْ خَبَرِ بُحِیراء.

حضرت آیت الله العظمی امام صادق صلوات الله علیه می فرمایند : ایشان ( امّ المؤمنين خديجه کبری سلام الله عليها ) همان بانوی بزرگی است که سروَر بانوان قریش است. وی به خواستگارانش که از زمامداران و امیران روزگار خویش بودند ، جواب ردّ داد ، امّا بخاطر ایمانش خود را به همسری پیامبر اکرم صلي الله علیه و آله درآوَرْد ، چرا که در بشارت‌های کتب آسمانیِ پیشین ، از زبان بُحیرا ، وصف رسول کرم را شنیده بود.

📚 قرب الإسناد نویسنده : الحميري، أبو العباس جلد : 1 صفحه : 325

اینکه وصف همسر مکرّم خویش را در کتب آسماني پیشین خوانده و شنیده بودند ، یکی از علائم علم و جوياي علم ام‌المؤمنين مولاتنا خديجه سلام‌الله‌علیها می‌باشد.
ايشان از كساني بودند كه انتظار ظهور پيامبر جديد را مي‌كشيدند و هميشه از ورقة بن نوفل و ديگر علماء جوياي نشانه‌هاي نبوت مي شدند.
نمونه اي از اشعار حضرت خديجه سلام الله عليها درباره پيامبراكرم صلي الله عليه وآله چنين است: فلو انّني امسيت في كل نعمة * و دامت لي الدنيا و تملك الا كاسرة فما سُوِّت عندي جناح بعوضة * اذا لم يكن عيني لعينك ناظرة

************************************************************************

در کتاب إقبال الأعمال و بحارالانوار در خطبه امیرالمومنین علیه‌السّلام در روز جمعه آمده که فرمودند: «جَعَلَهُمُ تَرَاجِمَ مَشِيَّتِهِ وَ أَلْسُنَ إِرَادَتِهِ…»، و در روا‌یت طارق از امیرالمومنین علیه‌السّلام است که فرمود: «إنّ الأئمة من آل‌محمّد قدرة‌اللّه و ‌‌مشیته…».
و در بعضی از ز‌یارت‌ها چنین آمده است: ‌یا موضع ‌‌مشیة‌اللّه.
امام كاظم‏ علیه‌السّلام فرمود: «مصداق كلمات‌اللّه ما هستیم كه فضایل ما قابل ادراك و شماره نیست».(1)
موسی‌بن‌محمّد؛ نوه‌حضرت‌رضا علیه‌السّلام (برادر حضرت هادی علیه‌السلام) گوید: در دارالعامّه به یحیی‌بن‌اکثم برخوردم و از من سوالاتی نمود. پس به خدمت برادرم علی‌بن‌محمّد علیه‌السّلام رسیدم… و درباره‌ این کلام خداوند: «وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللّه آن اللّه عَزِيزٌ حَكِيمٌ»؛ پرسیده است: نام این دریاها چیست و در کجا واقع شده‌اند؟… فرمود: «بنویس». گفتم: «چه بنویسم»؟… فرمود: این آیه: ﴿وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللّه﴾(2)؛ همین‌طور هم هست. اگر درختان دنیا تمامی قلم گردد و دریا مرکّب و هفت دریای دیگر به آن بیفزایند و همه‌ چشمه‌ها از زمین بجوشد، همه‌وهمه تمام شوند، کلمات خدا پایان نمی‌یابد، و آن‌ها مانند چشمه کبریت، و چشمه نمر، و چشمه برهوت، و چشمه طبریّه، و چشمه آب گرم ماسبذان، و چشمه آب گرم افریقیّه مشهور به لسنان، و چشمه بحرون است. و ماییم آن کلمات خدا که نه پایان می‌پذیریم و نه فضایل‌مان درک می‌گردد.(3)

📗عوالم، العبد حسین رزاقی، ج1. ص77- 78
📗1.تفسیر نورالثقلین، ذیل آیه
📗2.لقمان/ 27
📗3. تفسیر اهل‌بیت علیهم‌السّلام ج۱۱، ص۵۷۰/📗بحارالانوار، ج۱۰، ص۳۸۸/
📗 تحف العقول، ص۴۷۶

************************************************************************

عزالدين جزرى مى‏گويد:
«وانّما سار الى معاويه لأنّه كان زوج خالته فاطمة بنت عتبة بن ربيعه»؛

«عقيل بدين جهت نزد معاويه رفت كه (با او نسبت داشت) و همسر خاله معاويه بود!» عقيل با يكى از دختران عتبه به نام فاطمه و ابوسفيان با يكى ديگر از دختران وى به نام هند ازدواج كرده بود.
جزرى آنگاه وجه ديگرى مى‏آورد و مى‏گويد: «عقيل مقروض گرديد و براى اداى دينش نزد على رفت، چون از او مأيوس شد به سوى معاويه شتافت.»

ذهبى در «تاريخ الاسلام» نقل مى‏كند:

عقيل نزد معاويه رفت، او يكصد هزار درهم به عقيل داد و از وى خواست كه به منبر رود و در ميان مردم بى‏اعتنايى على و محبت معاويه را نسبت به او اعلان نمايد

. ذهبى مى‏نويسد: عقيل هم اين پيشنهاد را پذيرفت و به منبر رفت، پس از حمد و ثناى خداوند، چنين گفت:

«مردم! من خواستم بر على بن ابيطالب از راه دينش نفوذ كنم اما او دينش را بر من ترجيح داد و خواستم بر معاويه از راه دينش نفوذ كنم او مرا بر دينش ترجيح داد

(انّى أردت عليّا على دينه فاختار دينه علىّ واردت معاويه على دينه فاختارنى على دينه)

اسدالغابه، چاپ بيروت، ج4، ص64 و65 ـ اصابه، ج2، ص494 ـ
تنقيح المقال، ج2، ص255
ـ تاريخ الاسلام، جلد معاويه، ص85ـ
غارات، ج1، ص64 و65؛
شرح ابن ابى‏الحديد، ج2، ص124 و125؛ بحار، ج42، ص113

************************************************************************

امیرالمومنین ،امیرعوالم علی حیدر کرار سلام الله علیه فرمود:

انا مُقلب القلوب والابصار،ان الدنیا ایابهم ثم علینا حسابهم.

منم منقلب کننده دلها ودیده های مردم وبرگشت مردم به سوی من است.

ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُم [سوره غاشیه۲۶]

و به يقين حسابشان [نيز] با ماست.

قَالَ أَمِیرُ‌الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) فِیَّ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَهًُْ إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ.

امیرعوالم علی (سلام الله علیه وآله) فرمودند:این آیه إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ درباره‌ی من نازل شده است.

📕تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۸، ص۸۲📕 فرات الکوفی، ص۵۵۱ و📕 بحارالأنوار، ج۷، ص۲۰۲؛

الصّادق (علیه السلام): إِلَیْنَا الصِّرَاطُ وَ الْمِیزَانُ وَ حِسَابُ شِیعَتِنَا.

امام صادق (علیه السلام)فرمودند: صراط و میزان حساب شیعیان به دست ماست.

📕تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۸، ص۸۶

📕بصائرالدرجات، ج۱، ص۲۶۵

موسی‌بن‌عبدالله نخعی گوید: … [امام هادی (علیه السلام) زیارت جامعه را برای همه‌ی امامان (علیهم السلام) بیان کرد در ضمن این حدیث فرمود]: «آنکه از شما روی گرداند، از دین گسسته است و آنکه همراه شما باشد، به دین پیوسته است و آنکه در حقّ شما کوتاهی کند، به دست نابودی افتاده است. حق با شما و در شما و از شما و به‌سوی شماست و شمایید که اهل حقّ و معدن آن هستید. میراث نبوّت نزد شماست و بازگشت خلق به‌سوی شماست و حسابشان با شماست و کلام فیصله‌دهنده، نزد شماست».

📕تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۸، ص۸۴

📕 من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۲

✅انااللوح المحفوظ،

منم لوح محفوظ که جای کلیه علوم اذلّیه است.

في لَوْحٍ مَحْفُوظٍ [بروج آیه ۲۲]

كه در لوح محفوظ جای دارد.

أمیرالمؤمنین (علیه السلام): أَنَا صَاحِبُ اللَّوْحِ الْمَحْفُوظِ أَلْهَمَنِی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عِلْمَ مَا فِیهِ.

امیر عوالم علی (صلوات الله علیه وآله)فرمودند: من صاحب لوح محفوظم که خدا به من آنچه را که در لوح است، الهام نموده.

📕تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۸، ص۲۸ 📕بحارالأنوار، ج۲۶، ص۴👇

✅انا ذوالقرنین المذکور فی الصحف الاولی،

منم ذوالقرنین که درقرآن انبیاء مذکوراست.

پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله درامیر عوالم علی صلوات الله علیه وآله فرموده: «يا على أنت ذو قرنيها ولک الأخرة والاولى» یعنی «یا علی تو ذوالقرنین امتی و برای تو است آخرت و اولی».

📕بحارالانوارالأنوار ج۲۷، ص۳۱۲

✅انا بکل شی ء علیم،

منم‌به هرچیزی دانا وخبیرم

امیرعوالم علی سلام الله علیه فرمود:

أَنَا بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ … »

📕بحارالأنوار،ج۳۹ ،ص۳۴۷

ناالغفور الرحیم وان عذابی هوالعذاب الالیم،

منم آمرزنده معاصی وعذاب کننده برمعصیت کاران بعذاب بزرگ.

انا مخرج المومنین من القبور،

منم مومنین رااز قبور بیرون

می آورم.

انا النور اقتبس موسی فهدی ،

منم‌آن نوری که گرفت موسی را درطور سینا وهدایت یافت وپیغمبرشد بواسطه آن نور.

انا اسماء الله الحسنی التی امره الله ان یدعی بها،

منم آن اسماء حسنی الهیه که خدا امر کرده به مردم بخوانندخدارا به آن اسماء وشفیع کنندآن را.

وَ لِلهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذينَ يُلْحِدُونَ في أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ [اعراف:۱۸۰]

و بهترين نام‌ها براى خداست؛ خدا را به آن [نام‌ها] بخوانيد. و كسانى كه نام‌هاى او را تحريف مى‌كنند [و بر غير او مى‌نهند]، رها سازيد.آن‌ها به‌زودى جزاى اعمالى را كه انجام مى‌دادند، مى‌بينند.

أمیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نَحْنُ الِاسْمُ الْمَخْزُونُ الْمَکْنُونُ نَحْنُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی الَّتِی إِذَا سُئِلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهَا أَجَاب.

امیر عوالم علی سلام الله علیه وآله فرمودند: ( ما اسم مخزون مکنون هستیم؛ ما اسماء حسنی هستیم که وقتی خدا را به آن اسم‌ها بخوانند، جواب خواهد داد.

📕تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۵، ص۴۲۴

📕بحار الأنوار، ج۲۷، ص۳۸

✅انا ذالک الکتاب لاریب فیه،

منم‌آن کتابی که شک وریب درآن نیست.

ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ [بقره:۲]

اين كتاب با عظمتى است كه هيچ‌گونه شكّى در آن نيست و مايه‌ی هدايت پرهيزكاران است.

الباقر (علیه السلام): ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ قَالَ: الْکِتَابُ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) لَا شَکَّ فِیهِ أَنَّهُ إِمَامُ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ.👇

امام باقر (علیه السلام)فرمودند: منظور از کتاب، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است. هیچ شکّی [در این حقیقت] وجود ندارد که او پیشوای هدایتگری برای پرهیزکاران است.

📕تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱، ص۱۱۰ 📕بحارالأنوار، ج۲۴، ص۳۵۱/ 📕تأویل الآیات الظاهرهًْ، ص۳۳

✅انا الساعه التی لعن کذب بهاسعیرا،

منم آن ساعتی که برای تکذیب کننده آن لعنت است وآن ساعت روز قیامت است.

انا حجه الله علی من فی السموات ومن فوق الارضین،

منم حجت خدا برهمه خلق آسمانها وزمین ها(فقیر نویسد:ازاین مطلب مشخص می شود بجز این زمین که مادرآن زندگی می کنیم زمینهای بسیاری با خلق بسیاری وجود دارد)

انا دابه الارض،

منم جنبنده وحیات دارنده درزمین.

وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ [نمل ۸۲]

و هنگامى‌که فرمان عذاب آن‌ها فرا رسد [و در آستانه‌ی رستاخیز قرار گیرند]، جنبنده‌اى را از زمین براى آن‌ها خارج مى‌کنیم که با آنان سخن مى‌گوید که مردم به آیات ما ایمان نمى‌آوردند.

قَالَ الرِّضَا (علیه السلام) فِی قَوْلِهِ تَعَالَی أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ قَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام).

امام رضا (علیه السلام)- أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ. منظور از دابة الارض، علی (علیه السلام) است.

📕تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۱، ص۱۰۲

📕بحار الأنوار، ج۳۹، ص۲۴۴/📕 المناقب، ج۳، ص۱۰۲

أمیرالمؤمنین (علیه السلام): وَ لَقَدْ أُعْطِیتُ السِّتَ عِلْمَ الْمَنَایَا وَ الْبَلَایَا وَ الْوَصَایَا وَ فَصْلَ الْخِطَابِ وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْکَرَّاتِ وَ دَوْلَهًِْ الدُّوَلِ وَ إِنِّی لَصَاحِبُ الْعَصَا وَ الْمِیسَمِ وَ الدَّابَّهًُْ الَّتِی تُکَلِّمُ النَّاس.

امیرعوالم علی (سلام الله علیه وآله)فرمودند:

به من شش چیز داده شده است؛ مرگ و بلا، وصیّت‌ها، فصل‌الخطاب، من شیر میدان جنگ و بهترین دولتم، صاحب عصا و آهن داغ (نشان داغ) منم و دابّه‌ای که با مردم سخن می‌گوید، منم!

📕تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۱، ص۱۰۶

📕 الکافی؛ ج۱، ص۱۹۸

✅انا الراجفه،

منم نفخه صور اسرافیل که مردم را برمی انگیزانم.👇

سلیمان‌بن‌خالد گوید: امام صادق (علیه السلام) در خصوص این آیات: یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ * تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ، فرمود: «راجفه شخصی که با حرکت سریع و اضطراب برمی‌خیزد، حسین‌بن‌علی (علیهما السلام) و دیگری که از پی او می‌آید امیرعوالم علی (سلام الله علیه وآله) است. نخستین کسی که در رجعت از قبر بیرون می‌آید و خاک از سر و روی خود می تکاند حسین‌بن‌علی (علیهما السلام) است که با هفتادوپنج هزار نفر برانگیخته می‌شوند. چنان‌که خداوند می‌فرماید: در حقیقت، ما فرستادگان خود و کسانی را که گرویده‌اند، در زندگی دنیا و روزی که گواهان برپای می ایستند، قطعاً یاری می‌کنیم* [همان] روزی که ستمگران را پوزش طلبی شان سود نمی‌دهد و برای آنان لعنت است و برایشان بد فرجامی آن سرای است. (غافر/۵۱).

📕تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۷، ص۳۴۲ 📕بحارالأنوار، ج۵۳، ص۱۰۶/📕 البرهان و تأویل الآیات الظاهرهًْ، ص۷۳۷ و📕 فرات الکوفی، ص۵۳۷؛ /📕 الفضایل، ص۱۳۹؛

✅وانا الرادفه،

منم که درنفخه صوردوم حیات می دهم مردم را.

انا مفتاح الهدی،

منم‌کلیدباب هدایت.

انا خاذن السموات وخاذن الارضین،

منم خزانه دارآسمانها وزمینها و

خزینه های آسمانها وزمینها نزد من است.

الباقر (علیه السلام)- عَنْ سَدِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا أَنْتُمْ قَالَ نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ وَ نَحْنُ تَرَاجِمَهًُْ وَحْیِ اللَّه.

سَدیر گوید: به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم: «فدایت شوم! شما (امامان (علیهم السلام)) چه کسانی هستید»؟ فرمود: «ما خزانه‌داران علم خدا و مترجمان وحی خداییم».

📕تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۷، ص۴۶۴

📕الکافی، ج۱، ص۱۹۲

📗اکسیراعظم:ج۲،ص۱۳۹۶و۱۳۹۷

.

************************************************************************

نوروز؛ یکی از نام های مبارک امیرعوالم علی (صلوات الله علیه وآله) است.

رُوِيَ عَنِ النَّبِيِ صلّی الله علیه و آله‏ أَنَّهُ قَالَ: لِعَلِيٍّ سَبْعَةَ عَشَرَ اسْماً، اسْمُهُ عِنْدَ الْعَرَبِ عَلِيٌّ، وَ عِنْدَ أُمِّهِ حَيْدَرَةُ، وَ فِي التَّوْرَاةِ إِلْيَا، وَ فِي الْإِنْجِيلِ بريا، وَ فِي الزَّبُورِ قريا، وَ عِنْدَ الرُّومِ بظرسيا، وَ عِنْدَ الْفُرْسِ نَيْرُوزُ، …

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمودند: برای علیّ علیه السلام، ١٧ اسم است. نام او نزد عرب، علیّ؛ نزد مادرش، حیدر؛ در تورات، إلیا؛ در انجیل، بریا؛ در زبور، قریا؛ نزد رومیان، بظرسیا؛ و نزد اهل فارس، نوروز است، …

📗الفضائل ابن شاذان قمی :ص١٧٦

************************************************************************

به اسانيد معتبره از معلّى بن خنيس كه از خواص حضرت صادق عليه السّلام بوده است منقول است كه گفت:در روز نوروز به خدمت امام جعفر صادق عليه السّلام رفتم،فرمود:آيا مى‌شناسى اين روز را؟گفتم:فداى تو شوم،اين روزى است كه عجم آن را تعظيم مى‌كنند،در اين روز تحفه‌ها و هديه‌ها براى يك‌ديگر مى‌فرستند.حضرت فرمود كه سوگند ياد مى‌كنم به حقّ‌ خانۀ كعبه كه در مكّۀ معظمه است كه اين تعظيم كردن نيست مگر براى امر قديمى كه تفسير آن را براى تو(مى‌گويم)تا بفهمى آن را،گفتم:اى سيّد و آقاى من!دانستن اين را به بركت شما محبوب‌تر است نزد من از آن‌كه مردگان من زنده شوند و دشمنان من بميرند. حضرت فرمود كه:اى معلّى!بدرستى كه روز نوروز روزى است كه حق-سبحانه و تعالى-در(اين)روز پيمان بندگان را گرفت از ارواح ايشان و در روز الست،كه او را به يگانگى بپرستند و براى او شريكى قرار ندهند و در بندگى و پرستيدن هيچ چيزى را شريك او نگردانند و ايمان بياورند به پيغمبران و رسولان و حجّت‌هاى او بر خلق و امامان و پيشوايان دين ائمّۀ معصومين-صلوات اللّه عليهم اجمعين-و اين اوّل روزى است كه در آن آفتاب طلوع كرده است و بادهاى آبستن‌كنندۀ درختان وزيده است و گل‌ها و شكوفه‌هاى زمين آفريده شده است و در اين روز كشتى نوح عليه السّلام بعد از طوفان بر كوه جودى قرار گرفته است و اين روزى است كه حق تعالى حيات بخشيد چندين هزار كس را كه از مرگ گريختند،يعنى از طاعون،و به يك دفعه خداوند قهّار همه را ميراند،پس بعد از مدّت‌ها كه استخوان شده بودند،پيغمبرى از پيغمبران خدا بر آن استخوان‌ها گذشت و از پروردگار خود سؤال كرد كه چگونه اين استخوان‌هاى پوسيده را زنده مى‌گرداند،پس حق تعالى وحى فرستاد به سوى او كه آب بريز بر اين استخوان‌هاى ايشان در همان جاهاى خود كه هستند.پس چنين كرد و همه به قدرت الهى زنده شدند و اين اوّل سال فرس و عجم است و به اين سبب سنّت شد كه در اين روز آب بر يك‌ديگر بريزند يا آب بر خود بريزند و غسل كنند و حق تعالى در قرآن مجيد اشاره به اين قصّه نموده است در آنجا كه فرموده: أَ لَمْ‌ تَرَ إِلَى اَلَّذِينَ‌ خَرَجُوا مِنْ‌ دِيٰارِهِمْ‌ وَ هُمْ‌ أُلُوفٌ‌ حَذَرَ اَلْمَوْتِ‌ فَقٰالَ‌ لَهُمُ‌ اَللّٰهُ‌ مُوتُوا ثُمَّ‌ أَحْيٰاهُمْ‌ إِنَّ‌ اَللّٰهَ‌ لَذُو فَضْلٍ‌ عَلَى اَلنّٰاسِ‌ وَ لٰكِنَّ‌ أَكْثَرَ اَلنّٰاسِ‌ لاٰ يَشْكُرُونَ‌ (آيا نديديد آنهايى را كه از ترس مرگ از ديار خود بيرون رفتند كه هزارها تن بودند،خدا فرمود كه تمام بميريد(همه مردند)سپس آنها را زنده كرد،زيرا خدا را در حق بندگان فضل و كرم بسيار است،وليكن بيشتر مردم سپاسگزار نيستند). و مفسران گفته‌اند كه آن پيغمبر حضرت حزقيل عليه السّلام بود.حضرت فرمود كه ايشان سى هزار كس بودند و فرمود كه در اين روز جبرئيل بر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله به وحى نازل شده يعنى نوروز موافق روز مبعث بوده كه بيست و هفتم ماه مبارك رجب است و فرمود كه اين روز روزى است كه حضرت رسالت‌پناه صلّى اللّه عليه و آله بت‌هاى كفار قريش را در مكّه شكست و حضرت ابراهيم عليه السّلام و نيز در اين روز بت‌هاى كافران را شكست. و اوّل اشاره است به آن‌كه سنّى و شيعه روايت كرده‌اند به طرق بسيار كه شبى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را با خود به مسجد الحرام آورد و حضرت امير را امر كرد كه بر دوش آن حضرت بالا رفت و بت‌هاى كافران را به زير آورد و شكست،پس مراد اين است كه در شب اين روز بود و فرمود كه،در اين روز حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله امر كرد اصحاب خود را كه بيعت كنند با امير المؤمنين عليه السّلام و اقرار كنند كه او پادشاه مؤمنان است،يعنى روز غدير اين روز بوده يا آن روز كه سركرده‌هاى صحابه را گفت:برويد و بر على سلام كنيد و بگوييد السّلام عليك يا امير المؤمنين اين روز بود و فرمود كه در اين روز حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله حضرت امير را فرستاد به وادى جنّيان كه از ايشان بيعت از براى او بگيرد و فرمود كه:در اين روز حقّ‌ خلافت به امير المؤمنين عليه السّلام برگشت و بار ديگر بعد از كشته شدن عثمان-عليه اللّعنة-با آن حضرت بيعت كردند و در اين روز حضرت امير با خارجيان نهروان جنگ كرد و بر ايشان ظفر يافت و سركردۀ ايشان را كه ذو الثّديه مى‌گفتند كشت و در اين روز قائم آل محمد-صلوات اللّه عليه-ظاهر خواهد شد و در اين روز امامان ديگر به دنيا رجعت خواهند كرد و در اين روز قائم ما ظفر خواهد يافت بر دجّال و در كناسه كه محلّه‌اى است از محلاّت كوفه او را بر دار خواهند كشيد و در هيچ روز نوروزى نيست مگر آن‌كه ما انتظار مى‌كشيم زيرا كه آن از روزهاى ما و روزهاى شيعيان ماست آن روز را عجمان حفظ‍‌ كردند و حرمت آن را رعايت كردند و شما عربان آن را ضايع كرديد.

پس حضرت فرمود به معلّى كه چون روز نوروز شود غسل بكن و پاكيزه‌ترين جامه‌هاى خود را بپوش و به بهترين بوهاى خوش خود را خوش‌بو گردان و در آن روز روزه بدار،پس چون از نماز پيشين و پسين و نافله‌هاى آنها فارغ شوى چهار ركعت نماز بگذار،يعنى هردو ركعت به يك سلام و در ركعت اوّل بعد از حمد ده مرتبه سوره انا انزلناه بخوان و در ركعت دويّم ده مرتبه سورۀ قل يا ايها الكافرون و در ركعت سوّم بعد از حمد ده مرتبه سورۀ قل هو اللّه احد و در ركعت چهارم بعد از حمد ده مرتبه سورۀ قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس بخوان.بعد از نماز به سجدۀ شكر برو و اين دعا را بخوان: اللّهمّ‌ صلّ‌ على محمّد و آل محمّد الأوصياء المرضيّين و على جميع أنبيائك و رسلك بأفضل صلواتك و بارك عليهم بأفضل بركاتك و صلّ‌ على أرواحهم و أجسادهم. اللّهمّ‌ بارك على محمّد و آل محمّد و بارك لنا في يومنا هذا الّذي فضّلته و كرّمته و شرّفته و عظّمت خطره. اللّهمّ‌ بارك لي فيما أنعمت به عليّ‌ حتّى لا أشكر أحدا غيرك و وسّع عليّ‌ في رزقي يا ذا الجلال و الإكرام. اللّهمّ‌ ما غاب عنّي فلا يغيبنّ‌ عنّي عونك و حفظك و ما فقدت من شيء فلا تفقدني عونك عليه حتّى لا أتكلّف ما لا أحتاج إليه،يا ذا الجلال و الإكرام بار خدايا!رحمت فرست بر محمد و آل محمد،اوصياى پسنديده و بر همۀ پيامبران و فرستادگانت به بهترين رحمت‌هايت و بركت ده بر ايشان به بهترين بركاتت و بر جسم و جانشان رحمت فرست. بار خدايا!بر محمد و آل محمد بركت ده و به ما در اين روزى كه برترى‌اش دادى و گرامى‌اش نمودى و شرافت و بزرگى‌اش بخشيدى بركت ده. بار خدايا!مرا در آنچه در آن بر من انعام كردى بركت ببخش تا به غير از تو ديگرى را سپاس نكنم و در روزى‌ام گشايش و وسعت ده،اى صاحب جلال و بزرگوارى! بار خدايا!هرچه از من نهان باشد پس كمك و نگه‌دارى تو از من نهان مباد و هرچيز را گم كنم،پس مبادا يارى‌ات را از من گم نكنى تا به رنج و زحمت نيفتم براى آنچه محتاج آن نيستم،اى صاحب جلالت و بزرگوارى! چون چنين كنى گناهان پنجاه سالۀ تو آمرزيده شود و بسيار بگو:يا ذا الجلال و الاكرام. و در كتب غير مشهوره روايت كرده‌اند كه در وقت تحويل اين دعا را بسيار بخواند و بعضى سيصد و شصت و شش مرتبه گفته‌اند: يا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا إلى أحسن الحال و به روايت ديگر: يا مقلّب القلوب و الأبصار يا مدبّر اللّيل و النّهار يا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا إلى أحسن الحال. اى گردانندۀ حول و احوال!بگردان حال ما را به نيكوترين حال. اى برگردانندۀ دل‌ها و ديده‌ها!اى مدبّر شب‌وروز!اى گردانندۀ حول و احوال!بگردان حال ما را به نيكوترين حال.

سند
زاد المعاد ج ۱، ص ۳۲۶
عنوان باب: [كتاب زاد المعاد] > الباب الثاني عشر في بيان الصلوات الواجبة التي لا تختص بيوم أو شهر، و الصلوات المسنونة التي لا تخص وقتا معينا، و الأعمال التي تتعلق بالأشهر غير العربية. > الفصل السابع في بيان فضيلة و أعمال يوم النيروز

روايت كرده‌اند كه اين دعا را نيز در روز نوروز به عدد ايّام سال بخواند: اللّهمّ‌ هذه سنة جديدة و انت ملك قديم اسئلك خيرها و خير ما فيها و اعوذ بك من شرّها و شرّ ما فيها و استكفيك مؤنتها و شغلها يا ذا الجلال و الاكرام بار خدايا!اين سال جديد است و تو پادشاه قديم هستى،خير امسال و خير آن‌چه در امسال است از تو مى‌خواهم و از بدى امسال و بدى آنچه در آن است به تو پناه مى‌برم و خرج و شغل امسال را از تو كفايت مى‌طلبم،اى صاحب بزرگوارى و كرامت!

سند: زاد المعاد ج ۱، ص ۳۲۸
عنوان باب: [كتاب زاد المعاد] > الباب الثاني عشر في بيان الصلوات الواجبة التي لا تختص بيوم أو شهر، و الصلوات المسنونة التي لا تخص وقتا معينا، و الأعمال التي تتعلق بالأشهر غير العربية. > الفصل السابع في بيان فضيلة و أعمال يوم النيروز

************************************************************************

معلى بن خنيس» روايت نموده كه امام صادق عليه السّلام فرموده‌اند: قوم طاعون زده‌اى كه در آيه ۲۴۳ سوره بقره از آنان ياد شده است در عيد نوروز ديگربار جان گرفتند و دوباره به دنيا بازگشتند. در آن روز حزقيل به فرمان خداوند اندكى آب را بر قبرهاى آنان پاشيد و سى هزار نفر سر از خاك برآوردند و زنده شدند؛ به همين دليل است كه پاشيدن آب بر قبرها در نوروز رسم شده است.

اسناد
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۱۳، ص ۳۸۶
عنوان باب: الجزء الثالث عشر > [تتمة كتاب النبوة] > أبواب قصص موسى و هارون عليه السلام > باب 14 قصة حزقيل عليه السلام

النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين ج ۱، ص ۳۱۵
عنوان باب: الباب الثاني عشر في قصص موسى و هارون > الفصل العاشر في قصة بلعم بن باعوراء و أحوال إسماعيل الذي سماه الله صادق الوعد و أنه غير إسماعيل بن إبراهيم و قصة إلياس و إليا و اليسع و قصص ذي الكفل عليهم السلام

************************************************************************

المتهجّد:معلى بن خنيس از امام صادق عليه السّلام در يوم نوروز آورده كه: غسل كن،پاكترين جامه خود را بپوش عطر بزن و آن روز روزه باش

اسناد
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۵۶، ص ۱۰۱
عنوان باب: الجزء السادس و الخمسون > [تتمة كتاب السماء و العالم] > [تتمة أبواب الأزمنة و أنواعها و سعادتها و نحوستها و سائر أحوالها] > باب 22 يوم النيروز و تعيينه و سعادة أيام شهور الفرس و الروم و نحوستها و بعض النوادر

************************************************************************

معلّى بن خنيس كه در نوروز نزد امام صادق عليه السّلام رفتم، فرمود:امروز را ميشناسى‌؟گفتم روزيست كه عجمها بزرگش دارند و بهم هديه دهند قربانت،فرمود:بكعبه‌اى كه در مكّه است،اين شيوه براى امريست ديرين كه تفسيرش كنم برايت تا بفهمى،گفتم:اى آقايم،آن را از شما بدانم دوست‌تر است نزد من از اينكه مرده‌هايم زنده شوند و دشمنانم بميرند،فرمود:در نوروز بود كه خدا از بنده‌هايش پيمان گرفت او را بپرستند و شريك با او نياورند،و برسولان و حججش بگروند،و بائمّه عليهم السّلام ايمان آرند. نخست روز است كه خورشيد تابيده،باد وزيده،گل شكفته در زمين، روزى كه كشتى نوح بر جودى استوار شده،روزى كه خدا در آن هزارها كه از ترس مرگ گريخته و مرده بودند زنده كرد،روزى كه جبرئيل به پيغمبر فرود آمد روزى كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله على عليه السّلام را بدوش گرفت تا بتهاى قريش را از فراز كعبه افكند و خرد كرد،و همچنين بود ابراهيم عليه السّلام،روزى كه پيغمبر فرمود تا اصحابش با أمير المؤمنين بيعت كردند،روزى كه پيغمبر صلّى اللّٰه عليه و آله على عليه السّلام را بوادى پريان فرستاد تا از آنها بيعت گيرد:روزى كه دوباره مردم با على عليه السّلام بيعت كردند،روزى كه بخوارج نهروان پيروز شد و ذو الثدية را كشت،روزى كه قائم ظهور كند و روزى كه بدجّال پيروز شود و او را در زباله‌دان كوفه بدار زند،نو روزى نيايد جز اينكه ما توقع فرج داريم زيرا از روزهاى ما و روزهاى شيعيان ما است،حججش نگه‌داشتند و شما آن را گم كرديد. فرمود:يكى از پيغمبران از پروردگارش پرسيد چگونه اينها كه برون شدند زنده كنى‌؟خدا در اين روز باو وحى كرد آب بر مرقدشان بپاشد كه نخست روز سال پارسيانست و آنان كه ۳۰ هزار بودند زنده شدند،و آب پاشيدن در آن روز سنّت شد

اسناد
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۵۶، ص ۹۱
عنوان باب: الجزء السادس و الخمسون > [تتمة كتاب السماء و العالم] > [تتمة أبواب الأزمنة و أنواعها و سعادتها و نحوستها و سائر أحوالها] > باب 22 يوم النيروز و تعيينه و سعادة أيام شهور الفرس و الروم و نحوستها و بعض النوادر

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج ۸، ص ۱۵۷
عنوان باب: اَلْجُزْءُ اَلْأَوَّلُ > كِتَابُ اَلطَّهَارَةِ > أَبْوَابُ أَحْكَامِ اَلْخَلْوَةِ > 9 – بَابُ حُكْمِ مَنْ نَسِيَ اَلاِسْتِنْجَاءَ حَتَّى تَوَضَّأَ وَ صَلَّى

************************************************************************

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد: عيد نوروز روزى است كه كشتى طوفان‌زدۀ نوح در كنار كوه جودى آرام گرفت.

اسناد
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۱۱، ص ۳۴۲
عنوان باب: الجزء الحادي عشر > كتاب النبوة > أبواب قصص نوح على نبينا و آله و عليه السلام > باب 3 بعثته عليه السلام على قومه و قصة الطوفان

النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين ج ۱، ص ۸۲
عنوان باب: الباب الثالث في قصص نوح النبي عليه السلام و فيه فصلان > الفصل الثاني في بعثته إلى قومه و قصة الطوفان

************************************************************************

ز از معلّى است كه بامداد نوروز نزد امام صادق عليه السّلام رفتم،فرمود:اى معلّى امروز را ميشناسى‌؟گفتم:نه،ولى عجمش بزرگ داشتند و بدان تبرك جستند فرمود:نه هرگز،بكعبه‌اى كه در درّه مكّه است عظمت اين روز براى امرى است ديرين كه آن را برايت شرح دهم تا بدانى،گفتم:اين آموختن از زندگى جاويد نزد من دوست‌تر است،خدا دشمنانتان را نابود سازد،فرمود:اى معلّى نوروز همان روزيست كه خدا پيمان ستد از بنده‌ها كه او را بپرستند بيگانگى،بى‌شريك (تا آخر خبر طولانى)كه گذشت،و گفته گواه چندى در اين حديث وجود دارد كه نوروز همان اول حمل است. يكم-فرموده او كه روز بيعت غدير خم است،و در تقويم و تاريخ آن روز كه سال ۱۰ هجرت و ۱۹ ذيحجه بوده موافق اول حمل است و چون ماه ديده نشده بود همان ۱۸ ذيحجه مى‌شود. دوم-آب پاشيدن بهم كه شيوه معروفى است و در ظاهر شامل همه مكلفين است بايد در وقتى باشد كه نفرت بار نباشد و آن در وقتى كه خورشيد در جدى است و زمستانست نميشود،زيرا شدت سرما است در بلاد اسلامى سوم:در حديث دوم گويد:«روز آغاز آفرينش خورشيد است»و آن مناسب با اينست كه گفته‌اند:خورشيد در شرطين آفريده شده. چهارم:«در آن شكوفه‌هاى زمين آفريده شده»همانا در حمل است نه جدى و اين روشن است(پايان سخن او).

اسناد
عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية ج ۳، ص ۴۰
عنوان باب: الجزء الثالث > القسم الثاني في أحاديث أخرى تتعلق بأبواب الفقه > بَابُ اَلطَّهَارَةِ

تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة ج ۸، ص ۱۷۳
عنوان باب: الجزء الثامن > [تتمة كتاب الصلاة] > أَبْوَابُ بَقِيَّةِ اَلصَّلَوَاتِ اَلْمَنْدُوبَةِ > 48 – بَابُ اِسْتِحْبَابِ صَلاَةِ يَوْمِ اَلنَّيْرُوزِ وَ اَلْغُسْلِ فِيهِ وَ اَلصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ اَلثِّيَابِ وَ اَلطِّيبِ وَ تَعْظِيمِهِ وَ صَبِّ اَلْمَاءِ فِيهِ

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۵۶، ص ۱۱۹
عنوان باب: الجزء السادس و الخمسون > [تتمة كتاب السماء و العالم] > [تتمة أبواب الأزمنة و أنواعها و سعادتها و نحوستها و سائر أحوالها] > باب 22 يوم النيروز و تعيينه و سعادة أيام شهور الفرس و الروم و نحوستها و بعض النوادر > فوائد مهمة جليلة

************************************************************************

قال أمیرالمؤمنین (علیه السلام):وَ إِنْ کَادَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ.

امیرعوالم علی (صلوات الله علیه وآله) فرمودند:
اگرچه نزدیک است کوه‌ها از مکر آن‌ها کنده شوند.
📗تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۷، ص۴۲۸

قال الامام العسکری (علیه السلام): وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ قَالَ مَکْرُ بَنِی‌فُلَانٍ.

امام عسکری (علیه السلام)فرمودند:
وَ قَدْ مَکَرُواْ مَکْرَهُمْ وَ عِندَ اللهِ مَکْرُهُمْ وَ إِن کَانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ؛
مقصود حیله و مکر بنی‌فلان است.
📗تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۷، ص۴۲۸
📗 بحارالأنوار، ج۳۱، ص۵۱۳
📗القمی، ج۱، ص۳۷۱

قال الصّادق (علیه السلام): إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ وَ إِنْ کَانَ مَکَرُوا الْعَبَّاسُ بِالقَائِمِ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) لِتَزُولَ مِنْهُ قُلُوبُ الرِّجَالِ.

امام صادق (علیه السلام)فرمودند:
إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ؛ گرچه بنی‌عبّاس در مورد قائم آل محمّد (عجل الله تعالی فرجه الشریف و علیهم السلام) مکر و حیله کردند تا قلوب مردم را از قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جدا کنند.

📗تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۷، ص۴۲۸
📗العیاشی، ج۲، ص۲۳۵.

***********************************************************************

رسول الله ص:
پسر مسعود:پس از من مردمى مى‌آيند كه غذاهاى لذيذ و رنگارنگ مى‌خورند،و بر مركبهاى راهوار مى‌نشيند و خود را بزيورهائى كه زنان خود را براى شوهر آرايش ميكنند مى‌آرايند و چون زنان خودنمايى و تفرّج ميكنند و زىّ‌ و روش جبابره و قدرتمندان بخود مى‌گيرند،آنها منافقان اين امت اسلامند،در آخر الزمان شراب مى‌نوشند،با نرد بازى مى‌كنند،بر مركب هوسها سوارند،نماز جماعت را رها مى‌سازند از نماز شب و نمازهاى شبانه در خوابند و در شبها در پى افراط‍‌ در لذت و دنيا ميدوند خداوند ميفرمايد:(پس از خود نسلى بجاى نهادند كه نماز را ضايع ساختند و از شهوات پيروى كردند و بزودى گمراهى و عذاب را ديدار كنند-مريم ۶۰).پسر مسعود:مثل اينها چون( خرزهره)است كه رنگش زيبا ولى مزه‌اش تلخ است،سخنانشان زيباست،و اعمالشان بيمارى شفاء ناپذير مى‌باشد(آيا در قرآن نمى‌انديشند يا بر دلهاشان قفلها است).يا ابن مسعود:آن كس كه در دنيا در لذت و نعمت است چه سودى مى‌برد وقتى در آتش ابدى دوزخ خواهد بود(فقط‍‌ ظاهرى از زندگى دنيا مى‌دانند و از آخرت در غفلتند)خانه‌ها مى‌سازند و كاخها بر افراشته مى‌كنند و مسجدها را بزيور مى‌آرايند،همتشان جز دنيا نميباشد خود را بر دنيا افكنده‌اند و بر آن تكيه كرده‌اند،خدايشان شكمهايشان است،خداوند ميفرمايد:(خانه‌هايى ساخته‌ايد گويا در آنها ابدى خواهيد بود،و چون جباران شكل و قيافه مى‌گيريد و رفتار مى‌كنيد،از خدا بترسيد و از وى اطاعت كنيد)و ميفرمايد:(آيا مى‌بينى افرادى را كه هواى خود را خداى خود قرار داده‌اند؟و خداوند با داشتن آگاهى گمراهشان ساخته و بر دل و گوششان مهر نهاده)تا آنجا كه:(آيا متذكر نمى‌شويد؟)و اين كس جز منافقى كه هوا و هوسش دينش و شكمش خدايش است نمى‌باشد،از هيچ چيز كه بدان ميل پيدا كند حلال يا حرام سرباز نمى‌زند،خداوند ميفرمايد:(و بزندگى دنيا سخت دلخوش شدند و زندگى دنيا در جنب آخرت جز متاعى ناچيز نمى‌باشد).پسر مسعود:محراب آنها زنانشان و شرف آنها زر و سيم و همّت ايشان شكمهايشان است،آنها بدترين بدانند،و فتنه از ايشان بر آيد و هم بديشان باز گردد.پسر مسعود:اين آيه را بخوان:(آيا نمى‌بينى كه اگر سالهايى به آنها ناز و نعمت دهيم و بعد وعده‌اى كه بايشان داده‌ايم(دوزخ) بيايد،لذايذى كه برده‌اند بر ايشان سودى نبخشد؟).پسر مسعود:بدنهاشان سير و دلهاشان خاشع نگردد.پسر مسعود:اسلام در آغاز غريب بود و در آينده نيز چون گذشته غريب خواهد شد،پس بهشت و سعادت براى غريبان است،پس هر كه از نسل شما آن زمان را در يابد بر آن مردم سلام نكند،و بر جنازهاشان حاضر نگردد و مريضانشان را عيادت ننمايد،كه آنها بروش شما و به عقايد و به گفته‌هاى شما تظاهر مينمايند ولى با كردارهايتان مخالفت ميورزند و بر غير دين شما مى‌ميرند،آنها از من نيستند و من از آنها نيستم.پسر مسعود:از هيچ كس جز از خدا مترس،كه خداوند متعال ميفرمايد:(هر جا باشيد مرگ گريبان‌تان را خواهد گرفت،اگر چه در برجهاى محكم و سر بر افراشته باشيد)و ميفرمايد:(روزى كه زن و مرد منافق بمؤمنان خواهند گفت،بما مهلت دهيد تا از نورتان بهره گيريم …و سرنوشت شومى خواهند داشت،حديد ۱۳ و ۱۴).پسر مسعود:بر ايشان است لعنت من و همۀ انبياء و ملائكۀ مقرّب،و بر ايشان است خشم خدا و بدى حساب در دنيا و آخرت،و فرمود:(لعنت بر كسانى از بنى اسرائيل كه كافر گشتند)…تا آنجا كه (ولى بسيارى از ايشان فاسقند).اى پسر مسعود:آنان حرص فراوان و حسد آشكار نشان مى‌دهند و قطع رحم ميكنند و بكارهاى خوب بى‌ميلند و خداوند ميفرمايد:(آنان كه عهد خدا را پس از محكم ساختن آن مى‌شكنند و نسبت به كسانى كه خدا فرموده صله رحم كنند قطع رحم مى‌كنند،و در زمين فساد راه مى‌اندازند آنها كسانيند كه لعنت و خانه‌اى نكتب بار بر ايشان خواهد بود)و ميفرمايد (مثل كسانى كه تورات را گرفتند و بآن عمل نكردند چون الاغى است كه كتابها بر دوش مى‌كشد).

پسر مسعود:زمانى خواهد آمد كه: صبركننده بر دين چون نگهدار آتش است در دست مگر كسى گرگ باشد و گر نه گرگها مى‌خورندش.

پسر مسعود:علماء و فقهاء آنها خائن و فاجرند آنها بدترين خلق خدايند،و همچنين پيروان ايشان و كسانى كه بنزد ايشان مى‌روند،و از ايشان(فتوى)مى‌گيرند و بآنها محبّت مى‌ورزند و با آنها مجالست و مشورت مى‌نمايند و آنها كه اشرار خلق هستند ايشان را به دوزخ مى‌كشانند(كر و كور و لالند و باز نخواهند گشت)(و در قيامت كر و كور و لال محشور ميگردند،جايشان دوزخ است كه هر گاه شعله‌اى از آن فرونشيند بر شعله‌هايش مى‌افزاييم)،(هر گاه پوستهاشان بريان شود،پوستهايى ديگر بجايش برويانيم تا عذاب را بچشند)(چون بدوزخ در افتند صداى شعله‌هاى آتش را بشنوند كه بر هم مى‌غلطد)(هر گاه خواهند كه از دوزخ بدر آيند بدان در افكنده شوند و بآنها گفته مى‌شود كه عذاب آتش را بچشيد)(در آنجا براى ايشان شعله‌ها و بازدمها است كه آنها نمى‌شنوند)

پسر مسعود:آنها ادعا مى‌كنند كه بر دين و روش و احكام
من هستند و حال آنكه از من بيزارند و من هم از آنها بيزارم

.پسر مسعود:در ملاء و آشكار با ايشان منشين،و در بازارها با آنها معامله مكن،و راه را نشانشان مده،و آب بآنها مياشام،
خداوند ميفرمايد:(هر كه زندگى و زيور دنيا بخواهد اعمالش را در دنيا پاداش مى‌دهيم و در آنجا ضررى نمى‌برند)و ميفرمايد:(هر كه دانه دنيا ميخواهد مى‌دهيمش و در آخرت نصيبى نخواهد داشت).پسر مسعود:جمعى از امت من بيايند كه:عداوت و دشمنى و جدال در ميان ايشان برخيزد كه در دنيا گمراه‌كنندۀ اين امّت ميباشند،قسم بخدائى كه مرا بحق پيغمبر گردانيد خداوند آنها را بزمين فرو برد و بوزينه و خنزيرشان گرداند،گويد:پيغمبر(صلّى اللّه عليه و آله)بگريه افتاد و ما از گريه‌اش بگريه افتاديم،پرسيديم يا رسول الله(صلّى اللّه عليه و آله)چرا مى‌گرييد؟

فرمود:دلم بر بيچارگان و اشقياء ميسوزد كه خداوند ميفرمايد:آن هنگام كه ناله و فريادشان را بشنوى و فرار نتوانند بلكه دستگير شوند . و مراد آيه علماء و فقها مى‌باشند

.پسر مسعود:هر كه علم را براى دنيا آموزد،و مهر دنيا و زيورهاى آن را بر علم برترى دهد و برگزيند مستوجب خشم خداوند است و با يهود و نصارى كه كتاب خدا پشت سر نهادند در طبقۀ پائين‌ترين قسمتهاى دوزخ بماند كه خداوند فرمايد چون آنچه را كه ميشناختند و خبر داشتند بر ايشان آمد بدان كافر شدند پس لعنت خدا بر مردم كافر .پسر مسعود:هر كه قرآن را براى دنيا و زيورهاى آن آموزد خداوند بهشت را بر او حرام گرداند.پسر مسعود:هر كه بياموزد و عمل نكند خداوندش در قيامت كور محشور سازد،و هر كه دانش را براى رياء و بدست آورى دنيا فرا گيرد، خداوند بركت آن را از وى بگيرد و روزى را بر او تنگ سازد،و او را بخود واگذارد،و هر كه را كه خدا بخودش واگذارد هلاك گردد كه خداوند ميفرمايد هر كه لقاء و ديدار خدا را خواهد بايد عمل صالح كند و كسى را در عبادت خداوند شريك نگيرد.پسر مسعود:بايد همنشينان تو خوبان باشند و برادران تو پاكان و مردم زاهد كه خداوند ميفرمايد:دوستان اين دنيا در آن جهان با هم دشمنانند مگر متقيان-زخرف/۶۷).پسر مسعود:بدان كه آنها خوب را بد و بد را خوب ميدانند و از اين رو خداوند بر دلهاشان مهر نهد و در ميان آنها كسى كه بحق شهادت دهد و يا عدالت را بپا دارد نخواهد بود كه خداوند ميفرمايد:بپا دارندۀ عدل باشيد و براى خدا گواهى دهيد گرچه بضرر شما و يا والدين و اقوام شما باشد-نساء/۱۳۴).پسر مسعود:آنان بمال و مقام بر هم برترى جويند خداوند ميفرمايد:(هيچ بنده‌اى را نزد حق پاداشى نيست مگر آنكه براى رضاى خداى بزرگ كار كند كه اين كس بزودى خشنود خواهد شد-و الليل ۱۹-۲۰-۲۱).پسر مسعود:بر تو باد ترس از خدا،و اداء واجبات كه خداوند ميفرمايد:(او طرفدار تقوى و آمرزش است-المدثر ۵۵)و ميفرمايد: (خدا از آنها راضى و آنها از وى راضى شدند و اين مقام براى كسانى است كه تقوى داشته باشند و از خدا بترسند-البيّنة ۸).پسر مسعود:آنچه را فايده ندارد واگذار كن و بدنبال چيزى برو كه ترا سود بخشد كه خداوند ميفرمايد:هر مردى را در آن روز(در قيامت) براى خود كار و گرفتارى است كه او را بخويش مشغول ميدارد-عبس ۳۷).پسر مسعود:بپرهيز كه بخاطر اهل خود(خانواده و بستگان خود) اطاعت خدا را رها كنى و به معصيتش روى آرى كه خدا ميفرمايد:(اى مردم از خدا بترسيد و از روزى بترسيد كه نه پدرى بجاى پسر پاداش، بيند و نه فرزندى عوض از پدر جزا داده شود كه وعدۀ خدا حق است و زندگى دنيا شما را نفريبد،و خود را برحمت خدا بفريبد-لقمان ۳۳).

حدیث بسیارزیباوطولانیست

اسناد♦️
مکارم الأخلاق ج ۱، ص ۴۴۶
عنوان باب: الباب الثاني عشر في نوادر الكتاب > الفصل الرابع في موعظة رسول الله صلّى اللّه عليه و آله لابن مسعود

الوافي ج ۲۶، ص ۲۰۲
عنوان باب: الجزء السادس و العشرون > [كتاب الروضة] > أبواب المواعظ > باب مواعظ رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه و آله و سلم > [11] > بيان

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۷۴، ص ۹۲
عنوان باب: الجزء الرابع و السبعون > كتاب الروضة > أبواب المواعظ و الحكم > باب 5 وصية النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله إلى عبد الله بن مسعود

***********************************************************************

فرمود رسول خدا(صلّى الله عليه و آله)كه مى‌آيد بر مردمان زمانى كه شكمهاى ايشان خداهاى ايشانست و زنان ايشان قبله ايشان و دينارهاى ايشان دين ايشانست و شرف ايشان متاع ايشان باقى نيست از ايمان مگر اثر آن و نه از قرآن مگر درس آن مسجدهاى ايشان معمور است از بنا و دلهاى ايشان خرابست از هدى عالمان ايشان بدترين خلق خدااند بر روى زمين در اين وقت مبتلا ميگرداند ايشان را خداى تعالى بچهار خصلت جور از پادشاه و قحط‍‌ از زمان و ظلم از سرداران و حاكمان و پرستيدن بتها پس تعجب كردند صحابه و عرضكردند يا رسول اللّٰه آيا ميپرستند بتان را فرمود هر درهم پيش ايشان بتى است

اسناد♦️
جامع الأخبار ج ۱، ص ۱۲۹
عنوان باب: الفصل الثامن و الثمانون في الزمان

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲۲، ص ۴۵۳
عنوان باب: الجزء الثاني و العشرون > [تتمة كتاب تاريخ نبينا صلّى اللّه عليه و آله ] > أبواب ما يتعلق به صلّى اللّه عليه و آله من أولاده و أزواجه و عشائره و أصحابه و أمته و غيرها > باب 14 فضائل أمته صلّى اللّه عليه و آله و ما أخبر بوقوعه فيهم و نوادر أحوالهم

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج ۱۱، ص ۳۷۶
عنوان باب: الجزء الحادي عشر > تَتِمَّةُ كِتَابِ اَلْجِهَادِ > أَبْوَابُ جِهَادِ اَلنَّفْسِ وَ مَا يُنَاسِبُهُ > 49 – بَابُ جُمْلَةٍ مِمَّا يَنْبَغِي تَرْكُهُ مِنَ اَلْخِصَالِ اَلْمُحَرَّمَةِ وَ اَلْمَكْرُوهَةِ

***********************************************************************

اَلْإِمَامِ اَلْحَسَنِ اَلْعَسْكَرِيِّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ لِأَبِي هَاشِمٍ اَلْجَعْفَرِيِّ يَا أَبَا هَاشِمٍ سَيَأْتِي عَلَى اَلنَّاسِ زَمَانٌ وُجُوهُهُمْ ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ مُظْلِمَةٌ مُكَدَّرَةٌ إِلَى أَنْ قَالَ: عُلَمَاؤُهُمْ شِرَارُ خَلْقِ اَللَّهِ عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ لِأَنَّهُمْ يَمِيلُونَ إِلَى اَلْفَلْسَفَةِ وَ اَلتَّصَوُّفِ، وَ أَيْمٌ اَللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْ أَهْلِ اَلْعُدُولِ وَ اَلتَّحَرُّفِ، اَلْحَدِيثَ… وَ قَالَ فِي آخِرِهِ: هَذَا مَا حَدَّثَنِي بِهِ أَبِي عَنْ آبَائِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ مِنْ أَسْرَارِنَا .

امام حسن عسکری سلام الله علیه فرمودند
خواهد آمد بر مردم زمانی که چهره هایشان خندان و قلبهایشان تاریک و ظلمانی ست

تااینکه فرمود

علمایشان بدترین خلق خدا برروی زمین هستند
چون آن علما . به فلسفه و تصوف(صوفیه )میل دارند و خداوند گواهست که آنها اهل عدول و تحریف حقایق هستند

درآخر.حضرت فرمودند
این حدیث را از پدرانم تا اباجعفر امام باقر علیهم السلام نقل فرمودند
و این حدیث از اسرار ماست

اسناد♦️
إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ج ۴، ص ۲۰۴
عنوان باب: الجزء الرابع > الباب الحادي و العشرون معجزات أبي عبد الله جعفر بن محمد الصادق عليهما السّلام > الفصل الخامس و الثلاثون
قائل: امام حسن عسکری (علیه السلام)

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج ۱۱، ص ۳۸۰
عنوان باب: الجزء الحادي عشر > تَتِمَّةُ كِتَابِ اَلْجِهَادِ > أَبْوَابُ جِهَادِ اَلنَّفْسِ وَ مَا يُنَاسِبُهُ > 49 – بَابُ جُمْلَةٍ مِمَّا يَنْبَغِي تَرْكُهُ مِنَ اَلْخِصَالِ اَلْمُحَرَّمَةِ وَ اَلْمَكْرُوهَةِ

***********************************************************************

ابو يحيى كوكب الدم از امام صادق عليه السّلام روايت مى‌كند كه فرمود:همانا حواريّون عيسى شيعۀ او بودند و شيعيان ما حواريّون ما هستند و حواريّون عيسى فرمانبرتر از حواريّون ما نبودند.عيسى به حواريّون فرمود:…« مَنْ‌ أَنْصٰارِي إِلَى اَللّٰهِ‌ قٰالَ‌ اَلْحَوٰارِيُّونَ‌ نَحْنُ‌ أَنْصٰارُ اَللّٰهِ‌ »… .نه بخدا سوگند عيسى را در برابر يهود يارى نرساندند و براى او نبرد نكردند،و بخدا سوگند شيعۀ ما از آن هنگام كه خداوند والانام جان پيامبرش را گرفت همچنان ما را يارى مى‌كند و به خاطر ما نبرد مى‌كند و در راه ما سوخته مى‌شوند يا شكنجه مى‌گردند و يا در شهرها در به در مى‌شوند.خداوند به آنها از سوى ما جزاى خير دهد.امير المؤمنين عليه السّلام فرموده است:بخدا سوگند اگر بينى دوستان ما را با شمشير بزنند بغض ما در دل نگيرند،و بخدا سوگند اگر به دشمنان خويش نزديك شوم و ثروتى كلان بديشان بخشم باز هم ما را دوست نخواهند داشت.

اسناد♦️
الکافي ج ۸، ص ۲۶۸
عنوان باب: الجزء الثامن > كِتَابُ اَلرَّوْضَةِ

الوافي ج ۵، ص ۸۱۹
عنوان باب: الجزء الخامس > [تتمة كتاب الإيمان و الكفر] > أبواب خصائص المؤمن و مكارمه > 131 – باب صلابة المؤمن في دينه > [2]

البرهان في تفسير القرآن ج ۵، ص ۳۶۹
عنوان باب: الجزءُ الخامسُ > سورة الصف > [سورة الصف (61): آیة 14]

تفسير نور الثقلين ج ۵، ص ۳۱۹
عنوان باب: الجزء الخامس > سورة الصف > [سورة الصف (61): الآیات 8 الی 14]

تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب ج ۱۳، ص ۲۳۸
عنوان باب: الجزء الأول > سورة البقرة > [سورة البقرة (2): آیة 10]

ابو بصير گويد: خدمت امام باقر عليه السّلام بودم كه سلام بحضرت عرضكردم: خيثمة بن ابى خيثمه از شما بما روايت كرد كه خودش راجع به اسلام از شما پرسيده و جواب فرموده‌ايد:«اسلام كسى دارد كه رو بقبله ما كند و بشهادت ما شهادت دهد و عبادات ما انجام دهد و ولى ما را دوست و دشمن ما را دشمن دارد، اين شخص مسلمانست. فرمود: خيثمه راست گفته است. عرضكردم: و راجع بايمان از شما پرسيده و فرموده‌ايد: ايمان بخداست و تصديق كتاب خدا و نافرمانى نكردن خدا، فرمود: خيثمه راست گفته است.

اسناد♦️
الکافي ج ۲، ص ۳۸
عنوان باب: الجزء الثاني > كتاب الإيمان و الكفر > بَابٌ فِي أَنَّ اَلْإِيمَانَ مَبْثُوثٌ لِجَوَارِحِ اَلْبَدَنِ كُلِّهَا

الوافي ج ۴، ص ۸۰
عنوان باب: الجزء الرابع > كتاب الإيمان و الكفر > أبواب تفسير الإيمان و الإسلام و ما يتعلق بهما > 5 – باب أن الإيمان أخص من الإسلام > [7]

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۶۵، ص ۲۸۲
عنوان باب: الجزء الخامس و الستون > [تتمة الجزء الاول من كتاب الإيمان و الكفر] > [تتمة أبواب الإيمان و الإسلام و التشيع و معانيها و فضلها و صفاتها] > باب 24 الفرق بين الإيمان و الإسلام و بيان معانيهما و بعض شرائطهما > الأخبار

عَن جَابِرِ‌بنِ‌عَبدُاللهِ، قَالِ: … فَقَالَ أَبُوجَعْفَرٍ (علیه السلام): یَا جَابِرُ وَ اللَّهِ لَوْ سَبَقَتِ الدَّعْوَهًْ مِنَ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) وَ أَصْلِحْ لِی ذُرِّیَّتِی لَکَانَ ذُرِّیَّتُهُ کُلُّهُمْ أَئِمَّهًْ وَ لَکِنْ سَبَقَتِ الدَّعْوَهًْ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی فَمِنْهُمُ الْأَئِمَّهًْ (علیهم السلام) وَاحِدٌ فَوَاحِدٌ فَثَبَّتَ اللَّهُ بِهِمْ حُجَّتَهُ.

جابربن‌عبدالله گوید: امام باقر (علیه السلام) فرمود: ای جابر! به خدا قسم! اگر امام حسین (علیه السلام) دعا می‌کرد و خطاب به پروردگار عرضه می داشت: «وأَصْلحْ لی ذُرِّیَّتِی» خداوند همه افراد نسل او را به امامان معصوم تبدیل می‌کرد.
امّا امام دعا فرمود: «وأَصْلحْ لی فِی ذُرِّیَّتِی» بنابراین فرزندانش یکی پس از دیگری به امامت رسیده‌اند که خداوند به وسیله‌ی آن‌ها حجّت خویش را ثابت نموده است».

📗تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۴، ص۲۷۰
📗القمی، ج۲، ص۲۹۸

***********************************************************************

عبد السّلام بن صالح هروى گويد:شنيدم حضرت رضا عليه السّلام مى‌فرمود: رحمت خدا بر بنده‌اى باد كه امر ما را زنده دارد.عرض كردم:امر شما چگونه زنده گردد؟گفت:علوم ما را فراگيرد و آن را به مردم نيز بياموزد،زيرا اگر مردم زيبائى و شكوه سخن ما را دريابند حتما بما گرايش پيدا مى‌كنند و پيرو ما مى‌شوند،عرض كردم:اى فرزند خدا از امام صادق عليه السّلام روايتى براى ما نقل شده كه آن حضرت فرموده است:كسى كه دانشى بياموزد تا به وسيلۀ آن با نابخردان بحث و جدل كند،يا به دانشمندان مباهات نمايد،يا به اين منظور كه مردم به او روى آورند،جاى او در آتش خواهد بود؟امام رضا عليه السّلام فرمود:جدّم درست فرموده،آيا مى‌دانى«سفهاء»چه كسانى هستند؟عرض كردم:نه«با ابن رسول اللّٰه»فرمود: داستان‌سرايانى از مخالفين مايند،و آيا مى‌دانى دانشمندان يعنى چه كسانى‌؟گفتم:«يا ابن رسول اللّٰه»خير،فرمود:ايشان دانشمندان آل محمّد عليهم السّلام مى‌باشد كه خداوند اطاعت از آنان را واجب ساخته و علاقۀ به آنان را لازم دانسته،بعد فرمود:آيا معناى فرمايش امام صادق عليه السّلام(براى اينكه مردم به او روى آورند)را فهميده‌اى‌؟گفتم:نه،فرمود:به خدا قسم مقصود حضرت آن بوده كه بناحق مدّعى امامت گردد،و هر كه چنان كند در آتش خواهد بود.

اسناد♦️
معاني الأخبار ج ۱، ص ۱۸۰
عنوان باب: أَبْوَاَبُ اَلْكِتَابِ > باب معنى قول الصادق عليه السلام من تعلم علما ليماري به السفهاء أو يباهي به العلماء أو ليقبل بوجوه الناس إليه فهو في النار

عيون أخبار الرضا عليه السلام ج ۱، ص ۳۰۷
عنوان باب: الجزء الأول > 28 باب فيما جاء عن الإمام علي بن موسى عليه السّلام من الأخبار المتفرقة

الوافي ج ۱، ص ۲۱۵
عنوان باب: الجزء الأول > كتاب العقل و العلم و التوحيد > أبواب العقل و العلم > 20 – باب فضل الكتاب و التمسك بالكتب

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲، ص ۳۰
عنوان باب: الجزء الثاني > [تتمة كتاب العقل و العلم و الجهل] > [تتمة أبواب العلم] > باب 9 استعمال العلم و الإخلاص في طلبه و تشديد الأمر على العالم

***********************************************************************

امیرعوالم علی سلام الله علیه
در نشانه های آخرالزمان می فرماید:

احکام دین تعطیل می شود،
آئین اسلام حبط می گردد،
دولت اشرارظاهرمی شودو
کابوس ستم .هرشهروآبادی رافرامی گیرد
.آن هادرملکوت آسمان ها پلیدنامیده می شوند.
هنگامی که فقهای هدایت گر،کم شوند
وفقیهان گمراه وخیانت پیشه فراوان باشند
وشاعران بسیارشوند.

امام صادق عليه السّلام فرمودند
؛فقهابه دروغ وعلمابه شک وتردیدتمایل نشان می دهند.
هنگامی که قائم ما علیهم السلام ظاهرشود،
ازکسانی که بدون علم فتوی داده اندانتقام می گیرد.
وای برآن هاوپیروان آن ها.
آیا دین خداناقص بودکه آن هاتکمیل کرده اند؟! آیا دردین خداانحرافی بودکه آن هادرست کرده اند؟!
آیامردم علاقه به انحراف داشتندکه از آنها پیروی کرده اند؟!
ویااومردم رابه راستی ودرستی امرکرده ومردم مخالفت ورزیده اند؟!
آیارسول خدا صلی الله علیه و آله درآنچه به اووحی شده چیزی رافروگذارکرده که به اویادآوری کرده اند؟!
ویا دین درعهد او کامل نبودو
این هاتکمیل کرده اند؟!
آیا پیامبری بعدازرسول خداصلی الله علیه وآله آمده که ازاوپیروی کرده اند؟!
وآن هنگامی است که مرگ
.فقهای راستين را یکی پس ازدیگری برباید،
وامت محمدصلی الله علیه وآله
نمازراترک گویند.

📗اکسیرمهدویت: حسين رزاقی ،ص ۳۶۰، ۳۶۱
📔الزام الناصب،ص ۱۹۵/
📔بشاره الاسلام،ص ۷۶
📔منتخب الاثر،ص ۴۳۴/
📔بشاره الاسلام،ص ۲۷
📔غیبت نعمانی،ص ۱۳۱/
📔بحارالانوار،ج ۵۲ ،ص ۲۲۸
📔منتخب الاثر،ص ۴۲۴
📔بحارالانوار،ج ۵۲،ص ۲۵۷
📔الزام الناصب،ص ۲۰۷
📔الزام الناصب،ص ۱۰۸

***********************************************************************

امیرعوالم علی صلوات الله وسلامه علیه وآله
فرمودند:
أجوَرُ الناسِ مَن عَدَّ جَورَهُ عَدلاً مِنهُ.

ستمكارترين مردم كسى است كه ستمِ خود را دادگرىِ خويش شمارد .

📔غرر الحكم : ۳۳۴۶

***********************************************************************

امام حسن عسکری( سلام الله علیه)فرمودند:
هرکس ازفقهای شیعه،مانند فقهای اهل تسنن مرتکب زشتی هاشدند،اگرچیزی ازما نقل قول کردند قبول نکنید،آگاه باشید که عده ای ازاین گروه فقها،بعضی ازعلوم صحیح مارا یاد می گیرند وبدین سبب نزد شیعیان ضعیف ما وجهه و مقامی پیدامی کنند،وحال آنکه درضمن این تعالیم دینی،مقام مارا-پایین- می آورند وبه ما نسبت های دروغ می دهند ولی شیعیان به گمان این که این مطلب همه ازعلوم مااهل بیت (علیهم السلام) باشدازآنها قبول می کنند،آگاه باشید که ضرر این علما برشیعیان ما،ازضرر لشکر(یزید لعنه الله علیه)بیشتراست ،آنها بدعلمایی هستند؛خودرا شبیه دوستان مامی کنند واظهار دشمنی بادشمنان مامیکنند وحال آنکه ،درقلب شیعیان ما شک وشبهه می افکنند.

متن عربی حدیث
من کان من الفقهاء-رکب القبائح والفواحش مراکب فسقه فقهاءالعامه،فلا تقبلوامنهم عنا شیئا…ومنهم قوم…یتعلمون بعض علومنا الصحیحه،فیتوجهون به عندشیعتنا وینتقصون بنا…ثم یضیفون الیه الاکاذیب علینا التی نحن برءاءمنها فیقبله المستسلمون من شیعتنا علی انه من علومنا فضلوا واضلو وهم اضرعلی ضعفاءشیعتنا من جیش یزید لعنه الله علیه فانهم علماءالسوء
المتشبهون بانهم لنا موالون ولا عدائنا معادون یدخلون الشک والشبهه علی ضعفاء شیعتنا.

📔بحار ج۲ص۸۸

***********************************************************************

متن عربی حدیث
ثُمَّ قَالَ اَلسَّيِّدُ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ ذِكْرُ اَلْعَهْدِ اَلْمَأْمُورِ بِهِ فِي زَمَانِ اَلْغَيْبَةِ رُوِيَ

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ

: مَنْ دَعَا إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِهَذَا اَلْعَهْدِ
كَانَ مِنْ أَنْصَارِ قَائِمِنَا
فَإِنْ مَاتَ قَبْلَهُ أَخْرَجَهُ اَللَّهُ تَعَالَى مِنْ قَبْرِهِ وَ أَعْطَاهُ بِكُلِّ كَلِمَةٍ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَيِّئَةٍ وَ هُوَ هَذَا

متن دعا
اَللَّهُمَّ رَبَّ اَلنُّورِ اَلْعَظِيمِ وَ رَبَّ اَلْكُرْسِيِّ اَلرَّفِيعِ وَ رَبَّ اَلْبَحْرِ اَلْمَسْجُورِ وَ مُنْزِلَ اَلتَّوْرَاةِ وَ اَلْإِنْجِيلِ وَ اَلزَّبُورِ وَ رَبَّ اَلظِّلِّ وَ اَلْحَرُورِ وَ مُنْزِلَ اَلْقُرْآنِ اَلْعَظِيمِ وَ رَبَّ اَلْمَلاَئِكَةِ اَلْمُقَرَّبِينَ وَ اَلْأَنْبِيَاءِ اَلْمُرْسَلِينَ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ اَلْكَرِيمِ وَ بِنُورِ وَجْهِكَ اَلْمُنِيرِ وَ مُلْكِكَ اَلْقَدِيرِ يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ اَلَّذِي أَشْرَقَتْ بِهِ اَلسَّمَاوَاتُ وَ اَلْأَرَضُونَ وَ بِاسْمِكَ اَلَّذِي يَصْلُحُ بِهِ اَلْأَوَّلُونَ وَ اَلْآخِرُونَ يَا حَيُّ قَبْلَ كُلِّ حَيٍّ يَا حَيُّ بَعْدَ كُلِّ حَيٍّ حِينَ لاَ حَيَّ يَا مُحْيِيَ اَلْمَوْتَى وَ مُمِيتَ اَلْأَحْيَاءِ يَا حَيُّ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ اَللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلاَنَا اَلْإِمَامَ اَلْهَادِيَ اَلْمَهْدِيَّ اَلْقَائِمَ بِأَمْرِكَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ اَلطَّاهِرِينَ عَنْ جَمِيعِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنَاتِ فِي مَشَارِقِ اَلْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ عَنِّي وَ عَنْ وَالِدَيَّ مِنَ اَلصَّلَوَاتِ زِنَةَ عَرْشِ اَللَّهِ وَ مِدَادَ كَلِمَاتِهِ وَ مَا أَحْصَاهُ عِلْمُهُ وَ أَحَاطَ بِهِ كِتَابُهُ اَللَّهُمَّ إِنِّي أُجَدِّدُ لَهُ فِي صَبِيحَةِ يَوْمِي هَذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَيَّامِي عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ فِي عُنُقِي لاَ أَحُولُ عَنْهَا وَ لاَ أَزُولُ أَبَداً اَللَّهُمَّ اِجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ اَلذَّابِّينَ عَنْهُ وَ اَلْمُسَارِعِينَ إِلَيْهِ فِي قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ اَلْمُحَامِينَ عَنْهُ وَ اَلسَّابِقِينَ إِلَى إِرَادَتِهِ وَ اَلْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ اَللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ اَلْمَوْتُ اَلَّذِي جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً فَأَخْرِجْنِي مِنْ قَبْرِي مُؤْتَزِراً كَفَنِي شَاهِراً سَيْفِي مُجَرِّداً قَنَاتِي مُلَبِّياً دَعْوَةَ اَلدَّاعِي فِي اَلْحَاضِرِ وَ اَلْبَادِي اَللَّهُمَّ أَرِنِي اَلطَّلْعَةَ اَلرَّشِيدَةَ وَ اَلْغُرَّةَ اَلْحَمِيدَةَ وَ اُكْحُلْ نَاظِرِي بِنَظْرَةٍ مِنِّي إِلَيْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اُسْلُكْ بِي مَحَجَّتَهُ وَ أَنْفِذْ أَمْرَهُ وَ اُشْدُدْ أَزْرَهُ وَ اُعْمُرِ اَللَّهُمَّ بِهِ بِلاَدَكَ وَ أَحْيِ بِهِ عِبَادَكَ فَإِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ اَلْحَقُّ ظَهَرَ اَلْفَسٰادُ فِي اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ بِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِي اَلنّٰاسِ فَأَظْهِرِ اَللَّهُمَّ لَنَا وَلِيَّكَ وَ اِبْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ اَلْمُسَمَّى بِاسْمِ رَسُولِكَ حَتَّى لاَ يَظْفَرَ بِشَيْءٍ مِنَ اَلْبَاطِلِ إِلاَّ مَزَّقَهُ وَ يُحِقَّ اَلْحَقَّ وَ يُحَقِّقَهُ وَ اِجْعَلْهُ اَللَّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبَادِكَ وَ نَاصِراً لِمَنْ لاَ يَجِدُ لَهُ نَاصِراً غَيْرَكَ وَ مُجَدِّداً لِمَا عُطِّلَ مِنْ أَحْكَامِ كِتَابِكَ وَ مُشَيِّداً لِمَا وَرَدَ مِنْ أَعْلاَمِ دِينِكَ وَ سُنَنِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ اِجْعَلْهُ اَللَّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ اَلْمُعْتَدِينَ اَللَّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْيَتِهِ وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلَى دَعْوَتِهِ وَ اِرْحَمِ اِسْتِكَانَتَنَا بَعْدَهُ اَللَّهُمَّ اِكْشِفْ هَذِهِ اَلْغُمَّةَ عَنْ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَ عَجِّلْ لَنَا ظُهُورَهُ إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَرَاهُ قَرِيباً بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِينَ

سپس سه بار به ران پا بزند
وبگوید اَلْعَجَلَ يَا مَوْلاَيَ يَا صَاحِبَ اَلزَّمَانِ

**********************************************************************

دعاعهد
سیدرضی رحمت الله علیه نقل میکندکه
امام صادق ع میفرمایند
هرکس در زمان غیبت
چهل صبح
این دعا رابخواند
خداوند او را از یاوران قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف قرارمیدهد
واگرزمان ظهور مرده باشد خداوند اورا ازقبرش برای یاری حضرت خارج میکند
وبرای هرکلمه ازاین دعا.هزارنیکی نوشته شودوهزاربدی وگناه پاک شود

***********************************************************************

اسناد دعا عهد
مصباح الزائر ج ۱، ص ۴۵۵
عنوان باب: الفصل السابع عشر في زيارة مولانا صاحب الأمر صلوات اللّه عليه و ما يلحق بذلك > ذكر العهد المأمور به في زمان الغيبة

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۵۳، ص ۹۵
عنوان باب: الجزء الثالث و الخمسون > [تتمة كتاب تاريخ الإمام الثاني عشر صلوات اللّه عليه] > تتمة أبواب النصوص من الله تعالى و من آبائه صلوات الله عليهم أجمعين سوى ما تقدم في كتاب أحوال أمير المؤمنين عليه السلام من النصوص على الاثني عشر عليهم السلام > باب 29 الرجعة

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۹۹، ص ۱۱۱
عنوان باب: الجزء التاسع و التسعون > [تتمة كتاب المزار] > [أبواب زيارت الأئمة و رسول الله صلوات الله عليهم أجمعين] > باب 7 زيارة الإمام المستتر عن الأبصار الحاضر في قلوب الأخيار المنتظر في الليل و النهار الحجة بن الحسن صلوات الله عليهما في السرداب و غيره

************************************************************************

أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:
لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ يَغْفِرُ لَكُمْ اَلذُّنُوبَ جمیعا
قَالَ فَقُلْتُ لَيْسَ هَكَذَا نَقْرَأُ فَقَالَ يَا بَا مُحَمَّدٍ فَإِذَا غَفَرَ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً فَلِمَنْ يُعَذِّبُ وَ اَللَّهِ مَا عَنَى مِنْ عِبَادِهِ غَيْرَنَا وَ غَيْرَ شِيعَتِنَا وَ مَا نَزَلَتْ إِلاَّ هَكَذَا إِنَّ اَللَّهَ يَغْفِرُ لَكُمْ جَمِيعاً اَلذُّنُوبَ .

امام صادق ع فرمودند
در باب سوره زمر آیه ۵۳
که خداوند تمام گناهان را میبخشد

راوی گوید پرسیدم
پس چه کسی را عذاب میکند

امام فرمودند والله نجات پیدا نمیکند جز ما و جز شیعیان ما
و از شیعیان تمام گناهان را میبخشد

اسناد
تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ج ۱، ص ۵۰۸
عنوان باب: سورة الزمر و ما فيها من الآيات في الأئمة الهداة > [سورة الزمر (39): آیة 53]

البرهان في تفسير القرآن ج ۴، ص ۷۱۶
عنوان باب: الجزء الرابع > سورة النمل > سورة الزمر > [سورة الزمر (39): آیة 53]

الجزء الرابع و العشرون > [تتمة كتاب الإمامة] > [تتمة أبواب الآيات النازلة فيهم] > باب 63 الآيات الدالة على رفعة شأنهم و نجاة شيعتهم في الآخرة و السؤال عن ولايتهم

تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب ج ۱۱، ص ۳۲۰
عنوان باب: الجزء الحادي عشر > تفسير سورة الزّمر > [سورة الزمر (39): الآیات 43 الی 56]

**********************************************************************

قَالَ أَمِیرُ‌الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) فِیَّ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَهًْ إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ.

امیرعوالم علی (سلام الله علیه وآله)فرمود:
این آیه إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ درباره‌ی من نازل شده است.
📗تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۸، ص۸۲
📗 فرات الکوفی، ص۵۵۱
📗 بحارالأنوار، ج۷، ص۲۰۲.

قال الباقر (علیه السلام):إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَ هَذَا الْخَلْقِ وَ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ.
إِلَیْنَا إِیَابَ بازگشت این خلق به‌سوی ماست و حسابشان برعهده‌ی ماست.
📗تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۸، ص۸۲
📗 تأویل الآیات الظاهرهًْ، ص۷۶۳

قال الکاظم (علیه السلام): الیْنَا إِیَابُ هَذَا الْخَلْقِ وَ عَلَیْنا حِسابَهُمْ فَمَا کَانَ لَهُمْ مِنْ ذَنْبٍ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ حَتَمْنَا عَلَی اللَّهِ فِی تَرْکِهِ لَنَا فَأَجَابَنَا إِلَی ذَلِکَ وَ مَا کَانَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ النَّاسِ اسْتَوْهَبْنَاهُ مِنْهُمْ وَ أَجَابُوا إِلَی ذَلِکَ وَ عَوَّضَهُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ.
سماعه گوید: امام کاظم (علیه السلام) به من فرمود: «ای سماعه! بازگشت این خلق به‌سوی ماست و حسابشان برعهده‌ی ماست. پس هر گناهی که بین آن‌ها و خداوند متعال وجود داشته باشد، ما از خدا میخواهیم تا آن را به ما واگذارد و او خواسته ما را برآورده میسازد و هرچه بین آن‌ها و مردم وجود داشته باشد، ما آن را از آنان به‌عنوان هدیه، درخواست میکنیم و آنان خواسته ما را برآورده میسازند و خداوند عزّوجلّ به پاداش، آن را برایشان جبران میکند.
📗تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۸، ص۸۴
📗الکافی، ج۸، ص۱۶۲

فلذا آیه قرآن است که خدای تعالی خطاب میفرماید: إنَّ إلينا ايابهم ثم إنّ علينا حسابهم(سوره غاشیه آیات۲۵و۲۶)الباقر (علیه السلام)- وَ إِلَیَّ إِیَابُ الْخَلْقِ جَمِیعاً، وَ أَنَا الْإِیَابُ الَّذِی یَئُوبُ إِلَیْهِ کُلُّ شَیْءٍ بَعْدَ الْفَنَاءِ، وَ إِلَیَّ حِسَابُ الْخَلْقِ جَمِیعاً.

امام باقر (علیه السلام)فرمودند: بازگشت همه خلق به‌سوی من است و من بازگشتی هستم که همه چیز بعد از داوری و صدور حکم [در قیامت] به‌سوی او باز می‌گردد و حساب همه‌ی خلق به‌سوی من است.

📗تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۸، ص۸۰
📗مختصرالبصایر، ص۱۳۳

**********************************************************************

امام باقر علیه السلام فرمود:
«در حالیکه جوانان شیعه در پشت خانه هایشان خوابیده اند، یکمرتبه چون قطعه های ابر پائیزی در یک شب، از تیره های مختلف، بدون وعده قبلی به سوی صاحبشان برده می شوند، صبح همگی خود را در مکه معظمه می یابند و دور شمع وجودش گرد می آیند».
در این حدیث اشاره ای هست به اینکه خروج آنحضرت در فصلی خواهد بود که در برخی مناطق هوا گرم خواهد بود، زیرا در این فصل است که در برخی از مناطق خاورمیانه و خاور دور شبها در پشت بام می خوابند. چنانکه در برخی از احادیث از برخی نواحی خاورمیانه به خصوص گفتگو شده است:

« به ناچار باید در آذربایجان انقلابی پدید آید که هیچ قدرتی را در برابر آن دارای مقاومت نیست، چون آن شورش به پا شود، گلیم خانه خود باشید و از جای خود تکان نخورید تا هنگامی که ما تکان نخورده ایم. منتظر ندای آسمانی و خسف سرزمین بیدا باشید، هنگامی که قيام کننده ما قیام کرد به سوی او بشتابید اگرچه روی زمین کشیده شوید».

📓غیبت نعمانی ص۱۷۰ و ص۱۰۲ و ص۱۴۰
📓بحارالانوار ج۵۲ ص۲۳۹، ص۲۸۸، ص۳۰۶، ص۳۷۰، ص۲۹۲ و ص۱۳۵
📓الزام الناصب ص۲۲۳، ص۱۳۷ و ص۱۷۵
📓الملاحم والفتن ص۱۶۴
📓ینابیع الموده ج۳ ص۷۹
📓بشاره الاسلام ص۱۰۳، ص۲۰۵، ص۲۰۷ و ص۱۲۱
📓الامام المهدی سلام الله علیه وآله ص۲۲۶

. �امیرعوالم‌ علی صلوات الله علیه وآله در باب آخرالزمان در تفسیر آیه شریفه «وإن من قرية إلا نحن مهلکوها قبل يوم القيمة او معني معذبؤها» : «هیچ آبادی نیست جز اینکه ما ساکنان آنرا هلاک خواهیم کرد و یا کیفر خواهیم داد پیش ازرستاخیز…فرمودند:

سمرقند، جاح، خوارزم، بصره و بلخ به وسیله سیلابها ويران می شوند، هند به دست تبتی ها، وتبت به دست چینی ها نابود می شوند، کرمان و قسمتی از شامات زیر سم اسبها به وسیله کشت و کشتار از بین می روند، یمن با هجوم ملخ و ستم زمامداران خراب می شود، سجستان و قسمت دیگری از شامات به دست زنجی ها، شاميان با طاعون، مرو با طوفان، هرات به وسیله مارها، مصر با خشک شدن رود نیل، و آذربایجان باسم اسبها وبمبارانهای (صاعقه ها)ویران می گردند،دربخارا گرسنگی وسیلاب بیداد می کند وبغداد زیر ورو می شود.
📓بشاره الاسلام ۴۳

**********************************************************************

سفيان بن خالد می گويد: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود:
ای سفيان! از رياست بپرهيز؛ زيرا هر که جويای رياست شد هلاک گشت. عرض کردم: فدايت شوم! پس همه ما هلاک شديم؛
زيرا هيچ‌يک از ما نيست جز آنکه دوست دارد اسمش برده شود و مردم به او روی آورند و از او استفاده کنند
. حضرت فرمود: درست متوجه نشدی، بلکه رياست‌طلبی به اين معناست که کسی را غير از حجت خدا علم کنی و
هر چه می گويد تصديق نمايي و
مردم را به عقيده او فرا خوانی.

در حديثی ديگر ابوحمزه ثمالی می گويد امام صادق(علیه السلام) فرمود: بپرهيز از رياست و بپرهيز از اينکه دنبال مردم روی. عرض کردم: قربانت گردم رياست را فهميدم و اما اينکه دنبال مردم روم يعنی چه؟ که من دو‌ سوم آنچه دارم از احاديث و اخبار شما از دنبال مردم رفتنم به دست آمده! فرمود: چنانکه تو فهميدی نيست. مقصود اين است که بپرهيز از اينکه شخصی را غیر از امام معصوم(علیه السلام) به پيشوائی برگزينی و هر چه گويد تصديقش کنی.

سند🛑
(الکافي، ج ۲، ص ۲۹۸)

**********************************************************************

اثر عدم اقرار به شهادت بر ولایت مولاامیرالمومنین علی سلام الله علیه

محشور شدن به صورت یهودی!

امام باقر علیه‌السلام به نقل از جابربن عبداللّه انصارى فرمود: رسول خدا صلی‌اللّه‌علیه‌وآله تشریف آورد و بر منبر رفت و مهاجران و انصار براى نماز جمع شدند. حضرت علیه‌السلام فرمود: اى مردم! هر که ما اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را دشمن بدارد، خداوند او را یهودى محشور کند. جابر می‌گوید: من برخاستم و عرض کردم: اى رسول خدا! اگر چه شهادت به «لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ» و به پیامبرى شما دهد؟ فرمود: آرى، اگر چه شهادت دهد. او با شهادت دادن به یگانگى خدا و رسالت من فقط سبب می‌شود که خونش ریخته نشود و یا با دست خود ذلیلانه جزیه ندهد. سپس فرمود: اى مردم! هرکس ما اهل‌بیت را دشمن بدارد خداوند در روز قیامت او را یهودى محشور کند و اگر به زمان دجّال برسد؛ به او ایمان آورد و اگر آن زمان را درک نکند، از گورش برانگیخته گردد، تا به او ایمان بیاورد. همانا پروردگارم عزوجل، در ابتداى خلقت که گل آدمیان را می‌سرشت، امّت مرا برایم مجسّم نمود و نام‌هاى همه افراد امّت مرا به من آموخت، همان‌گونه که تمام اسماء را به آدم تعلیم داد. پس پرچمداران از برابر من گذشتند و من براى علی علیه‌السلام و شیعیان او آمرزش طلبیدم. حنان (بن سدیر راوى این خبر) گوید: پدرم به من گفت: این حدیث را بنویس و من نوشتم… .
📗شهادت ثالثه:حسین رزاقی،باب بیست وهفتم،ص۳۱۱
📗أمالي الطوسي، ص649؛
📗راجع أمالي المفيد، ج4، ص126.

**********************************************************************

خمسة لعنتهم و کل نبی مجاب الزائد فی کتاب الله،
و التارک لسنتی، و المکذب بقدر الله ،
و المستحل من عترتی ما حرم الله…،
و المستأثر بالفی ء المستحل له.

امام باقر (سلام الله علیه) از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند که ایشان فرمودند: پنج کس اند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوه ای، آنان را لعنت کرده است: آن کس که در کتاب خدا، آیه ای را زیاد گرداند، و کسی که سنت و روش مرا، رها کند و کسی که قضا و قدر خدا را تکذیب کند و کسی که حرمت اهل بیت مرا که خدا واجب فرموده نگه ندارد، و کسی که اموال عمومی را، به خود منحصر سازد و [تصرف در] آن را [به نفع خود] حلال شمارد.

📗الکافی، ج ۲، ص ۲۹۳

**********************************************************************

امام صادق(سلام الله علیه وآله )فرمودند:

(انما جعلت التقیه لیحقن بهاالدم. فاذا بلغت التقیة الدم فلا تقیة وایم اللّه لودعیتم لتنصرونا لقلتم لانفعل انما نتقی ولکانت التقیة احب الیکم من آبائکم وامهاتکم ولو قدقام القائم ما احتاج الی مسائلتکم عن ذلک ولاقام فی کثیر منکم من اهل النفاق حداللّه.

علت تشریع تقیه, حفظ خونهاست. اگر تقیه, به مرز خون رسد, جای تقیّه نیست. به خدای سوگند, اگر شما برای یاری ما دعوت شوید, خواهید گفت: ما درتقیه هستیم و نمی توانیم شما را یاری دهیم. همانا تقیه از پدران و مادران برایتان عزیزتر است. اگر قائم ما(علیهم السلام)بپاخیزد, به یاوه گوییهای شما گوش نخواهد داد و در حق بسیاری از شما مردم منافق, حدود خداوند را جاری خواهد ساخت.

📔وسائل الشیعه, شیخ حر عاملی، ج۱۱ص۴۸۳ داراحیاء التراث العربی.

**********************************************************************

فی المخزن ودر کتاب انیس الذاکرین، از جابربن عبدالله که وقتی حضرت(اباعبدالله الحسین علیه السلام) را به شهادت رسانیدند اهل بیت علیهم السلام را درشب یازدهم، در کنار قتلگاه منزل دادند چون صبح شد؛ اهل بیت را به راه انداختند، راوی می گوید: که چون قدری راه رفتند دیدندصدائی می آید!!‌ وکسی می گوید: اشهدان علیا ولی الله!!

پس کسی از ملازمان یزیدلعین زنا زاده می گوید: من گفتم این کیست که اسم علی را جلی (آشکارا) می گوید؟!!
وحال آنکه قدغن است که اسم علی را خفی نیز نبرند (یعنی ممنوع است اسم امیرالمومنین صلوات الله علیه وآله را مخفیانه نبرند وآشکار کنند)
پس من شمشیر کشیدم به هوای آن صدا رفتم دیدم (آن صدا) از میان قتلگاه می آید، چون داخل (قتلگاه) شدم دیدم، جناب سید الشهداء (علیه السلام) روبه قبله ایستاده (بابدن بی سر) اذان می گوید، تارسیدند به آنجا که أشهدان علیا ولی الله است،تعجب کردم!
برگشتم به پسر سعد لعین گفتم،(که حسین بن علی علیهما السلام در قتلگاه اذان می گفت) آن ملعون گفت: این از اثرات (معجزات) پسر بوتراب(علیهما السلام) است پنهان کن وبه کسی نگو.

📓مقتل بحرالمصائب وکنز الغرائب (نسخه سنگی) جلد۳صفحه ۳۳۰.

**********************************************************************

ام هانى ثقفيه گويد
بامدادان خدمت آقايم محمد بن على باقر(عليه السّلام)رسيدم
و عرضكردم
اى آقايم يك آيه از كتاب خداى عز و جل بدلم عرضه شده است و مرا پريشان دل ساخته و چشمم را بيخواب كرده،فرمود اى ام هانى بپرس عرضكردم اى آقاى من گفته خداى عز و جل« فَلاٰ أُقْسِمُ‌ بِالْخُنَّسِ‌`اَلْجَوٰارِ-اَلْكُنَّسِ‌ »،فرمود اى ام هانى چه مسأله خوبى از من پرسيدى اين مولودى است كه در آخر الزمان متولد شود او است مهدى از اين خاندان براى او يك حيرت و غيبتى باشد كه مردمى در آن گمراه شوند و مردمى هدايت يابند خوشا بتو اگر او را دريابى و خوشا بكسى كه او را دريابد

اسناد
کمال الدين و تمام النعمة ج ۱، ص ۳۳۰
عنوان باب: الجزء الأول > [ذكر النصوص الواردة عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله و الأئمة المعصومين عليهم السّلام حول وقوع الغيبة للإمام المهدي عليه السّلام ] > 32 باب ما أخبر به أبو جعفر محمد بن علي الباقر عليه السّلام من وقوع الغيبة بالقائم عليه السّلام و أنه الثاني عشر من الأئمة عليهم السّلام

إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ج ۵، ص ۸۴
عنوان باب: الجزء الخامس > باب النصوص على إمامة صاحب الزمان القائم المنتظر محمد بن الحسن المهدي عليه السّلام و ولادته و غيبته و ظهوره مضافا إلى ما تقدم منها > الفصل الخامس

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۵۱، ص ۱۳۷
عنوان باب: الجزء الحادي و الخمسون > كتاب تاريخ الإمام الثاني عشر صلوات اللّه عليه > أبواب النصوص من الله تعالى و من آبائه عليه صلوات الله عليهم أجمعين سوى ما تقدم في كتاب أحوال أمير المؤمنين عليه السلام من النصوص على الاثني عشر عليهم السلام > باب 5 ما روي عن الباقر صلوات الله عليه في ذلك

تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب ج ۱۴، ص ۱۵۲
عنوان باب: الجزء الرابع عشر > سورة التّكوير > [سورة التكوير (81): الآیات 1 الی 16]

**********************************************************************

أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: «بِنَا فُتِحَ اَلْأَمْرُ وَ بِنَا يُخْتَمُ، وَ بِنَا اِسْتَنْقَذَ اَللَّهُ اَلنَّاسَ فِي أَوَّلِ اَلزَّمَانِ ، وَ بِنَا يَكُونُ اَلْعَدْلُ فِي آخِرِ اَلزَّمَانِ ، وَ بِنَا تُمْلَأُ اَلْأَرْضُ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً، تُرَدُّ اَلْمَظَالِمُ إِلَى أَهْلِهَا بِرَجُلٍ اِسْمُهُ اِسْمِي وَ اِسْمُ أَبِيهِ اِسْمُ أَبِي» وَ وَصَفَ صِفَتَهُ: وَ ذَكَرَ ثِقْلاً فِي لِسَانِهِ وَ ضَرَبَ فَخِذَهُ اَلْيُسْرَى بِيَدِهِ اَلْيُمْنَى إِذَا أَبْطَأَ عَلَيْهِ اَلْكَلاَمُ.

رسول الله ص فرمودند
بواسطه ما اهل بیت کارگشایش میشود و به ما تمام میشود
و به ما اهل بیت . خداوند در اول زمان . مردم را نجات داد
و به ما اهل بیت . عدل . در آخرالزمان خواهد شد
و طوری زمین مملو از عدل میشود همانطور که از ظلم و جور پر شده بود
هر حقی به اهلش بازگردانده خواهدشد
بواسطه مردی از ما که اسمش اسم من است
(محمد نام اصلی مولاامام عصرعج)

سند♦️
التشريف بالمنن في التعريف بالفتن ج ۱، ص ۳۲۱
عنوان باب: ما نقله المصنّف من كتاب الفتن لأبي يحيى زكريا > الباب 23 فيما ذكره زكريا في كتاب الفتن أيضا:

**********************************************************************

امام صادق ع فرمودند
اهل شهرى كه رى نام دارد آنها دشمنان خدا و رسول خدا و دشمنان خاندان اويند جنگ با خاندان پيغمبر(صلّى الله عليه و آله)را جهاد ميپندارند و مال آنها را غنيمت ميشمارند عذاب رسواكننده در دنيا و آخرت از آن آنها است و در آن پاينده هستند.
اهل شهرى كه زوراء نام دارد و در آخر زمان ساخته مى‌شود كه بخون ما شفا ميطلبند و به كينه و دشمنى ما تقرب ميجويند در دشمنى با ما همداستانند جنگ با ما را واجب ميدانند و كشتن ما را لازم ميپندارند پسر جانم از اينان در حذر باش،در حذر باش دو تن اين گونه اشخاص با خانواده تو تنها نشوند جز آن كه قصد كشتن او را كنند

اسناد♦️
الخصال لشیخ الصدوق ج ۲، ص ۵۰۶
عنوان باب: الجزء الثاني > أبواب الستة عشر > ستة عشر صنفا من أمة محمد صلَّى اللِّه عليه و آله لا يحبون أهل بيته و يبغضونهم و يعادونهم

الفصول المهمة فی أصول الأئمة (تکملة الوسائل) ج ۳، ص ۲۶۱
عنوان باب: الجزء الأول > ابواب الكليات المتعلقة باصول الفقه و ما يناسبها > باب 2 – عدم جواز أخذ شيء من علوم الدين عن غير النبي صلّى اللّه عليه و آله و الأئمة عليهم السّلام و لو بواسطة أو وسائط يوثق بهم و وجوب الرجوع اليهم عليهم السّلام في جميع الاحكام

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۵، ص ۲۷۸
عنوان باب: الجزء الخامس > كتاب العدل و المعاد > أبواب العدل > باب 11 من لا ينجبون من الناس و محاسن الخلقة و عيوبها اللتين تؤثّران في الخلق

**********************************************************************

عن أبي جعفر – عليه السّلام –

قال: قوله – عزّ و جلّ-:
أَنَّ اَلْأَرْضَ يَرِثُهٰا عِبٰادِيَ اَلصّٰالِحُونَ

هم أصحاب المهديّ – عليه السّلام – آخر الزّمان .

امام باقر در تفسیر آیه شریفه
فرمودند منظور. اصحاب مهدی عج در آخرالزمان هستند

اسناد♦️
تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب ج ۸، ص ۴۸۳
عنوان باب: الجزء الثامن > تفسير سورة الأنبياء > [سورة الأنبياء (21): الآیات 102 الی 108]

البرهان في تفسير القرآن ج ۳، ص ۸۴۸
عنوان باب: الجزء الثالث > سورة الأنبياء > [سورة الأنبياء (21): الآیات 105 الی 106]

تفسير الصافي ج ۳، ص ۳۵۷
عنوان باب: الجزء الثالث > سورة الأنبياء > [سورة الأنبياء (21): آیة 106]

تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ج ۱، ص ۳۲۶
عنوان باب: سورة الأنبياء و ما فيها من الآيات في الأئمة الهداة > [سورة الأنبياء (21): آیة 105]

**********************************************************************

پيغمبر(صلّى الله عليه و آله)فرمودند

خواهند آمد در آخر الزمان مردمانى از امّت من در مسجدها
و بنشينند در آن حلقه ها
ذكر ايشان دنيا و حب دنيا است.
با ايشان منشين كه نيست خدا را با ايشان حاجتى

اسناد♦️
جامع الأخبار ج ۱، ص ۷۰
عنوان باب: الفصل الثاني و الثلاثون في فضائل المساجد

إرشاد القلوب ج ۱، ص ۱۸۶
عنوان باب: الجزء الأول > الباب الحادي و الخمسون في أخبار عن النبي صلَّى اللِّه عليه و آله و الأئمة الأطهار

تفسير الصافي ج ۲، ص ۳۲۷
عنوان باب: الجزء الثاني > سورة التوبة > [سورة التوبة (9): آیة 18]

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲۲، ص ۴۵۳
عنوان باب: الجزء الثاني و العشرون > [تتمة كتاب تاريخ نبينا صلّى اللّه عليه و آله ] > أبواب ما يتعلق به صلّى اللّه عليه و آله من أولاده و أزواجه و عشائره و أصحابه و أمته و غيرها > باب 14 فضائل أمته صلّى اللّه عليه و آله و ما أخبر بوقوعه فيهم و نوادر أحوالهم

تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب ج ۵، ص ۴۱۵
عنوان باب: الجزء الخامس > تفسير سورة براءة > [سورة التوبة (9): الآیات 9 الی 19]

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج ۱۲، ص ۳۱۵
عنوان باب: الجزء الثاني عشر > كِتَابُ اَلْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْيِ عَنِ اَلْمُنْكَرِ > أَبْوَابُ اَلْأَمْرِ وَ اَلنَّهْيِ وَ مَا يُنَاسِبُهَا > 36 – بَابُ تَحْرِيمِ مَجَالَسَةِ أَهْلِ اَلْمَعَاصِي وَ أَهْلِ اَلْبِدَعِ

**********************************************************************

على(عليه السّلام)گفت:
چه خواهيد كرد با فرمانروايى كودكانى از قريش‌؟
قومى كه در آخر الزمان مى‌آيند اموال را ميان خود دست به دست مى‌كنند و مردان را مى‌كشند. اوس بن حجر ثمالى كه از حاضران بود گفت:در آن هنگام-به كتاب خدا سوگند-با آنان مى‌جنگيم
.على(عليه السّلام)گفت:به كتاب خدا سوگند كه تو دروغ مى‌گويى.

اسناد♦️
الغارات ج ۱، ص ۱۹۲
عنوان باب: الجزء الأول > كلام من كلامه عليه السلام > خطبة لأمير المؤمنين على – عليه السّلام:

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۳۴، ص ۳۵۷
عنوان باب: الجزء الرابع و الثلاثون > [تتمة كتاب الفتن و المحن] > [تتمة أبواب الأمور و الفتن الحادثة بعد الرجوع عن قتال الخوارج ] > [الباب الخامس و الثّلاثون] باب

**********************************************************************

رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:
هر كس در آخر الزّمان با ما اهل بیت
به ستيز برخيزد و بجنگد،
مانند آنست كه در لشكر دجّال با ما بجنگد

اسناد♦️
عيون أخبار الرضا عليه السلام ج ۲، ص ۴۷
عنوان باب: الجزء الثاني > 31 باب فيما جاء عن الرضا عليه السّلام من الأخبار المجموعة

عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار ج ۱، ص ۳۴۳
عنوان باب: الفصل السادس و الثلاثون في فنون شتى من مناقبه عليه السّلام > [في فنون شتى ]

الصراط المستقيم إلی مستحقی التقديم ج ۲، ص ۱۰۱
عنوان باب: الجزء الثاني > 10 باب فيما جاء من النصوص المتظافرة على أولاده عليهم السّلام > [القطب الأول في قوله صلّى اللّه عليه و آله الأئمة اثنا عشر كلهم من قريش]

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲۷، ص ۲۰۵
عنوان باب: الجزء السابع و العشرون > [تتمة كتاب الإمامة] > أبواب ولايتهم و حبهم و بغضهم صلوات الله عليهم > باب 8 ما يجب من حفظ حرمة النبي صلى الله عليه و آله فيهم و عقاب من قاتلهم أو ظلمهم أو خذلهم و لم ينصرهم

**********************************************************************

قصص الأنبياء: ابن عباس «رضى اللّٰه عنه» گفت پيامبر اكرم فرمود: وقتى خداوند آدم را آفريد او را در مقابل خود نگه داشت. آدم عطسه‌اى زد خداوند باو الهام نمود كه حمد خدا را نمايد. بعد فرمود: آدم! مرا حمد كردى بعزت و جلالم سوگند اگر نبودند دو بنده كه ميخواهم آن‌ها را در آخر الزمان خلق كنم هر آينه ترا نمى‌آفريدم. آدم گفت: خدايا ترا سوگند بمقام ايشان در نزدت ميدهم كه اسم آنها را بفرمائى. خداوند فرمود: نگاه كن بجانب عرش آدم ديد دو سطر از نور نوشته شده خط‍‌ اول چنين بود لا اله الا اللّٰه محمّد نبى الرحمة و على مفتاح الجنة. خط‍‌ دوم نوشته بود سوگند ياد كردم بنفس خود كه ببخشم هر كه آن دو را دوست داشته باشد و شكنجه و عذاب نمايم هر كه با آن دو دشمن باشد.

اسناد♦️
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲۷، ص ۶
عنوان باب: الجزء السابع و العشرون > [تتمة كتاب الإمامة] > [تتمة أبواب سائر فضائلهم و مناقبهم و غرائب شئونهم] > باب 10 أن أسماءهم عليهم السلام مكتوبة على العرش و الكرسي و اللوح و جباه الملائكة و باب الجنة و غيرها

النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين ج ۱، ص ۲۷
عنوان باب: الباب الأول في قصص آدم و حواء عليهما السلام و أولادهما > الفصل الأول في فضلهما و العلة في تسميتهما و بدو خلقهما و سؤال الملائكة في ذلك

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۱۱، ص ۱۱۴
عنوان باب: الجزء الحادي عشر > كتاب النبوة > أبواب قصص آدم و حواء عليهما السلام و أولادهما صلوات الله عليهما > باب 1 فضل آدم و حواء عليهما السلام و علل تسميتهما و بعض أحوالهما و بدء خلقهما و سؤال الملائكة في ذلك

**********************************************************************

اصبغ بن نباته گويد: از امير مؤمنان عليه السّلام شنيدم
كه ميفرمود:
در آخر الزّمان نزديك بقيامت زنانى ظاهر شوند:
بى‌حجابان برهنگان،
خود آراستگان براى غير شوهران،
رها كردگان آئين،
داخل‌شدگان در آشوبها
قائلان بشهوات و مسائل جنسى،
شتاب‌كنندگان بسوى لذّات و خوشگذرانى‌ها، حلال شمارندگان محرّمات الهى، و واردشوندگان در دوزخ.

اسناد♦️
من لا يحضره الفقيه ج ۳، ص ۳۹۰
عنوان باب: الجزء الثالث > كِتَابُ اَلنِّكَاحِ > بَابُ اَلْمَذْمُومِ مِنْ أَخْلاَقِ اَلنِّسَاءِ وَ صِفَاتِهِنَّ

مکارم الأخلاق ج ۱، ص ۲۰۱
عنوان باب: الباب الثامن في آداب النكاح و ما يتعلق به > الفصل الثاني في أصناف النساء و أخلاقهن > في أخلاقهن المذمومة

**********************************************************************

محاسن.محمد بن حسن شمون…از حكم بن عينيه كه گفت

هنگامى كه امير مؤمنان عليه السّلام خوارج نهروان را كشت
مردى خدمت حضرتش عرض كرد
و يا أمير المؤمنين خوشا بحال ما كه اين صحنه را مشاهده نمود،و
در ركاب شما اين خوارج را بهلاكت رسانديم.

امير مؤمنان عليه- السّلام فرمود.
سوگند بآن خدائى كه دانه را شكافته و موجودات را آفريده است
.گروهى كه هنوز خداوند متعال پدران و اجداد آنها را نيافريده با ما شاهد اين صحنه بوده‌اند

آن مرد عرضه داشت يا امير مؤمنان چگونه كسانى كه هنوز خلقت نشده و بدنيا نيامده‌اند با ما در اين موقف شاهد بوده‌اند؟

حضرت فرمود بله مردمى هستند كه در آخر الزمان مى‌آيند و در آنچه كه ما در آن هستيم با ما شريك و هم عقيده‌اند و تسليم ما هستند آنان حقیقتا و واقعا شريك ما هستند
در آن چيزى كه ما در آن بوده و هدف ما هست.

اسناد♦️
المحاسن ج ۱، ص ۲۶۱
عنوان باب: الجزء الأول > كتاب مصابيح الظلم من المحاسن > 33 – باب النية

الوافي ج ۵، ص ۸۰۳
عنوان باب: الجزء الخامس > [تتمة كتاب الإيمان و الكفر] > أبواب خصائص المؤمن و مكارمه > 129 – باب البشارات للمؤمن > [6] > بيان

تفسير الصافي ج ۵، ص ۱۳۶
عنوان باب: الجزء الخامس > سُورة الحديد مكيّة > [سورة الحديد (57): آیة 19]

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۵۲، ص ۱۳۱
عنوان باب: الجزء الثاني و الخمسون > [تتمة كتاب تاريخ الإمام الثاني عشر صلوات الله عليه] > [تتمة أبواب النصوص من الله تعالى و من آبائه عليه صلوات الله عليهم أجمعين سوى ما تقدم في كتاب أحوال أمير المؤمنين عليه السلام من النصوص على الاثني عشر عليهم السلام ] > باب 22 فضل انتظار الفرج و مدح الشيعة في زمان الغيبة و ما ينبغي فعله في ذلك الزمان

**********************************************************************

یااباعبدالله یااباعبدالله یااباعبدالله:
این حدیث بسیار طولانیست قسمتهایی از حدیث انتخاب شده

♦️رسول الله ص فرمودند:
اى على باده‌گسار مانند پرستش‌كننده‌ى بت است.اى على خدا نماز باده‌گسار را تا چهل روز نمى‌پذيرد و اگر در آن چهل روز بميرد كافر مرده است.اى على هر مست‌كننده‌اى حرام است و آنچه كه زيادش مست كند جرعه‌اى از آن هم حرام است.اى على تمام گناهان در خانه‌اى قرار داده شده و كليد آن خانه نوشيدن شراب قرار داده شده.اى على ساعتى بر باده‌گسار بيايد كه در آن ساعت پروردگارش را نمى‌شناسد.اى على كندن كوههاى استوار را از جا آسانتر است از كندن پادشاهى چند روزى كه از دورانش كم نشدهاى على كسى كه فايده دينى و دنيائى از او نبرى خيرى در همنشينى او نيست

اى على خدا بهشت را حرام كرد.بر آنان كه خيلى فحش ميدهند و باكى ندارند از هر چه بگويند

اى على براى هر گناهى توبه‌ايست مگر خوى بد زيرا كه صاحبش از هر گناهى كه بيرون آيد در گناه ديگرى وارد مى‌شود.اى على در مجازات چهار چيز شتاب مى‌شود:مرديكه بتو نيكى كند در برابر بدى كنى،مرديكه بر او ستم نكنى او بر تو ستم بكند مردى كه با او پيمان بندى و به پيمانت وفا كنى او تو را بفريبد،مرديكه باو پيوند كنى او ببرد.

خداى جل جلاله فرموده:سوگند بعزت و بزرگيم وارد بهشت نميكنم كسى كه باده‌گسارى را ادامه ميدهد،وارد نميكنم سخن چين و همكاران سلطان را و نه مردى كه خود را شبيه زن كند و نه كسى كه گور را مى‌شكافد و نه گمركچى و نه كسى كه پيوند خويشاوندى نكند و نه قدريه را.اى على كافرند بخداى بزرگ ده طايفه از اين امت:سخن چين،ساحر ديوث و كسى كه در مقعد زنى بحرام دخول كند و نزديك‌شونده بچهار پا،ازدواج‌كننده‌ى با محرم خود،سخن چين در ميان دو نفر،فروشنده‌ى اسلحه بكفار، منع‌كننده زكاة،كسى كه استطاعت پيدا كند و بحج نرود

.اى على سه طايفه است اگر چه انصاف دهى ايشان را تو را ستم كنند:مردم پست،اهل و عيالت،نوكرت. و سه طايفه حق‌شان را سه طايفه ادا نكنند آزاد حق بنده‌اش را،جاهل حق عالم را،توانا حق ناتوان رااى على هفت چيز اگر در كسى باشد مسلّم حقيقت ايمان را كامل كرده و درهاى بهشت برايش باز است كسى كه وضويش را تمام كند و نمازش را نيكو گذارد زكاة مالش را بدهد،خشمش را نگهدارد،زبانش را زندانى كند،براى گناهانش طلب آمرزش نمايد،اندرز باهل بيت پيامبرش برساند.اى على خدا سه كس را نفرين فرموده:آنكه توشه‌ى خود را تنها بخورد، كسى كه تنها سفر كند،كسى كه تنها بخوابد

ستمگر سه نشانه دارد بزير دستش ستم كند،بالا دستش را نافرمانى كندو پشتيبانى كند ستمگران را.
براى ريا كار سه نشانه است:شادمان است هر گاه در پيش مردم است،افسرده است هر گاه تنها باشد،دوست دارد او را در كارهايش ستايش كنند.براى آدم دو رو سه نشانه است:در سخن دروغ گويد،هر گاه وعده دهد وفا نكند،هر گاه امين شود خيانت كند.

.اى على مؤمن كسى است كه مسلمانان او را امين مال و خونشان قرار دهند
مسلمان كسى است كه مسلمانان از دست و زبانش سلامت مانند
و هجرت‌كننده كسى است كه از گناهان هجرت كند
اى على مطمئن‌ترين دستگيره‌هاى ايمان دوستى در راه خداست و دشمنى بواسطه‌ى خدا
.اى على هر كس پيروى زنش كند خدا او را بصورت در آتش افكند
،على عليه السّلام) عرضكرد: اين چه نوع پيروى است‌؟فرمود:او را اجازه دهد كه بگرمابه‌ها برود(درگرمابه های انزمان گویا بیحیایی هایی بوده)
و اجازه‌ى رفتن به مجلسهائى كه غزلسرائى(منظوررقص واواز) ميكنند بدهد
و اجازه پوشيدن لباس بدن نما دهد

اى على بدترين مردم كسى است كه
قضاى خدا (تقدیر)را متهم كند

اى على اسلام برهنه است لباسش حياست،زينتش وفاست،ثروتش كردار شايسته است،تكيه‌گاهش پارسائيست.براى هر چيزى بنيادى است بنياد اسلام دوستى ما اهل بيت است.

اى على خداوند عز و جل پيامبرى را بر نيانگيخت مگر اينكه فرزندانش را از صلب و پشت او قرار داد ولى فرزندان مرا از نسل تو قرار داد و اگر تو نبودى فرزندى براى من نبود.

.اى على چهار چيز است كه كمر شكن است:
پيشوايى كه مردم فرمانش را ميبرند ولى او نافرمانى خدا كند
و زنى كه همسرش او را نگهدارى كند ولى او خيانت نمايد
و تهى دستى كه صاحبش راه چاره ندارد
و همسايه‌ى بدى كه در خانه‌ى انسانست

اى على شگفت آورترين مردم
از نظر ايمان و بزرگترين آنان از نظر يقين
مردمانى باشند كه در آخر الزمان پيامبرى نديدند و
امام هم از نظرشان پنهان شده
پس بهمان سياهى و سفيدى كتاب ايمان آورده‌اند.

اسناد♦️
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۷۴، ص ۴۶
عنوان باب: الجزء الرابع و السبعون > كتاب الروضة > أبواب المواعظ و الحكم > باب 3 ما أوصى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله إلى أمير المؤمنين عليه السلام

الوافي ج ۲۶، ص ۱۶۸
عنوان باب: الجزء السادس و العشرون > [كتاب الروضة] > أبواب المواعظ > باب مواعظ رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه و آله و سلم > [11]

مکارم الأخلاق ج ۱، ص ۴۳۳
عنوان باب: الباب الثاني عشر في نوادر الكتاب > الفصل الثالث في وصية النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله لعليّ عليه السلام

من لا يحضره الفقيه ج ۴، ص ۳۵۲
عنوان باب: الجزء الرابع > بَابُ اَلنَّوَادِرِ وَ هُوَ آخِرُ أَبْوَابِ اَلْكِتَابِ

**********************************************************************

پيغمبر(صلّى الله عليه و آله)فرمود براستى من و اهل بيتم پيش از چهار هزار سال از آنكه خداى عز و جل آدم را بيافريند نورى بوديم كه در پيشگاه خداى تبارك و تعالى ميكوشيد،چون آدم را آفريد آن نور را در صلب وى نهاد و او را بزمين فرود آورد سپس در صلب نوح بر كشتى حمل شد و در پشت ابراهيم بآتش پرتاب شد سپس هميشه خداى عز و جل ما را در اصلاب كريمه و ارحام طاهره و از ارحام در اصلاب كريمه پدران و مادران جابجا كرد هيچ كدام از ما بر زنا بر نخورده است هرگز،اهل سابقه و پيشينان اهل بدر و اهل احد گفتند آرى،اين را از رسول خدا(صلّى الله عليه و آله)شنيديم سپس فرمود شما را بخدا ميدانيد كه خدا در كتاب خود سابق را بر مسبوق تفضيل داده در چند آيه و كسى در اين امت بخدا و رسولش(صلّى الله عليه و آله)از من سبقت نجسته گفتند آرى بخدا،فرمود شما را بخدا ميدانيد آيه ۱۰۰ سوره توبه پيشينان نخست از مهاجر و انصار و آيه ۱۰-۱۱ سوره واقعه« اَلسّٰابِقُونَ‌ اَلسّٰابِقُونَ‌`أُولٰئِكَ‌ اَلْمُقَرَّبُونَ‌ » در كجا نازل شده‌اند،فرمود پيغمبر در باره آنها پرسش شد فرمود خداى تعالى آنها را در باره پيغمبران و اوصياء نازل كرده من افضل انبياء و رسلم و على بن ابى طالب وصى من افضل اوصياء است گفتند بار خدايا آرى،فرمود شما را بخداى عز و جل ميدانيد در كجا نازل شده است آيه« يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ‌ آمَنُوا أَطِيعُوا اَللّٰهَ‌ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ‌ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ‌ »و كجا نازل شده است آيه ۵۵ سوره مائده همانا ولى شما خدا است و رسولش و آن كسانى كه نماز را بر پا دارند و زكاة را بدهند و آنها ركوع‌كنندگانند و در كجا نازل شده است آيه ۱۶ سوره توبه و نگرفتند جز خدا و رسولش و مؤمنان پشتيبانىمردم گفتند يا رسول اللّٰه اين مخصوص ببعضى مؤمنانست يا براى همه است خداى عز و جل بپيغمبرش دستور داد كه واليان امور را بآنها تعليم كند و ولايت را براى آنها تفسير كند بدان چه نماز و زكاة و روزه و حج آنها را تفسير كرد پس مرا در روز غدير خم براى مردم نصب كرد و نطق كرد فرمود اى مردم براستى خداوند عز و جل مرا برسالتى فرستاد كه بر سينه‌ام گران بود و گمان ميكردم مردم مرا تكذيب ميكنند مرا تهديد كرد كه آن را بايد تبليغ كنى اگر نه عذاب ميشوى،سپس جار زدند براى نماز جماعت و براى مردم خطبه خواند و فرمود اى مردم ميدانيد كه خداى عز و جل مولاى من و من مولاى مؤمنين هستم و از خودشان بر آنها اولى هستم گفتند آرى يا رسول اللّٰه فرمود برخيز اى على برخاستم فرمود هر كس را من مولا و آقا هستم على مولا و آقا است خدايا دوستش را دوست دار و دشمنش را دشمن دار سلمان برخاست و عرض كرد يا رسول اللّٰه چگونه ولائى‌؟فرمود ولائى چون ولاء خودم بهر كس من از خودش اولى هستم على هم نسبت باو از خودش اولى است خدا هم اين آيه ۳ سوره مائده را نازل كرد امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و دين اسلام را براى شما پسنديدم،رسول خدا(صلّى الله عليه و آله)تكبير گفت و فرمود تماميت نبوتم و تماميت دينم كه دين خداى عز و جل است بولايت على است پس از من ابو بكر و عمر بر پا خواستند و عرضكردند يا رسول اللّٰه اين آيات مخصوص بعلى است‌؟فرمود بلى در باره او و اوصياء من است تا روز قيامت عرضكردند يا رسول اللّٰه آنها را براى ما بيان كن فرمود على برادر و وزير و وارث و وصى و خليفه من است در امتم و ولى هر مؤمنى است بعد از من سپس فرزندم حسن و پس فرزندم حسين و بعد نه تن از اولاد حسين يكى بعد از ديگرى،قرآن با آنها است و آنها با قرآن از او جدا نشوند و از آنها جدا نشود تا در سر حوض بر من درآيند،گفتند چرا بخدا ما آن را شنيديم و بر آن گواهيم چنانچه ميگوئى تماما بعضى گفتند اكثر آنچه را گفتى ياد داريم و همه را ياد نداريم و اينانند آن كسانى كه حافظ‍‌ اخبار ما هستند و افاضل ما هستند،حضرت فرموده راست گفتيد همه مردم در حافظه برابر نيستند شما را بخدا سوگند هر كه اينها را از رسول خدا حفظ‍‌ كرده باشد قيام كند و گزارش دهد زيد بن ارقم،براء بن عازب،سلمان،ابو ذر،مقداد،عمار برخاستند و گفتند ما گواهيم و حافظ‍‌ فرمايش رسول خدائيم كه بر منبر ايستاده بود و تو در كنارش بودى و ميفرمود اى مردم براستى خدا بمن دستور داده براى شما امام نصب كنم و آنكه بعد از من خداى عز و جل طاعت او را بر مؤمنان در قرآن خود واجب كرده و قرين طاعت خود و من قرار داده معرفى كنم و بشما دستور دهم ولايت مرا و او را زيرا من از ترس طعنه منافقين و تكذيب آنها در اين باره بخدا مراجعه كردم ولى او مرا تهديد و توعيد كرد كه بايد آن را تبليغ كنى و اگر نه معذب ميشوى اى مردم خدا در قرآنش شما را دستور نماز داده و من آن را بيان كردم و دستور زكاة و روزه و حج داده من آنها را بيان كردم براى شما و شما را دستور بولايت داده و براستى من گواهم كه منظور خصوص همين است و دست خود را روى شانه على بن ابى طالب گذاشت سپس براى دو پسر او است بعد از او سپس براى اوصياء بعد از او از فرزندان آنان از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنها جدا نشود تا آنكه بر سر حوضم بر من در آيند اى مردم پناهگاه شما را پس از خود و امام و دليل و هادى شما را بيان كردم كه برادرم على بن ابى طالب است او در ميان شما چون خود من است در دين خود از او تقليد كنيد و در همه امور خود از او اطاعت كنيد زيرا هر چه خدا بمن آموخته از حكمت خود نزد او است از او بپرسيد و از اوصياءش بعد از او،بآنها نياموزيدو بر آنها پيش نيفتيد و از آنها رو نگردانيد زيرا آنان با حقند و حق با آنها است از آنها كنار نرود و آنها از او كنار نروند سپس اين گواهان نشستند،سليم گويد سپس على فرمود اى مردم ميدانيد كه خداى عز و جل در كتاب خود نازل كرده است(سوره احزاب آيه ۳۳)همانا خدا خواسته پليدى را از شما خاندان ببرد و شما را پاكيزه كند پاكيزه‌گى نمايانى پيغمبر مرا و فاطمه را و دو پسرم حسن و حسين را جمع كرد و عباى خود را بر سر ما انداخت و فرمود بار خدايا اينهايند خاندان من و گوشت من بدردم آرد آنچه بدردشان آرد و جراحتم رساند آنچه را جراحت رساند ببر از آنها پليدى را و خوب پاكشان كن ام سلمه عرضكرد مرا هم يا رسول اللّٰه‌؟فرمود تو نيكى ولى اين آيه در باره من و برادرم على بن ابى طالب و دو فرزندم و در باره نه تن از اولاد فرزندم حسين بخصوص نازل شده احدى در اينجا از ديگران با ما نيست همه گفتند ما گواهيم كه ام سلمه اين حديث را بما گفته است و از رسول خدا پرسش كرديم او هم مانند ام سلمه حديث را فرمود سپس على عليه السّلام فرمود شما را بخدا ميدانيد كه چون خداى عز و جل در كتاب خود(سوره توبه آيه ۱۱۹)نازل كرد اى آن چنان كسانى كه گرويدند از خدا بپرهيزيد و با راستگويان باشيد،سلمان عرضكرد يا رسول اللّٰه اين عمومى است يا مقصود خاصى دارد،فرمود مأمور همه مؤمنانند كه بدان دستور يافته‌اند و اما مقصود از صادقين خصوص برادرم على و اوصياء بعد از او است تا روز قيامت گفتند بخدا آرى فرمود شما را بخدا ميدانيد كه در غزوه تبوك برسول خدا عرضكردم چرا مرا با كودكان و زنان بجا گذاشتى‌؟ فرمود اصلاح مدينه بمن است يا بتو و تو نسبت بمن چون هارونى نسبت بموسى جز آنكه بعد از من پيغمبرى نيست گفتند آرى بخدا فرمود ميدانيد كه خدا در سوره حج فرموده آيه ۷۷ اى آن چنان كسانى كه گرويديد ركوع كنيد و سجود كنيد و خدا را بپرستيد و كار نيك كنيد تا آخر سوره را نازل كردسلمان از جا برخاست و عرضكرد يا رسول اللّٰه آنها كه تو بر آنها گواهى و آنان بر مردم آن كسانى كه خدا آنها را برگزيده و بر آنها حرج و سختى در دين ننهاده و ملت پدر شما ابراهيم ميباشند كيانند؟ فرمود مقصود از آن سيزده كسند در اين امت بالخصوص نه ديگران سلمان عرضكرد آنها را براى ما بيان كن يا رسول اللّٰه،فرمود من و برادرم على و يازده تن فرزندان من عرضكردند بخدا آرى، فرمود شما را بخدا ميدانيد كه رسول خدا در آخرين خطبه خود كه ديگر بعد از آن خطبه نخواند فرمود اى مردم براستى من در ميان شما دو ثقل بجا ميگذارم كتاب خدا و عترت خودم اهل بيتم بآنها تمسك كنيد تا هرگز گمراه نشويد زيرا لطيف خبير بمن خبر داده و عهد نموده هرگز از هم جدا نشوند تا در سر حوض بر من در آيند عمر بن خطاب خشم آلود بپا خاست و عرضكرد يا رسول اللّٰه همه اهل بيت تو؟ فرمود نه اوصياء من كه اولشان برادرم و وزيرم و وارثم و خليفه‌ام در امتم و ولى هر مؤمن و مؤمنه بعد از خودم ميباشد او اول آنها است سپس فرزندم حسن سپس فرزندم حسين سپس نه تن از فرزندان حسين يكى بعد از ديگرى تا بر حوض من بر من وارد شوند اينها شهداء خدا باشند در زمينش و حجت بر خلقش و خزان علمش و معادن حكمتش،هر كس اطاعت آنها كند اطاعت خدا كرده و هر كه مخالفت كند مخالفت خداى عز و جل كرده است،همه گفتند گواهيم رسول خدا اين را گفته است،سپس دنباله سؤالات كشيده شد خدمت على(عليه السّلام)آن حضرت چيزى را وانگذاشت كه با قيد سوگند از آنها پرسيد تا آخر آنچه رسول خدا فرموده و همه را تصديق كردند و شهادت دادند كه درست است

اسناد♦️
کمال الدين و تمام النعمة ج ۱، ص ۲۷۴
عنوان باب: الجزء الأول > [ذكر النصوص الواردة عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله و الأئمة المعصومين عليهم السّلام حول وقوع الغيبة للإمام المهدي عليه السّلام ] > 24 باب ما روي عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله في النص على القائم عليه السّلام و أنه الثاني عشر من الأئمة عليهم السّلام

اليقين باختصاص مولانا علی علیه السلام بإمرة المؤمنین ج ۱، ص ۶۳۰
عنوان باب: [كتاب التحصين] > القسم الثاني من كتاب التحصين : الأحاديث المتضمنة لتسميته عليه السلام بإمام المتقين و ما في معناها > 25 الباب فيما نذكره من اجتماع قريش و المهاجرين و الأنصار بعد ولاية عثمان و ذكرهم فضائلهم و ما قاله لهم علي عليه السلام و فيه أنه إمامهم عن النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و من يجب عليهم طاعته نذكر ذلك من كتاب نور الهدی

**********************************************************************

امام صادق سلام الله علیه فرمودند:

اگر گرايش بنده خدا
به گمراهى
بر پايۀ گناهی باشد كه آن گناه
برخاسته از انكار و بى‌اعتنائى و
كوچك شمردن گناه باشد
[يك چنين شخصى]كافر است

.و اگر گرايش بنده خدا
به ضلالت و گمراهى از سر ديانت و به اسم دین .
بخاطر تأويل و تقليد و تسليم و دلخوش بودن به گفتۀ پدرانش و گذشتگانش باشد
او مشرك است
(یعنی انسان در اعتقادات از هرشخص بجز محمد و آل محمد اعتقادات برای خود درست کند و به آن مطالب اعتقاد داشته باشد مشرک بخدا گشته است)

اسناد♦️
تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام ج ۱، ص ۳۳۰
عنوان باب: و روي عن الإمام الصادق أبي عبد الله جعفر بن محمد عليه السلام في طوال هذه المعاني > كلامه عليه السلام في وصف المحبة لأهل البيت و التوحيد و الإيمان و الإسلام و الكفر و الفسق > صفة الخروج من الإيمان

تحف العقول ترجمه جعفری
ج ۱ ص ۳۱۱

**********************************************************************

به جانم سوگند! اگر هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و اله و سلم درگذشت، مردم خلافت را به ما واگذار مى‌كردند و از ما پيروى مى‌نمودند و امورشان را از ما تقليد مى‌كردند، نعمت از هر سو بر آنان ارزانى مى‌شد و تو اى معاويه در آن طمع نمى‌كردى! در نتيجه امروز آنچه را كه آنان از نبودن با ما از دست داده‌اند بيشتر از آن چيزى است كه ما از نداشتن آنان از دست داده‌ايم.

کتاب سُليم بن قيس الهلالي ج ۲، ص ۷۴۸
عنوان باب: الجزء الثاني > [ما وجد من كتاب سليم في النسخة الأولى] > الحديث الخامس و العشرون

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۳۳، ص ۱۴۱
عنوان باب: الجزء الثالث و الثلاثون > [تتمة كتاب الفتن و المحن] > [تتمة أبواب ما جرى بعد قتل عثمان من الفتن و الوقائع و الحروب و غيرها ] > باب 16 باب كتبه عليه السلام إلى معاوية و احتجاجاته عليه و مراسلاته إليه و إلى أصحابه

تاریخ سیاسی صدر ج 1 ص 367

**********************************************************************

كافى:بسندش
تا امام ششم(عليه السّلام)كه فرمود:
در دينتان تقيه كنيد و آن را بدان زير پرده كنيد كه ايمان ندارد كسى كه تقيه ندارد
همانا شما شيعه در ميان مردم چون زنبور عسل باشيد
در ميان پرنده‌ها اگر پرنده‌ها بدانند در درون زنبور عسل چيست همه را ميخوردند؟
اگر مردم بدانند در درون شما چيست از دوستى ما خاندان.
شما را با زبانشان ميخوردند،و
بشما بد ميگفتند در نهان و عيان،

رحمت كند خدا بر بنده‌اى از شما كه بر راه ولایت ما باشد.

اسناد♦️
المحاسن ج ۱، ص ۲۵۷
عنوان باب: الجزء الأول > كتاب مصابيح الظلم من المحاسن > 31 – باب التقية

الکافي ج ۲، ص ۲۱۸
عنوان باب: الجزء الثاني > كتاب الإيمان و الكفر > بَابُ اَلتَّقِيَّةِ

الوافي ج ۵، ص ۶۸۷
عنوان باب: الجزء الخامس > [تتمة كتاب الإيمان و الكفر] > أبواب ما يجب على المؤمن من الحقوق في المعاشرات > 104 – باب التقية > [6]

تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة ج ۱۶، ص ۲۰۵
عنوان باب: الجزء السادس عشر > كتاب الأَمر بالمعروف و النهي عن المنكر و ما يلحق به > أَبْوَابُ اَلْأَمْرِ وَ اَلنَّهْيِ وَ مَا يُنَاسِبُهُمَا > 24 – بَابُ وُجُوبِ اَلتَّقِيَّةِ مَعَ اَلْخَوْفِ إِلَى خُرُوجِ صَاحِبِ اَلزَّمَانِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲۴، ص ۱۱۲
عنوان باب: الجزء الرابع و العشرون > [تتمة كتاب الإمامة] > [تتمة أبواب الآيات النازلة فيهم] > باب 38 نادر في تأويل النحل بهم عليهم السلام

تفسير نور الثقلين ج ۳، ص ۶۴
عنوان باب: الجزء الثالث > سورة النحل > [سورة النحل (16): الآیات 45 الی 69]

تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب ج ۷، ص ۲۳۲
عنوان باب: الجزء السابع > سورة النّحل > [سورة النحل (16): الآیات 67 الی 73]

**********************************************************************

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَا مَعْنَى قَوْلِهِ تَعَالَى: ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ قَالَ اَلنَّعِيمُ اَلَّذِي أَنْعَمَ اَللَّهُ بِهِ عَلَيْكُمْ مِنْ وَلاَيَتِنَا وَ حُبِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ .

راوی گوید پرسیدم از امام صادق از معنای نعیم در آیه قران
لتسئلن یومئذ عن النعیم
فرمودند منظور مورد پرسش و سوال قرارمیگیرید در روز قیامت در باب ولایت ما اهلبیت و محبت محمد و آل محمد صلوات الله علیهم

اسناد♦️
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲۴، ص ۵۶
عنوان باب: الجزء الرابع و العشرون > [تتمة كتاب الإمامة] > [تتمة أبواب الآيات النازلة فيهم] > باب 29 أنهم عليهم السلام نعمة الله و الولاية شكرها و أنهم فضل الله و رحمته و أن النعيم هو الولاية و بيان عظم النعمة على الخلق بهم عليهم السلام

البرهان في تفسير القرآن ج ۵، ص ۷۴۸
عنوان باب: الجزءُ الخامسُ > سورة التكاثر > [سورة التكاثر (102): الآیات 1 الی 8]

تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ج ۱، ص ۸۱۵
عنوان باب: سورة التكاثر > [سورة التكاثر (102): الآیات 3 الی 4]

تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب ج ۱۴، ص ۴۲۴
عنوان باب: الجزء الرابع عشر > سورة التّكاثر > [سورة التكاثر (102): الآیات 1 الی 8]

**********************************************************************

قالَ الإمامُ الهادى عليه السلام: مَنْ اَطاعَ الخالِقَ لَمْ يُبالِ سَخَطَ المَخْلُوقينَ وَمَنْ اَسْخَطَ الخالِقَ فَلْيَيْقَنْ اَنْ يَحِّلَ بِهِ سَخَطُ المَخْلُوقينَ .

[تحف العقول، ص 482.]سند

امام هادى عليه السلام فرمود: كسى كه از آفريدگار پيروى كند از خشم آفريـده ها بـاكى نـدارد. و كسى كه خــدا را به خشـم آورد، بايد باور كند كه مردم بر او خشم خواهند آورد.

مسیر این حدیث در کتابخانه :چهل حدیث « گهرهای نقوی » علیه السلام حدیث شماره : ۱۲۰۲

**********************************************************************

قائل: حديث قدسی >
پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) > امیرالمؤمنین (علیه السلام) >
امام صادق (علیه السلام)

يَا عَلِيُّ اَلرِّبَا سَبْعُونَ جُزْءاً فَأَيْسَرُهُ مِثْلُ أَنْ يَنْكِحَ اَلرَّجُلُ أُمَّهُ فِي بَيْتِ اَللَّهِ اَلْحَرَامِ
يَا عَلِيُّ دِرْهَمٌ رِبًا أَعْظَمُ عِنْدَ اَللَّهِ مِنْ سَبْعِينَ زَنْيَةً كُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ –

حضرت رسول الله ص فرمودند:
یا على ربا هفتاد قسم گناه دارد كه آسانتر از همه مانند اينست كه مرد در خانه‌ى كعبه با مادرش زنا كرده است

.اى على يك درهم ربا بدتر است از هفتاد زنا كه شخص با محرمش انجام دهد

اسناد♦️
من لا يحضره الفقيه ج ۴، ص ۳۵۲
عنوان باب: الجزء الرابع > بَابُ اَلنَّوَادِرِ وَ هُوَ آخِرُ أَبْوَابِ اَلْكِتَابِ

مکارم الأخلاق ج ۱، ص ۴۳۳
عنوان باب: الباب الثاني عشر في نوادر الكتاب > الفصل الثالث في وصية النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله لعليّ عليه السلام

الوافي ج ۲۶، ص ۱۶۸
عنوان باب: الجزء السادس و العشرون > [كتاب الروضة] > أبواب المواعظ > باب مواعظ رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه و آله و سلم > [11]

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۷۴، ص ۴۶
عنوان باب: الجزء الرابع و السبعون > كتاب الروضة > أبواب المواعظ و الحكم > باب 3 ما أوصى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله إلى أمير المؤمنين عليه السلام

**********************************************************************

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : دِرْهَمٌ رِبًا أَعْظَمُ عِنْدَ اَللَّهِ مِنْ أَرْبَعِينَ زِنْيَةً

امام باقر ع فرمودند
یک‌درهم ربا بزرگترست نزد خداوند از هفتاد زنا

سند♦️
النوادر (للأشعری) ج ۱، ص ۱۶۲
عنوان باب: 36 – باب الكسب الحرام و الحلال التجارة و الإجارة
قائل: امام باقر (علیه السلام)

**********************************************************************

روايات در باب ربا

پيامبر اکرم فرمودند:
لياتين علي الناس زمان لا يبقي احد الا اکل الربا و ان لم ياکله اصابه غباره

“روزگـــاري بر مردم پيش آيــد که همه ربا خوار شوند ، اگر کسي ربـــا خواري نکند غبار ربا
به او میرسد

نهج الفصاحه بخش آخر الزمان حديث 18
♦️

♦️
از امام محمد باقر ع سئوال شد
يابن رسول الله

قائم شما کي خواهد آمد ؟
فرمود : هنگاميکه مردها مانند زنان و زنها شبيه مردان گردند
و مردان به مردان و زنها به زنها اکتفا کنند
. زنها بر زينها سوار شوند
وشهادتهاي ناحق قبول و
گواهي عادلان رد شود و
مردم ريختن خون يکديگر
و عمل زنا و خوردن ربا را آسان شمارند

♦️
حمران بن اعين درباره
علائم عمومى آخر الزمان در حديثي طولاني از امام صادق ع نقل مي کند که فرمودند ..
. هر گاه ديدى كه ربا خوارى آشكار است
و ربا خوار مورد ملامت قرار نمى گيرد…

الكافي : ج 8 ص 37 ح 7
بحارالانوار جلد 13 صفحه 961

♦️
امام صادق عليه السلام :
إِنَّهُ لَو كانَ الرِّبا حَلالاً لَتَرَكَ النّاسُ التِّجاراتِ وَما يَحْتاجونَ إِلَيْهِ فَحَرَّمَ اللّه الرِّبا لِيَفِرَّ النّاسُ مِنَ الْحَرامِ إلَى الْحَلالِ وَ إِلَى التِّجاراتِ وَ إِلَى الْبَيْعِ وَالشِّراءِ فَيَبْقى ذلِكَ بَيْنَهُمْ فِى الْقَرْضِ؛

براستى، اگر ربا حلال بود، مردم تجارت و تلاش براى معاش را رها مى كردند
. به همين دليل خداوند ربا را حرام كرد تا مردم از حرام به حلال و تجارت و خريد و فروش رو بياورند و به يكديگر قرض بدهند.
من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 567، ح 4937

♦️
عَنْ اَبى بصيرٍ قال: قُلْتُ: آكِلُ الرِّبا بَعْدَ البَيِّنَةِ؟ قالَ: يُؤَدَّبُ فَاِنْ عادَ اُدِّبَ فَاِنْ عادَ قُتِلَ؛
ابو بصير از امام صادق عليه السلام پرسيد: حكم رباخوار بعد از روشن بودن حكم ربا براى وى چيست؟ حضرت فرمودند: تأديب مى شود و اگر (براى بار دوم) ربا گرفت باز تأديب مى شود و (براى بار سوّم) اگر ربا گرفت، كشته مى شود.
كافى، ج 7، ص 242، ح 9

♦️
امام على عليه السلام :

يَا مَعْشَرَ التُّجَّار الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ وَ اللَّهِ لَلرِّبَا فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ النَّمْلِ عَلَى الصَّفَا
اى گروه تاجران! ابتدا احكام را ياد بگيريد، سپس تجارت كنيد!ابتدا احكام را ياد بگيريد، سپس تجارت كنيد!ابتدا احكام را ياد بگيريد، سپس تجارت كنيد!
به خدا قسم كه ربا در ميان اين امت ناپيداتر از حركت مورچه بر روى تخته سنگ است.

کافي(ط-الاسلاميه) ج 5 ، ص 150 ، ح 1 – من لا يحضره الفقيه ج 3 ، ص 195 ، ح 3731

♦️
پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم مي فرمايند:
در آن زمان، بازارها به هم نزديک مي گردد و در آن ها يکي به ديگري مي گويد چيزي نفروختم و ديگري بدو مي گويد سود و منفعتي نبردم. پس نمي بيني ايشان را مگر اين که خداوند کريم را مذمّت مي کنند.

و در آن وقت، ربا ظاهر مي گردد و به سلف و رشوه دادن معامله مي کنند
و دين پست و خوار مي شود و دنيا بالا مي رود.
در آن زمان، فجّار بازار بر اهل بازار رياست مي کنند.
در آن زمان، حرام خوردن را غنيمت مي شمرند و شريک ها در معامله به يکديگر خيانت مي کنند. در آن زمان،
مردان امّت من خود را به طلا مي آرايند و لباس ابريشم و ديبا بر تن مي کنند
و پوست هاي پلنگان را خريد و فروش مي نمايند
.( نوائب الدهور، ج1، ص180 به نقل از: تفسير علي بن ابراهيمي قمي )

♦️
اميرالمؤمنين عليه السّلام مي فرمايند:
در آن زمان، هر که با ايشان معامله کند به او ظلم و ستم مي کنند و
… تاجر در تجارت خود و
ريخته گر در ريخته گري خود
و هر صاحب صنعتي در صنعت خود دروغ مي گويد.
پس کم مي شود کسب ها و راه هاي معيشت و
زندگاني تنگ و
آرزوها دراز مي گردد و عمل ها کم مي شود و ربا و معاملات شبهه ناک را حلال مي دانند.
( الزام الناصب ج2، ص 185.)

♦️
رسول خدا فرمودند :

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَعَنَ آكِلَ الرِّبَا وَ مُؤْكِلَهُ وَ كَاتِبَهُ وَ شَاهِدَيْهِ
خداى عز و جل رباخوار و ربا دهنده و نويسنده و شاهدان بر آن را لعنت كرده است.

من لا يحضره الفقيه ج 4 ، ص 8 ، ح 4968 – امالى (صدوق) ص 425 ، ح 1
♦️
امام صادق عليه السلام :

دِرْهَمُ رِبا أَعْظَمُ عِنْدَ اللّه مِنْ سَبْعينَ زِنْيَةً بِذاتِ مَحْرَمٍ فى بَيْتِ اللّه الْحَرامِ و قال: الربا سبعون را جزءا أيسره ان ينكح الرجل امه في بيت الله الحرام‏
يك درهم ربا نزد خداوند سنگين تر است از هفتاد بار زنا كردن با محارم در خانه خدا و فرمود ربا هفتاد جزء دارد که آسانترينش اينست که مرد با مادرش در بيت الله الحرام ازدواج کند.

بحار الانوار(ط – بيروت) ج 100 ، ص 117 ، ح 13 –
تفسير نور نورالثقلين ج 1، ص 295، ح 1177

**********************************************************************

قال الامام الحسین علیه السلام:
ان الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر: دعاء الی الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفی ء و الغنائم و أخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فی حقها.

امام حسین (سلام الله علیه وآله) فرمود:
امر به معروف و نهی از منکر، آن است که: کافران را به اسلام دعوت کنی، حقوق ستمدیدگان را باز ستانی، با ستمگر به مخالفت برخیزی، غنیمت ها و بیت المال را عادلانه بین اهل اش قسمت کنی، زکات را از آنجا که باید، بگیری و در آنجا که باید، مصرف کنی.
تحف العقول، ص .۲۷۰

**********************************************************************

مجازات مقایسه غیرمعصوم با اهل بیت وائمه معصومین علیهم السلام.

درزيارت امیرالمومنین علی سلام الله علیه وآله، خطاب به آن حضرت گوييم:
«…فَلَعَنَ اللّه ُ مَنْ ساواكَ بِمَنْ ناواكَ… فَلَعَنَ اللّه ُ مَنْ عَدَلَ بِكَ مَنْ فَرَضَ اللّه ُ عَلَيهِ وِلايَتِكَ…»
«پس لعنت خدا بر كسي كه ترا با رقبايت برابر دانسته و بر آن كه ترا با كسي كه خدا ولايتت را بر او واجب كرده، همانند دانسته و در يك رديف قرار داده است.»

امام حسن مجتبی سلام الله علیه وآله در وصف امیرالمومنین علی صلوات الله علیه وآله فرمود:
دیشب مردی از دنیا رفت که گذشتگان با هیچ کاری بر او پیشی نگرفتند و آیندگان نیز با هیچ عملی به او نخواهند رسید.
📗الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد؛ مؤسسة آل البیت علیهم السلام؛ ج۲؛ ص۷،
📗الكافي، الاسلامیة، ج۱، ص۴۵۷، ح۸

الخیط طبری شیعی رضوان الله علیه روایت کرده است که امام محمد باقر علیه السلام به جابر جعفی رضوان الله علیه فرمودند:

يا جابر، إنّا أهل البيت لا يقاس بنا أحد، من قاس بنا أحدا من البشر فقد كفر.

ای جابر، به ‌درستی که با ما اهل بیت علیهم السلام احدی قابل قیاس نمی‌شود، پس هر کس شخصی را با ما مقایسه کند، همانا کافر شده است.

📗نوادر المعجزات، تالیف طبری شیعی، صفحه ۲۶۷، چاپ منشورات دلیل ما.

اميرعوالم علی صلوات الله علیه وآله فرمودند:

لاَ يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ مِنْ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لاَ يَسْتَوِي بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَدا

آل محمّد صلوات اللّه علیهم اجمعین را با هیچ کس از این امّت مقایسه نکنید.هرگز با ایشان برابر نمى شود کسى که نعمتهاى ایشان بر او روان شده است.

📗غرر الحکم و درر الکلم، ج ۱، ص ۱۴۵

**********************************************************************

امير المؤمنين عليه السّلام فرمود سلمان! و اى سلمان تمام اندوه مال كسى است كه عارف بحق معرفت ما نباشد و منكر فضل ما باشد. اى سلمان! كدام يك از اين دو افضلند حضرت محمّد يا سليمان بن داود سلمان گفت نه محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم افضل است فرمود اينك عاصف بن برخيا توانست كه تخت بلقيس را از فارس به سبا در يك چشم بهم زدن ببرد با اينكه در نزد او مقدارى از علم كتاب بود من نميتوانم چندين برابر آن انجام دهم با اينكه نزد من هزار كتاب است، خداوند بر شيث پسر آدم پنجاه صحيفه فرستاد و بر ادريس سى صحيفه و بر ابراهيم خليل بيست و تورات و انجيل و زبور و فرقان عرضكردم صحيح ميفرمائيد سرورم فرمود سلمان كسى كه شك در امور و علوم ما داشته باشد مانند شخصى است كه معرفت و حقوق ما را مسخره كند خداوند ولايت ما را در چند جاى قرآن واجب نموده و آشكارا عمل بآن را واجب نموده اين مطلب واضح است.

اسناد♦️
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲۶، ص ۲۲۱
عنوان باب: الجزء السادس و العشرون > [تتمة كتاب الإمامة] > أبواب علومهم عليهم السلام > باب 16 ما عندهم من سلاح رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و آثاره و آثار الأنبياء صلوات اللّه عليهم

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲۷، ص ۲۸
عنوان باب: الجزء السابع و العشرون > [تتمة كتاب الإمامة] > [تتمة أبواب سائر فضائلهم و مناقبهم و غرائب شئونهم] > باب 12 أن عندهم الاسم الأعظم و به يظهر منهم الغرائب

**********************************************************************

قال العسکری سلام الله علیه
در تفسیر آیه ۲۷ لقمان
أَمَّا اَلْكَلِمَاتِ فَنَحْنُ اَلْكَلِمَاتُ اَلَّتِي لاَ تَنْفَدُ عُلُومُنَا وَ لاَ تُدْرَكُ فَضَائِلُنَا وَ لاَ تُسْتَقْصَى .

امام عسکری فرمودند
ما کلمات خدا هستیم که علم ما فانی نمیشود
و فضائل ما قابل درک نیست

تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ج ۱، ص ۴۳۳
عنوان باب: سورة لقمان و ما فيها من الآيات في الأئمة الهداة > [سورة لقمان (31): آیة 27]

**********************************************************************

قال الصادق ع:
إِنَّمَا اَلْكِبْرُ مَنْ تَكَبَّرَ عَنْ وَلاَيَتِنَا وَ أَنْكَرَ مَعْرِفَتَنَا فَمَنْ كَانَ فِيهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ ذَلِكَ لَمْ يُدْخِلْهُ اَلْجَنَّةَ وَ مَنْ أَقَرَّ بِمَعْرِفَةِ نَبِيِّنَا وَ أَقَرَّ بِحَقِّنَا لَمْ يُدْخِلْهُ اَلنَّارَ .

امام صادق سلام الله علیه فرمودند
کبر اینست که کسی از ولایت ما تکبر کند
و شناخت ما را انکار کند
پس اگر کسی ذره ای از این تکبر در او باشد داخل بهشت نمیشود
و هرکس اقرار به شناخت پیامبر ما کند
و اقرار بحق ما کند
داخل اتش نخواهد شد

الأصول الستة عشر من الأصول الأولیة (ط – دار الحدیث) ج ۱، ص ۲۴۱
عنوان باب: [المجموعة الأولى من كتب الرواية الأولية في عصر الأئمة المعصومين عليهم السلام] > كتاب جعفر بن محمّد بن شريح الحضرميّ > [أخبار عبد اللّه بن طلحة النهدي ]

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج ۱۲، ص ۳۵
عنوان باب: الجزء الثاني عشر > تتمة كتاب الجهاد > أبواب جهاد النفس > 60 – بَابُ حَدِّ اَلتَّكَبُّرِ وَ اَلتَّجَبُّرِ اَلْمُحَرَّمَيْنِ

**********************************************************************

در تفسیر آیه 60 سوره مومنون
امام صادق عليه السّلام فرمود:

:اگر مى‌توانيد كه شناخته نشويد همين كار را كنيد.بر تو باكى نيست كه مردم تو را ستايش نكنند و باز هم بر تو باكى نيست كه پيش از مردم نكوهيده باشى هر گاه نزد خدايت روسفيد و ستوده باشى.امير المؤمنين عليه السّلام مى‌فرمود:دنيا مزيّتى ندارد مگر براى دو كس:كسى كه هر روز يك كردار نيك بر اعمالش بيفزايد و كسى كه با توبه و بازگشت آمادۀ مرگ خود گردد.و چه موقع امكان توبه خواهد يافت كه بخدا سوگند اگر آن قدر سجده كند كه گردنش قطع گردد،خداوند عزّ و جلّ‌ جز به ولايت ما اهل بيت،عملى از او را نخواهد پذيرفت. آگاه باش كه هر كس حق ما را بشناسد و اميد پاداش به وسيلۀ ما را دارد به همان شش هفت سير خوراك روزانه و جامه‌اى كه عورت او را بپوشد و آنچه براى او سرپوشى باشد خشنود است و ايشان با همين زندگى هم،ترسان و هراسانند و دوست دارند كه بهرۀ آنها از دنيا همين باشد،و خداوند سبحان هم ايشان را در قرآن خود چنين توصيف فرموده: « وَ اَلَّذِينَ‌ يُؤْتُونَ‌ مٰا آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ‌ وَجِلَةٌ‌ » ،و بخدا سوگند كه ترسشان از راه شك و ترديد در عقيده و مذهبى كه دارند نيست،اما هراس از آن دارند كه مبادا در دوستى و طاعت ما كوتاهى كرده باشند. سپس فرمود:اگر توانى كه از خانه‌ات برون نيايى چنين كن،زيرا در صورت بيرون شدن از خانه بر عهده دارى كه غيبت نكنى،دروغ نگويى،حسد نورزى،خودنمايى نكنى و از ريا و سستى در امر دين بپرهيزى.سپس فرمود:خانۀ مؤمن چه نيكو صومعه و عبادتگاهى است كه در آن نگاهش و زبانش و جان و فرجش در امان است.همانا هر كه نعمت الهى را به دل دريابد از سوى خداوند عزّ و جلّ‌ سزاوار فزونى نعمت گردد پيش از آنكه زبان به شكر گشايد،و هر كه باور يابد كه از ديگران برتر است از مستكبران باشد.من به ايشان عرض كردم:و اگر نظرش اين باشد كه با ديدن گنه‌آلوده،بودن او و سلامت خويش،بدو برترى دارد؟ امام عليه السّلام فرمود:هيهات هيهات،شايد گناه او آمرزيده شود و تو بازداشت شوى و به حسابت رسند.آيا داستان جادوگران موسى عليه السّلام را نخوانده‌اى‌؟سپس فرمود:چه بسا كسى كه فريفته شده است به نعمتى كه خدا به او داده و كسى كه از پرده پوشى خدا از وى غافل است و كسى كه مدح و ستايش مردم او را گول زده است. سپس فرمود:همانا من اميد نجات دارم براى كسى كه از اين امّت حق ما را بشناسد مگرخ براى سه كس:يار سلطانى ستمگر،شخص هوى پرست و آنكه آشكارا تبهكارى كند،و سپس اين آيه را تلاوت فرمود:« قُلْ‌ إِنْ‌ كُنْتُمْ‌ تُحِبُّونَ‌ اَللّٰهَ‌ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ‌ اَللّٰهُ‌ » ، و فرمود:اى حفص!دوستى از ترس بهتر است،و سپس فرمود:بخدا سوگند هر كه دنيا را دوست بدارد و به كسى جز ما دوستى ورزد خدا را دوست نداشته است،و هر كه حق ما را شناسد و دوستمان دارد خداوند تبارك و تعالى را دوست داشته است.در اين هنگام مردى گريست و امام عليه السّلام فرمود:آيا مى‌گريى‌؟اگر اهل آسمانها و زمين همگى به درگاه خداوند زارى كنند كه تو از آتش رهايى يابى و به بهشت درآيى شفاعتشان در بارۀ تو پذيرفته نيفتد [پس اگر دلت زنده باشد تو در آن حال از خداوند بيش از همۀ مردم بترسى]و سپس به او فرمود:اى حفص!دنبال و پيرو باش و سرور نباش،اى حفص!پيامبر اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم مى‌فرمود:هر كه از خدا ترسد زبانش به لكنت افتد.سپس فرمود:در حالى كه موسى بن عمران عليه السّلام يارانش را پند مى‌داد ناگاه مردى برخاست و پيراهنش را چاك زد و خداوند عزّ و جلّ‌ وحى كرد كه:اى موسى!به وى بگو پيراهن خود را مدر،بلكه دلت را برايم بگشاى.سپس فرمود:موسى بن عمران به مردى از ياران خود گذر كرد كه در سجده حالى داشت.موسى به وى گفت:اگر حاجتت به دست من مى‌بود آن را برمى‌آوردم.خدا به او وحى كرد:اى موسى!اگر آن قدر سجده كند كه گردنش قطع شود از او نپذيرم تا از وضعى كه آن را ناخوش مى‌دارم به وضعى درآيد كه آن را دوست مى‌دارم

اسناد♦️
الکافي ج ۸، ص ۱۲۸
عنوان باب: الجزء الثامن > كِتَابُ اَلرَّوْضَةِ >

تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام) ج ۲، ص ۱۳۷
عنوان باب: الجزء الثاني

الوافي ج ۲۶، ص ۲۶۵
عنوان باب: الجزء السادس و العشرون > [كتاب الروضة] > أبواب المواعظ > باب مواعظ أبي عبد اللّٰه الصادق عليه السلام > [1]

البرهان في تفسير القرآن ج ۴، ص ۲۵
عنوان باب: الجزء الرابع > سورة المؤمنون > [سورة المؤمنون (23): الآیات 53 الی 61]

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۷۵، ص ۲۲۴
عنوان باب: الجزء الخامس و السبعون > [تتمة كتاب الروضة] > [تتمة أبواب المواعظ و الحكم] > باب 23 مواعظ الصادق جعفر بن محمد عليه السلام و وصاياه و حكمه

**********************************************************************

سدير صيرفى گفته است:من و مفضل بن عمر و داوود بن كثير رقى و ابو بصير و ابان بن تغلب به محضر مبارك مولايمان امام صادق عليه السّلام رسيديم.ديديم كه حضرت روى خاك نشسته و لباسى به نام مسح خيبرى كه گريبان نداشته و آستين‌هايش كوتاه بود،پوشيده بودند و مانند زنى كه فرزندش مرده باشد،گريه مى‌كردند و حزن و اندوه از چهره و ظاهر و احوال ايشان معلوم مى‌شد و اشك،كاسه چشم‌هاى ايشان را پر كرده بود و مى‌فرمودند: اى سيّد من!غيبت تو خواب را از من گرفته،و بستر استراحت را بر من تنگ كرده و راحتى و آسايش قلبم را گرفته است.آقاى من!غيبت تو مصيبت‌هاى من را به اندوه ابدى رسانده و فقدان و از دست دادن يكى پس از ديگرى،جماعت و عدد را از بين برده،از غم فراق تو اشك چشمانم بخشكيده و سوز دلم فرو ننشسته است. سدير مى‌گويد:[با شنيدن اين كلمات از امام صادق عليه السّلام]از شدت حيرت،عقل از سرمان پريد و از اين سخنان هولناك و مهلك امام قلبمان گويى پاره‌پاره شد.گمان كرديم كه مصيبت بزرگى به حضرت وارد شده است،بنابراين عرض كرديم: خداوند چشمان شما را گريان نكند،اى فرزند بهترين خلايق،از چه حادثه و پيش آمدى اين‌گونه مثل باران از چشمتان اشك مى‌آيد؟و چه حالتى شما را به اين غم و اندوه انداخته است‌؟ حضرت از عمق وجود آهى كشيدند كه حزنشان بيشتر شد و فرمودند:خير ببينيد! امروز صبح در كتاب جفر كه شامل علم بلاها و مرگ‌ها و نيز علم آنچه كه انجام شده است و آنچه كه تا روز قيامت انجام‌شدنى است و در آن كتاب است نگاه مى‌كردم كه خداوند متعال[علم به]آن را مختص به محمّد و ائمه پس از ايشان فرموده است،و با دقت و تأمل در آن قسمت كه مربوط‍‌ به تولد قائم ما و غيبت و طول عمر ايشان و امتحان مؤمنان در آن زمان است كه به خاطر طولانى شدن غيبت در قلب‌هاى شيعه شكّ‌هايى پديد مى‌آيد،و بسيارى از آن‌ها از دين خود روگردان مى‌شوند و ربقۀ اسلام را از گردن‌هاى خود خلع مى‌كنند،و خداوند تبارك و تعالى مى‌فرمايد:«و ما مقدرات و نتيجه اعمال نيك‌وبد هر انسانى را طوق گردن او ساختيم»؛ يعنى ولايت كه بر گردن همه لازم مى‌آيد. لذا حزن‌واندوه بر من چيره شد. پس عرض كرديم:اى پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله به ما كرم فرما و تفضل نما و نسبت به بعضى از چيزهايى كه مى‌دانى ما را با خود شريك كن. حضرت فرمودند:خداوند تبارك و تعالى در مورد قائم ما كارى خواهد كرد كه در مورد سه تن از انبيا انجام داده است؛تولد او را نظير تولد موسى مقدر فرمود،غيبتش را مثل غيبت عيسى و عمر طولانى‌اش را مثل عمر طولانى نوح قرار داده است و عمر طولانى عبد صالح يعنى خضر عليه السّلام را دليل بر طول عمر ايشان قرار داده است. عرض كرديم:اى پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله اين معانى را كه فرموديد[اگر صلاح مى‌دانيد] براى ما روشن بفرماييد. حضرت فرمودند:امّا تولد موسى عليه السّلام وقتى كه فرعون متوجّه شد كه سلطنت و حكومتش به دست او از بين مى‌رود،دستور داد كاهنان و ستاره‌شناسان را احضار كنند.آن‌ها نيز نسب موسى را به او گفتند كه از بنى اسرائيل است.فرعون به مأموران و سربازان خود دستور داد كه شكم زن‌هاى باردار بنى اسرائيل را بشكافند.براى پيدا كردن موسى بيش از بيست هزار طفل كشته شد،ولى از آنجا كه خداوند موسى را در حفظ‍‌ خود قرار داده بود فرعون نتوانست به او دسترسى پيدا كند. همچنين است بنى اميّه و بنى عباس وقتى مطلع شدند كه نابودى سلطنت آن‌ها و همه پادشاهان متكبر و ستمگر به دست قائم ما است،با ما دشمنى كردند و شمشيرهايشان را براى كشتن اهل بيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و از بين بردن نسل حضرت و به طمع يافتن و كشتن قائم عليه السّلام كشيدند،امّا خداوند متعال ابا دارد از اين‌كه امرش را براى احدى از اين ستمگران ظاهر كند تا اين‌كه نورش را به اتمام[و اوج عزت]رساند، هرچند كه مشركان نخواهند. و امّا در مورد غيبت عيسى عليه السّلام،يهود و نصارا باهم متفق القول شدند كه او كشته شده است.ولى خداوند تبارك و تعالى آن‌ها را تكذيب كرده و فرمود:«او[عيسى]را نه كشته‌اند و نه بر دار كشيده‌اند،لكن امر بر يهود و نصارا مشتبه شده است.» غيبت قائم عليه السّلام هم به همين منوال است؛چراكه به زودى امّت،غيبت او را به خاطر طولانى بودنش انكار مى‌كنند.بعضى‌ها مى‌گويند:هنوز به دنيا نيامده است عدّه‌اى به افترا و دروغ مى‌گويند:به دنيا آمده و مرده است،عدّه‌اى از سر كفر و الحاد مى‌گويند:امام يازدهم ما عقيم بوده و بى‌اولاد است،برخى مى‌گويند:تعداد ائمّه سيزده نفر و حتى بيشتر هم مى‌باشد و عده‌اى از سر عصيان مدعى هستند كه روح قائم عليه السّلام در هيكل و بدن ديگرى سخن مى‌گويد.

و امّا طولانى بودن عمر نوح عليه السّلام،زمانى كه از خداوند متعال نزول عذاب آسمانى را طلب كرد،خداوند جبرئيل را فرستاد كه با خود هفت[دانه يا هسته درخت]داشت و گفت:اى پيامبر خدا!خداوند متعال مى‌فرمايد:اين‌ها
بندگان و مخلوقات من هستند و من با صاعقه
مى‌دانست بندگان،طولانى شدن عمر او را انكار خواهند كرد،بنابراين عمر خضر عليه السّلام را بدون دليل[از قبيل آنچه كه گذشت] طولانى مقرر فرمود،تا به وسيله طول عمر ايشان بر طول عمر قائم عليه السّلام استدلال كند تا بدين‌وسيله حجّت و بهانه‌جويى معاندان و مخالفان قطع شود و در برابر خداوند عذر و بهانه‌اى نداشته باشند.

اسناد🔴
الغيبة (للطوسی) ج ۱، ص ۱۶۷
عنوان باب: 1 فصل في الكلام في الغيبة > الكلام على الواقفة

کمال الدين و تمام النعمة ج ۲، ص ۳۵۲
عنوان باب: الجزء الثاني > [الروايات الواردة عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله و الأئمة المعصومين عليهم السّلام في وقوع الغيبة للإمام المهدي عليه السّلام ] > 33 باب ما روي عن الصادق جعفر بن محمد عليه السّلام من النص على القائم عليه السّلام و ذكر غيبته و أنه الثاني عشر من الأئمة عليهم السّلام

منتخب الأنوار المضیّة ج ۱، ص ۱۷۹
عنوان باب: الفصل الحادي عشر في ذكر علامات ظهوره

الوافي ج ۲، ص ۴۱۹
عنوان باب: الجزء الثاني > كتاب الحجة > أبواب العهود بالحجج و النصوص عليهم صلوات اللّه عليهم > 46 – باب الغيبة > [27] > بيان

البرهان في تفسير القرآن ج ۴، ص ۹۲
عنوان باب: الجزء الرابع > سورة النور > [سورة النور (24): آیة 55]

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۵۱، ص ۲۱۹
عنوان باب: الجزء الحادي و الخمسون > كتاب تاريخ الإمام الثاني عشر صلوات اللّه عليه > أبواب النصوص من الله تعالى و من آبائه عليه صلوات الله عليهم أجمعين سوى ما تقدم في كتاب أحوال أمير المؤمنين عليه السلام من النصوص على الاثني عشر عليهم السلام > باب 13 ما فيه عليه السلام من سنن الأنبياء و الاستدلال بغيباتهم على غيبته صلوات الله عليهم

**********************************************************************

عبد العزیز بن مسلم گوید: ما در ایام على بن موسى الرضا (ع) در مرو بودیم، در آغاز ورود خود، روز جمعه در مسجد جامع گرد آمدیم و در موضوع امر امامت که مورد اختلاف فراوان مردم بود گفتگو کردیم و من شرفیاب حضور سید خود امام رضا (ع) شدم و بررسیهاى مردم را در امر امامت به عرض او رسانیدم، تبسمى کرد و فرمود: اى عبد العزیز، این مردم نادانند و از رأى و دین خود فریب خورده‏اند، به راستى خدا عز و جل جان‏ پیغمبر خود را نگرفت تا دین را براى او کامل کرد و قرآنى به او فرستاد که شرح هر چیز در آن است، حلال و حرام و حدود و احکام و آنچه مردم بدان نیاز دارند همه را در آن بیان کرده و فرموده (38 سوره انعام): «ما در این کتاب چیزى را فرو گذار نکردیم» در سفر حجة الوداع که آخر عمر پیغمبر بود نازل فرمود (3 سوره مائده): «امروز دین را براى شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را براى شما پسندیدم، تا دین شما باشد» امر امامت از (کمال دین خ ل) تمام نعمت است

پیغمبر از دنیا نرفت تا براى مردم همه معالم دین آنها را بیان کرد و راه آنان را بر ایشان روشن ساخت و آنها را بر جاده حق واداشت و على (ع) را براى آنها رهبر و پیشوا ساخت و از چیزى که مورد نیاز امت باشد صرف نظر نکرد تا آن را بیان نمود، هر که گمان برد که خدا دینش را کامل نکرده کتاب خدا را رد کرده است و هر که کتاب خدا را رد کند کافر است بدان، آیا مى‏دانند قدر و موقعیت امامت را در میان امت تا اختیار و انتخاب آنان در آن روا باشد، به راستى امامت اندازه‏اى فراتر و مقامى والاتر و موقعى بالاتر و آستانى منیع‏تر و عمقى فروتر از آن دارد که مردم با عقل خود بدان رسند یا با رأى و نظر خود آن را درک کنند یا به انتخاب خود امامى بگمارند. امامت مقامى است که حضرت ابراهیم (ع) پس از آنکه مقام نبوت و خلت را پا بر جا کرد بدان رسید، این امامت سومین درجه و فضیلتى بود که خدایش بدان مشرف کرد و نامش را بوسیله آن بلند نمود و فرمود (124 سوره بقره): «بدرستى که من تو را براى مردم امام نمودم» خلیل از شادمانى بدان عرض کرد: «و از ذریه و نژاد من هم»؟

خدا تبارک و تعالى فرمود: «عهد و فرمان من بدست ظالمان نخواهد رسید» این آیه امامت هر ظالمى را تا روز قیامت باطل کرد و آن را مخصوص برگزیدگان پاک ساخت. سپس خداى عز و جل او را گرامى داشت و امامت را در ذریه و نژاد برگزیده او نهاد و فرمود (72 سوره انبیاء): «اسحق و یعقوب را به او غنیمت بخشیدیم و همه را شایسته نمودیم و آنها را رهبرانى ساختیم که به دستور ما هدایت مى‏کردند و کارهاى خیر را به آنها وحى کردیم و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکاة را و براى ما عابدان بودند» این امامت همیشه در ذریه او بود و از هم ارث مى‏بردند قرن به قرن تا پیغمبر (ص) رسید و خدا فرمود (68 سوره آل عمران): «به راستى سزاوارتر مردم به ابراهیم پیروان اویند و همین پیغمبر و کسانى که گرویدند و خدا ولى مؤمنان است» این مقام امامت به آن حضرت اختصاص داشت و به دستور خدا آن را به على (ع) واگذارد آنچنان که خداى تعالى آن را واجب کرده بود سپس به ذریه برگزیده او منتقل گردید که خدا به آنها علم و ایمان داده طبق گفته خداى عز و جل (56 سوره روم): «گفتند آن کسانى که به آنها علم و ایمان داده شد هر آینه در کتاب خدا ماندید تا روز قیامت و این روز قیامت است ولى شما ندانید» آنها فرزندان على (ع) هستند تا قیامت زیرا پس از محمد (ص) پیغمبرى نیست، این نفهمها چطور براى خود امام مى‏تراشند با آنکه امامت مقام انبیاء و ارث اوصیاء است، امامت خلافت از طرف خدا و رسول خدا و مقام امیر المؤمنین است و میراث حسن و حسین است.

به راستى امامت زمام دین و نظام مسلمین و عزت مؤمنین است امامت بنیاد پاک اسلام و شاخه با برکت آن است، بوسیله امامت نماز و روزه و زکاة و حج و جهاد درست مى‏شوند، غنیمت و صدقات بسیار مى‏گردند، حدود و احکام اجرا مى‏شوند، مرزها و نواحى کشور مصون مى‏شوند، امام حلال و حرام خدا را بیان مى‏کند و حدود خدا را بر پا مى‏دارد و از دین خدا دفاع مى‏کند و با حکمت و پند نیک و دلیل رسا به راه خدا دعوت مى‏نماید، امام مانند آفتاب در عالم طلوع کند و بر افق قرار گیرد که دست و دیده مردم بدان نرسد، امام ماه تابنده، چراغ فروزنده، نور بر افروخته و ستاره رهنما در تاریکى شبها و بیابانهاى تنها و گرداب دریاها است، امام آب گوارائى است براى تشنگى و رهبر بحق و نجات بخش از نابودى است، امام چون تشنگى و رهبر بحق و نجات بخش از نابودى است، امام چون آتشى است بر تیه براى سرمازدگان و دلیلى است در تاریکى‏ها که هر که از آن جدا شود هلاک است.

**********************************************************************

امام ابرى است بارنده، بارانى است سیل آسا، آفتابى است فروزان و آسمانى است سایه بخش و زمینى است گسترده و چشمه‏اى است جوشنده و غدیر و باغى است، امام امینى است یار و پدرى است مهربان و برادرى است دلسوز و پناه بندگان خدا است در موقع ترس و پیشآمدهاى بد، امام

امین خداى عز و جل است در میان خلقش و حجت او است بر بندگانش و خلیفه او است در بلادش و دعوت‏کننده به سوى خداى عز و جل است و دفاع‏کننده از حقوق خداى جل جلاله است. امام کسى است که از گناهان پاک است و از عیوب بر کنار است، به دانش مخصوص است و به حلم و بردبارى موسوم، نظام دین است و عزت مسلمین و خشم منافقین و هلاک کفار، امام یگانه روزگار خود است، کسى با او برابر نیست و دانشمندى با او همسر نیست، جایگزین ندارد، مانند و نظیر ندارد، بدون تحصیل مخصوص به فضل و از طرف مفضل بدان اختصاص یافته، کیست که‏ بحق شناسائى امام برسد یا تواند او را انتخاب کند؟ هیهات هیهات، خردها در باره‏اش گمراهند و خاطرها در گمگاه، عقلها سرگردان و چشمها بى‏دید، بزرگان در اینجا کوچکند و حکیمان در حیرت و بردباران کوته‏نظر و هوشمندان گیج و نادان و شعراء لال و گنگ و ادباء درمانده و سخندانان بى‏زبان، شرح یک مقامش نتوانند و وصف یکى از فضائلش ندانند، همه به عجز معترفند، چگونه توان کنهش را وصف کرد و اسرارش فهمید؟ چطور کسى به جاى او ایستد و حاجت مربوط به او برآورد؟ نه، چطور؟ از کجا؟ او در مقام خود اخترى است که بر افروزد و از دسترس دست‏یازان و وصف واصفان فراتر است، انتخاب بشر کجا به این پایه رسد، عقل کجا و مقام امام کجا؟ کجا چنین شخصیتى یافت شود گمان برند که در غیر خاندان رسول (ص) امامى یافت شود؟

خودشان تکذیب خود کنند، بیهوده آرزو برند و به گردنه بلند لغزاننده‏اى گام نهند که آنها را به نشیب پرتاب کند، خواهند به عقل نارساى خود امامى سازند و به رأى گمراه‏کننده خود پیشوائى پردازند، جز دورى از مقصود حق بهره نبرند، خدا آنها را بکشد تا کى دروغ گویند به پرتگاه در آمدند و دروغ بافتند و سخت به گمراهى افتادند و به سرگردانى گرفتار شدند، دانسته و فهمیده امام خود را گذاشتند و پرچم باطل افراشتند (28 سوره عنکبوت): «شیطان کارشان را برابرشان آرایش داد و آنها را از راه بگردانید با آنکه حق جلوى چشم آنها بود» از انتخاب خداى جل جلاله و رسول خدا (ص) روى برتافتند و به انتخاب باطل خویش گرائیدند با اینکه قرآن بدانها مى‏گوید: «پروردگار تو بیافریند آنچه خواهد و انتخاب کند آنها اختیارى در کار خود ندارند منزه است خدا و برتر است از آنچه شریک‏ او شمارند» خدا فرموده است (36 سوره احزاب): «براى هیچ مرد و زن با ایمان اختیارى در برابر حکم خدا و رسولش در امرى از امورش نیست» و فرموده است (36 سوره قلم): «چیست براى شما، چگونه قضاوت مى کنید (37) یا بلکه کتابى دارید که از آن درس مى‏خوانید (38) که حق دارید چه اختیار کنید (39) یا بر ما قسمتى دارید که امضاء شده و تا قیامت حق قضاوت دارید (40) بپرس کدامشان در این موضوع پیشوا است (41) یا براى آنها شریکانى است بیاورند شرکاى خود را اگر راست گویند». و خداى عز و جل فرموده است (24 سوره محمد): «آیا در قرآن تدبر نکنند یا قفل بر دل دارند یا خدا دلشان را مهر کرده و نمى‏فهمند» یا (20- 23 سوره انفال): «گویند مى‏شنویم و شنوائى ندارند* به راستى بدتر جانوران نزد خدا کَرها و گنگهائى‏اند که عقل ندارند* اگر خدا در آنها خیرى مى‏دانست به آنها شنوائى مى‏داد و اگر هم مى‏شنیدند پشت مى‏کردند و رو بر مى‏گردانیدند یا گویند شنیدیم و عمداً مخالفت کردیم بلکه آن فضلى است که خدا به هر که خواهد دهد خدا صاحب فضل بزرگ است

چگونه مى‏توانند امام اختیار کنند با آنکه باید امام شخصیتى باشد که: 1- دانا باشد و نادانى نداشته باشد. 2- راعى و سرپرستى باشد که شانه خالى نکند و نکول ننماید. 3- معدن قدس و طهارت و نور و زهد و علم و عبادت باشد. 4- مخصوص باشد به دعوت از طرف رسول خدا و از جانب او معین شود. 5- از نژاد فاطمه زهراء مطهره بتول باشد. 6- در نسب او تیرگى و گفتگو نباشد و از بالاترین خاندان در قبیله قریش و کنَگره رفیع بنى هاشم و عترت رسول اکرم و پسند خداى عز و جل باشد. 7- شرف اشراف و زاده عبد مناف باشد. 8- شکافنده حقائق علم و داراى مقام کامل بردبارى و حلم باشد. 9- مملو از معنویات امامت و داناى به تدبیر و سیاست باشد. 10- واجب الاطاعه باشد و به امر خدا قیام کند. 11- ناصح بندگان خدا و حافظ دین خداى عز و جل باشد

به راستى پیغمبران و امامان (ع) را خدا توفیق دهد و از مخزون علم و حکمت خود به آنها چیزها عطا کند که به دیگران ندهد و دانش آنها برتر از دانش همه اهل زمانهاى آنها است چنانچه خداى عز و جل فرماید (35 سوره یونس): «آیا کسى که رهبرى کند شایسته پیروى است یا کسى که نیازمند هدایت است، چه شده؟ شما چگونه قضاوت مى‏کنید» و (369 سوره بقره): «به هر که حکمت داده شد خیر

**********************************************************************

بسیار داده شده و جز خردمندان یاد آور آن نباشند» و (247 سوره بقره) در باره طالوت فرماید: «براستى خدا او را بر شما برگزید و افزونى در علم و جسم داد، خدا به هر که خواهد ملکش را بدهد، خدا واسع و دانا است» و در باره پیغمبر خود فرموده (113 سوره نساء): «کتاب و حکمت

را بر تو فرو فرستاد و آنچه نمى ‏دانستى تعلیمت داد و فضل خدا بر تو بزرگ است» و در باره خاندانش که از آل ابراهیم هستند فرمود (54 سوره نساء): «آیا حسد برند به مردم در آنچه خدا از فضل خود به آنها داده محققاً عطا کردیم به آل ابراهیم کتاب و حکمت را و به آنها بزرگى دادیم (55) برخى بدان ایمان داشته و برخى نداشته، دوزخ آتشى افروخته به قدر کفایت دارد». به راستى چون خدا بنده‏اى را براى اصلاح کار بندگان خود انتخاب کند به او شرح صدر عطا کند و در دلش چشمه‏هاى حکمت و فرزانگى بجوشاند و دانش خود را از راه الهام به او آموزد که در پاسخ هیچ سؤال و پرسشى در نماند و از حق و حقیقت سرگردان نشود، زیرا از طرف خداوند معصوم است و مشمول کمک و تأیید او است از خطا و لغزش و برخورد ناصواب در امان است، خدا او را بدین صفات اختصاص داده تا حجت بالغه بر هر کدام از خلقش باشد که او را درک کند، این فضل الهى است که به هر که خواهد عطا کند، و خدا صاحب فضل بزرگى است، آیا بشر قادر است که چنین امامى انتخاب کند یا منتخب آنها داراى چنین صفاتى بوده که آن را پیش انداخته‏اند بحق خانه خدا که تعدى کردند و قرآن را پشت سر انداختند، مثل اینکه مطلب را نمى‏دانند، هدایت و شفا در کتاب خدا است که پشت بدان دادند و پیرو هواى خود شدند و خدا آنها را نکوهید و دشمن داشت و بدبخت ساخت و فرمود (50 سوره قصص): «کیست گمراه‏تر از آنکه پیرو هوس خویش است، بى‏رهبرى از جانب خدا، به راستى خدا مردم ستمکار را هدایت نمى کند» فرمود (35 سوره غافر): «بزرگ است در دشمنى نزد خدا و آنها که که گرویدند، همچنان خدا بر دل هر متکبر جبارى مهر زند» و صلى الله على محمد و آله و سلم تسلیما کثیراً.

منبع حدیث: کتاب “اصـــول کــافــی” جلد ۱ » کتاب حجت‏ » باب نادر مخصوص و جامع در فضیلت و صفات امام‏ » حدیث شماره ۱

منابع دیگر حدیث :کمال الدین و تمام النعمة، ص 675 ـ 681؛ الأمالی شیخ صدوق، ص773 ـ 778؛ عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2 ، ص 195 ـ 199؛ معانی الأخبار، ص 96 ـ 101.

منبع ترجمه : ترجمه کمره ای : اصول کافی جلد 2 صفحه : ۱۱۷

**********************************************************************

قَالَ الباقر علیه السلام :
لَوْ وَجَدَ عَلِيٌّ أَعْوَاناً لَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمَا .

امام باقر (سلام الله علیه وآله)فرمودند:
اگر امیرالمومنین علی (صلوات الله علیه وآله) یاوری برای یاری می یافتند ؛ قطعا گردن ابوبکر و عمر را میزدند
📕 بحار الأنوار جلد ۳۰ صفحه ۳۸۳

اللّهمَّ العَن اَوّلَ ظالم ٍ ظلـَمَ حقَّ محمّدٍ و آل ِ محمّدٍ (صلی الله علیه وآله) و غصَبَ حَقـَّهُم؛وهُوَ الزِّندیقُ الأکبَرُ، الاَحمقُ الاَبتـَرُ، الکافِرُ المَردودُ، ثانِی اثنـَین ِ لِنـُمرُودَ، الفاسِقُ الفاجـِرُ، المُشرِکُ المَطرودُ، عَدُوّ ُاللهِ وعَدُوّ ُالرّسول ِ(صلی الله علیه وآله)، الـَّذی اَنکـَرَ حَقَّ البَتولِِ(سلام الله علیها)، غاصِبُ اَرض ِ فـَدَکٍ، المَدفونُ بـِقـَعر ِ الدَّرَکِ، رَأسُ اَهل ِ الضَّلالةِ و الشَّقاوَةِ، خَسِرَ الدُّنیا وَ الآخِرَةَ، المُلـَقـَّبُ بکَلبِ وٰادِی التـَّهامَةِ، المُؤَبَّدُ فی عَذابِ یَومِ القِیامَةِ، قاطِعُ حَقّ ِ الخِلافـَةِ، اَبوبَکر ٍ ابنُ اَبی قـُحافة َ، لعنة ُ اللهِ عَلـَیهِ.

**********************************************************************

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)

: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَرىٰ عَلَى اَللّٰهِ كَذِباً أَوْ قٰالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَ مَنْ قٰالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ ، قَالَ: «مَنِ اِدَّعَى اَلْإِمَامَةَ دُونَ اَلْإِمَامِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)».

امام باقر سلام الله علیه
در تفسیر ایات ۹۳تا۹۶ سوره انعام
فرمودند
منظور
کسیست که ادعای امامت کند
غیر از امام معصوم علیه السلام

اسناد ♦️
إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ج ۱، ص ۱۶۵
عنوان باب: الجزء الأول > الباب السادس النصوص العامة على وجوب النبوة و الإمامة و ثبوت العصمة للأنبياء و الأئمة > الفصل الحادي و العشرون

البرهان في تفسير القرآن ج ۲، ص ۴۵۳
عنوان باب: الجزء الثاني > سورة الأنعام مكية > [سورة الأنعام (6): الآیات 93 الی 94]

التفسير (للعیاشی) ج ۱، ص ۳۷۰
عنوان باب: الجزء الأول > من سورة الأنعام > [سورة الأنعام (6): الآیات 93 الی 96]

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲۵، ص ۱۱۳
عنوان باب: الجزء الخامس و العشرون > [تتمة كتاب الإمامة] > أبواب علامات الإمام و صفاته و شرائطه و ما ينبغي أن ينسب إليه و ما لا ينبغي > باب 3 عقاب من ادعى الإمامة بغير حق أو رفع راية جور أو أطاع إماما جائرا

تفسير نور الثقلين ج ۱، ص ۷۴۶
عنوان باب: الجزء الأول > سورة الأنعام > [سورة الأنعام (6): الآیات 102 الی 104]

***********************************************************************

امام باقر يا امام صادق عليهما السّلام فرمود:
«هر كس مقام ما امامت را ادّعا كند -او كافر است يا شايد فرمود:مشرك است».

اسناد♦️

الغيبة (للنعمانی) ج ۱، ص ۱۱۴
عنوان باب: باب 5 دما روي فيمن ادعى الإمامة و من زعم أنه إمام و ليس بإمام و أن كل راية ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت

تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة ج ۲۸، ص ۳۵۰
عنوان باب: الجزء الثامن و العشرون > كِتَابُ اَلْحُدُودِ وَ اَلتَّعْزِيرَاتِ > أَبْوَابُ حَدِّ اَلْمُرْتَدِّ > 10 – بَابُ جُمْلَةٍ مِمَّا يَثْبُتُ بِهِ اَلْكُفْرُ وَ اَلاِرْتِدَادُ

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲۵، ص ۱۱۴
عنوان باب: الجزء الخامس و العشرون > [تتمة كتاب الإمامة] > أبواب علامات الإمام و صفاته و شرائطه و ما ينبغي أن ينسب إليه و ما لا ينبغي > باب 3 عقاب من ادعى الإمامة بغير حق أو رفع راية جور أو أطاع إماما جائرا

***********************************************************************

أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ : [لَأُعَذِّبَنَّ ] كُلَّ رَعِيَّةٍ فِي اَلْإِسْلاَمِ أَطَاعَتْ إِمَاماً جَائِراً لَيْسَ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ كَانَتِ اَلرَّعِيَّةُ فِي أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّةً فلأعفون [وَ لَأَعْفُوَنَّ] عَنْ كُلِّ رَعِيَّةٍ فِي اَلْإِسْلاَمِ أَطَاعَتْ إِمَاماً هَادِياً مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ كَانَتِ اَلرَّعِيَّةُ فِي أَعْمَالِهَا ظَالِمَةً مُسِيئَةً .

امام باقر عليه السّلام روايت كرد كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم فرمود
خداوند فرموده است كه
بدون ترديد عذاب خواهم كرد هرکس را که پيروى کند در امّت اسلام . رهبر ستمکاری را كه از جانب خداوند تعيين نشده است
اگر چه آن پيرو در كردار و رفتارش
متّقى و نيكوكار باشد،و
بدون ترديد خواهم گذشت
از هر پيرویى كه در اسلام
.مطيع امام و پيشواى حقّ‌ و معيّن شده از جانب خدا باشد،
هر چند آن پيرو در كارهاى خود ستمكار و گناهكار باشد.

اسناد♦️
المحاسن ج ۱، ص ۹۴
عنوان باب: الجزء الأول > كتاب عقاب الأعمال من المحاسن > 18 – عقاب من اتخذ إماما من الله إمام جور

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ج ۱، ص ۲۰۶
عنوان باب: كتاب عقاب الأعمال > عقاب من أطاع إماما جائرا ليس من الله عز و جل

بشارة المصطفی لشیعة المرتضی ج ۱، ص ۲۱۷
عنوان باب: [الجزء السابع]

کلیات حدیث قدسی ج ۱، ص ۳۰۱
عنوان باب: الباب الحادي عشر فيما ورد بشأن سيّدنا و نبيّنا محمّد بن عبد الله صلى الله عليه و آله

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲۵، ص ۱۱۰
عنوان باب: الجزء الخامس و العشرون > [تتمة كتاب الإمامة] > أبواب علامات الإمام و صفاته و شرائطه و ما ينبغي أن ينسب إليه و ما لا ينبغي > باب 3 عقاب من ادعى الإمامة بغير حق أو رفع راية جور أو أطاع إماما جائرا

***********************************************************************

حنش بن معتمر گويد:بر امير المؤمنين على بن ابى طالب(عليه السّلام) در حالى كه در رحبه(محلّى در كوفه)تكيه زده بود داخل شدم و گفتم:السّلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة اللّٰه و بركاته،چگونه صبح كردى‌؟حضرت سربلند كرد و جواب سلام مرا داد و فرمود:صبح كردم در حالى كه دوستدار دوستان،و صبركنندۀ بر دشمنى دشمنانمان هستم،همانا دوست ما در هر شبانه روز منتظر راحتى و گشايش است،و دشمن ما بناى كار خود را بر پايه‌اى نهاده كه سخت نااستوار و لغزان است،اين بناى او بر لب پرتگاهى است كه وى را در آتش دوزخ مى‌افكند. اى ابا المعتمر براستى كه دوست ما نمى‌تواند ما را دشمن بدارد،و دشمن ما نمى‌تواند ما را دوست بدارد،همانا خداى متعال دلهاى بندگان را بر دوستى ما سرشته،و دست از يارى دشمن ما شسته،پس دوست ما توان دشمنى ما،و دشمن ما توان دوستى ما را ندارد،و هرگز دوستى ما و دوستى دشمن ما در يك دل نگنجد زيرا كه«خداوند براى يك مرد دو دل در درونش ننهاده است»تا با يكى گروهى را و با ديگرى دشمنان همان گروه را دوست بدارد.

اسناد♦️
الأمالي (للمفید) ج ۱، ص ۲۳۲
عنوان باب: المجلس السابع و العشرون

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۶۵، ص ۳۸
عنوان باب: الجزء الخامس و الستون > [تتمة الجزء الاول من كتاب الإيمان و الكفر] > [تتمة أبواب الإيمان و الإسلام و التشيع و معانيها و فضلها و صفاتها] > باب 15 فضائل الشيعة

************************************************************************

جابر، نقل كرده كه گفت: من از ابو عبد الله عليه السلام سؤال كردم: چرا فاطمه را فاطمه نام گذاشتند؟ حضرت پاسخ داد و فرمود: چون خداوند فاطمه را از نور عظمتش آفريده است. وقتى آن نور عظمت الهى تابيد، آسمانها و زمين بوسيلۀ تابش آن نور درخشان شدند و چشم ملائكه از مشاهدۀ آن نور خيره شد به سجده افتادند و گفتند: اى خدا و مولاى ما، اين نور چيست‌؟ پس خداوند بر آنها وحى كرد كه: اين نورى از نورهاى وجود من است كه من آن را در آسمان مستقر ساختم و از عظمت خود آن را آفريدم و من اين نور را از صلب يكى از پيامبرانم كه افضل‌تر از همۀ آنها است بيرون خواهم آورد و آن يك بانويى است كه از او امامانى بيرون مى‌آورم كه قيام به امر من مى‌كنند و مردم را به سوى من هدايت مى‌نمايند و من آنها را در روى زمين خلفاى خود قرار مى‌دهم بعد از آنكه وحى نبوت قطع مى‌شود.

اسناد♦️
الإمامة و التبصرة من الحيرة ج ۱، ص ۱۳۳
عنوان باب: المستدرك. للامامة و التبصرة من الحيرة > [حول إمامة القائم عليه السلام ] > 35 – باب في آيات ظهوره

علل الشرایع ج ۱، ص ۱۷۹
عنوان باب: الجزء الأول > 143 باب العلة التي من أجلها سميت فاطمة الزهراء عليها السلام زهراء

نوادر المعجزات في مناقب الأئمة الهداة ج ۱،جا ص ۱۹۳
عنوان باب: الباب الثاني في فضائل سيّدة النساء فاطمة الزهراء و معجزاتها و معجزات أولادها المعصومين عليهم السّلام > [خبر علّة تسميتها عليها السّلام فاطمة]

کشف الغمة في معرفة الأئمة ج ۱، ص ۴۶۴
عنوان باب: الجزء الأول > فاطمة عليها السلام > [منزلتها عند النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله ]

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۴۳، ص ۴
عنوان باب: الجزء الثالث و الأربعون > كتاب تاريخ فاطمة و الحسن و الحسين عليهم السلام > أبواب تاريخ سيدة نساء العالمين و بضعة سيد المرسلين و مشكاة أنوار أئمة الدين و زوجة أشرف الوصيين البتول العذراء و الإنسية الحوراء فاطمة الزهراء صلوات الله عليها و على أبيها و بعلها و بنيها ما قامت الأرض و السماء > باب 1 ولادتها و حليتها و شمائلها صلوات الله عليها و جمل تواريخها

عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال ج ۱۱، ص ۷۶
عنوان باب: الجزء الحادي عشر > القسم الأول > 4 – أبواب أسمائها، و ألقابها، و كناها صلوات اللّه عليها، و فيها بعض فضائلها أيضا > 3 – باب أنّها الزهراء، و علّة تسميتها بها صلوات اللّه عليها > الأئمّة: > الصادق عليه السّلام

***********************************************************************

امام صادق-عليه السّلام-مى‌فرمايد: گروهى از مردم بر پدرم وارد شدند و پرسيدند: حق امام چيست‌؟ پدرم فرمود: حقّش بزرگ است، وقتى كه بر او وارد شديد، بايد او را بزرگ بداريد و احترام كنيد. و به آنچه مى‌آورد، ايمان بياوريد. و بر اوست كه شما را هدايت كند و در او خصلتى است كه هر وقت به خدمتش رسيديد از جلال و شكوهى كه دارد، هيچ كس نمى‌تواند با چشم پر به او نگاه كند؛ چون رسول خدا -صلّى اللّٰه عليه و آله-اين گونه بود و بايد امام هم اين گونه باشد. آنان پرسيدند: آيا شيعيانش را مى‌شناسد. فرمود: آرى، همان وقت كه مى‌بيند. پرسيدند: آيا ما شيعۀ شما هستيم‌؟ فرمود: آرى، همۀ شما شيعۀ ما هستيد. گفتند: نشانۀ اين چيست‌؟ ما را از آن با خبر نما. فرمود: نشانه‌اش اين است كه مى‌توانم نامهاى خودتان، پدرانتان و قبيله‌هايتان را بگويم. گفتند: پس ما را مطلع ساز. حضرت نامهاى خودشان، پدرانشان و قبيله‌هايشان را گفت و همه تصديق كردند. فرمود: از آنچه قصد داريد سؤال كنيد، من پاسخ مى‌دهم و آن فرمايش خداوند متعال است كه مى‌فرمايد:« كَشَجَرَةٍ‌ طَيِّبَةٍ‌ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ‌ وَ فَرْعُهٰا فِي اَلسَّمٰاءِ » باز حضرت را تصديق كردند. فرمود: ما آن شجره‌اى هستيم كه اصل و ريشه‌اش استوار و شاخه‌هايش در آسمان است. و از علم خود هر چه بخواهيم به شيعيانمان مى‌بخشيم. سپس فرمود: آيا اين مقدار شما را قانع نمود؟ گفتند: كمتر از اين هم ما را قانع مى‌كرد و كافى بود

اسناد♦️.
الخرائج و الجرائح ج ۲، ص ۵۹۶
عنوان باب: الجزء الثاني > الباب الرابع عشر في أعلام النبي صلى الله عليه و آله و الأئمة عليهم السلام > فصل في أعلام الإمام محمد بن علي بن الحسين الباقر عليه السّلام

إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ج ۴، ص ۱۱۱
عنوان باب: الجزء الرابع > الباب التاسع عشر معجزات أبي جعفر محمد بن علي الباقر عليه السّلام > الفصل التاسع

مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر ج ۵، ص ۱۷۱
عنوان باب: الجزء الخامس

عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال ج ۱۹، ص ۷۲
عنوان باب: الجزء التاسع عشر > الإمام محمد بن علي الباقر > 4 – أبواب فضائله عليه السّلام و مناقبه و معالي اموره، و غرائب شأنه > 12 – باب أنّه عليه السّلام العارف بشيعته، و أسماء شيعته و أسماء آبائهم، و قبائلهم > الأخبار: الأئمّة: الباقر عليه السّلام:

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۴۶، ص ۲۴۴
عنوان باب: الجزء السادس و الأربعون > كتاب تاريخ علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد الصادق و موسى بن جعفر الكاظم عليه السلام > أبواب تاريخ أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين باقر علم النبيين صلوات الله عليه و على آبائه الطاهرين و أولاده المعصومين و مناقبه و فضائله و معجزاته و سائر أحواله > باب 5 معجزاته و معاني أموره و غرائب شأنه صلوات الله عليه

***********************************************************************

رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود فقراء شيعه على و عترتش را بعد از او سبك و کوچک نگيريد كه يكى از شیعیان درروزقیامت میتواند مانند دو قبيله بزرگی چون ربيعه و مضر را شفاعت كند.

الأمالی (للصدوق) ج ۱، ص ۳۰۷
عنوان باب: المجلس الخمسون

المؤمن ج ۱، ص ۴۷
عنوان باب: [التّمحيص] > 5 – باب التمحيص بذهاب المال و مدح الفقر و أن الله اختار الآخرة للمؤمنين

روضة الواعظین ج ۲، ص ۲۹۶
عنوان باب: الجزء الثاني > مجلس في ذكر فضائل الشيعة

مشکاة الأنوار في غرر الأخبار ج ۱، ص ۸۰
عنوان باب: الباب الثاني في ذكر الشيعة و أحوالهم و علاماتهم و آدابهم و ما يليق بها > الفصل الرابع في منزلة الشيعة عند الله و حقوقهم و ما يجب أن يكونوا عليه

جامع الأخبار ج ۱، ص ۳۴
عنوان باب: الفصل السابع عشر في فضائل شيعة أمير المؤمنين علي بن أبي طالب

عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال ج ۲۰، ص ۷۹۵

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج ۹، ص ۱۰۶

************************************************************************

امام صادق عليه السّلام فرمود:فقيران شيعۀ ما را تحقير نكنيد،زيرا هر كس مؤمن فقير شيعه‌اى را تحقير كند و او را خوار سازد،خداوند او را تحقير كند،و همواره در اين خوارى مى‌ماند تا دست از تحقيرش بردارد.

مشکاة الأنوار في غرر الأخبار ج ۱، ص ۳۲۲
عنوان باب: الباب الثامن في ذكر الخصال المنهي عنها و ما يناسبها > الفصل التاسع فيمن حقر مؤمنا

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۷۲، ص ۱۴۶

مشکاة الأنوار في غرر الأخبار ج ۱، ص ۳۲۲
عنوان باب: الباب الثامن في ذكر الخصال المنهي عنها و ما يناسبها > الفصل التاسع فيمن حقر مؤمنا

عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال ج ۲۰، ص ۷۹۴

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج ۹، ص ۱۰۴
عنوان باب: اَلْجُزْءُ اَلتَّاسِعُ > تَتِمَّةُ كِتَابِ اَلْحَجِّ > تَتِمَّةُ أَبْوَابِ أَحْكَامِ اَلْعِشْرَةِ فِي اَلسَّفَرِ وَ اَلْحَضَرِ > 127 – بَابُ تَحْرِيمِ إِذْلاَلِ اَلْمُؤْمِنِ وَ اِحْتِقَارِهِ

************************************************************************

محمد بن ابى عبد اللّٰه كوفى، از موسى بن عمران نخعى، از عمويش حسين بن يزيد، از حسن بن علىّ‌ بن ابى حمزه، از پدرش، از يحيى بن ابى القاسم، از امام صادق جعفر بن محمّد، از پدرش، از جدّش عليهم السّلام روايت كرده است كه گفت: رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: إمامان بعد از من دوازده نفرند، كه اوّلشان على بن ابى طالب و آخرشان قائم است، ايشان خلفاى من، و اوصياء من، و اولياء من و حجّتهاى خدا بر امّت من بعد از من هستند. اقراركنندۀ به ايشان مؤمن است، و منكر ايشان كافر است.

من لا يحضره الفقيه ج ۴، ص ۱۷۹
عنوان باب: الجزء الرابع > [كِتَابُ اَلْوَصِيَّةِ] > بَابُ اَلْوَصِيَّةِ مِنْ لَدُنْ آدَمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ

عيون أخبار الرضا عليه السلام ج ۱، ص ۵۹
عنوان باب: الجزء الأول > 6 باب النصوص على الرضا عليه السّلام بالإمامة في جملة الأئمة الاثني عشر عليهم السّلام

الواردة عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله و الأئمة المعصومين عليهم السّلام حول وقوع الغيبة للإمام المهدي عليه السّلام ] > 24 باب ما روي عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله في النص على القائم عليه السّلام و أنه الثاني عشر من الأئمة عليهم السّلام

************************************************************************

محمّد پسر على ماجيلويه گفت:امام صادق عليه السّلام فرمود: در حيره و در زمان خلافت ابو العباس سفّاح بود كه ابو جعفر منصور دوانيقى(برادر ابو العبّاس سفّاح)به من گفت:اى ابا عبد اللّٰه،چرا شيعۀ شما در طى يك جلسه،تمام مطالبى را كه در درون خود دارد فاش مى‌كند،بطورى كه مذهبش شناخته مى‌شود؟حضرت فرمود:اين به سبب شيرينى ايمانى است كه در سينه‌هاى آنهاست و در اثر شيرينى آن ايمان است كه درون خويش را آشكار مى‌سازند

صفات الشیعة ج ۱، ص ۱۵
عنوان باب: [النص] > [الحديث السابع و العشرون]

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۴۷، ص ۱۶۶

عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال ج ۲۰، ص ۳۹۸

**********************************************************************

ابو بصير گفت:به امام جعفر صادق عليه السّلام عرض كردم:فدايت شوم، [صفات]شيعيانت را برايم وصف فرما.حضرت فرمود: شيعۀ ما كسى است كه صدايش از گوشش نمى‌گذرد و دشمنى‌اش از بدنش به ديگرى تجاوز نمى‌كند.بارش را به دوش ديگرى نمى‌اندازد و اگر از گرسنگى هم بميرد،از غير برادران دينى‌اش چيزى نمى‌خواهد. شيعۀ ما كسى است كه همچون سگ پارس نمى‌كند و همچون كلاغ طمع نمى‌ورزد.شيعۀ ما،سبك بار زندگى مى‌كند و هر زمان در جايى مأوا مى‌گيرد.شيعيان ما كسانى هستند كه در اموالشان،حقّ‌ مشخّصى براى ديگران قرار مى‌دهند،با يك ديگر مواسات مى‌كنند،هنگام مرگ،بى‌تابى نمى‌كنند و در قبرهايشان به زيارت يك ديگر مى‌روند. ابا بصير گفت:به امام صادق عليه السّلام عرض كردم:فدايت شوم،اينان را كجا بجويم‌؟فرمود:در اطراف زمين و بين بازارها،آن گونه‌اند كه خداى بزرگ در كتابش[در بارۀ آنها]فرموده است:«در برابر مؤمنين فروتن و در مقابل كافران سرفرازند».

صفات الشیعة ج ۱، ص ۱۷
عنوان باب: [النص] > [الحديث الرابع و الثلاثون]

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۶۶، ص ۴۰۱

***********************************************************************

رسول خدا(صلّى الله عليه و آله) فرمود

مى‌آيد بر مردمان
زمانى كه شكمهاى ايشان خدای ايشانست و زنان ايشان قبله شان و
دينارهایشان دين ايشانست
و شرفشان متاع ايشان

باقى نيست از ايمان مگر اثر آن و
نه از قرآن مگر درس آن

مسجدهاى ايشان معمور است از بنا و
دلهاى ايشان خرابست از هدایت

عالمان ايشان بدترين خلق خدایند بر روى زمين
در اين وقت خدا مبتلا ميگرداند آنها را
بچهار خصلت
جور و ظلم از پادشاه و حاکم
و قحطی از زمان و
ظلم از سرداران و حاكمان
و پرستيدن بتها

پس تعجب كردند صحابه
و عرضكردند يا رسول اللّٰه
آيا ميپرستند بتان را
فرمود هر درهم (پول) پيش آنها
بتى است

اسناد♦️
جامع الأخبار ج ۱، ص ۱۲۹
عنوان باب: الفصل الثامن و الثمانون في الزمان

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲۲، ص ۴۵۳
عنوان باب: الجزء الثاني و العشرون > [تتمة كتاب تاريخ نبينا صلّى اللّه عليه و آله ] > أبواب ما يتعلق به صلّى اللّه عليه و آله من أولاده و أزواجه و عشائره و أصحابه و أمته و غيرها > باب 14 فضائل أمته صلّى اللّه عليه و آله و ما أخبر بوقوعه فيهم و نوادر أحوالهم

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج ۱۱، ص ۳۷۶
عنوان باب: الجزء الحادي عشر > تَتِمَّةُ كِتَابِ اَلْجِهَادِ > أَبْوَابُ جِهَادِ اَلنَّفْسِ وَ مَا يُنَاسِبُهُ > 49 – بَابُ جُمْلَةٍ مِمَّا يَنْبَغِي تَرْكُهُ مِنَ اَلْخِصَالِ اَلْمُحَرَّمَةِ وَ اَلْمَكْرُوهَةِ

***********************************************************************

مولاناعلی ع فرمود
زمانى بر مردم خواهد آمد كه سلامتى به ده قسمت تقسيم مى‌شود و نه قسمت آن در كناره‌گيرى از مردم و يك قسمت در خاموشى است.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۷۵، ص ۳۳۹
عنوان باب: الجزء الخامس و السبعون > [تتمة كتاب الروضة] > [تتمة أبواب المواعظ و الحكم] > باب 26 مواعظ الرضا عليه السلام

**********************************************************************

امام على عليه السّلام فرمود:آرى،سوگند به خدا،از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم نزد خود عهدى دارم،كه اينان به راهى مى‌روند و به دين عمل نمى‌كنند و چگونه امر امّت بر من پوشيده مى‌ماند؟در حالى كه نسبت به او چون هارون نسبت به موسى و شمعون نسبت به عيسى بودم و هستم.آيا مى‌دانيد كه وصىّ‌ عيسى شمعون بن حمون الصفا فرزند خالۀ او بود؟ و امّت عيسى در باره‌اش به اختلاف پرداختند و به چهار گروه تقسيم شدند. و آن چهار گروه به«هفتاد و دو گروه»تبديل گشتند و همۀ آنها جز يك گروه،همه گمراهند؟و همچنين امت موسى به«هفتاد و يك فرقه»بدل شدند، كه جز يك فرقه همگى در هلاكتند. پيامبر ما محمد صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم به من عهد كرد كه امت او به«هفتاد و سه فرقه»تقسيم مى‌شوند،و

سيزده فرقۀ آنان،
دوستى ما را ادّعا مى‌كنند،و
همه‌شان هلاك مى‌شوند جز يك فرقه‌

بدانيد كه اسلام،باب اللّٰه و دژ ايمان است،و كسى به آن وارد نمى‌شود،مگر اينكه پيمان و نور الهى در دلش باشد و خدا او را يارى نمايد. شما به كشور خويش برگرديد و بر عهدى كه با من بستيد،استوار بمانيد،و بدانيد كه در هر برهه‌اى از زمان شما و پس از من حاکمانی مى‌آيند و پس از آنان دين خدا را دچار تغيير و تحريف مى‌كنند و اولياء را مى‌كشند و دشمنان خدا را بزرگ مى‌دارند بدعتها زياد گشته و سنتها مى‌ميرد،تا زمين از ستم و دشمنى پر شود. آنگاه خدا پرده را برمى‌دارد و به وسيلۀ ما اهل بيت عليهم السّلام (منتقم آل محمد ) همۀ كشورها را مى‌گشايد،البته پس از شدت بلايى عظيم،تا اين كه زمين را از قسط‍‌ و عدل پر مى‌سازد،همان گونه كه از ظلم و جور پر شده بود .

إرشاد القلوب ج ۲، ص ۲۹۹
عنوان باب: الجزء الثاني > [باب في فضائل و مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب و غزواته عليه السلام ] > [حكاية الجاثليق الأوّل

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۳۰، ص ۵۳
عنوان باب: الجزء الثلاثون > [تتمة كتاب الفتن و المحن] > باب في ذكر ما كان من حيرة الناس بعد وفاة الرسول صلّى اللّه عليه و آله و رجوعهم إلى أمير المؤمنين عليه السلام

***********************************************************************

بسندى از امام صادق عليه السّلام كه چون بلاء و رنجى بشما رسد بر شما است كه بقم رويد كه جايگاه بنى فاطمه و آسايشگاه مؤمنانست و زمانى آيد كه اولياء و دوستان ما از ما نفرت گيرند و دور شوند و اين صلاح آنها است كه بدوستى ما شناخته نشوند،و خون و مالشان بجا ماند،كسى به قم و مردمش سوء قصد نكند جز اينكه خدا او را خوار كند و از رحمت خود دور كند.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۵۷، ص ۲۱۴
عنوان باب: الجزء السابع و الخمسون > [تتمة كتاب السماء و العالم] > [تتمة أبواب العناصر كائنات الجو البحر و المعادن و الجبال و الأنهار و البلدان و الأقاليم] > باب 36. الممدوح من البلدان و المذموم منها و غرائبها

عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال ج ۲۱، ص ۳۴۲
عنوان باب: الجزء الحادي و العشرون > [الإمام موسى الكاظم عليه السلام] > 17 – أبواب أحوال أزواجه و أولاده عليه السّلام > 7 – باب [حال] ابنة له >

***********************************************************************

پيامبر اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم فرمود:
زمانى بر مردم گذرد
كه از قرآن جز نشانى به يادگار نماند و
از اسلام جز نامى نماند

.مردم،خود را مسلمان مى‌خوانند
و حال آنكه از همه دورترند به اسلام
.مسجدهاى آنان زيباست
ولى تهى از هدايت،
فقهاى آنان بدترين فقهاى زير آسمان هستند
،فتنه از نزد آنها صادر مى‌شود و به سوى خود آنها بازگشت دارد.

اسناد:
الکافي ج ۸، ص ۳۰۷
عنوان باب: الجزء الثامن > كِتَابُ اَلرَّوْضَةِ

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ج ۱، ص ۲۵۳
عنوان باب: كتاب عقاب الأعمال > عقاب المعاصي

أعلام الدین في صفات المؤمنین ج ۱، ص ۴۰۶
عنوان باب: [فصل في ما جاء من عقاب الأعمال]

الوافي ج ۲۶، ص ۴۵۹
عنوان باب: الجزء السادس و العشرون > [كتاب الروضة] > أبواب القراءات و تفسير الآيات و الإخبار عما هو آت > باب الإخبار عما هو آت > [4]

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲، ص ۱۰۹
عنوان باب: الجزء الثاني > [تتمة كتاب العقل و العلم و الجهل] > [تتمة أبواب العلم] > باب 15 ذم علماء السوء و لزوم التحرز عنهم

**********************************************************************

پیامبراکرم فرمودند
پس از من مردمى مى‌آيند كه غذاهاى لذيذ و رنگارنگ مى‌خورند،و بر مركبهاى راهوار مى‌نشيند و خود را بزيورهائى كه زنان خود را براى شوهر آرايش ميكنند مى‌آرايند و چون زنان خودنمايى و تفرّج ميكنند و زىّ‌ و روش جبابره و قدرتمندان بخود مى‌گيرند،آنها منافقان اين امت اسلامند،در آخر الزمان شراب مى‌نوشند،با نرد بازى مى‌كنند،بر مركب هوسها سوارند،نماز جماعت را رها مى‌سازند از نماز شب و نمازهاى شبانه در خوابند و در شبها در پى افراط‍‌ در لذت و دنيا ميدوند خداوند ميفرمايد:(پس از خود نسلى بجاى نهادند كه نماز را ضايع ساختند و از شهوات پيروى كردند و بزودى گمراهى و عذاب را ديدار كنند-مريم ۶۰).پسر مسعود:مثل اينها چون( خرزهره)است كه رنگش زيبا ولى مزه‌اش تلخ است،سخنانشان زيباست،و اعمالشان بيمارى شفاء ناپذير مى‌باشد(آيا در قرآن نمى‌انديشند يا بر دلهاشان قفلها است).يا ابن مسعود:آن كس كه در دنيا در لذت و نعمت است چه سودى مى‌برد وقتى در آتش ابدى دوزخ خواهد بود(فقط‍‌ ظاهرى از زندگى دنيا مى‌دانند و از آخرت در غفلتند)خانه‌ها مى‌سازند و كاخها بر افراشته مى‌كنند و مسجدها را بزيور مى‌آرايند،همتشان جز دنيا نميباشد خود را بر دنيا افكنده‌اند و بر آن تكيه كرده‌اند،خدايشان شكمهايشان است،خداوند ميفرمايد:(خانه‌هايى ساخته‌ايد گويا در آنها ابدى خواهيد بود،و چون جباران شكل و قيافه مى‌گيريد و رفتار مى‌كنيد،از خدا بترسيد و از وى اطاعت كنيد)و ميفرمايد:(آيا مى‌بينى افرادى را كه هواى خود را خداى خود قرار داده‌اند؟و خداوند با داشتن آگاهى گمراهشان ساخته و بر دل و گوششان مهر نهاده)تا آنجا كه:(آيا متذكر نمى‌شويد؟)و اين كس جز منافقى كه هوا و هوسش دينش و شكمش خدايش است نمى‌باشد،از هيچ چيز كه بدان ميل پيدا كند حلال يا حرام سرباز نمى‌زند،خداوند ميفرمايد:(و بزندگى دنيا سخت دلخوش شدند و زندگى دنيا در جنب آخرت جز متاعى ناچيز نمى‌باشد).پسر مسعود:محراب آنها زنانشان و شرف آنها زر و سيم و همّت ايشان شكمهايشان است،آنها بدترين بدانند،و فتنه از ايشان بر آيد و هم بديشان باز گردد.پسر مسعود:اين آيه را بخوان:(آيا نمى‌بينى كه اگر سالهايى به آنها ناز و نعمت دهيم و بعد وعده‌اى كه بايشان داده‌ايم(دوزخ) بيايد،لذايذى كه برده‌اند بر ايشان سودى نبخشد؟).پسر مسعود:بدنهاشان سير و دلهاشان خاشع نگردد.پسر مسعود:اسلام در آغاز غريب بود و در آينده نيز چون گذشته غريب خواهد شد،پس بهشت و سعادت براى غريبان است،پس هر كه از نسل شما آن زمان را در يابد بر آن مردم سلام نكند،و بر جنازهاشان حاضر نگردد و مريضانشان را عيادت ننمايد،كه آنها بروش شما و به عقايد و به گفته‌هاى شما تظاهر مينمايند ولى با كردارهايتان مخالفت ميورزند و بر غير دين شما مى‌ميرند،آنها از من نيستند و من از آنها نيستم.پسر مسعود:از هيچ كس جز از خدا مترس،كه خداوند متعال ميفرمايد:(هر جا باشيد مرگ گريبان‌تان را خواهد گرفت،اگر چه در برجهاى محكم و سر بر افراشته باشيد)و ميفرمايد:(روزى كه زن و مرد منافق بمؤمنان خواهند گفت،بما مهلت دهيد تا از نورتان بهره گيريم …و سرنوشت شومى خواهند داشت،حديد ۱۳ و ۱۴).پسر مسعود:بر ايشان است لعنت من و همۀ انبياء و ملائكۀ مقرّب،و بر ايشان است خشم خدا و بدى حساب در دنيا و آخرت،و فرمود:(لعنت بر كسانى از بنى اسرائيل كه كافر گشتند)…تا آنجا كه (ولى بسيارى از ايشان فاسقند).اى پسر مسعود:آنان حرص فراوان و حسد آشكار نشان مى‌دهند و قطع رحم ميكنند و بكارهاى خوب بى‌ميلند و خداوند ميفرمايد:(آنان كه عهد خدا را پس از محكم ساختن آن مى‌شكنند و نسبت به كسانى كه خدا فرموده صله رحم كنند قطع رحم مى‌كنند،و در زمين فساد راه مى‌اندازند آنها كسانيند كه لعنت و خانه‌اى نكتب بار بر ايشان خواهد بود)و ميفرمايد (مثل كسانى كه تورات را گرفتند و بآن عمل نكردند چون الاغى است كه كتابها بر دوش مى‌كشد).پسر مسعود:زمانى خواهد آمد كه: صبركننده بر دين چون نگهدار آتش است در دست مگر كسى گرگ باشد و گر نه گرگها مى‌خورندش.پسر مسعود:علماء و فقهاء آنها خائن و فاجرند آنها بدترين خلق خدايند،و همچنين پيروان ايشان و كسانى كه بنزد ايشان مى‌روند،و از ايشان(فتوى)مى‌گيرند و بآنها محبّت مى‌ورزند و با آنها مجالست و مشورت مى‌نمايند و آنها كه اشرار خلق هستند ايشان را به دوزخ مى‌كشانند(كر و كور و لالند و باز نخواهند گشت)(و در قيامت كر و كور و لال محشور ميگردند،جايشان دوزخ است كه هر گاه شعله‌اى از آن فرونشيند بر شعله‌هايش مى‌افزاييم)،(هر گاه پوستهاشان بريان شود،پوستهايى ديگر بجايش برويانيم تا عذاب را بچشند)(چون بدوزخ در افتند صداى شعله‌هاى آتش را بشنوند كه بر هم مى‌غلطد)(هر گاه خواهند كه از دوزخ بدر آيند بدان در افكنده شوند و بآنها گفته مى‌شود كه عذاب آتش را بچشيد)(در آنجا براى ايشان شعله‌ها و بازدمها است كه آنها نمى‌شنوند).

**********************************************************************

پسر مسعود:آنها ادعا مى‌كنند كه بر دين و روش و احكام من هستند و

حال آنكه از من بيزارند و من هم از آنها بيزارم.پسر مسعود:در ملاء و آشكار با ايشان منشين،و در بازارها با آنها معامله مكن،و راه را نشانشان مده،و آب بآنها مياشام،خداوند ميفرمايد:(هر كه زندگى و زيور دنيا بخواهد اعمالش را در دنيا پاداش مى‌دهيم و در آنجا ضررى نمى‌برند)و ميفرمايد:(هر كه دانه دنيا ميخواهد مى‌دهيمش و در آخرت نصيبى نخواهد داشت).پسر مسعود:جمعى از امت من بيايند كه:عداوت و دشمنى و جدال در ميان ايشان برخيزد كه در دنيا گمراه‌كنندۀ اين امّت ميباشند،قسم بخدائى كه مرا بحق پيغمبر گردانيد خداوند آنها را بزمين فرو برد و بوزينه و خنزيرشان گرداند،گويد:پيغمبر(صلّى اللّه عليه و آله)بگريه افتاد و ما از گريه‌اش بگريه افتاديم،پرسيديم يا رسول الله(صلّى اللّه عليه و آله)چرا مى‌گرييد؟ فرمود:دلم بر بيچارگان و اشقياء ميسوزد كه خداوند ميفرمايد:آن هنگام كه ناله و فريادشان را بشنوى و فرار نتوانند بلكه دستگير شوند . و مراد آيه علماء و فقها مى‌باشند.پسر مسعود:هر كه علم را براى دنيا آموزد،و مهر دنيا و زيورهاى آن را بر علم برترى دهد و برگزيند مستوجب خشم خداوند است و با يهود و نصارى كه كتاب خدا پشت سر نهادند در طبقۀ پائين‌ترين قسمتهاى دوزخ بماند كه خداوند فرمايد چون آنچه را كه ميشناختند و خبر داشتند بر ايشان آمد بدان كافر شدند پس لعنت خدا بر مردم كافر .

مکارم الأخلاق ج ۱، ص ۴۴۶
عنوان باب: الباب الثاني عشر في نوادر الكتاب > الفصل الرابع في موعظة رسول الله صلّى اللّه عليه و آله لابن مسعود

الوافي ج ۲۶، ص ۲۰۲
عنوان باب: الجزء السادس و العشرون > [كتاب الروضة] > أبواب المواعظ > باب مواعظ رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه و آله و سلم > [11] > بيان

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۷۴، ص ۹۲
عنوان باب: الجزء الرابع و السبعون > كتاب الروضة > أبواب المواعظ و الحكم > باب 5 وصية النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله إلى عبد الله بن مسعود

**********************************************************************

نامه و امر حضرت بقیه الله الاعظم
به آخرین نائبشان و تمام♦️❤️

-ابو محمّد حسن بن احمد مكتّب[معلم خط‍‌ و كاتب]گفته است:
من در سالى كه شيخ ابو الحسن على بن محمّد سمرى از دنيا رفت،در بغداد بودم،و
چند روز قبل از رحلت شيخ به خدمتش رفتم
،ايشان توقيعى را براى مردم خارج كرده
و به آن‌ها نشان داد كه به اين ترتيب بود:
مولاامام زمان نامه ارسال فرمودند:
به نام خداوند بخشندۀ مهربان

اى على بن محمّد سمرى
!خداوند متعال به برادران دينى تو
در مصيبت رحلت تو
اجر و پاداش بزرگى عطا فرمايد
.شما تا شش روز ديگر از دنيا مى‌روى
،بنابراين كارهايت را جمع كرده
♦️،به كسى هم وصيّت نكن كه جانشين تو بعنوان نائب من بشود♦️

؛زيرا كه غيبت كبرى واقع شده است،پس ديگر ظهورى نخواهد بود.
مگر به اذن و اجازه حقّ‌ تعالى
،و آن هم پس از مدّت بسيار طولانى
و وقتى كه قلب‌ها را قساوت فرابگيرد
و زمين مملو از جور و ستم شود
.به زودى از شيعيان من كسانى مى‌آيند كه مدعى ديدن من هستند
،بدانيد كه هركس پيش از خروج سفيانى و رسيدن زمان صيحه آسمانى ادّعا كند كه مرا ديده است
دروغگو و افترازننده است
و لا حول و لا قوة الاّ باللّه العلىّ‌ العظيم.

اسناد:
۱.الغيبة (للطوسی) ج ۱، ص ۳۹۵
عنوان باب: [6 – فصل سفراء الإمام المهدي عليه السّلام و الظروف التي أحاطتهم في السفارة و ذكر أمور أخرى] > [ذكر السفراء الممدوحين في زمان الغيبة ] > ذكر أمر أبي الحسن علي بن محمد السمري

۲.بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۵۱، ص ۳۶۰
عنوان باب: الجزء الحادي و الخمسون > كتاب تاريخ الإمام الثاني عشر صلوات اللّه عليه > أبواب النصوص من الله تعالى و من آبائه عليه صلوات الله عليهم أجمعين سوى ما تقدم في كتاب أحوال أمير المؤمنين عليه السلام من النصوص على الاثني عشر عليهم السلام > باب 16 أحوال السفراء الذين كانوا في زمان الغيبة الصغرى وسائط بين الشيعة و بين القائم عليه السلام > ذِكْرُ أَمْرِ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلسَّمُرِيِّ بَعْدَ اَلشَّيْخِ أَبِي اَلْقَاسِمِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ رَوْحٍ وَ اِنْقِطَاعِ اَلْأَعْلاَمِ بِهِ وَ هُمُ اَلْأَبْوَابُ

***********************************************************************

عبد اللّه بن سنان از امام صادق عليه السّلام نقل مى‌كند كه حضرت فرمودند: رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمودند:به زودى و بعد از شما مردمانى خواهند آمد كه هركدام از آن‌ها ثواب و اجر پنجاه نفر از شما را دارد. اصحاب عرض كردند:اى رسول خدا!ما در جنگ‌هاى بدر و احد و حنين در ركاب شما بوديم و قرآن در بين ما نازل شد. حضرت فرمودند:اگر آنچه را كه بر آن‌ها تحميل مى‌شود،بر شما تحميل كنند نمى‌توانيد مانند آن‌ها صبر كنيد.

اسناد♦️
الغيبة (للطوسی) ج ۱، ص ۴۵۶
عنوان باب: [7 – فصل ذكر بعض الشبهات حول الإمام المهدي عليه السّلام] > ذكر طرف من العلامات الكائنة قبل خروجه عليه السّلام

الخرائج و الجرائح ج ۳، ص ۱۱۴۹

منتخب الأنوار المضیّة ج ۱، ص ۲۵

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۵۲، ص ۱۳۰

************************************************************************

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ أَبِی سَلَمَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ نَحْنُ الَّذِینَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا لَا يَسَعُ النَّاسَ إِلَّا مَعْرِفَتُنَا وَ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنَا وَ لَمْ يُنْكِرْنَا كَانَ ضَالًّا حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى الْهُدَى الَّذِی افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنْ طَاعَتِنَا الْوَاجِبَةِ فَإِنْ يَمُتْ عَلَى ضَلَالَتِهِ يَفْعَلِ اللَّهُ بِهِ مَا يَشَاءُ
اصول کافى جلد 1 صفحه: 266 روایة: 11

ترجمه :
امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: مائیم که خدا اطاعت ما را واجب ساخته، مردم راهى جز معرفت ما ندارند و بر نشناختن ما معذور نباشند. هر که ما را شناخت مؤمن است و هر که انکار کند کافر است و کسى که نشناسد و انکار هم نکند گمراهست تا زمانیکه بسوى هدایتى که خدا بر او واجب ساخته و آن اطاعت حتمى ماست بر گردد و اگر بهمان حال گمراهى بمیرد خدا، هر چه خواهد با او کند.

***********************************************************************

امام حسن عسکری علیه السلام به ابی هاشم الجعفری فرمودند :

یا اباهاشم ! زمانی بر مردم خواهد آمد که چهره هایشان خندان وبشاش و دلهایشان تیره و تار است !
سنت دربین آنها بدعت و بدعت در بین آنها سنت است !

مؤمن دربین آنها حقیر وخوار و

فاسق والا مرتبه است !

پیشوایان آنها نادان وستمگر هستند ! علمایشان بر در خانه های سلاطین و امراء در رفت و آمدند(یا به خاطر مال و مقام و یا از روی ترس؛ به سلاطین اتکا می کنند و صلاح و مشورت حکومت آنها را در دین دخالت می دهند)
ثروتمندانشان حق فقرا را می دزدند و کوچکترها از بزرگترها سبقت می گیرند ( حرمت بزرگترها توسط کوچکترها حفظ نمی شود )! و هر نادانی در نزدشان خبیر وباتجربه است و فرقی بین انسان مخلص (اخلاص به خدا ) و شکاک (شک کننده به خدا و روز جزا ) قائل نمی شوند!
و بره (گوسفند) و گرگ را ازهم نمی شناسند ( یعنی گرگانی در لباس میشند ) !

علمایشان شرورترین افراد از خلق خدا بر روی زمین هستند چون که میل به فلسفه و تصوف دارند و بخدا قسم که ایشان اهل عدول و انحراف هستند و در حب دشمنان و مخالفین ما مبالغه می کنند
و محبین و شیعیان ما را گمراه می کنند ! اگر به مقام ومنصبی برسند از رشوه گرفتن سیر نمی شوند ! و در آنهنگام خدا را از روی ریا عبادت می کنند ! همانا آگاه باشید که ایشان راهزن های مؤمنین هستند ( یعنی دزد ایمان مؤمنین) ! و دعوت کنندگان به دین ملحدان می باشند !
پس هرکس که ایشان را در آن زمان درک کرد (با اینها همزمان شد ) حتماً از آنها حذر کند و حتماً از دین و ایمان خودش محافظت کند !!! سپس فرمودند :ای اباهاشم این یکی از اسرار ما بود که پدرم از پدرانش جعفر بن محمد (علیهماالسلام) نقل فرمودند پس این حدیث را از غیر اهلش مخفی بدار !
📔مستدرک الوسایل ج۲ ص۳۲۲ ط رحلی
📔وسایل الشیعه ج۱۱ ص ۲۷۸ ح ۱۱

اللهم عجل لولیک الفرج

کانال احادیث اهل بیت .استاد زارع شیرازی, [1/8/2023 11:40 AM]
وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ‌ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ [سوره هود۱۱۳]
و بر ستمکاران تکیه ننمایید، که موجب می شود آتش شما را فراگیرد؛ و در آن حال، هیچ ولىّ و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت؛ سپس یارى نمی شوید.

الصّادقین (علیها السلام): هُوَ الرَّجُلُ مِنْ شِیعَتِنَا یَعُولُ عَلَی هَؤُلَاءِ الْجَائِرِینَ.

امام باقر و امام صادق (علیها السلام)فرمودند: منظور، آن دسته از پیروان ما هستند که رزق و روزی‌خور حاکمان جور و ستم شده‌اند.

📗تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۶، ص۷۹۸📗 بحار الأنوار، ج۷۲، ص۳۷۴📗العیاشی، ج۲، ص۱۶۱،

عَنْ عُثمانِ‌بن‌عیسی عَنْ رَجُلٍ عَنْ أبی‌عَبدالله: قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَمْ یَجْعَلْهَا خُلُوداً وَ لَکِنْ تَمَسُّکُمُ النَّارُ فَلَا تَرْکَنُوا إِلَیْهِمْ.

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند: در تفسیر آیه‌ی وَلاَ تَرْکَنُواْ إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ خداوند، مجازات تکیه‌کردن به ظالمان را جاودانگی در آتش قرار نداده‌است، ولی فرموده است در آتش‌افکنده خواهید شد، پس به ظالمان تکیه و اعتماد نکنید.

📗تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۶، ص۸۰۰ 📗بحار الأنوار، ج۷۲، ص۳۷۵📗العیاشی، ج۲، ص۱۶۱ 📗مستدرک الوسایل، ج۱۳، ص۱۲۲

***********************************************************************

اسناد.
۱.تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة ج ۲۷، ص ۵۲
۲.المحاسن ج ۱، ص ۲۱۵
۳.بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲، ص ۳۰۸

امیرالمؤمنین (علیه السلام) >امام صادق (علیه السلام)
وَ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ اَلْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ فِي كِتَابِ آدَابِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : لاَ تَقِيسُوا اَلدِّينَ فَإِنَّ أَمْرَ اَللَّهِ لاَ يُقَاسُ وَ سَيَأْتِي قَوْمٌ يَقِيسُونَ وَ هُمْ أَعْدَاءُ اَلدِّينِ.

ترجمه
در دین . قیاس و مقایسه نکنید
چونکه امر خداوند مورد قیاس قرار نمیگیرد
خواهند آمد قوم و گروهی که قیاس میکنند
و آنها حقیقتا دشمن دین هستند

***********************************************************************

خطبه مشهور مولاناامیرالمومنین علی سلام الله علیه:❤️
پس بدانيد كه بزودى پس از من
زمانى بر شما بيايد كه در آن روزگار چيزى پوشيده‌تر از حق و آشكارتر از باطل و فزونتر از دروغ بر خداى تعالى و رسولش صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم نيست
و در ميان مردم آن روزگار
بى‌ارزشترين كالا كتاب خداست
اگر آن گونه كه بايد خوانده شود،و هيچ كالايى پر مشترى‌تر از همان كتاب خدا نيست اگر آياتش از جاى خود تحريف و تغيير يابد
.در ميان بندگان و هم در ميان شهرها
در آن روزگار چيزى مورد انکارتر از معروف و خیر نمى‌باشد، و
چيزى هم مطلوبتراز گناه و منكر، نيست.
در آن زمان هيچ كار هرزه‌اى بدتر و هيچ كيفرى جانگيرتر
،از راهيابى به وقت گمراهى نيست
،زيرا قرآن‌دانان،قرآن را پشت سر اندازند و حافظانش،آن را در طاق فراموشی گذارند
تا آنكه هواهای نفسانى
. ايشان را در پى خود كشاند،و
اين شيوه را از پدران خود به ارث برند و
به دروغ .دست به تفسير و تحريف قرآن زنند و آن را به بهاى كمى بفروشند و
بدان تمايلى نداشته باشند.
در اين زمان است كه قرآن و اهل آن
مطرود از جامعه مى‌گردند،
و هر دوى آنها همراهان يك راهند
،و كسى پناهشان ندهد
.وه كه چه همراهان پسنديده‌اى!
خوشا به حال آن دو و آنچه كه به خاطرش مى‌كوشند.
در آن روزگار .قرآن و اهل قرآن در ميان مردمند
،ولى در حقيقت همراه با مردم نيستند
.اين مردم بر اساس جدايى گرد هم جمع شوند و از جماعت جدا گردند
.سرپرستى كار اين مردم و كار دينشان را كسانى عهده دارند كه به نيرنگ و زشتكارى و رشوه و آدمكشى در ميان آنها رفتار كنند
،گويا خود را جلوداران قرآن مى‌انگارند
،و حال آنكه قرآن،جلودار آنها نيست
. از حق جز اسمی در ميان آنها ديده نمى‌شود و از قرآن جز خط‍‌ و نوشته‌اى در ميان ايشان بر جاى نمانده است.
كسى است كه آوازۀ حكمتهاى قرآن به گوشش خورده و به پيروى آن درآيد،
ولى هنوز از آن مجلس برنخاسته كه از دين بيرون رود
و از روش پادشاهى به آيين پادشاهى ديگر درآيد
و از تحت سرپرستى حاکمی به سرپرستى حاکمی،ديگر برآيد و
از پيروى زمامدارى به پيروى زمامدارى،ديگر درآيد
و از تعهّدات سلطانى،به زير بار تعهّدات سلطانى ديگر برود
،و بتدريج آن گونه كه خود خبر ندارند خداى تعالى آنان را با آرزو و اميد به نابودى كشاندو براستى كه دام خدا بسيار استوار است
تا بدان جا كه در گناه و نافرمانى زاده شوند و به ستم،ديندارى كنند،و
حال آنكه قرآن كريم از جور و ستم هرگز نگذرد
.گمراهانى هستند سرگردان
كه به غير دين خداى عزّ و جلّ‌،ديندارى كنند و براى غير خدا سر تعظيم فرود آرند. مساجد ايشان در آن روزگار از گمراهى آباد و
از هدايت ويران است،[حق هدايت در آنها دگرگون گشته]
قاريان قرآن و آبادكنندگان مساجد در آن زمان نوميدترين خلق خدا و آفريدگان آنند.
گمراهى از آنان سرچشمه گيرد و
به آنان باز گردد،و
لذا حضور در مساجد آنها و رفتن به سوى ايشان
،كفر است بخداى بزرگ
،مگر كسى كه به مساجد آنان برود در حالى كه از گمراهى آنان آگاه باشد.
در نتيجۀ رفتار و كردار آنها بر اين شيوه، مساجدشان از هدايت ويران
و از گمراهى آباد است.
سنّت خدا دگرگون گشته و
به حدود و مقرّراتش تجاوز شده،و
به سوى رهنمايى دعوت نكنند
و غنايم را ميان اهلش تقسيم نكنند
و به عهد و پيمان،وفادار نيستند.
كشته‌هاى خود را كه به دستور زمامداران آنزمان در جنگها كشته شوندشهيد خوانند
.با افترا و انكار سوى خداوند آمده‌اند.و
با جهل و نادانى از دانش بى‌نيازى مى‌جويند،و اينها بيشتر مردان نيك و شايسته را به انواع شكنجه‌ها عذاب دادند،
سخن راست آنها را افتراء بر خدا ناميدند،
و كار نيك آنها را به بدى پاداش دادند.

۱.اصول کافي ج ۸، ص ۳۸۶
عنوان باب: الجزء الثامن > كِتَابُ اَلرَّوْضَةِ > خُطْبَةٌ لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ

۲.الوافي ج ۲۶، ص ۸۳
عنوان باب: الجزء السادس و العشرون > [كتاب الروضة] > أبواب الخطب و الرسائل > باب خطبته عليه السلام في إنذاره بما يأتي من زمان السوء > [1]

۳.بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۷۴، ص ۳۶۵
عنوان باب: الجزء الرابع و السبعون > كتاب الروضة > أبواب المواعظ و الحكم > باب 14 خطبه صلوات الله عليه المعروفة

************************************************************************

فضل روايت نموده است كه امام رضا عليه السّلام فرموده‌اند: هنگامى كه ابراهيم فرمان يافت به‌جاى فرزندش اسماعيل، قوچى بهشتى را قربانى كند آرزو كرد كه اى كاش خداوند قوچى را نمى‌فرستاد تا او اسماعيل را قربانى مى‌كرد و با اين كار فرازترين مقام‌هايى را كه به بندگان مصيبت ديده مى‌دهند به دست آورد. خداوند به او وحى فرمود: محبوب‌ترين بندگان من در نزد تو كيست‌؟ ابراهيم گفت: پروردگارا، كسى را محبوب‌تر از حبيب تو حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيافته‌ام. خداوند پرسيد: او را بيشتر دوست دارى يا خود را؟ گفت: او را بيشتر دوست دارم. خداوند پرسيد: فرزند او را بيشتر دوست دارى يا فرزند خودت را؟ گفت: فرزند او را. خداوند دوباره پرسيد: قربانى شدن فرزند او كه دشمنانش ستمگرانه او را مى‌كشند دردناك‌تر است يا قربانى شدن فرزندت به دست خود؟ گفت: كشته شدن مظلومانۀ پسر پيامبر آخر الزمان دردناك‌تر است. آنگاه خداوند فرمود: اى ابراهيم، به زودى گروهى كه ادعا مى‌كنند از ياران پيامبر آخرالزمان هستند فرزندش حسين را همچون گوسفندى سر مى‌برند اما ديرى نمى‌گذرد كه خشم من آنان را فرا مى‌گيرد. ابراهيم با شنيدن اين سخنان اندوهگين گرديد و اشك از ديدگانش فروريخت. خداوند در اين هنگام به او فرمود: به خاطر اينكه در مصيبت حسين گريستى اسماعيل را بر تو بخشيدم و پاداش بزرگى بر تو ارزانى داشتم «و فديناه بذبح عظيم» و او را به قربانى بزرگى فدا نموديم.

سند:قصص الانبیا جزائری
جلد ۱، صفحه ۲۳۶

************************************************************************

امام هفتم امام الکاظم(عليه السّلام)فرمود
هر كه در چهار چيز شك كند
بهمه ی آنچه خداى تبارك و تعالى نازل كرده كافر باشد

يكى از آنها معرفت امام معصوم است در هر زمانى بشخصيت و صفت او

سند :کمال الدین
ترجمه کمره ای
جلد ۲، صفحه ۸۵

************************************************************************

عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال ج ۲۱، ص ۳۵۴

عن فاطمة بنت الحسين الرضوي.
عن فاطمة بنت محمّد الرضوي.
عن فاطمة بنت إبراهيم الرضوي.
عن فاطمة بنت الحسن الرضوي.
عن فاطمة بنت محمّد الموسوي.
عن فاطمة بنت عبد اللّه العلوي.
عن فاطمة بنت الحسن الحسيني.
عن فاطمة بنت أبي هاشم الحسيني.
عن فاطمة بنت محمّد بن احمد بن موسى المبرقع.
عن فاطمة بنت أحمد بن موسى المبرقع.
عن فاطمة بنت موسى المبرقع
. عن فاطمة بنت الامام أبي الحسن الرضا عليه السّلام.
عن فاطمة بنت موسى بن جعفر عليهما السّلام. عن فاطمة بنت الصادق جعفر بن محمّد عليهما السّلام.
عن فاطمة بنت الباقر محمّد بن علي عليهما السّلام.
عن فاطمة بنت السجاد علي بن الحسين زين العابدين عليه السّلام.
عن فاطمة بنت أبي عبد اللّه الحسين عليه السّلام.
عن زينب بنت أمير المؤمنين عليه السّلام.

عن فاطمة بنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله، قالت:

قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: «ألا من مات على حب آل محمد مات شهيدا

************************************************************************

روي ابان عن سليم انه قال: انتهيت الي حلقة في مسجد رسول الله صلي الله عليه و آله ليس فيها الا هاشمي، غير سلمان و ابي ذر و حمد بن ابي بكر و عمر بن ابي سلمة و قيس بن سعد بن عبادة. فقال العباس لعلي عليه السلام: ما تري عمر منعه من ان يغرم قنفذا كما اغرم (غرم) جميع عماله؟ فنظر علي عليه السلام الي من حوله ثم اغرو رقت عيناه بالدموع ثم قال: شكر له ضربة ضربها فاطمة (عليهاالسلام) بالسوط، فماتت و في عضدها اثره كانه الدملج،

در مسجد رسول خدا صلی الله عليه و آله به جمعی رسيدم كه هاشمی بودند، جز سلمان، ابوذر و محمد بن ابوبكر و عمر بن ابوسلمه و قيس بن سعد بن عباده. عباس بن علی عليهما السلام گفت: به نظر
شما، چرا عمر با اين كه تمام عمال خود، ماليات گرفت، از قنفذ چيزی مطالبه نكرد؟
امیرعوالم علی (سلام الله علیه وآله) به اطرافش نگاهی كرد. چشمانش پر از اشك شد، فرمود: به سبب تشكر از ضربه ای كه او با تازيانه به فاطمه عليهاالسلام زده بود. فاطمه در حالی كه از دنيا رفت. بر بازويش اثر آن مثل بازوبندی مانده بود.

📓كتاب سليم بن قيس، ج ۲، ص ۶۷۵،
📓بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۳۰۳.

************************************************************************

حدیث بسیار شریف و عزیز

عبد العزيز بن مسلم گويد:«در مرو خدمت[مولايمان]حضرت رضا عليه السّلام بوديم،در نخستين روزهاى ورودمان روز جمعه ما و يارانمان در مسجد جامع گرد آمديم، سخن از امر امامت به ميان آوردند و از اختلاف بسيار كه در اين امر است ياد نمودند،من خدمت آقايم[امام رضا عليه السّلام]رسيدم و او را از بحث و كند و كاو مردم در آن موضوع آگاه ساختم پس آن حضرت لبخندى زد و سپس فرمود:اى عبد العزيز،مردم ناآگاه‌اند و فريب آراى خود را خورده‌اند،همانا خداى تبارك اسمه پيامبر خود را قبض روح ننمودتا آنكه دين او را برايش كامل ساخت و قران را بر او فرستاد كه تفصيل هر چيزى در آن است،حلال و حرام و حدود و احكام و همۀ آنچه را مردم بدان نيازمند هستند به نحو كامل روشن فرمود،پس خداى عزّ و جلّ‌ فرمود:«ما در قرآن چيزى را فروگزار نكرديم» و فرو فرستاديم[بر او]در حجّة الوداع كه همان پايان عمر او بود كه:«امروز دين شما را برايتان كامل ساختم و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد» و امر امامت جزء تماميّت دين است و پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله از دنيا نرفت تا اينكه براى امّتش دانستيهاى دين را بيان فرمود و راهشان را روشن ساخت و آنان را بر گفتۀ حقّ‌ به جاى گذاشته و علىّ‌ عليه السّلام را نشانۀ راهنما و امام بر ايشان گماشت و هيچ چيزى كه امّت بدان نيازمند باشد فرو نگذاشت مگر اينكه آن را روشن ساخت،پس هر كه گمان كند كه خداوند دين خود را كامل نفرموده است پس او كتاب خدا را ردّ كرده و او كافر [به آن] است. آيا قدر امامت و جايگاه آن نسبت به امّت را مى‌شناسند تا[اختيار ايشان]در آن جايز باشد همانا امامت از نظر قدر بالاتر و شأنش بزرگتر و از جهت مكان بلندتر و جانبش منيع‌تر و از حيث غوطه‌ورى(عمق)دورتر(ژرفتر)از آن است كه مردم با عقلهاى خود بدان برسندو يا با رأيهاى خويش بدان دست يابند،يا امامى به اختيار خود بر پا دارند،همانا امامت[منزلتى]است كه خداوند ابراهيم خليل عليه السّلام را پس از نبوّت و خلّت در مرحلۀ سوم بدان مخصوص ساخت و فضيلتى است كه او را به آن مشرّف گردانيد و ذكر او را بدان وسيله بلند گردانيد پس خداى عزّ و جلّ‌ فرمود:«من تو را براى مردم امام قرار دادم» پس خليل عليه السّلام از روى شادمانى آن عرض كرد:«از ذرّيّه من نيز»خداى تعالى فرمود:«عهد من ستمكاران را نمى‌رسد»پس اين آيه امامت و پيشوائى هر ستمكارى را باطل ساخت و مى‌سازد[تا روز قيامت]و امامت در افراد برگزيده قرار گرفت،سپس خداى عزّ و جلّ‌ او را گرامى داشت به اين كه امامت را در ذرّيّۀ او كه برگزيدگان و پاكان‌اند قرار داد و فرمود:«و به ابراهيم،اسحاق و فرزندزاده‌اش يعقوب را عطا كرديم و همه را صالح و شايسته گردانيديم و آنان را امامان قرار داديم تا مردم را به امر ما رهبرى كنند و هر كار نيكو را از انواع عبادات و خيرات و بويژه نماز و اداى زكات را به آنان وحى كرديم و آنان نيز به عبادت ما پرداختند» . پس امامت پيوسته در ذرّيۀ او بود كه قرنهاى پى در پى يكى از ديگرى به ارث مى‌برد تا اينكه بالأخره رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آن را به ارث برد،پس خداى عزّ و جلّ‌ فرمود: «همانا سزاوارترين مردم به ابراهيم همان كسانى هستند كه از او پيروى نمودند و نيز اين پيامبر و كسانى كه ايمان آورده‌اند و خدا ولىّ‌ مؤمنان است»پس امامت مخصوص پيامبر گرديد و آن حضرت به امر خداوند عزّ اسمه بدان ترتيب كه خدا مقرّر فرموده بود گردن‌بند امامت را بر گردن علىّ‌ عليه السّلام آويخت پس امامت در برگزيدگان ذرّيّۀ او قرار گرفت،همان كسانى كه خداوند علم و ايمان به آنان عطا فرموده بنا به فرمايش خود او عزّ و جلّ‌:«و آن كسانى كه دانش و ايمان داده شدند گويند به ايشان(يعنى به كافران)كه البتّه مدّت درنگ شما در دستورات خدا تا روز برانگيختن بود» پس امامت تنها در ميان فرزندان علىّ‌ است تا روز قيامت،زيرا پيامبرى پس از محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله وجود ندارد،پس از كجا اين نادانان[امام]اختيار مى‌كنند. همانا امامت مرتبۀ پيامبران و إرث اوصياء(جانشينان)است،همانا امامت خلافت خدا و رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله است و مقام امير المؤمنين و ميراث حسن و حسين عليهم السّلام است، همانا امامت سر رشتۀ امور دين و نظام كارهاى مسلمانان و صلاح دنيا و عزّت مؤمنان است،همانا امامت پايۀ اسلام رشدكننده و رو به بارورى است و بلندترين و رساترين شاخۀ درخت اسلام است[تمام بودن و كامل شدن نماز و زكات و روزه و حجّ‌ و جهاد و فراوان شدن غنيمت و صدقه‌ها و]امضا و اجراى حدود و احكام و نگهدارى مرزها و اطراف كشور اسلامى همگى به وسيلۀ امام است.امام است كه حلال خدا را حلال،و حرام او را حرام مى‌دارد و حدود الهى را بر پا مى‌دارد و از دين خدا دفاع مى‌كند و با حكمت و موعظۀ نيكو و دليل رسا به راه پروردگارش فرا مى‌خواند،امام(همچون)خورشيد تابان است كه جهان را با نور خود فرا مى‌پوشاند،و او(خورشيد)در افق بدان جايگاه است كه دستها و چشمها بدان نمى‌توانند رسيد. امام همچون بدر(ماه شب چهارده)تابان است و چراغ فروزان و پرتو تابناك و اختر راهنما است در سياهيهاى تاريكى و در دل شهرها و سرزمينهاى خشك و بى‌آب و علف و امواج خروشان درياها؛امام آب گوارا بر تشنه لبان است و نور[فروغ]راهنما است به سوى هدايت و نجاتگاه مردم از هلاكت،امام همان آتش افروخته بر فراز بلنديها است .امام همان محلّ‌ گرمى است كه سرمازدگان به گرماى آن پناه مى‌برند و او به آنان حرارت و گرمى مى‌بخشد،و راهنما است در حوادث هولناك و خطرهاى مرگ زا كه هر كه از او جدا شود هلاك خواهد گشت. امام ابر بارنده است و باران تند و پيوسته چون رگبار و آفتاب نورافشان و آسمان سايه افكنو زمين گسترده و چشمۀ جوشان و پر آب و آبگير(كه پويندگان و رهسپاران باديه را بسيار حيات بخش است)و گلستان پر گل است. امام همدل و همراه پر مهر است و پدرى است خيرخواه و با عاطفۀ برادرى كه از يك پدر و مادر باشد،و چون مادرى است نيكوكار نسبت به فرزند خردسال خويش،و پناهگاه بندگان در مصيبت‌هاى بزرگ؛امام امين خدا است در ميان آفريدگانش و حجّت او بر بندگانش مى‌باشد و جانشين او است در سرزمينهايش و فراخواننده به سوى خدا و مدافع از حريم خداوند است. امام آن پاكيزه از گناهان است و[آن]به دور از عيب‌ها و برخوردار از علم مخصوص است،و به شكيبائى معروف و مايۀ نظام دين و عزّت مسلمانان است و مايۀ خشم منافقان و نابودى كافران است. امام يگانۀ دوران است كه هيچ كس به همپايگى او نمى‌رسد و هيچ دانشمندى را (توان)برابرى و همطرازى با او نيست و جايگزينى براى او يافت نشود و همسان و مانندى براى او نيست،به فضل و برترى ويژگى يافته است و جملگى اينها در او موجود است بدون اينكه خود يابندۀ آن باشد و يا خود به دست آورده باشد بلكه همه از جانب خداى برترى بخش بخشايشگر اختصاص به او يافته است.(به اين ترتيب)پس كيست كه بتواند به شناسائى امام برسد يا گزينش او برايش امكان‌پذير باشد،هرگز،هرگز(عملى نيست)انديشه‌ها گمراه و افكار سرگردان و خردها حيران و ديدگان خيره‌اند و(در برابرش)بزرگان كوچك و حكيمان متحيّرند و بردباران از خود كوتاهى نشان دهند و سخنرانان ناتوان و انديشمندان نادانند و زبان شعرا(از سرودن مدحش)عاجز،و اديبان و زبان آوران ناتوان و بليغان درمانده‌اند از وصف يك شأن از شئونش يا بيان فضيلتى از فضائلش،و خود به ناتوانى و كوتاهى (نارسائى نيرو و توان خويش)معترفند،و چگونه ممكن است تمامى اوصاف امام بيان گردد يا وصف‌كننده‌اى به همۀ آن دست يابد و بشود عميقانه مورد توصيف قرار گيرد يا چيزى از امور او مورد درك واقع شود،يا كسى يافت شود كه به جاى او برخيزد كه همچون او بى‌نيازى بخشد،نه،چگونه[و كجا]ممكن است،چرا كه در مرتبه و جايگاه ستاره است نسبت به دسترسى دست‌يابان و وصف توصيف‌كنندگان،پس(در چنين وضعى)اين كجا و برگزيدن كجا؟و(درك)انديشه‌ها از اين كجا؟و كجا همانند اين يافت شود؟ شما مى‌پنداريد كه آن در غير خاندان محمّد رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله يافت مى‌شود؟به خدا سوگند خودشان به خودشان دروغ گفته‌اند و اوهام باطل آنان را بدين امر كشانده است،پس به گردنۀ بلند و دشوار و لغزنده‌اى بر آمده‌اند كه قدمهايشان خواهد لغزيد و از آنجا به گودال فرو خواهند افتاد،آنان با انديشه‌هاى حيران و سرگردان و ناقص خود و نظرات گمراه‌كنندۀ خويش خواستند امام بسازند،پس جز دورى از آن چيزى به بار نياوردند،به راستى كه كار دشوارى را پيش گرفتند و به دروغ پرداخته و بهتان بر زبان راندند و به گمراهى دور و درازى گرفتار آمدند و در حيرت افتادند چون امام حقّ‌ را از روى آگاهى و بينش ترك كردند،و شيطان اعمال آنان را در نظرشان آراست و از راه بازشان داشت در صورتى كه خود راه را مى‌ديدند. آنان از گزينش خدا و رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و اهل بيت او بدان چه اختيار خودشان بود روى گردانيدند در حالى كه قرآن آنان را چنين ندا مى‌كند:«پروردگار تو هر آنچه بخواهد و اختيار كند مى‌آفريند و آنان را(در اين امر)اختيارى نيست خداوند منزّه و برتر است از آنچه براى او شريك قرار مى‌دهند» و نيز خداى عزّ و جلّ‌ مى‌فرمايد: «هيچ مرد و زن با ايمان را در موردى كه خدا و رسولش دستور داده است حقّ‌ اختيارى در كارشان نيست» و نيز فرموده:«شما را چه شده است چگونه حكم مى‌كنيد؟آيا براى شما كتابى است كه در آن اين حكم را مى‌خوانيد،كه هر كس را شما خواستيد همو را انتخاب كنيد،يا شما را بر ما عهدى است تا قيامت كه هر چه حكم كنيد حقّ‌ شما است،از اينان بپرس كه كدام يك از ايشان متعهّد اين امر است،يا گواهانى بر اين دعوى دارند، پس بياورند آن گواهان را اگر راستگويانند» و باز فرموده:«مگر در قرآن نيك نمى‌انديشند يا آنكه بر دلها قفلها زده شده است» يا«خداوند بر دلهايشان مهر زده است و ديگر نمى‌فهمند»يا«به زبان مى‌گويند شنيديم ولى گوش دل فرا نمى‌دهند،همانا بدترين جانداران نزد خداوند آنها هستند كه از شنيدن حقّ‌ كر،و از گفتن آن لال‌اند و نمى‌خواهند كه بينديشند،و اگر خدا مى‌دانست كه در آنان خيرى هست شنواشان مى‌ساخت و چنانچه شنوا هم مى‌ساخت(چون خيرى در وجودشان نبود)باز سرپيچى نموده و از حقّ‌ اعراض‌كننده بودند» ،يا اينكه(از آنانند كه به ظاهر)«گفتند شنيديم و(در باطن و پنهان گفتند)نافرمانى كرديم» بلكه آن فضل خداوند است به هر كس كه بخواهد عنايت مى‌فرمايد،و خداوند صاحب فضل بيكران است. پس براى آنان چگونه ممكن است كه امام برگزينند،در صورتى كه امام دانشمندى است كه ندانستن به او راه ندارد،و چوپانى است كه ناتوانى و سستى به وى دست نمى‌دهد،سرچشمۀ قدس و پاكى و پرستش و زهد،و علم و عبادت است،به دعاى رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله داراى اين ويژگى شده است،و از نسل پاك بتول است،جاى خرده‌گيرى در نسب او نيست،بزرگزاده‌اى نمى‌تواند همطراز او شود،در خاندان از قريش استو در بلندى مرتبه از هاشم و تبارى از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و رضا و خشنودى از سوى خداى عزّ و جلّ‌ و خود شرف همۀ شرافتمندان و شاخه‌اى از تيرۀ عبد مناف است،با علمى همواره رو به فزونى،و بردبارى به كمال،آماده و از عهده برآى منصب امامت و آگاه به سياست است،پيرويش واجب،به پا خاسته به فرمان خداى تعالى، خيرخواه و پند آموز بندگان خدا و نگهدار دين الهى است. همانا پيامبران و امامان(صلوات اللّٰه عليهم)را خداوند توفيق مى‌بخشد و از دانش و حكمت نهانيش آنچه را كه بهرۀ ديگران نفرموده است به آنان عطا مى‌فرمايد،پس علم ايشان فراتر از دانش اهل زمان مى‌گردد بنا به فرمايش خداى تعالى:«آيا آنكه به سوى حقّ‌ رهبرى مى‌كند سزاوارتر است مورد پيروى قرار گيرد يا آن كس كه خود راه را نمى‌يابد مگر آنكه راهنمائيش كنند پس شما را چه مى‌شود،چگونه قضاوت مى‌كنيد؟» و باز فرمايش خداى عزّ و جلّ‌ كه:«كسى كه به او حكمت داده شده خير فراوان به او ارزانى شده است» و باز فرمايش او در بارۀ طالوت كه:«همانا خداوند او را بر شما برگزيد و دانش و توان جسمى او را فزونى بخشيد و خداوند ملك خود به هر كس كه بخواهد عطا مى‌فرمايد و خداوند گشايش بخش و دانا است» و به پيامبر خويش صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده: «خدا كتاب و حكمت بر تو نازل ساخت و آنچه را كه تو نمى‌دانستى به تو آموخت و فضل خداوند در حقّ‌ تو بسيار بزرگ بوده است» .و در بارۀ امامان از اهل بيت و عترت و ذريّۀ پيامبرش-صلوات اللّٰه عليهم أجمعين- مى‌فرمايد:«يا نسبت به آنچه خداوند از فضل خود به مردم(امامان).عطا فرموده حسد مى‌ورزند؟به تحقيق ما به فرزندان ابراهيم كتاب و حكمت ارزانى داشتيم و به آنان ملك با عظمتى عطا كرديم،پس پاره‌اى از ايشان به او ايمان آوردند و گروهى از مردم از پيشرفت آن جلوگيرى كردند و دوزخ كه آتش سوزان است(براى كيفر آنان)بس است» . و چون خداوند بنده‌اى را براى امور بندگانش برگزيند.به همين منظور سينه‌اش را گشاده مى‌سازد و سرچشمه‌هاى حكمت به دل او مى‌سپارد و بر دلش الهام مى‌كند آنچنان الهامى كه پس از آن در هيچ پاسخگوئى به رنج و زحمت نيفتد و در جوابگوئى از طريق حقّ‌ و حقيقت منحرف نشود پس همواره او داراى عصمت و مورد پشتيبانى و برخوردار از توفيق و درستكردار و از خطاها و لغزشها و سقوطها در امان باشد و اين ويژگى را خداوند به او عنايت فرموده تا بر بندگانش حجّت و بر خلقش گواه باشد و اين فضل خدا است به هر كس بخواهد مى‌بخشد و خداوند داراى فضل بزرگ است. پس آيا آنان را بر(تشخيص)چنين كسى توانائى هست تا او(امام)را برگزينند؟يا (چنانچه خود برگزينند)برگزيدۀ آنان بدين صفات است تا او را پيشوا قرار دهند؟قسم به خانۀ خدا كه از حقّ‌ در گذشته و كتاب خدا را پشت سر انداختند آنچنان كه گوئى آگاهى ندارند در حالى كه هدايت و شفا در كتاب خدا بود و آنان آن را كنار گذاشتند و از خواسته‌هاى نفسشان پيروى كردند،پس خدا آنان را ناخوش و منفور داشت و تيره روزشان ساخت و فرمود:«كيست گمراه‌تر از كسى كه هواى خود را بدون در نظر گرفتن دستور الهى پيروى كند؟همانا خداوند مردم ستمكار را راهنمائى نمى‌كند» و نيز فرمود: «مرگ بر آنان و خدا اعمالشان را ضايع و باطل ساخت» و فرمود:«گناه بزرگى نزد خداوند و نزد آنان كه ايمان آورده‌اند محسوب مى‌شود،اين چنين خداوند دل هر كس را كه سركش و زورگو باشد مهر مى‌كند» .

اسناد
۱.غیبت نعمانی ترجمه غفاری
جلد ۱، صفحه ۳۱۹

۲.الکافي ج ۱، ص ۱۹۸
عنوان باب: الجزء الأول > كِتَابُ اَلْحُجَّةِ > بَابٌ نَادِرٌ جَامِعٌ فِي فَضْلِ اَلْإِمَامِ وَ صِفَاتِهِ

۳.عيون أخبار الرضا عليه السلام ج ۱، ص ۲۱۶
عنوان باب: الجزء الأول > 20 باب ما جاء عن الرضا عليه السّلام في وصف الإمامة و الإمام و ذكر فضل الإمام و رتبته

۴.کمال الدين و تمام النعمة ج ۲، ص ۶۷۵
عنوان باب: الجزء الثاني > [الروايات الواردة عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله و الأئمة المعصومين عليهم السّلام في وقوع الغيبة للإمام المهدي عليه السّلام ] > 58 باب في نوادر الكتاب

۵.معاني الأخبار ج ۱، ص ۹۶
عنوان باب: أَبْوَاَبُ اَلْكِتَابِ > باب معنى الإمام المبين

************************************************************************

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ بْنِ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الصَّبَّاحِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ قَالَ أَخْبَرَنِي مَنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ ع خَرَجَ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ كَانَ يَرَى أَنَّهُ مِنْ أَهْلِهِ وَ دَخَلَ فِيهِ شِبْهُ عَبَدَةِ الشَّمْسِ‏ وَ الْقَمَرِ.
نعمانى از ابراهیم‌بن عبدالحمید آورده است: کسى که از ابوعبدالله (علیه‌السلام) شنیده بود، به من خبر داد که امام علیه‌السلام فرمود: وقتى قائم (علیه‌السلام وعجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج کند، افرادى که می‌پنداشتند یار و یاور امام خواهند بود، از فرمان او سرباز می‌زنند اما امثال خورشید و ماه پرستان، تحت فرمان امام می‌آیند!

📗اکسیرمهدویت، حسین رزاقی، ص486
📗الغيبة للنعماني، النص، ص: 317
📗بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏52، ص: 364

***********************************************************************

خدای تعالی فرمود:
از دشمنان خود بوسیله دشمنان خود انتقام خواهم گرفت…
عَنِ ابْنِ زِیَادٍ عَنِ الامام ابي عبدالله الصَّادِقِ عَنْ أَبِیهِ صلوات الله وسلامه عليهما و آلهما:
أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ کِتَاباً مِنْ کُتُبِهِ
عَلَی نَبِیٍّ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ
وَ فِیهِ أن یکون [أَنَّهُ سَیَکُونُ] خَلْقٌ مِنْ خَلْقِی
یَلْحَسُونَ الدُّنْیَا بِالدِّینِ،
یَلْبَسُونَ مُسُوکَ الضَّأْنِ عَلَی قُلُوبٍ کَقُلُوبِ الذِّئَابِ،
أَشَدَّ مَرَارَةً مِنَ الصَّبِرِ وَ أَلْسِنَتُهُمْ أَحْلَی مِنَ الْعَسَلِ،
وَ أَعْمَالُهُمُ الْبَاطِنَةُ أَنْتَنُ مِنَ الْجِیَفِ،
فَبِی یَغْتَرُّونَ أَمْ إِیَّایَ یُخَادِعُونَ،
أَمْ عَلَیَّ یَجْتَرِءُونَ،
فَبِعِزَّتِی حَلَفْتُ،
لَأَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ فِتْنَةً تَطَأُ فِی خِطَامِهَا،
حَتَّی تَبْلُغَ أَطْرَافَ الْأَرْضِ تَتْرُکُ الْحَکِیمَ مِنْهَا حَیْرَانَ،
یَبْطُلُ فِیهَا رَأْیُ ذِی الرَّأْیِ،
وَ حِکْمَةُ الْحَکِیمِ،
وَ أُلْبِسُهُمْ شِیَعاً،
وَ أُذِیقُ بَعْضَهُمْ بَأْسَ بَعْضٍ،
أَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِی بِأَعْدَائِی،
فَلَا أُبَالِی بِمَا أُعَذِّبُهُمْ جَمِیعاً وَ لَا أُبَالِی.

امام صادق(سلام الله علیه وآله) روایت می‌کند که پدر گرامی ایشان صلوات الله وسلامه علیهما وآلهما فرمودند:
خداوند متعال یکی از کتابهای خود را برای یکی از پیامبرانش فرستاد،
در آن کتاب آمده بود:
گروهی از بندگان من دنیا را به وسیله دین بدست می‌آورند
و از این طریق کاسه لیسی می‌کنند.
آنها لباس میش‌ها را در بر می‌نمایند ولی دل آنان مانند دل گرگ‌ها می‌باشد،
تلخی آنها بسیار کشنده و ناگوار است،
زبانشان از عسل شیرین تر ولی باطنشان از مردار هم بدبوتر است ،
آنها مرا می‌خواهند فریب دهند،
و یا با من نیرنگ کنند و یا به من جرأت پیدا کرده اند.

به عزت و جلال خودم سوگند آنها را به فتنه هائی گرفتار خواهم کرد که مهار آنها را بگیرد،
و در اطراف زمین حرکت دهد، به اندازه ای که حکیمان هم در آن باره متحیر گردند،
و صاحب نظران سرگردان شوند و از آن سر در نیاورند.
فتنه ای که حکمت حکیمان و دانش دانشمندان در آن بمانند و حقیقت آن را در نیابند.
من آنها را از هم پراکنده می‌سازم
و گروهی را بر گروهی دیگر مسلط خواهم ساخت
تا یک دیگر را آزار دهند،
من از دشمنان خود به وسیله دشمنی دیگر انتقام خواهم گرفت ،
و باکی ندارم تا همه را عذاب نمایم و آنها را تعقیب نمایم.

📔بحارالانوار. ج۶۹. ص۲۹۸
📔الجواهرالسنیه فی الاحادیث القدسیه. ص۶۳۹

************************************************************************

از کتاب (خرائج و جرائح نقل شده)

که امام رضا علیه السلام فرمود:

چاره ای نیست از فتنه ای که سخت و ریشه کن کننده است، به گونه ای که همه ی خواص و محرمان اسرار که خود را در دین صاحب نظر می دانند، به غیر از ائمه ی معصومین علیهم السلام و اولیای واقعی آنها در آن (فتنه) دچار لغزش می شوند، و آن زمانی است که شیعه چهارمین فرزند مرا از دست می دهد، در حالی که اهل آسمان و زمین بر او می گریند. و چه بسیارند مؤمنینی که در زمان نبود آب گوارا (امام عصر عجل الله وفرجه) اندوهگین، سرگردان و ناراحتند، گویی که آنها را می بینم در بدترین اوضاع گرفتارند، ندا داده می شوند، ندایی که از دور همان گونه شنیده می شود که از نزدیک؛ در حالی که آن (ندا) رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای کافران است. 📚الخرائج و الجرائح ج2 ص848
📚 مختصر بصائر ص168

************************************************************************

امام صادق (علیه‌السلام) فرموده است: «اذا حکمت فی الدولة الخصیان»، یعنی: از جمله علائم ظهور، حکومت اخته‌ها است، ظاهرا منظور حضرت از این جمله کنایه از عدم شخصیت آنان است و گوئی امام علیه‌السلام می‌خواهد بفرماید در موقعی که اشخاص بی‌صلاحیت و نوکرصفت که از خود هیچ‌گونه رای و تدبیر و شخصیتی ندارند، و پیوسته تابع این و آن غلام حلقه به گوش دیگران هستند، به حکومت رسیدند، در آن موقع باید منتظر فرج بود.
۲ – امام علیه‌السلام فرموده است: «و احدث الاماره الشبان و الصبیان»، یعنی: زمانی که جوان‌ها و بچه‌ها دولت را قبضه کردند، این نیز یکی از علائم ظهور است. و معنای سخن حضرت این است که وقتی جوان‌ها و بچه‌ها که رای و تدبیری ندارند و غالبا تابع احساسات و هوا و هوس خود می‌باشند و تجربه‌ای در زندگی ندارند به ریاست رسیدند و دولت‌ها را در اختیار خود گرفتند باید منتظر فرج بود.
📗اکسیر مهدویت،العبد حسین رزاقی:ص۴۶۳و۴۶۴
📗الملاحم و الفتن ۱۹۸ طبع منشورات الرضی و طبع نجف ص ۱۶۴

************************************************************************

قال رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم:
لانا من غير الدّجّال اخوف عليكم من الدّجّال فقيل و ما ذاك، فقال: ائمة مضلّون.
همانا من از غير دجّال بيش از دجّال در مورد شما بيمناكم.
گفته شد، چگونه يا رسول الله غير دجّال كيست؟ فرمود پيشوايان گمراه كننده:[3]
امام اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ هم به اين وضعيت اين چنين اشاره مي‎فرمايد:
اذا قلّ الفقهاء الهادون، و كثر فقهاء الضّلالة و الخونة و اذا كثر الشعراء.
از خصوصيات آخرالزمان اين است كه فقهاي هدايتگر كم شوند و فقيهان گمراه كنند و خيانت پيشه فراوان گردند و شاعران زياد شوند.[4]
و پيرامون ويژگيهاي حكّام و زمامداران آخر الزّمان رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‎فرمايد:
يكون في آخر الزّمان امراء ظلمة ووزراء فسقة‌ و عرفاء ظلمة و امناء خونة:
در آخر الزمان زمامداراني ستم پيشه، وزيراني فاسق، عارفاني ظالم و امين هائي خيانتگر پديد مي‎آيند.[5]
و نيز در روايت ديگري بطور كلّي وضع اقشار مختلف مردم را اين چنين توضيح مي‎دهد:
ثمّ يأتي بعد ذلك زمان حتّي لايري فيه الّا سلطان جائر او غنيّ بخيل، او عالم راغب في المال. او فقير كذّاب، او شيخ فاجر او صبيّ وقح، او امرأة رعناء.
آنگاه زماني پيش مي‎آيد كه در آن زمان جز پادشاه ستمگر، ثروتمند بخيل، دانشمند مال طلب، مستمند دروغ پرداز، پيرمرد تبهكار، كودك بي شرم و حيا و زن گستاخ جسور نباشد.[6]
امام اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ هم در اين باره چنين مي‎فرمايد:
و تبطل الاحكام، و يحبط الاسلام، و تظهر دولة الاشرار، و يحلّ الظّلم بكلّ الامصار.
در آن دوران احكام دين و شريعت تعطيل مي‎ماند، آئين اسلام حبط مي‎گردد، دولت اشرار ظاهر مي‎شود و چتر ظلم و ستم بر هر شهر و دياري سايه مي‎افكند.[7]

3] . المحجه البيضاء، جلد 1، ص 125.
[4] . منتخب الاثر، ص 425.
[5] . بحارالانوار، جلد 52، ص 193.
[6] . الزام النّاصب، ص 181.
[7] . الزام النّاصب، ص 195

************************************************************************

جابربن‌یزید جعفی گوید،
به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم:
«ای پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! مقصّر کیست»؟ فرمود:
«کسانی که در معرفت امام معصوم کوتاهی دارند و
همچنین در معرفت آنچه خدا بر آن‌ها از امر و روح خود واجب نموده»
. عرض کردم: «معرفت روح خدا چیست»؟ فرمود: «اینکه بداند به هرکسی خداوند این روح را بخشیده؛(انوار مقدسه ۱۴معصوم) امر خود را نیز به او تفویض نموده و
به اجازه‌ی خدا می‌آفریند و زنده می‌کند و
به دیگری علم غیب می‌آموزد و
از گذشته و آینده تا روز قیامت اطّلاع دارد؛
چون آن روح از امر اللّه است هرکه ممتاز به این روح شد کامل است و نقصانی ندارد
هرچه بخواهد
با اجازه‌ی خدا انجام می‌دهد از مشرق به مغرب در یک لحظه می‌رود و به آسمان بالا می‌رود و به زمین فرود می‌آید هرچه اراده کند و بخواهد انجام عرض کردم: «آقا دلیلی از این روح در قرآن برایم بیاور که خداوند آن را به حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) بخشیده
فرمود: بسیار خوب این آیه را بخوان: وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لَا الْإِیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا و این آیه: أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ،

گفتم: «خدا گشایش به تو عنایت کند که عقده‌ی دل مرا گشودی و مرا بر شناخت روح و امر کمک کردی».

📗تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۳، ص۶۶۶
📗بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۴

************************************************************************

امام صادق( مي فرمايند :

چه بسيار از كساني كه ادعاي پيروي حضرت قائم عج را دارند، ولي
پس از ظهور حضرت از او روي برميگردانند

ميزان الحكمه، ري شهري، ج1، ص292

************************************************************************

سند: غیبت نعمانی ص۲۴و۲۵
کتاب غیبت نعمانی از برترین وعالیترین کتب شیعه اثناعشریه در شناخت راه حق وباطل در زمانه قبل ازظهورحضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف (آخرالزمان)

امام جعفرصادق علیه السلام میفرمایند:
کسیکه دین از غیر کتاب و اهل بیت وازدهان مردم و انسانها بگیرد همان مردم و انسانها
وی را از دین بیرون خواهند برد
همچنانکه داخلش کرده اند، و
هر کس با برهان کتاب و سنت
به این دین راه یافته
کوهها از جای تکان خورند پیش از آنکه
او از دین خود حرکت نماید،
یعنی از جبال و کوهها در دین راسخ تر است.
و به جان خویش سوگند
که هیچکس
به وادی گمراهی و سرگردانی
و فتنه حوادث وارد نشده و
دچار بیرون شدن از راه راست
و افتادن به دامان مذاهب
وگروههای بیهوده و باطل
دچارنگردیده
مگر بخاطر
کم بهره بودن از روایات واحادیث اهل بیت ، و بی نصیب بودنش از بینش و شعور،
این نگون بختان هرگز کوششی
در جستجوی علم واحادیث اهل بیت نمی کنند و برای به دست آوردن
و بازگو کردن روایت و سخن حق
از سرچشمه ی پاکِ دور از آلودگی(ائمه اطهار)
به خود
زحمت خواندن سخنان اهل بیت نمی دهند،
هر چند ارگ برایشان روایت هم می شد
بدون اینکه معنی آن را بفهمند
همانند کسانی بودند که بر ایشان روایتی کرده نشده است
بهمین خاطر
امام صادق علیه السلام می فرماید:
قدر و منزلت شیعیان ما را نزد ما
از میزان روایت کردنشان
از ما و قبول ودریافتشان از احادیث ما
بشناسید

************************************************************************

عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی
از
امام جوادسلام الله علیه روایت کرده
که او شنیده است آن حضرت می فرماید:
هنگامی که فرزندم علی (امام هادی ع) شهیدشود
چراغ دیگری پس از او نمایان شده سپس پنهان می گردد،
پس وای بر کسی که شک کند،
و خوشا به حال غریبی که با دین خود بگریزد و فرار کند
سپس به دنبال آن وقایعی روی دهد
که درآن بر پیشانیها پیری نقش بندد و کوه های سخت و سنگین از جای بجنبد.
کدام حیرتی بزرگتر از این حیرت است که مردم بسیار و گروه های فراوانی را
از دایره اعتقاد به این امر فرج خارج ساخته است
و بجز تعداد اندک و ناچیزی از آنان
که بدان اعتقاد داشتند
کسی پابرجا بر آن امر فرج باقی نمانده، و این خود به خاطر تردید مردم و سستی یقین ایشان
و کمی پایداری آنان در برابر مشکلات و سختیهایی است
که افراد پاکدل و بردبار
و ثابت قدم و راسخ
درعلم آل محمد ع بدان گرفتار شده اند، همان کسانی که این روایات را از ائمه علیهم السلام روایت کرده اند و به مقصود آنان در روایت آشنا هستند ومعانی آنچه مورد اشاره ایشان ع در روایات بوده است
درک می کنند
،همانان که خداوند
نعمت پایداری شان بخشیده و
با برخورداری از یقین
سرافرازشان فرموده است،
و الحمدلله رب العالمین.

کتاب شریف غیبت نعمانی ص ۲۰۳

************************************************************************

مولاناوسیدناامیرالمومنین
علی سلام الله علیه فرمود:
درزمان غیبت.
این شیعه
پیوسته همچون گله بز خواهد بودکه درنده ی ستمگر وظالم
نداند بر کدام یک دست بگذارد
و کدام یک را طعمه خود سازد
نه جایگاه بلندی برای آنان است که بدان پناه برند
ونه تکیه گاهی که بدان تکیه زنند و دلگرم باشند.

کتاب شریف غیبت نعمانی ص ۲۰۸

************************************************************************

امام صادق سلام الله علیه فرمودند:
قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف
قیام خواهد کرد در حالی که از هیچ کس بر گردن او قرار داد و پیمان و بیعت نیست ( تابعیت هیچ دولتی را ندارد)

کتاب شریف غیبت نعمانی ص ۲۰۷

************************************************************************

ابوحمزه گوید:
بر امام صادق سلام الله علیه وارد شدم
وبه او عرض کردم:
آیا صاحب این امر فرج
شما هستید ؟
فرمودند: نه ،
عرض کردم: پس فرزند تو است؟ فرمود:نه ،
عرض کردم: پس فرزند فرزند تو است؟ فرمود: نه،
عرض کردم،پس او کیست؟
فرمود: کسی است که زمین را از عدل و داد پر می کند ،
همانگونه که از ستمکاری وتعدی و ظلم پر شده است،
او در زمان فترت امامان می آید
همچنانکه رسول خدا ص در زمان فترت پیامبران برانگیخته شد.

غیبت نعمانی ص ۲۰۴

************************************************************************

علی بن اسباط بواسطه یکی از یارانش
از امام صادق سلام الله علیه روایت کرده
که آن حضرت فرمودند:
درزمان غیبت
زبانهایتان را نگاه دارید و در خانه های خود بنشینید که هرگز کاری که مخصوص شما باشد دامنگیرتان نشود بلکه همگانی باشد

غیبت نعمانی ص ۲۱۴

************************************************************************

حضرت صادق علیه‌السلام فرمود‌: «ایشان (یعنی جباران و ستمگران) هیچ قصد سوئی نسبت به شما نمی‌کنند مگر اینکه خداوند ایشان را مشغول کند به امری که بر ایشان عارض شود تا از شما منصرف شوند».(1)
یعنی؛ اگر شما فتنه‌انگیزی نکنید و داخل در فتنه نشوید خداوند ایشان را از شما دفع می‌کند که هرگاه اراده‌ سوئی به شما کنند ایشان را مشغول و سرگرم می‌کند به عارضه‌‌‌ای بر خودشان. امیرعوالم علی (سلام الله علیه وآله) فرمود‌: «ملازم زمین باشید، دست خود و شمشیر خود و هواهای خود را حرکت مدهید و عجله مکنید به چیزی که خداوند عجله نکرده برای شما، (یعنی‌: دعوت به دولت حقه وقیام به طلب حق)، زیرا که هرکس از شما در رختخواب خود بمیرد با معرفت پروردگار و معرفت حق رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و اهل‌بیت علیهم‌السلام شهید شده است»(2)

📗اکسیر مهدویت- حسین رزاقی، ص261
📔1. غیبت نعمانی، ص ۱۳۴/ بحارالانوار، ج52، ص138
📔2. نهج البلاغه،خطبه ۱۹۰.

***********************************************************************

در زندان امیرالمومنین مولانا علی(سلام الله علیه وآله)، شکنجه وجود نداشت به این معنی که زندانی برای اقرار کردن تحت فشار قرار نمی‌گرفت و
حضرت دستور داده بود اگر کوچک‌ترین تهدیدی نسبت به افراد زندانی وجود داشته باشد، اعترافات آن‌ها قابل استناد نیست و نمی‌توان آن‌ها را مجازات کرد!

دستور حضرت مولا امیرالمومنین علی ع چنین بود:

«من أقرّ عند تجرید او تخویف او حبس او تهدید فلا حد علیه؛

در ۴ مورد اقرار بی اثر است؛ اقرار کسی که لباس از تنش برون می‌آورند و به او اهانت می‌کنند، اقرار کسی که در حال ترساندن اعتراف می‌کند، اقرار کسی که در زندان محبوس است و اقرار کسی که تهدید شده است»!
📔 (کافی، ج۷، ص۲۶۰)

************************************************************************

احادیث رفتار مولاناامیرالمومنین علی ع
با فقرا و مساکین و مردمان مستضعف

روزی علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام متوجه شد زنی در کوچه مشک آبی را به‌زحمت به دوش می‌کشد. مشک را از زن گرفت و برایش به خانه برد. در طول راه از حالش جویا شد. زن گفت: «علی شوهرم را به جبهه فرستاد و او را کشت. اکنون چند بچه یتیم دارم و چون تنگدستم، به‌ناچار برای مردم کار می‌کنم».
وقتی به در خانه‌ی زن رسیدند، امام مشک را به او تحویل داد و به خانه رفت. فردای آن روز حضرت با کیسه‌ای مملو از نان و غذا بر دوش گرفت و به سمت خانه آن زن حرکت کرد. بعضی از یارانش خواستند به او کمک کنند ولی او فرمود: «روز قیامت چه کسی حاضر است بار مرا بکشد؟» وقتی به خانه‌ی زن رسید، در زد و فرمود: «من همان بنده خدا هستم که دیروز در بردن مشک کمکت کردم. برای بچه‌هایت غذا آورده‌ام.» زن در را باز کرد و گفت: «خدا از تو راضی شود و خودش میان من و علی بن ابیطالب قضاوت کند.» حضرت وارد شد و فرمود: «من دوست دارم ثوابی به دست بیاورم. تو یا نان بپز یا بچه‌ها را آرام کن.» زن جواب داد: «من با پختن نان آشناترم. تو بچه‌ها را سرگرم کن تا من نان بپزم.» امام گوشت پخت و زن هم نان پخت. امام در دهان بچه‌ها گوشت و خرما گذاشت و فرمود: «پس سعی کن علی بن ابیطالب را حلال کنی.» سپس کنار آتش تنور آمد و صورتش را نزدیک برد و فرمود: «یا علی، حرارت آتش را بچش! این کیفر آن‌کسی است که حق بیوه‌زنان و یتیمان را ضایع کند.» در این هنگام زن دیگری که امام را می‌شناخت وارد شد و با دیدن این صحنه به زن صاحب‌خانه گفت: «وای بر تو! این امیرالمؤمنین علی است.» زن با دستپاچگی نزد امام آمد و گفت: «یا امیرالمؤمنین، از کاری که کردم، بسیار خجالت می‌کشم.» امام فرمود: «نه خیر. من باید به دلیلی کوتاهی‌ای که در حقت داشتم، از تو خجالت بکشم»

مجلسى، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار (ط – بیروت) – بیروت، چاپ: دوم، 1403 ق، ج 41، ص 52

……………………………………..

محمد بن الصمه از طریق پدرش از عموی خود نقل کرده است: شبی در مدینه، مردی را دیدم که مشکی بر دوش و کاسه غذایی در دست گرفته بود و می‌گفت: ای خدای من که صاحب‌اختیار و آفریدگار و پناه دهنده مؤمنانی، قربانی امشب مرا بپذیر، به چیزی جز آنچه در این کاسه دارم و آنچه بر دوش کشیده‌ام به شبانگاه درنیامده‌ام و تو خود میدانی که من علیرغم شدت گرسنگی و تشنگی، به خاطر تقرّب به تو و هدیه به پیشگاهت آن را از خود دریغ داشتم. ای پروردگار من! پس‌روی مرا برنگردان و دعایم را بپذیر! به او نزدیک شدم تا آنکه او را شناختم، ناگهان متوجه شدم که او علی بن ابی‌طالب بود؛ سپس به سراغ مردی رفته و اطعامش نمود.

مناقب آل ابی طالب
ابن شهرآشوب، ، ج٢، ص ٧٦

……………………………………..

امام امیرالمومنین مولانا علی علیه‌السلام
در زمان حکومتشان و موضوع رفع فقر مطلق

میفرمایند
«ما أَصْبَحَ بِالْکُوفَهِ أَحَدٌ الاَّ ناعِماً، اِنَّ أَدْناهُمْ مَنْزِلَهً لَیَأْکُلُ مِنَ البُرِّ وَ یَجْلِسُ فِى الظِّلِّ وَ یَشْرَبُ مِنْ ماءِ الفُراتِ؛

همه مردم کوفه از رفاه برخوردار هستند. پایین‏ترین آن‌ها (فقیرترین) نان گندم مى‏خورند و سرپناه و منزل مناسب دارند و

از آب سالم مى‏نوشند».

ابن شهرآشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل أبی طالب علیهم‌السلام (لابن شهرآشوب) – قم، چاپ: اول، 1379 ق ج 2، ص 99

……………………………………..

قنبر غلام امام علی علیه‌السلام نیز نقل کرده است: علی علیه‌السلام در شبی از شب‌ها عبورش به خانه زنی بینوا افتاد که کودکان خردسالش از گرسنگی گریان بودند و خواب به چشمانشان نمی‌آمد. این منظره تأثرانگیز، قلب مهربان و آکنده از محبت آن جناب را عمیقاً لرزاند؛ چراکه آن زن برای خاموش نمودن کودکانش و مشغول نمودن آن‌ها و به خواب کردنشان، دیگی که جز آب، چیزی در آن نبود، بر اجاق نهاده بود و آن‌ها را بدین‌وسیله تسلّی می‌داد که پس از لحظاتی چند، غذایشان آماده خواهد شد.
امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بااطلاع از وضع رقت‌بار آن گرسنگانِ بی‌پناه، به همراه قنبر خدمت‌گزار خاص خود، مقداری خرما، روغن و نان در همیانی گذاشته و به دوش کشید و به سمت منزل آن زن به راه افتاد. قنبر عرض کرد: آقایم! این کار را به من واگذارید! فرمود: نه من اولی ترم به حمل غذای بینوایانِ تهیدست. همین‌که به در خانه آن‌ها رسید، از آن زن اجازه خواست. زن اجازه ورود داد و در را گشود. حضرت علی علیه‌السلام شخصاً متصدی سازمان‌دهی غذا گردید و مقداری برنج، روغن و آب را در دیگ ریخت و زمانی نه‌چندان طولانی در انتظار آماده شدنِ غذا گذرانید. پس از حاضر شدن غذا، کودکان را برای صرف غذا فراخواند. کودکان با خوشحالی به خوردن غذا مشغول گردیدند. پس از صرف غذا، برای سرگرمی و شادمانیِ بیشتر آنان، درحالی‌که کودکان را دور خویش جمع کرده بود، در صحن منزل صدای گوسفند از خود درمی‌آورد و دور می‌زد و آن‌ها را می‌خنداند.
قنبر که این منظره را به چشم خود دید، عرض کرد: مولای من، در این شب حالت غیر منتظرهای از شما دیدم که از علت آن آگاه نشدم و آن این بود که چرا مانند گوسفند بع بع می‌کردید، درحالی‌که برایم روشن بود که چرا شخصاً غذا را به شانه می‌کشیدی؛ زیرا آن برای تقرّب به خدا و تحصیل ثواب است.
امام علی علیه‌السلام فرمود: زمانی که به خانه این زن وارد شدم، کودکانش از گرسنگی گریان بودند. خواستم در حال خارج شدن، علاوه بر تناول طعام، آن‌ها را خرسند و شادمان نمایم و راهی برای این عمل خداپسندانه، جز با این وسیله ندیدم؛ ازاین‌رو با این حالت آنان را خوشحال کردم.

علامه حلى،
کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام –
تهران، چاپ: اول، 1411 ق، ص ١١٥

……………………………………..

تفاوت وصيت مولانا امیرالمومنین علی ع
با خلیفه عباسی
منصور دوانیقی لعنت الله علیه
قاتل
امام صادق ع
در موضوع حکومتداری

وصيت منصور دوانيقی ملعون به فرزندش محمد، در سال ۱۵۸ هجری قمری:

من مردم را به طُرُقِ مختلف، رام و مطيع ساخته‌ام. اکنون مردم سه دسته‌اند:
«گروهی فقير و بيچاره‌اند و هميشه دست نياز به سوی تو دراز خواهند کرد،
گروه ديگر، متواری هستند و هميشه بر جان خود مي‌ترسند،
و گروه سوم در گوشه‌ی زندان‌ها به سر می برند و آزادی خود را فقط از رهگذر عفو و بخشش تو آرزو می کنند.
وقتی که به حکومت رسيدی، خيلی به مردم، در طلب رفاه و آسايش، ميدان نده.»

تاريخ يعقوبی ، جلد ۳، صفحه ۱۳۳

……………………………………..

وصيت امیرالمومنین مولانا علی سلام الله علیه وآله
به فرزندش، امام حسن مجتبی عليه‌السلام در سال چهلم هجری قمری:

«ﺍﻯ ﻓﺮﺯﻧﺪم! ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﺗﻮ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ، مانند ﺗﺮﺍﺯﻭ بدان. ﭘﺲ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، همان چیزی را ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭ که ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻰ‌ﺩﺍﺭﻯ ﻭ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﻣﺨﻮﺍﻩ ﺁﻧﭽﻪ را ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﻰ‌ﺧﻮﺍﻫﻰ.
ﺑﻪ هیچکس ﺳﺘﻢ ﻣﻜﻦ ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﻛﻪ نمی‌خواهی به ﺗﻮ ﺳﺘﻢ ﻛﻨﻨﺪ.
ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻧﻴﻜﻰ ﻛﻦ، ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﻛﻪ می‌ﺧﻮﺍﻫﻰ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﻴﻜﻰ ﻛﻨﻨﺪ. ﺁﻧﭽﻪ برای ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺯﺷﺖ ﻣﻰ‌ﺩﺍنی برای ﺧﻮﺩ ﻧﻴﺰ ﺯﺷﺖ ﺑﺪﺍﺭ.
ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﻰ‌ﺭﺳﺪ ﻭ خوشحالت ﻣﻰ‌کند، ﺳﺰﺍﻭﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﺳﺪ.»

📔ﻣﺮﻭﺝ ﺍﻟﺬﻫﺐ، جلد ۲ ، صفحه ۴۲۵
📔ﺑﺤﺎﺭ ﺍﻻﻧﻮﺍﺭ، جلد ۴۲ ، صفحه ۲۴۸

************************************************************************

ماجرای مجازات “ابن هرمه” توسط
حجت منتخب خداوند
امیر المومنین مولانا علی علیه السلام:

در دوران حکومت مولاناامیرالمومنین
علی علیه السلام، به آن حضرت خبر رسید که “ابن هرمه” مسئول حکومتی ی ناظر بر بازار اهواز
، مرتکب خیانتی شده است.
امام علیه السلام پس از اطلاع، به فرماندار خود در اهواز چنین نوشت:
”هنگامی که نامه مرا خواندی، مسئول بازار
ابن هرمه را از نظارت بازار برکنار دار و او را به مردم معرفی کن و به زندانش بیفکن و آبرویش را بریز و به همه بخشهای تابع اهواز بنویس که من _علی_چنین عقوبتی برای او معین کرده ام. مبادا در مجازات او غفلت یا کوتاهی کنی، که نزد خدا خوار می شوی، و من به زشت ترین صورت ممکن تو را از کار بر کنار می کنم و خدا آن روز را نیاورد.
چون روز جمعه رسید، او را از زندان درآور و سی وپنج تازیانه به او بزن و او را در بازار بگردان. و هر کس گواهی آورد که ابن هرمه از او چیزی گرفته است، او را با گواه قسم بده، و مبلغ را از مال ابن هرمه بردار و به صاحب آن بپرداز و دوباره او را خوار و سر افکنده و بی آبرو به زندان بازگردان،
پاهایش را در بند بگذار، و تنها برای نماز باز کن و فقط اگر کسی برایش خوراک یا نوشیدنی یا پوشاک یا زیر اندازی آورد به او برسان. مگذار ملاقاتی داشته باشد، تا مبادا راه پاسخگویی به محاکمه را به او یاد دهند و به آزاد شدن از زندان امیدوارش سازند. و اگر دانستی که کسی چیزی(عذری) به او آموخته است که به مسلمانی زیانی می رساند، او را نیز تازیانه بزن و زندانی کن تا توبه کند. شبها زندانیان را به فضای باز بیاور تا تفریح کنند، جز ابن هرمه! مگر بترسی که بمیرد، در این صورت او را نیز به حیاط زندان بیاور و اگر دیدی هنوز طاقت تازیانه خوردن دارد، پس از سی روز، سی وپنج تازیانه دیگر- به جز سی وپنج تازیانه نخستین- به او بزن. و برای من بنویس که درباره بازار(و نظارت بر آن) چه کردی، و پس از این خائن، چه کسی را برگزیدی، در ضمن حقوق ابن هرمه خائن را نیز قطع کن .

دعائم الاسلام ۵۳۵-۵۳۶
الحیاة با ترجمه احمد آرام، ج6، ص616

رفتار حجت منتخب خداوند با یک مسئول خائن

***********************************************************************

زندانیان سیاسی در زمان حکومت ظاهری امیر عوالم علی سلام الله علیه وآله.

در دولت و حکومت مولاناامیرالمومنین سلام الله علیه ، زندانی سیاسی، دیده نمی‌شود،
این بدان معنا نیست که در حکومت حضرت، کسی مرتکب جرم سیاسی علیه حکومت نمی‌شد، بلکه به عکس، در آن دوره به دلیل فتنه خوارج، شورش طلحه و زبیر، و شرارت‌های معاویه، اوضاع جامعه از نظر سیاسی بسیار ملتهب بود، به خصوص که چون خوارج و اصحاب جمل، از میان یاران حضرت انشعاب پیدا کردند و با تبلیغات گمراه‌کننده‌ی ضدِ حضرت، عضوگیری می‌کردند، ارتکاب جرائم علیه حکومت فراوان اتفاق می‌افتاد، این گروه‌ها، پس از شورش مسلحانه، با مقابله‌ی حضرت و جنگ رو به رو شدند، ولی قبل از آن، زندانی نداشتند، در حالی که برخی از آن‌ها به حضرت دشنام می‌دادند، برخی دیگر به نشر اکاذیب و تشویش اذهان می‌پرداختند، برخی هم تجمعات علیه حکومت تشکیل می‌دادند و …!

شگفت آور است که در آن شرائط حادّ امنیتی و سیاسی، حتی نام «چند نفر» که زندانی شده باشند، دیده نمی‌شود! در حالی که مخالفان، افراد سرشناسی بودند و حبس آن‌ها در تاریخ ثبت می‌شد، و شگفت آورتر آن که در همان اوضاع، افراد متعددی از مسؤولان دولتی به دلیل تخلفات خود، در زندان بودند!

کثیر حضرمی، می‌گوید:
«در مسجد کوفه، گروهی علیه امیرالمومنین مولانا علی (سلام الله علیه وآله) صحبت می‌کردند و یکی از آن‌ها قسم خورد که حضرت را خواهد کشت، من او را گرفتم و خدمت حضرت آوردم.
حضرت فرمود:
«آزادش کن، توقع‌ داری که قبل از اقدام به قتل، او را بکشم»!
گفتم:
«به شما اهانت می‌کرد»!
فرمود:
«تو هم به او اهانت کن یا رهایش کن»!
مبسوط سرخسی، ج۱۰، ص۱۲۵.

اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَهٍ کَرِیمَهٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلامَ وَ أَهْلَهُ .
خدایا به سوى تو مشتاقیم‏، براى یافتن دولت کریمه‏ ای که ؛ اسلام و اهلش را به آن عزیز گردانى.(دولت حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف در تمام کره زمین )

************************************************************************

در میان امت من چهار فتنه برپا شود:
در فتنه اولی آنقدر بلاها کمرشکن باشد که شخص مؤمن گوید: این فتنه مرا هلاك می‌سازد، در فتنه دوم شخص باایمان گوید: این فتنه حتما مرا نابود سازد، در فتنه سومی هر زمان خیال کنند که تمام شده باز می‌بینند که ادامه می‌یابد، و فتنه چهارمی هنگامی روي دهد که امت یک روز با این و یک روز با آن می‌باشد و هیچ رهبر و نقطه مشترکی نداشته باشند(1).

کفار شما را نمی‌کشد، بلکه همسایه همسایه را می‌کشد، برادر برادرش را و پسرعمو پسرعمویش را می‌کشد، برخی از اصحاب گفتند: مگر آن‌ها عقل ندارند؟! فرمود: عقل از بیشتر آن‌ها گرفته می‌شود، افراد پست و فرومایه‌اي بر آن‌ها حکومت می‌رانند که بیشترشان آن‌ها را چیزي می‌پندارند(2).
📔اکسیر مهدویت. حسین رزاقی. ص۴۰۹
📔1. الملاحم و الفتن، ص۱۷.
📔2. الملاحم و الفتن، ص۱۸ و ۱۲۸

************************************************************************

امام رضا عليه السلام :

در بيان علّت نپذيرفتن عدّه اى از شيعيان كه به قصد ديدار ايشان آمدند، امّا امام از آنان دورى كرد و ايشان را به حضور نپذيرفت ـ امام رضا سلام الله علیه فرمودند:

چون شما مدّعى هستيد كه شيعه امير المؤمنين عليه السلام هستيد، در صورتى كه بسيارى از اعمال شما خلاف اين ادّعاست و در بسيارى از فرايض كوتاهى مى ورزيد و نسبت به رعايت حقوق بزرگ برادران دينى خود سستى نشان مى دهيد و در جايى كه تقيّه لازم نيست تقيّه مى كنيد و در جايى كه بايد تقيّه شود، تقيّه نمى كنيد.

۲)الإمامُ الرِّضا عليه السلام ـ لَمّا جَفا جَماعَةً مِن الشِّيعَةِ و حَجَبَهُم فسَألوهُ عَن ذلكَ قالَ ـ : لِدَعواكُم أنَّكُم شِيعَةُ أميرِ المؤمنينَ عليه السلام و أنتُم في أكثَرِ أعمالِكُم مُخالِفونَ ، و مُقَصِّرونَ في كَثيرٍ مِن الفَرائضِ ، و تَتَهاوَنُونَ بعَظيمِ حُقوقِ إخوانِكُم في اللّه ِ، و تَتَّقونَ حَيثُ لا تَجِبُ التَّقيَّةُ ، و تَترُكونَ التَّقيَّةَ حَيثُ لا بُدَّ مِن التَّقيَّةِ .

[وسائل الشيعة : 11/470/9.]

************************************************************************

نبی اکرم (صلی الله علیه وآله)فرمودند
ناگزیر فتنه‌ای پدید خواهد آمد که هرگاه در نقطه‌ای آرامش پیدا کند، در نقطه‌ای دیگر ناآرامی شروع می‌شود و این‌چنین ادامه می‌یابد، تا زمانی‌که منادي آسمان بانگ برآورد: «امیر شما فلانی است». یعنی حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف وسلام الله علیه.(1)
فتنه‌ای برپا می‌شود و اجتماعی برپا می‌گردد و آنگاه فتنه‌ای برمی‌خیزد و به دنبالش اجتماعی فراهم گردد و سپس فتنه‌ای برپا می‌گردد که تعادل روانی مردان را به‌هم می‌زند و دیگر صاحب عقلی دیده نمی‌شود.(2)
در آن میان اکثریت قاطع از راه منحرف هستند، آن‌ها از من نیستند و من هم از آن‌ها نیستم.(3)

📗اکسیر مهدویت، حسین رزاقی ص ۴۰۸
📔1.منتخب‌الاثر، ص۴۵۱
الملاحم و الفتن، ص۳۸
📔 بشاره‌الاسلام، ص۱۷۷
📔 الحاوی للفتاوی، ج۲، ص۱۲۸ و۱۵۰.
📔2.غایة المرام، ص۶۷۹
📔الملاحم و الفتن، ص۸۵
📔 الامام‌المهدی، ص۲۹۷
📔 ينابيع‌الموده، ص۴۸۹.
📔3. منتخب‌الاثر، ص۱۵۶
📔غیبت شیخ طوسی، ص۱۱۴
📔 ینابیع الموده، ج۳، ص۱۶۴
📔 غایة المرام، ص۶۶۸

************************************************************************

اسناد حدیث شریف

مولانا أمير المؤمنين علي (عليه السلام) که فرمودند
” نحن أهل البيت لایقاس بنا احد
ما اهل بیتی هستیم که احدی با ما قیاس نمیشود

یا در حدیث دیگر

لا يقاس بآل محمد من هذه الأمة أحد ولا يسوى بهم ”

ترجمه
از این امت . احدی با آل محمد (ائمه اطهار. ۱۲ امام معصوم ) قیاس نمیشود و
کسی با انها تساوی نمیشود

بحار الأنوار: 25 / 384 باب غرائب أفعالهم ح 39،
والفردوس بمأثور الخطاب: 4 / 283 ح 6838
وبالهامش زهر الفردوس بمأثور الخطاب: 4 / 121.
إلزام الناصب: 1 / 40.
الفضائل الخمسة: 2 / 79.
ارشاد القلوب: 2 / 404.
شرح النهج لابن أبي الحديد: 1 / 140 – 138 شرح الخطبة 2.
جواهر المطالب: 1 / 244 باب 36، والاختصاص: 13، و
ينابيع المودة: 1 / 301 – 302 – 208 – 214، و
شواهد التنزيل: 2 / 271، و
بحار الأنوار: 26 / 12 و 24 / 274، و
كشف اليقين : 232،
وكنوز الحقائق: 485،
وذخائر العقبى: 17،
وكنز العمال: 12 / 104 ح 34201، ونهج الحق: 253، و
الفردوس بمأثور الخطاب: 4 / 283 ح 6838،
وأهل البيت لتوفيق: 67 – 29 – 229،
وفرائد السمطين: 2 / 68.
التبصرة: 453 مجلس 31.

مشارق أنوار اليقين: 116

************************************************************************

دجّال چه تفاوتی با سفیانی دارد؟

پاسخ اجمالی:
دجال نقشه های شوم خود را پنهان و مرموزانه از طریق نیرنگ و دروغ علیه انقلاب جهانی آخرالزمان به پیش می برد اما سفیانی به صورت آشکار با برنامه های تخریبی و تسخیر سرزمین های مختلف، برنامه های شیطانی اش را اعمال می کند.
پاسخ تفصیلی:
تفاوتى که «سفیانى» با «دجّال» دارد شاید بیشتر در این است که دجّال از طریق حیله و تزویر و فریب، برنامه هاى شیطانى خود را پیاده مى کند، امّا سفیانى از طریق استفاده از قدرت تخریبى وسیع خود این کار را انجام مى دهد؛ همانگونه که در اخبار آمده است که او نقاط آبادى از روى زمین را زیر پرچم خود قرار خواهد داد که نظیر آن را در حکومت ابوسفیان و معاویه و یزید در تاریخ خوانده ایم.(1)
«دجّال » صفوف ضدّ انقلابى مرموز را تشکیل مى دهند، و «سفیانی » صفوف ضدّ انقلابى آشکارا، و هر دو، در واقع یک موضع دارند در دو چهره مختلف، و تا صفوف آنها در هم شکسته نشود تضمینى براى «پیشرفت» و «بقاى» انقلاب نیست.(2)
پی نوشت:
(1). بحارالانوار، ج 52، ص 26. (2). گردآوری از کتاب: حکومت جهانی مهدی، ناصر مكارم شيرازى، انتشارات نسل جوان‏، قم، 1390ش، نوبت هشتم، ص 184

************************************************************************

فرق ظلم و جور در احادیث ظهور
پرسش : با توجه به تکیه احادیث ظهور به مسئله ظلم و جور که فرمودند ظلم و جور .زمین را فرامیکیرد آیا این دو با هم تفاوتی دارند؟

پاسخ
ظلم به معنای تجاوز به مردم و غصب اموال آنهاست،
اما جور، دادن آن حقوق و اموال غصب شده مردم به هواداران خودی و مسلط کردنشان بر جان و مال و ناموس مردم است.

************************************************************************

سهل گیری جمع آوری مالیات:

مردی از قبیله ثقیف گوید: امیر المؤمنین علیه السلام مرا به عنوان مأمور جمع آوری خراج، به برخی نواحی کوفه فرستاد و در مقابل مردم گفت:

انظر خراجک فجد [و جد] فیه و لا تترک منه درهما! فاذا أردت أن تتوجه الی عملک فمر بی ! قال: فأتیته.فقال لی: ان الذی سمعته منی، خدعة.ایاک ان تضرب مسلما أو یهودیا أونصرانیا، فی درهم خراج أو تبیع دابة عمل فی درهم.فانما أمرنا أن نأخذ منهم العفو (ای: الزائد لا أصل المال)

به دقت، در مورد خراج بررسی کن و در آن بکوش و از یک درهم هم نگذر! وقتی خواستی به سوی محل کار خود، بروی نزد من بیا!

او گفت: هنگام حرکت، به خدمت حضرت رفتم.به من فرمود: آنچه شنیدی خدعه بود.مبادا مسلمانی یا یهودی یا مسیحی ای را برای خراج بزنی یا حیوان کاری را به خاطر مالیات بفروشی! زیرا ما مأموریم که مازاد را از آنان بگیریم نه اصل مال را.الکافی، ج ۱، ص ۱۵۲، وسائل الشیعة، ج ۴، ص .۹۰

…………………………………………

تقسیم بیت المال در زمان مشخص
عن مجمع:

ان علیا کان یکنس بیت المال کل یوم جمعة ثم ینضحه بالماء، ثم یصلی فیه رکعتین، ثم یقول :

تشهدان لی یوم القیامة.

مجمع تیمی گوید:
علی علیه السلام روزهای جمعه، بیت المال را جارو می زد و در آن آب می پاشید و دو رکعت نماز می گزارد و می گفت: این «دو رکعت نماز» شاهدند [که من، بیت المال را به موقع، در میان مسلمانان تقسیم کردم ] .وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص .۸۳

…………………………………………

بیت المال و بدهکاران
قال النبی (ص) :

ما من غریم ذهب الی و ال من ولاة المسلمین و استبان للوالی عسرته، الا برء هذا المعسر من دینه و صار دینه علی والی المسلمین فی ما بین یدیه من أموال المسلمین.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

هر بدهکاری که نزد حاکمی از حاکمان مسلمانان برود و فقر و ناچاری وی، برای والی روشن شود، بدهکاری او، بر عهده ی حاکم مسلمانان نهاده می شود و او، از اموال عمومی، قرض آن شخص را پرداخت می کند.مستدرک الوسائل، ج ۲، ص .۴۹۱

…………………………………………

خیانت در بیت المال

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

من استعملناه منکم علی عمل، فکتمنا مخیطا فما فوقه، کان غلولا یأتی به یوم القیامة

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
هر کس از شما را، بر کاری گماردیم و او، سوزنی یا چیز مهم تری را از ما پنهان دارد، آن خیانت گر را همراه با خیانت اش روز قیامت خواهند آورد.صحیح مسلم، ج ۲، ص .۱۲۷

…………………………………………

تقسیم سریع بیت المال
عن ضحاک ابن مزاحم عن علی علیه السلام قال:

کان خلیلی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لا یحبس شیئا لغد و کان ابو بکر یفعل و قد رای عمر فی ذالک أن دون الدواوین و أخر المال من سنة الی سنة و اما انا فاصنع کما صنع خلیلی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال: و کان علی یعطیهم من الجمعة الی الجمعة و کان یقول: هذا جنای و خیاره فیه*اذ کل جان یده الی فیه امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: دوستم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چیزی را برای فردا ذخیره نمی کرد و ابو بکر گاهی این کار را انجام می داد.عمر مصلحت دید که دفتر و دستک درست کند و پرداخت اموال را از سال به سال دیگر تأخیر انداخت.
اما من همان شیوه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را عمل می کنم.

ضحاک می گوید: امیر المؤمنین علیه السلام جمعه به جمعه اموال بیت المال را به مستحقان می داد و می فرمود: این است دست چین من و خوب هایش هم در میان آنان است.در شرائطی که دست هر میوه چین به سوی دهان خویش است.وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص .۸۳

…………………………………………

پی نوشت ها:

۱.قدر خدا، یعنی، قدرت و اراده ی خدا در انجام کارهایی که آدمی انجام می دهد شیعه در مقابل جبر و تفویض از آن به «الامر بین الأمرین» یاد می کند و نه به جبر مطلق و نه اختیار تام، بلکه بین آن دو که قدرت خدا در کارهای آدمی دخیل است عقیده دارد.رجوع کنید: «الکافی» ، ج ۱، کتاب التوحید، تحت همین عنوان.

۲.الجمل، ص ۱۵۴، چاپ جدید، ص ۲۸۵، نسخ بدل یعسوب المؤمنین، یعسوب الدین آمده است.

۳.بحار الانوار، ج ۳۲، ص ۴۰۱، وقعة صفین، ص ۱۰۶، نهج السعادة، ج ۵، ص .۳۲۱

۴.بحار الانوار، ج ۴۰، ص ۳۲۸، نهج السعادة، ج ۷۵ ص .۳۴۸

.۵ «فی ء» غنائمی است که بدون جنگ و درگیری از کفار به دست مسلمانان می افتد.

***********************************************************************

شرط بهره وری از بیت المال

عبد الله بن زمعة که شیعه ی مولا علی علیه السلام بود هنگام خلافت وی، به خدمت اش رفت و مالی از او درخواست کرد.حضرت در پاسخ فرمود:

ان هذا المال لیس لی و لا لک، و انما هو فی ء للمسلمین، و جلب أسیافهم.فان شرکتهم فی حربهم، کان لک مثل حظهم، و الا فجناة أیدیهم، لا تکون لغیر أفواههم.حضرت علی علیه السلام فرمود: همانا این مال، نه از آن من است و نه از آن تو، بلکه آن، غنیمت مسلمانان است .این، مالی است که به ضرب شمشیر آنان، فراهم گردیده است.
پس اگر در نبرد آنان شرکت داشته ای، سهمی به اندازه ی بهره ی آنان داری، اگر نه، میوه ی چیده شده به دست آنان، لقمه ای برای دهان های دیگران نیست.نهج البلاغه، خطبه .۲۳۲

……………………………………

مساوات در تقسیم بیت المال

وقتی به حضرت علی علیه السلام خرده گرفتند که چرا به کسانی که در اسلام، سابقه بیشتر دارند و در جنگ ها شرکت جسته اند و به آنان که دارای حسب و نسب عالی هستند، بیش از دیگران، از بیت المال، بخشش نمی فرماید (۶) ، فرمود:

أتأمرونی أن أطلب النصر بالجور فی من ولیت علیه؟ ! و الله! لا أطور به ما سمر سمیر، و ما أم نجم فی السماء نجما.لو کان المال لی، لسویت بینهم فکیف و انما المال مال الله؟

حضرت علی علیه السلام فرمود: آیا به من فرمان می دهید تا از راه ستم کردن به کسی که مرا، به او ولایت داده اند، پیروزی به دست آورم؟ نه، به خدا سوگند! تا دهر افسانه ی بقا سراید و اختران در پی یکدیگر بچرخند، به چنین کاری نزدیک نگردم.
اگر مال، از من بود، همانا میان مردمان به مساوات پخش می کردم، چه رسد که مال، مال خدا است.نهج البلاغه، خطبه .۱۲۶

……………………………………

خرید خانه از غیر مال حلال

شریح بن حارث، به فرمان امام علیه السلام به منصب قضا نشسته بود.روزی به حضرت علی علیه السلام خبر رسید که وی، سرایی به هشتاد دینار خریداری کرده است.وی را فرا خواند و فرمود :

یا شریح! لا تکون ابتعت هذه الدار من غیر مالک، أو نقدت الثمن من غیر حلالک، فأذن أنت قد خسرت دار الدنیا و دار الآخرة
.ای شریح! مباد که این خانه را جز با مال خویش خریده باشی و بهای آن، جز از مال حلال خود پرداخته باشی.و گرنه، هم در این سرا و هم در آن سرا، زیان کرده ای.نهج البلاغه، نامه ی .۳

……………………………………

عدم رعایت مقررات مالی

«مدعم» از خدمتکاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در یکی از جنگ ها، همراه وی بود .او، در آن جنگ، به تیر دشمن شهید گشت.مسلمانان، کنار پیکر او گرد آمده، می گفتند: بهشت بر تو گوارا باد! ولی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سخنی نمی فرمود و خشمناک به نظر می رسید.حاضران، علت خشم را نمی دانستند که ناگهان پیامبر فرمود:

کلا، و الذی نفس محمد بیده! ان شملته الآن لتحترق علیه فی النار، کان غلها من فی ء المسلمین یوم خیبر.نه هرگز، سوگند به خداوندی که جان محمد در دست اوست! روپوش او هم اکنون وی را در میان آتش شعله ور خود می سوزاند، چون، او، آن روپوش را از بیت المال مسلمانان (بدون رعایت مقررات) و از روی خیانت برداشته بود.سیره ی ابن هشام، ج ۳، ص .۳۵۴

……………………………………

امر به معروف پاسدار بیت المال
قال الامام الحسین علیه السلام:
ان الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر: دعاء الی الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفی ء و الغنائم و أخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فی حقها.

امام حسین علیه السلام فرمود: امر به معروف و نهی از منکر، آن است که: کافران را به اسلام دعوت کنی، حقوق ستمدیدگان را باز ستانی، با ستمگر به مخالفت برخیزی، غنیمت ها و بیت المال را عادلانه بین اهل اش قسمت کنی، زکات را از آنجا که باید، بگیری و در آنجا که باید، مصرف کنی.تحف العقول، ص .۲۷۰

……………………………………

خیانت کارگزار
قال أمیر المؤمنین علیه السلام:

..و لئن کان ما بلغنی عنک حقا، لجمل أهلک و شسع نعلک خیر منک…

حضرت امیر المؤمنین علیه السلام بعد از خیانت «منذر بن جارود» در ولایت فارس، به وی نگاشت: …اگر آنچه که از خیانت تو، به من رسیده است، درست باشد، شتر اهل ات و بند کفش ات، با ارزش تر از تو است.نهج البلاغه، نامه ی .۷۱

……………………………………

تقسیم بیت المال

حفص بن غیاث می گوید: از امام صادق علیه السلام درباره ی تقسیم بیت المال پرسیدند، فرمود : اهل اسلام، فرزندان آن محسوب می شوند، در امکانات بیت المال، من، برابرشان می دانم .
امتیازات معنوی آنان، بین آنها و خدا محاسبه می شود. [لذا،] همانند فرزندان یک نفر که فضیلت و صلاحیت، سبب فزونی ارث بردن یکی بر دیگری که ضعیف و ناقص است نمی شود. [مسلمانان نیز، این چنین هستند] .حضرت، در ادامه فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آغاز اسلام، چنین رفتار می کرد ولی دیگران گفتند: ما، برخی را بر اساس سابقه ی بیشتر در اسلام، از نظر اقتصادی امتیاز می بخشیم.

وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص .۸۱

*************************************************************************

فقیران و بیت المال

قال الامام علی علیه السلام:

..الله الله فی الطبقة السفلی…و اجعل لهم قسما من بیت مالک….

حضرت علی علیه السلام فرمود: خدا را، خدا را، در نظر بگیر درباره ی گروه فرودستان بیچاره …و آنان را از بیت المال که در اختیار تو است نصیبی بخش.نهج البلاغه، نامه ی .۵۳

……………………………………..

مصرف بیت المال

روزی، نامه ای از نجاشی والی اهواز به امام صادق علیه السلام رسید.وی، خبر منصوب شدن خود به استانداری اهواز را داده و از امام درباره ی اجرای احکام خدا، دستور العمل خواسته بود.

قال الامام الصادق علیه السلام: …ایاک أن تعطی درهما او تخلع ثوبا او تحمل علی دابة فی غیر ذات الله لشاعر أو مضحک أو ممتزح الا أعطیت مثله فی ذات الله.امام صادق علیه السلام به وی فرمود: …بپرهیز از این که در غیر رضای خدا، به شاعری یا لطیفه گویی یا دلقکی، درهمی ببخشی، یا جامه ای را از تن بیرون بیاوری، یا متاعی را بر چارپایی، حمل کنی و هدیه دهی، مگر آنکه همانندش را در راه خدا بخشش کنی! المکاسب، شیخ انصاری، ص ۶۰، المکاسب المحرمة، امام خمینی، ج ۲، ص ۱۲۷، وسائل الشیعة، ج ۱۲، ص .۱۵۰

……………………………………..

جوایزی از بیت المال

قال الامام الصادق علیه السلام:

..و لتکن جوائزک و عطایاک و خلعک للقواد و الرسل و الأحفاد و أصحاب الرسائل و أصحاب الشرط و الأخماس.

امام صادق علیه السلام در طی توصیه هایی که به استاندار اهواز می کند، می فرماید: باید جوایز و عطایا و خلعت هایی را که می دهی، به فرماندهان لشگر و فرستادگان و خدمتکاران و نامه رسانان و شرطه ها (پیش مرگان) و پنج گروه لشگر بدهی.

وسائل الشیعة، ج ۱۲، ص ۱۵۰، المکاسب المحرمة، امام خمینی، ج ۲، ص .۱۲۷

……………………………………..

بیزاری جستن از انحصار کنندگان بیت المال

قال الامام الرضا علیه السلام:

..و البراءة من الذین ظلموا آل محمد علیهم السلام…و البراءة من الناکثین و القاسطین و المارقین…و البراءة من أهل الاستئثار…

امام رضا علیه السلام فرمود: …بیزاری از کسانی که به آل محمد علیهم السلام، ظلم روا داشتند…و برائت از پیمان شکنان ومنحرفان و مرتدان…و برائت از ویژه سازان اموال عمومی مسلمانان بر خود، …از شرایط اسلام راستین است.

عیون أخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۲۶، مسند الامام الرضا علیه السلام، ج ۲، ص .۵۰۲

……………………………………..

غارت بیت المال

قال الامام علی علیه السلام:

..و لکننی آسی أن یلی أمر هذه الأمة سفهاؤها و فجارها فیتخذوا مال الله دولا و عباده خولا و الصالحین حربا و الفاسقین حزبا.

حضرت علی علیه السلام در طی نامه ای به اهل مصر می نویسد:
ولی از این اندوهناکم که سرپرستی حکومت این امت به دست بی خردان و نابکاران افتد، بیت المال را به انحصار در آورند، آزادی بندگان خدا را سلب کنند و آنها را بنده خویش سازند، با صالحان نبرد کنند و فاسقان را هم دستان خود قرار دهند.نهج البلاغه، نامه ی ۶۲ و .۶۷

……………………………………..

عدالت در تقسیم اموال

قال الامام الکاظم علیه السلام:

ان الله لم یترک شیئا من صنوف الاموال الا و قد قسمه و أعطی کل ذی حق حقه الخاصة و العامة و الفقرآء و المساکین و کل صنف من صنوف الناس.فقال: لو عدل فی الناس لاستغنوا.ثم قال : ان العدل أحلی من العسل و لا یعدل الا من یحسن العدل.امام کاظم علیه السلام فرمود: همانا خدا، تمامی مال ها را تقسیم کرده و حق هر مستحق را از خاصه و عامه و فقیر و مسکین و اصناف دیگر مردم را، به آنها داده است.
سپس فرمود: اگر در میان مردم عدالت حکمفرما باشد، همه، بی نیاز شوند.و باز فرمود: عدالت، از عسل شیرین تر است و عدالت را پیشه نکند، جز کسی که عدالت را خوب بداند.اصول کافی، ج ۲، ص .۴۹۵

……………………………………..

اگر ما حاکم‌بودیم
(حکومت ال محمد فقط بعد از ظهور منتقم آل محمدصلوات الله علیهم هست)

معلی بن خنیس گوید: روزی به امام صادق علیه السلام عرض کردم: نعمت هایی را که بنی عباس دارند بیاد آوردم و با خود گفتم: اگر این نعمت ها برای شما می بود، ما هم با شما، در خوشی بودیم.

قال الامام الصادق علیه السلام: هیهات یا معلی أما و الله أن لو کان ذاک، ما کان الا سیاسة اللیل و سیاحة النهار و لبس الخشن و أکل الجشب….امام صادق علیه السلام فرمود : هیهات ای معلی! اگر چنین می بود (و ما حاکم بودیم) برای ما جز تدبیر شبانه و تلاش روزانه و پوشاک زبر و درشت و خوراک سخت و بی خورش، چیزی نبود…اصول کافی، ج ۲، ص۲۷۳

************************************************************************

دقت در مصرف بیت المال

کتب أمیر المؤمنین علیه السلام الی عماله:

أدقوا أقلامکم و قاربوا بین سطورکم و أحذفوا عنی فضولکم و اقصدوا قصد المعانی، و ایاکم و الاکثار، فان أموال المسلمین لا تحتمل الاضرار.

امام علی علیه السلام برای کارگزاران اش نوشت: قلم های خود را نازک کنید و سطرها را نزدیک به هم گیرید و زیادتی کلمات را حذف کنید و مقاصد و منظورها را در نظر بگیرید! بر حذر می دارم شما را از پر حرفی و پر نویسی، زیرا، اموال مسلمانان نمی تواند این گونه خسارت ها را تحمل کند.
بحار الانوار، ج ۷۶، ص ۴۹، میزان الحکمة، ج ۹، ص ۳۰۸، خصال، ص .۲۱۹

…………………………………….

حسابرسی امور کارگزاران

قال الامام علی علیه السلام [إلی بعض عماله ] :

أما بعد.فقد بلغنی عنک أمر، ان کنت فعلته فقد اسخطت ربک و عصیت امامک، و اخزیت امانتک .بلغنی أنک جردت الارض فأخذت ما تحت قدمیک، و اکلت ما تحت یدیک.فارفع الی حسابک! و اعلم ان حساب الله اعظم من حساب الناس.و السلام.حضرت علی علیه السلام به یکی از کارگزاران اش نوشت: اما بعد.درباره ی تو به من خبری رسیده است.اگر چنین کرده باشی، همانا که خدای خویش را به خشم آورده و از فرمان پیشوای خود سرباز زده و در امانت، کار به رسوایی کشانده ای .
مرا گفته اند که به ستم، زمین را از بار و بر، تهی ساخته ای و باغ و بستان مردمان گرفته ای و کیسه ها از اندوخته ها پرداخته ای.

اینک، حساب خود را نزد من فرست و بدان که حساب خواهی خدا، از حساب رسی آدمیان، دشوارتر است.و السلام.نهج البلاغه، نامه ی .۴۰

…………………………………….

سرپرست بیت المال

امام علی علیه السلام سپاهی را به شام فرستاده بود و در صدد بود که سپاهی دیگر در پی آنها بفرستد.
امام مردم را به جهاد بر می انگیخت و مردم، مدتی طولانی، خاموش بودند.امام فرمود: شما را چه می شود؟ آیا شما گنگان و لالانید؟ پس عده ای از آنان گفتند: ای امیر مؤمنان! اگر تو می روی، ما نیز می آییم.

قال أمیر المؤمنین علیه السلام: ما با لکم! لا سددتم لرشد! و لا هدیتم لقصد! أ فی مثل هذا ینبغی لی أن أخرج؟ وإنما یخرج فی مثل هذا رجل ممن أرضاه من شجعانکم و ذوی بأسکم، و لا ینبغی لی أن أدع الجند و المصر و بیت المال و جبایة الأرض و القضاء بین المسلمین و النظر فی حقوق المطالبین، ثم أخرج فی کتیبة أتبع أخری.

امام علی علیه السلام فرمود: شما را چه می شود؟ به راه رشد توفیق نیابید، به راه میانه رهبری نشوید! آیا در زمانی چنین، سزاوار است که من از شهر بیرون بروم؟ همانا در چنین هنگام باید مردی از دلیران و نیرومندان شما که من بپسندم، بیرون رود.سزاوار نیست که من لشکریان و شهر را و بیت المال و جمع آوری خراج زمین و داوری بین مسلمانان را واگذارم و رسیدگی به درخواست های ارباب رجوع را، رها کنم و با دسته ای در پی دسته ای دیگر بیرون روم.نهج البلاغة، خطبه ی .۱۱۹

…………………………………….

فراخ ساختن روزی کارگزاران

قال الامام علی علیه السلام:

..ثم أسبغ علیهم الأرزاق، فان ذلک قوة لهم علی استصلاح أنفسهم و غنی لهم عن تناول ما تحت أیدیهم و حجة علیهم ان خالفوا أمرک أو ثلموا أمانتک…

حضرت علی علیه السلام پس از دستوراتی که در مورد گزینش کارگزاران حکومتی، صادر می کند، به مالک اشتر می فرماید: [وقتی آنان را این چنین برگزیدی،] باید که روزی شان را فراخ گردانی، که این کار، آنان را به اصلاح خویشتن بسی نیرومند گرداند، و از خوردن اموالی که در اختیار دارند، بی نیاز سازد و هرگاه از فرمان تو سرپیچی کنند یا در امانت خیانت ورزند با آنان اتمام حجت شده باشد.نهج البلاغه، نامه ی ۵۳، (فرمان امام علیه السلام به مالک اشتر) .

…………………………………….

مذموم بودن کوچک انگاری امانت

قال امیر المؤمنین علیه السلام:

..و من استهان بالأمانة، و رتع فی الخیانة و لم ینزه نفسه و دینه عنها، فقد أحل بنفسه الذل و الخزی فی الدنیا و هو فی الآخرة أذل و أخزی.و ان أعظم الخیانة، خیانة الامة، و أفظع الغش غش الأئمة.و السلام.

امام علی علیه السلام در نامه ای به یکی از کارگزاران خود که برای جمع آوری زکات فرستاده بود، می فرماید: …آن کس که امانت داری را خوار انگارد ودر اموال مردم، به خیانت چرا کند و روان و آیین خویش را از خیانت کاری، پاکیزه نگرداند، همانا در این سرا، خواری و ذلت بر خود روا داشته است و در آن سرا، خوارتر و ذلیل تر از این سرا باشد.آری، بزرگ ترین خیانت، خیانت به ملت است و زشت ترین دغل کاری، دغل کاری با پیشوایان.و السلام.نهج البلاغه، نامه ی .۲۶

مولاعلی .اگربفهمم از بیت المال…

عبد الله بن عباس، از طرف امیر مؤمنان علیه السلام در بصره و اهواز و کرمان کارگزاربود.او، زیاد بن ابیه را عامل بصره کرد.امام اعمال او را زیر نظر داشت و این نامه را برای او نوشت که: به خدای سوگند، سوگندی راست ! که اگر آگاه گردم که در بیت المال به کم و بیش خیانت ورزیده ای، چنان بر تو سخت گیرم که اندک مال گردی و گران پشت از فاقه، و خوار شوی.و السلام
نهج البلاغه، نامه ۲۰

************************************************************************

بهره والی از حکومت

قال الامام علی علیه السلام:

اما بعد، فلا یکن حظک فی ولایتک مالا تستفیده و لا غیظا تشتفیه و لکن إماتة باطل و احیاء حق (۴).

امام علی علیه السلام طی نامه ای به ابن عباس می نویسد: ای فرزند عباس! بهره تو از حکومت نباید مالی باشد که از آن استفاده کنی و نه غیظ و خشمی که با امر و نهی شفا یابد.
بلکه باید هدف تو نابودی باطل و زنده داشتن حق باشد.

…………………………………………..

پرهیز از انحصار طلبی

قال الامام علی علیه السلام:

ایاک و الاستئثار بما الناس فیه أسوة…

امام علی علیه السلام خطاب به مالک اشتر فرمود: بپرهیز از ویژه سازی (انحصار طلبی) در چیزهایی که همه مردم در آنها برابرند
.نهج البلاغه، نامه ی .۵۳

…………………………………………..

برکناری والی

قال الامام علی علیه السلام:

اما بعد فانما غرک من نفسک و جرأک علی آخرک املاء الله لک، اذ ما زلت قدیما تأکل رزقه و تلحد فی آیاته و تستمتع بخلاقک و تذهب بحسناتک الی یومک هذا.فاذا أتاک رسولی بکتابی هذا، فاقبل و احمل ما قبلک من مال المسلمین! إن شاء الله.
امام علیه السلام در نامه ای به اشعث (والی آذربایجان) می فرماید: اما بعد.تنها چیزی که تو را از جانب نفست مغرور ساخته و بر دیگران جرأت یافتی، مهلت خدا به تو است، زیرا، تو از قدیم روزی خدا را می خوری، اما نسبت به آیات و نشانه های او، انکار و الحاد می ورزی و از نصیب و بهره ی خود استفاده می کنی و تا به امروزت نیکی های خود را از بین برده ای.
هرگاه فرستاده ی من، این نامه ی مرا به تو داد، به سوی ما بیا و آنچه از اموال مسلمانان نزد تو می باشد، همراه خود بیاور ! ان شاء الله.

نهج السعادة، ج ۴، ص ۸۷، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص .۲۰۰

…………………………………………..

تقسیم عادلانه ی بیت المال

ربیعه و عماره و گروهی دیگر گفته اند: در آن زمان که گروه کثیری از اصحاب امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام از دور آن حضرت پراکنده شده و به سوی معاویه ره سپردند تا که نصیبی از دنیا ببرند، گروهی از یاران حضرت اش خدمت او رسیدند و عرضه داشتند: «ای امیر مؤمنان! این همه اموال را بخشش کن، و این اشراف عرب و قریش و کسانی را که می ترسی زیر بار فرمان تو نروند و به سوی معاویه بگریزند، بر سایر آزادشدگان و عجمیان ترجیح و تفضیل ده!» .

فقال لهم أمیر المؤمنین علیه السلام:

أتأمرونی أن أطلب النصر بالجور؟ لا، و الله لا أفعل ما طلعت شمس و [ما] لاح فی السماء نجم. [و الله ] لو کانت أموالهم لی لواسیت بینهم، فکیف و انما هی أموالهم؟ !

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: مرا می گویید که پیروزی را از راه ستم بجویم؟ ! نه، به خدا سوگند! تا خورشید می تابد و ستاره ای در آسمان می درخشد، دست به چنین کاری نمی یازم .
به خدا سوگند! اگر این اموال از خودم بود، هر آینه مساوات را در میان آنان مراعات می کردم، چه رسد به این که مال خودشان است
.امالی مفید، ص ۱۹۳ و .۱۹۴

…………………………………………..

سیره ی عملی امیر المؤمنین علیه السلام

قال الامام علی علیه السلام:

لیس المسلم بالخائن إذا ائتمن، و لا بالمخلف و إذا وعد، و لا بالکذوب اذا نطق.نحن أهل بیت الرحمة، و قولنا الحق، و فعلنا القسط و منا خاتم النبیین، و فینا قادة الاسلام و أمناء الکتاب، ندعوکم إلی الله و رسوله و إلی جهاد عدوه، و الشدة فی أمره، و ابتغاء رضوانه، و إلی إقامة الصلاة، وایتاء الزکاة و حج البیت، و صیام شهر رمضان و توفیر الفی ء لأهله…

مسلمان، در امانت، خیانت نورزد و در وعده، تخلف نکند و در سخن، دروغ نگوید.ما خاندان رحمت ایم، گفتار ما، حق و کردار ما، عدل است.
خاتم پیامبران از ماست و پیشوایان اسلام و امینان کتاب خدا، در میان ما آل محمدند.
آل محمد(امام امیرالمومنین تا امام المهدی)

شما را به سوی خدا و پیامبرش، و جهاد با دشمن اش و سختگیری و پایداری در امرش و طلب خرسندی اش، و بر پایداری نماز و پرداخت زکات و [به جا آوردن ] حج خانه خدا و روزه ی ماه رمضان، و پرداخت کامل فی ء (۵) به اهل اش دعوت می کنیم..

.امالی مفید، ص ۲۵۹ و .۲۶۰

…………………………………………..

باز گردانیدن بیت المال هدر داده شده

قال الامام علی علیه السلام:

و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته، فان فی العدل سعة.و من ضاق علیه العدل، فالجور علیه أضیق.

امام علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند! اگر ببینم آنچه را عثمان بیهوده از بیت المال، به این و آن بخشیده، به مهر زنان یا بهای کنیزان شده باشد، آن را باز می گردانم، زیرا، عدالت، گشایش می آورد.و آن کس که عدالت بر او گران آید، ظلم و ستم، بر او گران تر خواهد بود.نهج البلاغه، خطبه ی ۱۵

************************************************************************

چهل حدیث مهم در باب حکومتداری و بیت المال

حلال شمردن اموال عمومی

قال الأمام الباقر علیه السلام: عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم:

خمسة لعنتهم و کل نبی مجاب الزائد فی کتاب الله، و التارک لسنتی، و المکذب بقدر الله و المستحل من عترتی ما حرم الله…، و المستأثر بالفی ء المستحل له.امام باقر علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند که ایشان فرمودند: پنج کس اند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوه ای، آنان را لعنت کرده است: آن کس که در کتاب خدا، آیه ای را زیاد گرداند، و کسی که سنت و روش مرا، رها کند و کسی که قضا و قدر خدا را تکذیب کند (۱) و کسی که حرمت اهل بیت مرا که خدا واجب فرموده نگه ندارد، و کسی که اموال عمومی را، به خود منحصر سازد و [تصرف در] آن را [به نفع خود] حلال شمارد.الکافی، ج ۲، ص ۲۹۳

………………………………………..

عدالت در تقسیم بیت المال

قال أمیر المؤمنین علیه السلام، لعمر بن الخطاب:

ثلاث إن حفظتهن و عملت بهن، کفتک ما سواهن، و إن ترکتهن لم ینفعک شی ء سواهن.قال: و ما هن یا أبا الحسن؟ قال: إقامة الحدود علی القریب و البعید، و الحکم بکتاب الله فی الرضاء و السخط، و القسم بالعدل بین الأحمر و الأسود.

امیر مؤمنان علی علیه السلام خطاب به عمر بن خطاب لعنه الله فرمود:
سه چیز است که اگر آنها را حفظ کنی و به آنها عمل کنی، از هر چیز دیگر، تو را کافی است.و اگر آنها را ترک کنی، چیز دیگری برای تو فایده ندارد.
عمر لعنه الله گفت: آنها چیست؟ امام فرمود:
۱.اجرای حدود بر همه کس، چه از اقوام باشد و چه غیر از آنان
.۲.حکم کردن طبق کتاب خدا، در حال خشنودی و خشم.
۳.تقسیم عادلانه بیت المال میان همه ی مردم، از عجم و عرب.
عمر لعنه الله گفت: مختصر و بلیغ گفتی

.وسائل الشیعة، ج ۱۸، ص .۱۵۶

………………………………………..

امام علی علیه السلام و بیت المال

حضرت امیر المؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام پس از فتح بصره، گروهی از قاریان و خزانه داران را فرا خواند و دستور داد درهای بیت المال را گشودند.امام با دیدن اموال آن فرمود:

یا صفراء و یا بیضاء غری غیری، المال یعسوب الظلمة و انا یعسوب المؤمنین (۲)

ای زردها و سپیدها (طلاها و نقره ها) ! غیر مرا بفریبید، مال پیشوای ستمگران است و من پیشوای مؤمنان.

………………………………………..

بخشش از بیت المال

قال الإمام علی علیه السلام:

جود الولاة بفی ء المسلمین، جور و ختر.

حضرت علی علیه السلام فرمود: بخشش نا به جای حکمرانان از اموال عمومی مسلمانان،
ستم و خیانت است.

میزان الحکمة، ج ۱۰، ص .۷۴۵

………………………………………..

حقوق مال و بیت المال

قال الإمام السجاد علیه السلام:

و اما حق المال: فان لا تأخذه الا من حله و لا تنفقه الا فی حله.و لا تحرفه عن مواضعه و لا تصرفه عن حقائقه و لا تجعله اذا کان من الله إلا الیه و سببا إلی الله.

امام سجاد علیه السلام فرمود: باید اموال را، جز از راه حلال نگیری و جز به راه حلال صرف نکنی و از موضع اش منحرف نکنی و از واقعیت ماهوی اش دور نسازی و چون مال از او است، جز در مسیر او به کار نگیری و جز مایه ی حرکت بسوی او قرار ندهی.تحف العقول، ص ۱۹۱، الحیاة، ج ۳، ص .۱۷۸

………………………………………..

خزانه دار خدا

قال الامام علی علیه السلام:
لیس لک أن تفتات فی رعیة و لا تخاطر إلا بوثیقة و فی یدیک مال من مال الله عز و جل و أنت من خزانه حتی تسلمه إلی.

امام علی علیه السلام فرمود: حق نداری به دلخواه خویش، به مردم چیزی بگویی و بدون دستور، به کارهای دشوار اقدام ورزی! در دست تو، مالی از اموال خداوند عز و جل است.و تو، یکی از خزانه داران اویی تا آن را، به دست من بسپاری.
نهج البلاغه، نامه ی ۶

************************************************************************

احادیث وجوب برائت از دشمنان اهلبیت

امام رضا عليه السلام می فرمایند :

كمال دين ولايت ماست و برائت از دشمنان ما.

كمال الدين و لا يتنا و البرائة من عدونا

بحارالانوار جلد 27، صفحه 58، حدیث 19.

…………………………………………..

امام جعفر صادق عليه السلام می فرمایند :

دروغ می گوید کسی که گمان میبرد از دوستداران ماست ولی از دشمنان ما بیزاری نمی جوید.

کذب من زغم انه یحبنا و لم یتبرء من اعدائنا

بحارالانوار ج27 ص57.

…………………………………………..

رسول خدا صلي الله عليه واله می فرمایند :

به درستی‌که بالا‌ترین چیزی که برای بهترین ملائکه آسمان‌ها و ملکوت باعث تقرب به خداوند تعالی می‌شود، درود بر محبین اهل بیت (علیهم‌السلام) و لعن بر دشمنان اهل بیت(علیهم‌السلام) است.

ان من عظیم ما یتقرب به خیار املاک الحجب و سماوات صلاة علی محبینا اهل البیت و اللعن لشانئینا؛

تفسیر الامام حسن العسکری: صفحه 295 ـ بحارالانوار: جلد 65، چاپ بیروت، صفحه 37، حدیث 79٫

…………………………………………..

امام جعفر صادق عليه السلام می فرمایند :

هر کس ناتوان است از یاری کردن ما اهل بیت علیهم السلام پس در تنهایی و خلوت لعن کند دشمنان ما را. که در آن صورت ملائکه او را مساعدت کرده و کسی را که او لعنت کرده لعن می کنند و برای او ستایش و دعا می کنند و می گویند: خدایا درود بفرست بر این بنده ات که آنچه را که در توانش بود تقدیم کرد و اگر بیش از این هم می توانست انجام می داد. پس از جناب حق تعالی ندا می رسد که: اجابت کردم دعای شما را و صدای شما را شنیدم. و درود فرستادم به روح آن عبد در بین ارواح و او را از برگزیدگان و نیکان قرار دادم.

من ضعف عن نصرتنا اهل البیت فلعن فی خلواته اعدائنا ، بلغ الله صوته جمیع الافلاک من الثری الی العرش ، فکلما لعن هذا الرجل اعدائنا لعناً ساعدوه فلعنوا من یلعنه ، ثم ثنوا فقالوا : اللهم صل علی عبدک هذا الذی قد بذل ما فی وسعه ، و لو قدر علی اکثر منه لفعل ، فاذا النداء من قبل الله تعالی: قد اجبت دعائکم و سمعت نداءکم و صلیت علی روحه فی الارواح و جعلته عندی من المصطفین الاخیار.

مستدرک الوسائل ؛ جلد 4 ، صفحه 410 ، رقم 3_ بحارالانوار ؛ جلد 27 ، صفحه 223 ، حدیث 11.

…………………………………………..

رسول خدا صلي الله عليه واله می فرمایند :

کسی که احساس گناه کند از لعن کردن شخصی که خدا او را لعنت کرده، پس لعنت خدا بر او باد.

رجال کشی: جلد 2، صفحه 811، رقم 1012٫

…………………………………………..

حضرت زهرا سلام الله عليها می فرمایند :

اگر آنچه را كه ما ـ اهل بيت عصمت و طهارت ـ دستور داده ايم عمل كني و از آنچه نهي كرده ايم خودداري نمائي، تو از شيعيان ما هستي وگرنه، خير.

إنْ كُنْتَ تَعْمَلُ بِما أمَرْناكَ وَ تَنْتَهي عَمّا زَجَرْناكَ عَنْهُ، قَأنْتَ مِنْ شيعَتِنا، وَ إلاّ فَلا.

تفسير الإمام العسكري – عليه السلام -، صفحه 320، حدیث 191

…………………………………………..

عنِ الصّادِقِ ـ. عَلَیْهِ السَّلامُ ـ. قالَ: شِیعَتُنا خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طِینِتِنا وَ عُجِنُوا بِماءِ وَلایَتِنا یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا و یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنا. [۲]امام صادق ـ. علیه السلام ـ. فرمود: شیعیان ما از بقیه خمیرمایه اولیه آفریش ما آفریده شده اند ولایت ما در سرشت آنان عجین گشته است و آنان با خوشی ما خوشحال و با ناراحتی ما ناراحتند.

[۲]. شجره طوبی، ج. ۱، ص. ۳.

…………………………………………..

مولاناامیرالمومنین علی ع:
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ فَاخْتَارَنَا وَ اخْتَارَ لَنَا شِيعَةً يَنْصُرُونَنَا، وَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا، وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا، وَ يَبْذُلُونَ أَمْوَالَهُمْ وَ أَنْفُسَهُمْ فِينَا، أُولَئِكَ مِنَّا وَ إِلَيْنَا.
مَا مِنَ الشِّيعَةِ عَبْدٌ يُقَارِفُ أَمْراً نَهَيْنَا عَنْهُ فَيَمُوتُ حَتَّى يُبْتَلَى بِبَلِيَّةٍ تُمَحَّصُ بِهَا ذُنُوبُهُ، إِمَّا فِي مَالِهِ، وَ إِمَّا فِي وُلْدِهِ، وَ إِمَّا فِي نَفْسِهِ حَتَّى يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَا لَهُ ذَنْبٌ، وَ إِنَّهُ لَيَبْقَى عَلَيْهِ الشَّيْ‏ءُ مِنْ ذُنُوبِهِ فَيُشَدَّدُ بِهِ عَلَيْهِ عِنْدَ مَوْتِهِ.
الْمَيِّتُ مِنْ شِيعَتِنَا صِدِّيقٌ شَهِيدٌ، صَدَقَ بِأَمْرِنَا وَ أَحَبَّ فِينَا وَ أَبْغَضَ فِينَا يُرِيدُ بِذَلِكَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُؤْمِنٌ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ، قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿ وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاء عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ … ﴾ 1 ”

امام على عليه‏السلام فرمود:خداوند متعال، بر زمين نظاره كرد، پس، ما را برگزيد، و براى ما، شيعیانى را برگزيد كه ما را يارى مى‏كنند و براى شادى ما، شاد مى‏شوند و براى اندوه ما، غمناك مى‏شوند، و مال و جان خود را، در راه ما، بذل مى‏كنند. آنان، از مايند و بازگشت شان به سوى ما است.

منبع: جامع الأخبار، ص 508، ح 1410.
خصال شیخ صدوق ج ۲ ص ۶۳۶
بحارالانوار علامه مجلسی ج ۱۰ ص ۱۱۴

************************************************************************

حدیث مستند در باب روز نهم ربیع الاول
روز بدرک رفتن عمربن خطاب لعنت الله علیه
قاتل حضرت زهرا سلام الله علیها
بعنوان عید بزرگ و عید شیعیان

روایت شده
محمد بن ابی‌العلاء همدانی (https://fa.wikifeqh.ir/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A1_%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C) و یحیی بن محمد جریح بغدادی (https://fa.wikifeqh.ir/%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%AD_%D8%A8%D8%BA%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C) گفته‌اند روزی، ما درباره قتل عمر بن خطاب (https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%A8) منازعه کردیم.
بنابراین، به نزد احمد بن اسحاق قمی (https://fa.wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82_%D9%82%D9%85%DB%8C)، که از اصحاب امام‌ هادی (علیه‌السّلام) (https://fa.wikifeqh.ir/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%E2%80%8C_%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C_(%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%91%D9%84%D8%A7%D9%85)) بود، رفتیم. او را مشغول اعمال عید دیدیم، در حالی که آن روز نهم ربیع‌ الاول بود. گفتیم: سبحان‌الله! عیدهای مؤمنان چهار تا است: عید فطر (https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D9%81%D8%B7%D8%B1)، اضحی (https://fa.wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%B6%D8%AD%DB%8C)، غدیر (https://fa.wikifeqh.ir/%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1) و جمعه (https://fa.wikifeqh.ir/%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87).
سپس ایشان به نقل از امام‌ هادی از روزی یاد کردند که خدمت جدشان رسیدند و ایشان را مشغول اعمال عید دیدند و سپس‌ به‌طور مفصل از فضیلت این روز بیان فرمودند تا بدانجا که در این روز ملائکه نویسندگان اعمال را تا سه روز قلم از جرائم مردم بردارند. سپس راوی (حذیفه)، بعد از قتل کسی که وعده داده شده بود، خدمت امام علی (علیه‌السّلام) (https://fa.wikifeqh.ir/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_(%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%91%D9%84%D8%A7%D9%85)) می‌رود و آن حضرت نیز ضمن یادآوری وعده حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) (https://fa.wikifeqh.ir/%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_(%D8%B5%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%E2%80%8C%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D9%88%E2%80%8C%D8%A2%D9%84%D9%87%E2%80%8C%D9%88%D8%B3%D9%84%D9%91%D9%85))، بر عیدب ودن این روز تاکید می‌کنند و نام‌های زیادی را برای این روز برمی‌شمرند، از جمله روز غدیر ثانی، عیدالله الاکبر است، روز مستجاب‌شدن دعا، روز توبه، روز فطر دوم، روز عید اهل بیت، …، روزی که خداوند (https://fa.wikifeqh.ir/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF) امر کرده است تا سه روز قلم از جرائم مردم برداشته شود و…

↑ (https://fa.wikifeqh.ir/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%86%D9%87%D9%85_%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%B9_(%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C)#foot-main4)مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۱، ص۱۲۰-۱۳۱، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۴. (http://lib.eshia.ir/11008/31/120/%D8%A3%D8%AD%D8%AF)

علامه (https://fa.wikifeqh.ir/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%86%D9%87%D9%85_%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%B9_(%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C)#foot-main5)مجلسی… زاد المعاد، ج۱، ص۳۷۲-۳۷۸، بی‌جا: بی‌نا، ۱۳۷۰

************************************************************************

شناسه حدیث : ۱۱۹۰۸۰
نشانی : الکافي , جلد۸ , صفحه۲۶۴
عنوان باب : الجزء الثامن كِتَابُ اَلرَّوْضَةِ
معصوم : امام صادق (علیه السلام)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : يَا سَدِيرُ اِلْزَمْ بَيْتَكَ وَ كُنْ حِلْساً مِنْ أَحْلاَسِهِ وَ اُسْكُنْ مَا سَكَنَ اَللَّيْلُ وَ اَلنَّهَارُ فَإِذَا بَلَغَكَ أَنَّ اَلسُّفْيَانِيَّ قَدْ خَرَجَ فَارْحَلْ إِلَيْنَا وَ لَوْ عَلَى رِجْلِكَ .

بهشت کافی ; ج ۱ ص ۳۱۱
سدير از امام صادق عليه السّلام روايت مى‌كند كه فرمود:اى سدير!ملازم خانه‌ات باش،و چون پلاسى از پلاسهاى خانه‌ات و تا شب و روز آرامش دارند تو نيز آرام و ساكن باش،و چون به تو خبر رسيد كه سفيانى خروج كرده و لو پياده به سوى ما كوچ كن.

الروضة من الکافی / ترجمه کمره ای ; ج ۲ ص ۱۲۲
از سدير گويد:امام صادق(عليه السّلام)فرمود اى سدير در خانه‌ات بنشين و چون پلاسى در آن بخسب و تا شب و روز برجا است تو آرام باش و هر گاه بتو خبر رسيد كه سفيانى خروج كرده بى‌درنگ بسوى ما كوچ كن و گرچه پاى پياده باشد.

************************************************************************

کمال الدین ـ به نقل از سَدیر صیرفی ـ:

من و مفضّل بن عُمر و ابو بصیر و اَبان بن تَغلب بر سَرورمان امام صادق(ع) وارد شدیم و دیدیم بر روی خاک، نشسته و لباس زبر خیبری و یقه گِرد (بدون یقه) و آستینْ کوتاه، بر تن دارد و مانند زن شیدای فرزندْمرده جگرسوخته می گرید، و اندوه، رخسارش را پوشانده و رنگ از گونه هایش پریده و اشک، کاسه های چشمش را فرسوده است و خطاب به حضرت مهدی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف میگرید و می گوید: «سَرورا! فراق تو، خوابم را گرفته، و بسترم را بر من تنگ کرده، و آرام دلم را از من ربوده است. سَرورا! فراق تو، مصیبت مرا به مصیبت های ابد، پیوند زده است، و از دست دادنِ یکی پس از یکی، به از بین رفتن کل و مجموع می انجامد. پس هر بار که از مصیبت های گذشته و بلاهای پیشین، اشکی به چشمم می آید و ناله ای از سینه ام بر می آید، مصیبت های بزرگ تر و وحشتناک تر، و بلاهایی سخت تر و بدتر در آینده، و حوادثی که به خشم تو آمیخته و فجایعی که با ناخشنودی تو خمیر گشته است، در برابرم مجسّم می شوند».
از وحشت، عقل از سرمان پرید و از ترس آن پیشامد هولناک و بدی مهلک، بند دلمان پاره شد و آن را نشانه پیشامدی ناگوار یا فرود آمدن حادثه ای تلخ بر ایشان پنداشتیم. از این رو گفتیم: خدا چشمانت را نگریاند، ای فرزند بهترینِ مردمان! از چه حادثه ای چنین اشک می ریزید و باران از دیده می بارید، و چه واقعه ای شما را این چنین ماتم زده کرده است؟
امام صادق(ع) چنان نفس عمیقی کشید که درونش از آن، باد کرد و نشان می داد که به شدّت ترسیده است. پس فرمود: «وای بر شما! صبح امروز، کتاب جَفْر را نگاه می کردم. این کتاب، مشتمل بر علم مرگ و میرها و بلاها و مصیبت های تلخ است، و وقایع گذشته و آینده تا روز قیامت در آن آمده و این علم را خداوند به محمّد و امامان پس از او اختصاص داده است و در آن [کتاب]، در باره ولادت قائممان و غیبت او و تأخیر در ظهورش و عمر طولانی اش و آزمایش مؤمنان در آن زمان، و به شک افتادن دل های آنان بر اثر به طول انجامیدن غیبتش، و برگشتن بسیاری از آنها از دینشان، و در آوردن طوق اسلام از گردن هایشان ـ که خداوند پاک در باره آن فرموده است: «کارنامه هر انسانی را به گردنش آویخته ایم»، که مقصود، ولایت است ـ، تأمّل می کردم که دلم شکست و غم و اندوه ها بر من مستولی گشت [و این گونه می گریم] ».

[۱] (http://hadith.net/post/68941/%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82-%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA/#_ftnref1). کمال الدین: ص ۳۵۲ ح ۵۰، بحار الأنوار: ج ۵۱ ص ۲۱۹ ح ۹، دانشنامه قرآن و حدیث، ج ۱۴، ص ۲۶۰.

**************************************************************************

امام صادق سلام الله علیه فرمود:
هلاک شدند محاضیر…
روای گفت عرض کردم محاضیرچیست؟
امام علیه السلام فرمود:
عجله کنندگان…
ونجات یافتن مقربون(کسانیکه می گویند ان شاء الله فرج نزدیک است نه اینکه خودرا مدعی وپرچم داربدانند)
یا مقرِون(کسانیکه اقرار به وجود وظهورامام عصر علیه السلام دارند) و
قلعه روی پایه ی خود ثابت است…

از پلاسهای خانه خودباشید(یعنی در فتنه ها و خروج هاشرکت نکنید)
چون هرکس خاک را بباد دهد(یعنی در خاک فوت کند…بدمد)خاک بچشم خودش نشیند،و

هر وقت دشمن (مراد دشمن تشیع است)قصدسوئی به شما داشته باشد ایشان را به خود مشغول سازد جزکسانی که معترض ایشان باشد.

وامام باقرعلیه السلام فرمود:
هلاک شدند اصحاب عجله کنندگان،
ونجات یافتنداقرار کنندگان یا مقربون
که می گویند امر فرج نزدیک است و

قلعه برپایه خوداستواراست وبعداز غم. فتح عجیبی است.

غیبت نعمانی :ص۱۹۶و۱۹۸

*************************************************************************

قالَ الرِّضا عليه السلام :
ما اَحْسَنَ الصَّبْرَ وَ اِنْتِظارَ الْفَرَجِ، اَما سَمِعْتَ قَوْلَ اللّه ِ تَعالى: «فَاْرْتَقِبُوا اِنّى مَعَكُمْ رَقيبٌ» [ هود، ۹۳] وَقَولَهُ عَزَّوَجَلَّ: «فَانْتَظِرُوا اِنّى مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرينَ»[ يونس، ۲۰] فَعَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَاِنَّهُ اِنَّما يَجيئُ الْفَرَجُ عَلَى الْيَأْسِ، فَقَدْ كانَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ اَصْبَرَ مِنْكُمْ.

امام رضا عليه السلام فرمودند: شكيبائى و انتظار فرج چقدر نيكو است، آيا فرموده ی خدا را شنيديد كه فرمود. «شما منتظر باشيد كه من هم با شما منتظرم» و همچنين فرمود: «انتظار بكشيد كه من هم با شما از انتظار كشندگانم»، بنابراين صبور باشيد، چون فرج بعد از زمان يأس و نااميدى مى رسد و افراد قبل از شما صبورتر بودند.

بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۶۲۹ .

*************************************************************************

اميرعوالم علی( صلوات‌الله‌علیه وآله)در توصیه به مالک اشتر فرماندار مصر
در مسئله حکومتداری
فرمودند:

از خونریزی بپرهیز، و از خون ناحق پروا کن، که هیچ چیز همانند خونِ ناحق کیفر الهی را نزدیک و مجازات را بزرگ نمی‌کند و نابودی نعمت‌ها را سرعت نمی‌بخشد و هیچ چیز همانند خون ناحق زوال حکومت را نزدیک نمی‌گرداند، و روز قیامت خدای سبحان قبل از رسیدگی اعمال بندگان، نسبت به خون‌های ناحق ریخته شده داوری خواهد کرد! پس با ریختن خونی حرام، حکومتت را تقویت نکن! زیرا خون ناحق، پایه‌های حکومت را سست، و پست می‌کند و بنیاد آن را بر کنده به دیگری منتقل سازد، و تو، نه در نزد من، و نه در پیشگاه خداوند، عذری در خون ناحق نخواهی داشت! زیرا کیفر آن قصاص است و از آن گریزی نیست.

إِیَّاکَ وَ الدِّمَاءَ وَ سَفْکَهَا بِغَیْرِ حِلِّهَا فَإِنَّهُ لَیْسَ شَیْ ءٌ أَدْعَی لِنَقِمَةٍ وَ لَا أَعْظَمَ لِتَبِعَةٍ وَ لَا أَحْرَی بِزَوَالِ نِعْمَةٍ وَ انْقِطَاعِ مُدَّةٍ مِنْ سَفْکِ الدِّمَاءِ بِغَیْرِ حَقِّهَا وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُبْتَدِئٌ بِالْحُکْمِ بَیْنَ الْعِبَادِ فِیمَا تَسَافَکُوا مِنَ الدِّمَاءِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَلَا تُقَوِّیَنَّ سُلْطَانَکَ بِسَفْکِ دَمٍ حَرَامٍ فَإِنَّ ذَلِکَ مِمَّا یُضْعِفُهُ وَ یُوهِنُهُ بَلْ یُزِیلُهُ وَ یَنْقُلُهُ وَ لَا عُذْرَ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ وَ لَا عِنْدِی فِی قَتْلِ الْعَمْدِ لِأَنَّ فِیهِ قَوَدَ الْبَدَنِ وَ إِنِ ابْتُلِیتَ بِخَطَإٍ وَ أَفْرَطَ عَلَیْکَ سَوْطُکَ وَ یَدُکَ بِعُقُوبَةٍ فَإِنَّ فِی الْوَکْزَةِ فَمَا فَوْقَهَا مَقْتَلَةً فَلَا تَطْمَحَنَّ بِکَ نَخْوَةُ سُلْطَانِکَ عَنْ أَنْ تُؤَدِّیَ إِلَی أَوْلِیَاءِ الْمَقْتُولِ حَقَّهُمْ

نهج البلاغة ج ۱، ص ۴۲۶

*************************************************************************

فرازی از نامه ۵۳ نهج البلاغه
نامه مولاناامیرالمومنین علی سلام الله علیه
به مالک اشتر
در موضوع حکومتداری ص 3

براى اين گروه، از افراد مورد اطمينان خود كه خدا ترس و فروتنند فردى را انتخاب كن، تا پيرامونشان تحقيق و مسائل آنان را به تو گزارش كنند. سپس در رفع مشكلاتشان به گونه اى عمل كن كه در پيشگاه خدا عذرى داشته باشى، زيرا اين گروه در ميان رعيّت بيشتر از ديگران به عدالت نيازمندند، و حق آنان را به گونه اى بپرداز كه در نزد خدا معذور باشى، از يتيمان خردسال، و پيران سالخورده كه راه چاره اى ندارند و دست نياز بر نمى دارند، پيوسته دلجويى كن كه مسئوليّتى سنگين بر دوش زمامداران است، اگر چه حق، تمامش سنگين است امّا خدا آن را بر مردمى آسان مى كند كه آخرت مى طلبند، نفس را به شكيبايى وا مى دارند، و به وعده هاى پروردگار اطمينان دارند

با مردم بنشین و مشکلشان را حل کن
پس بخشى از وقت خود را به كسانى اختصاص ده كه به تو نياز دارند، تا شخصا به امور آنان رسيدگى كنى، و
در مجلس عمومى با آنان بنشين و در برابر خدايى كه تو را آفريده فروتن باش، و سربازان و سپاهیان و لشکر خود را از سر راهشان دور كن
تا آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو كنند،
من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بارها شنيدم كه مى فرمود: «ملّتى كه حق ناتوانان را از زورمندان، بى اضطراب و بهانه اى باز نستاند، رستگار نخواهد شد».
پس درشتى و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار كن، و تنگ خويى و خود بزرگ بينى را از خود دور ساز تا خدا درهاى رحمت خود را به روى تو بگشايد، و تو را پاداش اطاعت ببخشايد، آنچه به مردم مى بخشى بر تو گوارا باشد، و اگر چيزى را از كسى باز مى دارى با مهربانى و پوزش خواهى همراه باشد

************************************************************************

بدترين وزيران تو، كسى است كه پيش از تو وزير بدكاران بوده، و در گناهان آنان شركت داشته، پس مبادا چنين افرادى محرم راز تو باشند، زيرا كه آنان ياوران گناهكاران، و يارى دهندگان ستمكارانند.
تو بايد جانشينانى بهتر از آنان داشته باشى كه قدرت فكرى امثال آنها را داشته، امّا گناهان و كردار زشت آنها را نداشته باشند: كسانى كه ستمكارى را بر ستمى يارى نكرده، و گناه كارى را در گناهى كمك نرسانده باشند. هزينه اين گونه از افراد بر تو سبك تر، و ياريشان بهتر، و مهربانيشان بيشتر، و دوستى آنان با غير تو كمتر است.
آنان را از خواص، و دوستان نزديك، و راز داران خود قرار ده، سپس از ميان آنان افرادى را كه در حق گويى از همه صريح ترند، و در آنچه را كه خدا براى دوستانش نمى پسندد تو را مدد كار نباشند، انتخاب كن، چه خوشايند تو باشد يا ناخوشايند

بدان اى مالك هيچ وسيله اى براى جلب اعتماد والى به رعيّت بهتر از نيكوكارى به مردم، و تخفيف ماليات، و عدم اجبار مردم به كارى كه دوست ندارند، نمى باشد، پس در اين راه آنقدر بكوش تا به وفادارى رعيّت، خوشبين شوى، كه اين خوشبينى رنج طولانى مشكلات را از تو بر مى دارد،

همانا برترين روشنى ی چشم ی زمامداران، برقرارى عدل در شهرها و
آشكار شدن محبّت مردم نسبت به رهبر است، كه محبّت دلهاى مردم جز با پاكى قلب ها پديد نمى آيد، و خيرخواهى آنان زمانى است كه با رغبت و شوق پيرامون رهبر را گرفته، و حكومت بار سنگينى را بر دوش مردم نگذاشته باشد، و طولانى شدن مدت زمامدارى بر ملّت .ناگوار نباشد.

سپس رفتار كارگزاران را بررسى كن، و جاسوسانى راستگو، و وفا پيشه بر آنان بگمار، كه مراقبت و بازرسى پنهانى تو از كار آنان، سبب امانت دارى، و مهربانى با رعيّت خواهد بود.
و از همكاران نزديكت سخت مراقبت كن، و اگر يكى از آنان دست به خيانت زد، و گزارش جاسوسان تو هم آن خيانت را تأييد كرد، به همين مقدار گواهى قناعت كرده او را با تازيانه كيفر كن، و آنچه از اموال كه در اختيار دارد از او باز پس گير، سپس او را خوار دار، و خيانتكار بشمار، و طوق بد نامى به گردنش بيفكن.

رفتار با مردم و مالیات دهندگان
ماليات و بيت المال را به گونه اى وارسى كن كه صلاح ماليات دهندگان باشد، زيرا بهبودى ماليات و ماليات دهندگان، عامل اصلاح امور ديگر اقشار جامعه مى باشد، و تا امور ماليات دهندگان اصلاح نشود كار ديگران نيز سامان نخواهد گرفت زيرا همه مردم نان خور ماليات و ماليات دهندگانند.
بايد تلاش تو در آبادانى زمين بيشتر از جمع آورى خراج باشد كه خراج جز با آبادانى فراهم نمى گردد، و آن كس كه بخواهد خراج را بدون آبادانى مزارع به دست آورد، شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود، و حكومتش جز اندك مدّتى دوام نياورد.
پس اگر مردم شكايت كردند، از سنگينى ماليات، يا آفت زدگى، يا خشك شدن آب چشمه ها، يا كمى باران، يا خراب شدن زمين در سيلاب ها، يا خشكسالى، در گرفتن ماليات به ميزانى تخفيف ده تا امورشان سامان گيرد، و هرگز تخفيف دادن در خراج تو را نگران نسازد زيرا آن، اندوخته اى است كه در آبادانى شهرهاى تو، و آراستن ولايت هاى تو نقش دارد، و رعيّت تو را مى ستايند، و تو از گسترش عدالت ميان مردم خشنود خواهى شد، و به افزايش قوّت آنان تكيّه خواهى كرد، بدانچه در نزدشان اندوختى و به آنان بخشيدى، و با گسترش عدالت در بين مردم، و مهربانى با رعيّت، به آنان اطمينان خواهى داشت، آنگاه اگر در آينده كارى پيش آيد و به عهده شان بگذارى، با شادمانى خواهند پذيرفت، زيرا عمران و آبادى، قدرت تحمّل مردم را زياد مى كند.
همانا ويرانى زمين به جهت تنگدستى كشاورزان است، و تنگدستى كشاورزان، به جهت غارت اموال از طرف زمامدارانى است كه به آينده حكومتشان اعتماد ندارند، و از تاريخ گذشتگان عبرت نمى گيرند.

رفتار با مردم فقیر و مستضعف
سپس خدا را خدا را در خصوص طبقات پايين و محروم جامعه، كه هيچ چاره اى ندارند، [و عبارتند] از زمين گيران، نيازمندان، گرفتاران، دردمندان. همانا در اين طبقه محروم گروهى خويشتن دارى كرده، و گروهى به گدايى دست نياز بر مى دارند، پس براى خدا پاسدار حقّى باش كه خداوند براى اين طبقه معيّن فرموده است: بخشى از بيت المال، و بخشى از غلّه هاى زمين هاى غنيمتى اسلام را در هر شهرى به طبقات پايين اختصاص ده، زيرا براى دورترين مسلمانان همانند نزديك ترين آنان سهمى مساوى وجود دارد و تو مسئول رعايت آن مى باشى.
مبادا سر مستى حكومت تو را از رسيدگى به آنان باز دارد، كه هرگز انجام كارهاى فراوان و مهم عذرى براى ترك مسئوليّت هاى كوچك تر نخواهد بود. همواره در فكر مشكلات آنان باش، و از آنان روى بر مگردان، به ويژه امور كسانى را از آنان بيشتر رسيدگى كن كه از كوچكى به چشم نمى آيند و ديگران آنان را كوچك مى شمارند و كمتر به تو دسترسى دارند.

************************************************************************

احادیث ائمه اطهار در مهربانی_با_مردم
و قطعاتی از نامه امیر المومنین مولانا علی سلام الله علیه به مالک اشتر
در موضوع رفتار در حکومتداری

امام صادق صلوات‌الله‌علیه فرمودند:
به آنها (کسانی که در سطح دینیِ متفاوت از شما هستند) سخت نگیرید! آیا نمی‌دانی که حکومت بنی‌امیه، با شمشیرو خشونت و ظلم و زور بود؛ ولی حکومت ما با مهربانی و ملایمت و دلجویی و وقار و تقیه خوش‌برخوردی و پرهیزگاری و کوشش است! پس مردم را به دینتان مایل و مشتاق کنید(نه زور و اجبار).

فَلاَ تَخْرَقُوا بِهِمْ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ إِمَارَةَ بَنِي أُمَيَّةَ كَانَتْ بِالسَّيْفِ وَ اَلْعَسْفِ وَ اَلْجَوْرِ وَ أَنَّ إِمَارَتَنَا بِالرِّفْقِ وَ اَلتَّأَلُّفِ وَ اَلْوَقَارِ وَ اَلتَّقِيَّةِ وَ حُسْنِ اَلْخُلْطَةِ وَ اَلْوَرَعِ وَ اَلاِجْتِهَادِ فَرَغِّبُوا اَلنَّاسَ فِي دِينِكُمْ وَ فِيمَا أَنْتُمْ فِيهِ .

📓مشکاة الأنوار ج ۱، ص ۸۹/📓خصال، ج۲، ص۳۵۴/📓 اعلام الدین، ج۱، ص۹۷/📓وسائل الشیعة، ج۱۶، ص۱۶۴

…………………………………………

فرازهایی از نامه مولانا امیرالمومنین علی سلام الله علیه
به مالک اشتر در حکومتداری

پس اى مالك بدان! من تو را به سوى شهرهايى فرستادم كه پيش از تو دولت هاى عادل يا ستمگرى بر آن حكم راندند، و مردم در كارهاى تو چنان مى نگرند كه تو در كارهاى حاكمان پيش از خود مى نگرى، و در باره تو آن مى گويند كه تو نسبت به زمامداران گذشته مى گويى، و همانا نيكوكاران را به نام نيكى توان شناخت كه خدا از آنان بر زبان بندگانش جارى ساخت.

مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حيوان شكارى باشى كه خوردن آنان را غنيمت دانى، زيرا مردم دو دسته اند، دسته اى برادر دينى تو، و دسته ديگر همانند تو در آفرينش مى باشند.
اگر گناهى از آنان سر مى زند يا علّت هايى بر آنان عارض مى شود، يا خواسته و ناخواسته، اشتباهى مرتكب مى گردند، آنان را ببخشاى و بر آنان آسان گير، آن گونه كه دوست دارى خدا تو را ببخشايد و بر تو آسان گيرد. همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن كس كه تو را فرماندارى مصر داد والاتر است، كه انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسيله آزمودن تو قرار داده است

هرگز با خدا مستيز، كه تو را از كيفر او نجاتى نيست، و از بخشش و رحمت او بى نياز نخواهى بود. بر بخشش ديگران پشيمان مباش، و از كيفر كردن شادى مكن، و از خشمى كه توانى از آن رها گردى شتاب نداشته باش.
به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نيز فرمان مى دهم، پس بايد اطاعت شود، كه اين گونه خود بزرگ بينى دل را فاسد، و دين را پژمرده، و موجب زوال نعمت هاست.
و اگر با مقام و قدرتى كه دارى، دچار تكبّر يا خود بزرگ بينى شدى به بزرگى حكومت پروردگار كه برتر از تو است بنگر، كه تو را از آن سركشى نجات مى دهد، و تندروى تو را فرو مى نشاند، و عقل و انديشه ات را به جايگاه اصلى باز مى گرداند.

با خدا و با مردم، و با خويشاوندان نزديك، و با افرادى از رعيّت خود كه آنان را دوست دارى، انصاف را رعايت كن، كه اگر چنين نكنى ستم روا داشتى، و كسى كه به بندگان خدا ستم روا دارد خدا به جاى بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن را كه خدا دشمن شود، دليل او را نپذيرد، كه با خدا سر جنگ دارد، تا آنگاه كه باز گردد، يا توبه كند، و چيزى چون ستمكارى نعمت خدا را دگرگون نمى ‏كند، و كيفر او را نزديك نمى‏ سازد، كه خدا دعاى ستمديدگان را مى‏ شنود و در كمين ستمكاران است.

خواصّ جامعه، همواره بار سنگينى را بر حكومت تحميل مى‏ كنند زيرا در روزگار سختى ياريشان كمتر، و در اجراى عدالت از همه ناراضى ‏تر، و در خواسته‏ هايشان پافشارتر، و در عطا و بخشش‏ها كم سپاس‏تر، و به هنگام منع خواسته‏ ها دير عذر پذيرتر، و در برابر مشكلات كم استقامت ‏تر مى ‏باشند.
در صورتى كه ستون‏هاى استوار دين، و اجتماعات پرشور مسلمين، و نيروهاى ذخيره دفاعى، عموم مردم مى ‏باشند، پس به آنها گرايش داشته و اشتياق تو با آنان باشد

************************************************************************

امام صادق(سلام الله علیه وآله)فرمودند:
هرکس به زیارت قبر امام حسین(صلوات الله علیه)
نرود تا بمیرد،در حالی که گمان می کند از شیعیان
ما است،او از شیعیان ما نیست واگر از اهل بهشت
باشد،مهمان بهشتی ها است و در بهشت خانه ندارد.
📓کامل الزیارات ۱۹۳ب۷۸ح۳
📓الوسائل:ج۱۴ص۴۳۲ب۳۸ح۱۹۵۳۴

************************************************************************

شیخ حر عاملی در كتاب شريف «وسایل‌الشيعه»، بابی دارد با عنوان «بَابُ اسْتِحْبَابِ الْمَشْيِ إِلَي زِيَارَةِ الْحُسَيْنِ سلام الله علیه وآله وَ غَيْرِهِ‏» دارد. در اين باب، هفت روايت در فضيلت زيارت امام حسين(سلام الله علیه وآله) با پای پياده آورده است كه اهميت اين‌گونه زيارت را می رساند.

درحدیث شریفی از امام صادق(سلام الله علیه) آمده كه فرمود: شخصی كه به زيارت قبر حسين‌بن علی (علیهما السلام) می رود، پس زمانی كه از خانواده‌اش جدا می شود، با اولين گامی كه برمی دارد، تمام گناهانش آمرزيده می شود. سپس به ازای هر قدمی كه برمی دارد، پيوسته تقديس و تنزيه و پاك می شود، تا آن‌كه نزد حسين‌بن علی (علیهما السلام) برسد. در اين هنگام، خداوند با او بدين‌گونه مناجات می كند: «ای بنده من! از من بخواه، به تو می دهم؛ دعا كن، اجابت می كنم؛ درخواست كن، می بخشم؛ حاجت بخواه، روا مي‌كنم».

هر كس پياده به زيارت قبر امام حسين(علیه السلام) برود، خداوند برای هر قدمی، هزار حسنه می نويسد و هزار گناه از او پاك می كند و رتبه‌اش هزار درجه بالا می رود. پس هرگاه به فرات رسيدی، غسل كن و كفش‌هايت را درآور و پابرهنه راه برو؛ به مانند عبد ذليل، راه برو. پس وقتی به در حرم رسيدی، چهار بار تكبير بگو و كمی راه برو و دوباره چهار بار تكبير بگو.

«هر آن‌كه در فرات غسل كند و سپس با پای پياده به سوی مرقد امام حسين(علیه السلام) برود، به ازای هر قدمی كه برمی دارد و بر زمين می گذارد، حجی مقبول با تمام اعمال و مناسك برای او خواهد بود».

هر كس از خانه‌اش، به قصد زيارت امام حسين‌بن علی بن ابی طالب (علیهما السلام)بيرون آيد، اگر پياده باشد، خداوند، برای هر گامش، حسنه‌ای را می نويسد و يك زشت‌كاری را از او می زدايد؛ و چون به حرم امام حسين (سلام الله علیه)رسيد، خداوند او را جزو رستگاران می نويسد؛ و چون زيارتش را به پايان برد، خداوند او را از رهايی يافتگان می نويسد؛ و چون بخواهد باز گردد، فرشته‌ای نزد او می آيد و به او می گويد: «من، پيام‌آور خدايم. خداوند، به تو سلام می رساند و می فرمايد: عمل، از سر گير كه گذشته‌ات، آمرزيده شد».
در شريعت اسلام، مستحب بودن پياده‌روی با پای برهنه يا بدون آن، نه‌تنها در مورد زيارت، در چند مورد ديگر نيز وارد شده است. از جمله درباره استحباب پياده‌روی به سوی مساجد، از رسول اکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) نقل شده است كه فرمودند: «كسی كه به سوی يكی از مساجد پياده حركت كند، خداوند در مقابل هر گامی كه در مسير رفت و برگشت برمی دارد، به او ده حسنه پاداش می دهد، ده بدی از او دور می كند و وی را ده درجه بالا می برد».

كامل‌الزيارات/ص۱۵۳؛ ثواب‌الاعمال و عقاب‌الاعمال/ص۹۲؛ المزارالكبير/ص۳۴۲؛ وسایل‌الشيعه/ج۱۴/ص۴۴۰؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ ؟علیه السلام؟ قَالَ: إِنَّ الرَّجُلَ لَيَخْرُجُ إِلَى قَبْرِ الْحُسَيْنِ ؟علیه السلام؟ – فَلَهُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَهْلِهِ بِأَوَّلِ خُطْوَةٍ مَغْفِرَةُ ذَنْبِهِ‏ ثُمَّ لَمْ يَزَلْ يُقَدَّسُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَتَّى يَأْتِيَهُ فَإِذَا أَتَاهُ نَاجَاهُ اللَّهُ فَقَالَ عَبْدِي سَلْنِي أُعْطِكَ ادْعُنِي أُجِبْكَ…» كامل‌الزيارات/ص۱۳۳؛ بحارالانوار/ج‏۹۸/ص۱۴۳؛ وسایل‌الشيعه/ج۱۴/ص۴۴۰؛ «مَنْ أَتَى الْحُسَينَ (علیه السلام) مَاشِياً كتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكلِّ خُطْوَةٍ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَيئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ أَلْفَ دَرَجَةٍ فَإِذَا أَتَيتَ الْفُرَاتَ فَاغْتَسِلْ وَ عَلِّقْ نَعْلَيك وَ امْشِ حَافِياً وَ امْشِ مَشْي الْعَبْدِ الذَّلِيلِ فَإِذَا أَتَيتَ بَابَ الْحَائرِ فَكبِّرِ أَرْبَعاً…»كتاب المزار- مناسك المزار/ص۴۹؛ المزارالكبير/ص۳۵۰؛ روضةالمتقين فی شرح من لا يحضره الفقيه/ج‏۵/ ص۳۷۹؛ الوافی/ج‏۱۴/ص۱۴۸۱؛ ملاذالاخيار فی فهم تهذيب‌الاخبار/ج‏۹/ص۱۲۹؛ بحارالانوار/ج‏۹۸/ص۱۴۷؛ تهذيب الاحكام/ج۶/ص۵۳؛ «مَنِ اغْتَسَلَ فِي الْفُرَاتِ ثُمَّ مَشَى إِلَى قَبْرِ الْحُسَينِ (علیه السلام) كانَ لَهُ بِكلِّ قَدَمٍ يرْفَعُهَا وَ يضَعُهَا حَجَّةٌ مُتَقَبَّلَةٌ بِمَنَاسِكهَا»
كتاب‌المزار، مناسك‌المزار/ص۳۰؛ جامع‌الاخبار/ص۲۵؛ كامل‌الزيارات/ص۱۳۲؛ تهذيب‌الاحكام/ج‏۶/ص۴۴؛ جامع الاخبار/ص۲۵؛ ملاذالاخيار فی فهم تهذيب‌الاخبار/ج‏۹/ص۱۱۲؛ الوافی/ج‏۱۴/ص۱۴۶۷؛ «مَن خَرَجَ مِن مَنزِلِهِ يريدُ زِيارَهَ الحُسَينِ بنِ عَلِي بنِ أبي‌طالِبٍ (علیهما السلام)، إن كانَ ماشِيا كَتَبَ الله لَهُ بِكُلِّ خُطوَهٍ حَسَنَهً، وحَطَّ بِها عَنهُ سَيئَهً، حَتّى إذا صارَ بِالحائِرِ كَتَبَهُ الله مِنَ المُفلِحينَ، وإذا قَضى مَناسِكَهُ كَتَبَهُ الله مِنَ الفائِزينَ، حَتّى إذا أرادَ الانصِرافَ أتاهُ مَلَكٌ، فَقالَ لَهُ: أنَا رَسولُ اللهِ، رَبُّكُ يقرِئُكَ السَّلامَ، ويقولُ لَكَ: استَأنِفِ العَمَلَ، فَقَد غُفِرَ لَكَ ما مَضى.»

************************************************************************

ماه صفر ماه عزای اهل بيت عليهم السلام

روز اول ماه صفر روز ورود اهل بيت وسر مبارك شهداء عليهم السلام به شام است كه بنی اميه اين روز را روز شادی قرار دادند.

روز سوم صفر، روز شهادت جناب زيد فرزند امام سجاد عليه السلام است.

روز پنجم صفر شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

روز هفتم صفر ، به قول شهيد وكفعمی روز شهادت امام مجتبی علیه السلام می باشد.

روز بيستم صفر ، روز اربعين حسينی و روز مراجعت اهل بيت عليهم السلام به كربلاء می باشد

روز بيست هشتم روز شهادت جانگداز رسول اكرم صلي الله عليه وآله و شهادت امام مجتبی عليه السلام بنا به قول مشهور ميباشد.

روز آخر ماه صفر روز شهادت امام رضا عليه السلام است.

عن بقیة الله الأعظم(ارواحنا فداه): «اللهم شیعتُنا منا، خلقوا من فاضل طینتنا وَعُجِنُوا من مَاء عَذب وَلایَتنا…» امام زمان (علیه السلام) فرمود: «پروردگارا، شیعیان ما از مایند. از اضافه طینت و سرشت ما خلق شده‌اند و با آب گوارای ولایت ما سرشتشان عجین شده است….»

شادمانی در محرم و صفر بر خلاف سيره ائمه علیهم السلام و شیعیان ائمه اطهار است.

📓شجره طوبی – شيخ محمد مهدي حائری: ج ۱ ص ۳
📓امالی شيخ صدوق ص ۱۹۱،
📓وسائل الشيعة (آل البيت) ج ۱۴ ص ۵۰۵ ،
📓 إقبال الأعمال سيد ابن طاووس ج ۳ ص ۲۸
📓امالي – شيخ صدوق – ص ۱۹۲
📓عيون اخبار الرضا (علیه السلام) شيخ صدوق :ج ۲ ص ۲۶۹ ورجوع شود به 📓منتخب طريحی ص ۲۶۸.
📓امالی شيخ طوسی: ص ۲۹۹
📓لماذا اخترت مذهب أهل البيت تاليف شيخ محمد مرعی انطاكی ص ۱۴۴ به نقل از مصابيح الجنان كاشانی ص ۵۷۶.
📓بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۲و۳

***********************************************************************

ممکن است کسي بپرسد
چرا تاکنون هفتم ماه صفر به ‌عنوان ولادت موسی بن جعفر(عليه السلام) در تقويم‌ها نوشته شده است؟

پاسخ اين است در اسنادی که از وزارت امور خارجه به دست آمده، روز هفتم صفر در زمان قاجار، روز ولادت ناصر الدین شاه بوده و اینها می‌خواستند آن روز را جشن بگیرند، مشکل آنها
همین شهادت امام حسن مجتبی(علیه السلام) بوده
، لذا مجبور شدند ولادت حضرت کاظم(علیه السلام) را که یک قول ضعيف داشته إحیاء کنند تا بتوانند آن روز را جشن بگیرند.

در كتاب دلائل الامامه نوشته طبري ص سیصد وسه
هم روايتي از امام عسكري (عليه‎السلام) نقل شده است كه فرمودند:
امام كاظم (عليه‎السلام) در ماه ذي‏حجه در ابواء به دنيا آمد.

در همين كتاب ( جلد دو ص چهارصدو هجده) روايتي از منهال قصاب نقل شده است كه مي‎گويد:

از مكه به قصد مدينه بيرون آمدم. در مسير خود، وقتي به ابواء رسيدم كه در آنجا، موسي بن جعفر (عليهماالسلام) به دنيا آمده بود. من در رفتن به مدينه از امام صادق (عليه‎السلام) پيشي گرفتم و ايشان يك روز پس از من وارد شهر شد و مردم را (به ميمنت تولد فرزند و به عنوان وليمه آن) سه روز اطعام نمود.

روايات مشهور، ذي‏حجه را ماه ولادت امام هفتم مي‏دانند.

از جمله كتاب محاسن بَرقي (ج دو ص سیصدو چهارده) كه در روايت مفصلي از ابوبصير نقل مي‎كند:
ما «حج» را خدمت امام صادق (عليه‎السلام) انجام داديم، در همان سالي كه پسرش موسي متولد شد و چون در ابواء (منزلي ميان مكه و مدينه) منزل كرديم، براي ما سفره چاشت انداخت … در اين ميان كه ما چاشت مي‎خورديم فرستاده حميده (همسر امام صادق) آمد و به ايشان گفت: حميده عرض مي‎كند: … من دردي مثل حال زائيدن در خود احساس مي‏كنم… .
روایاتی که درباب ولادت در ذی الحجه آمده مستقیم از امام معصوم علیه السلام نقل شده،

ولی روایات هفتم صفر از غیر معصوم علیه السلام.
و کلام حجت خدا مقدم است.

************************************************************************

مرحوم کلینی در روایت باب موالید الائمه هشت روایت نقل کرده
آنجا می‌گوید «حَجَجْنَا مَعَ أَبِي عَبْدِ اللهِ فِي السَّنَةِ الَّتِي وُلِدَ فِيهَا ابْنُهُ مُوسَى(علیه السلام) فَلَمَّا نَزَلَ الْأَبْوَاءَ» ما حج به جا آوردیم و خارج شديم یعنی هیچ درنگی بين اتمام حج و خروج از مکه نبوده است.
تا اینجا مشخص شد که ولادت موسی بن جعفر(علیهما السلام) بعد از ایام حج بوده
نکته دیگر اینکه ولادت موسی بن جعفر(علیهما السلام) در ابواء اتفاق افتاده است.

حالا چرا روز بیستم را در تقویم‌ها نوشتند؟ البته چهاردهم نوشته بودند و بعضی از دوستان ما رفتند گفتند چهاردهم معنا ندارد و تبدیل به بیستم شد.

أبواء از نظر مکانی در کدام منطقه واقع شده و کجاست؟ اینجا که الآن جحفه است و میقات مردم اهل شام و مصر و مغرب زمین مي‌باشد، پنجاه وشش کیلومتر تا مکه فاصله دارد. غدیر حدود ده کیلومتر با جحفه فاصله دارد، پس جحفه تقريبا در همان منطقه غدیر است. کوچ وجود مقدس پیامبر اکرم‌(صلی الله علیه وآله) از منی به سمت مدینه روز دوازدهم بوده، پنج روز هم طول کشید تا به غدیر رسیدند.

اما ‌ابواء کجاست؟
اربلی در حاشيه کتاب کشف الغمة می‌گوید «ابواء» اسم قریه‌ای نزديک به مدينه است و مادر پیامبر در آنجا دفن شده و
بیست وسه ميل با غدير فاصله دارد، يعني بیست وسه میل میل از غدیر به طرف مدینه عبور کنيد به ابواء می‌رسید.
ظاهراً هر میل، دو کیلومتر است، یعنی ابواء حدود هشت فرسخ بعد از غدیر است.
هشت فرسخ مسافت، دو روز راه است، چون قافله‌ها معمولاً روزی چهار فرسخ راه می‌رفتند.
پس با احتساب اينکه پيامبر هجدهم ذي‌حجه به غدير رسيدند و دو روز هم از غدير تا ابواء فاصله است به این نتیجه رسیدیم طبق روایت ابی بصیر حضرت کاظم(سلام الله علیه) روز بیستم ماه ذی الحجه در ابواء متولد شده‌اند.
واما بعد:
طریق سند کلینی، محمد بن سلیمان بود و سند این کتاب از طریق دیگر به ابی بصیر رسیده، معلوم می‌شود روایت را راويان متعدد نقل کرده‌اند.
ولادت آقا موسی بن جعفر(علیهما السلام) روز بیستم ماه ذی الحجه است نه هفتم ماه صفر.
خداوند به کسانی که برای تصحيح اين تقويم تلاش کردند،
إن شاء‌الله جزای خیر بدهد و امیدواریم إن شاء الله سال آینده همه تقویم‌ها

بیستم ماه ذی الحجه را به عنوان روز ولادت حضرت موسی بن جعفر(عليه‌‌السلام) ثبت کنند و این در تاريخ بماند

************************************************************************

ماه صفر فقط عزای اهلبیت است

مرحوم کليني در جلد اول کافی بعد از باب مولد امیرالمؤمنین(علیه السلام) یک بابی را به نام باب موالید الائمة‌(علیهم السلام) آورده، جدای از ابوابی که به طور تفصیل ذکر کرده، هشت روایت در این باب آمده که روایت اول اين است: «روی احمد بن محمد عن المختار بن معرب عن محمد بن سلیم عن أبیه عن أبی بصیر ـ ابی بصیر یکی از اجلاء حضرت باقر و صادق علیهما السلام است بل