اشعار 1

اشعار ماه صفر سال 1403

شعر مرثیه اربعین حضرت امام حسن مجتبی (ع)

همه ی جسم و تنت دوخته شد بر تابوت
گوییا آتشی افروخته شد بر تابوت

امر ملعونه بر آن حرکت تیراندازان
همه ی قامت تو گشته فقط خونریزان

چشم عباس و حسینست برایت گریان
همه ی عالم امکان . به غمت شد قربان

جگر پاره ی تو روضه ی تو نیست حسن
گریه ناکرده به این داغ تو پس کیست حسن

گویم از کوچه و آن مادر و آن سیلی کین
صورت نیلی ی آن فاطمه ی ماه مهین

فاطمه خورد زمین روبروی دیده ی تو
و همانوقت چه کم گشته سوی دیده ی تو

دیده ای مادرتو نقش بر این خاک شده
هست پیغمبر تو نقش بر این خاک شده

ای بقربان دو چشمان تو بس گریان شد
از همان کوچه . حسن غمزده و نالان شد

این غمی بود که آتش زده بر سینه ی تو
بنشسته به دلت غصه دیرینه ی تو

زهر شد قاتلت ای عشق . امام حسنم
خوانده ای روضه ی آن پادشه بی کفنم

گفته ای آن دم آخر که حسین گریه نکن
بهر این ماتم من ضجه نزن مویه نکن

تو چه لایوم کیومک به حسینت گفتی
گریه کردی و به آغوش برادر خفتی

گفتی این جسم که بی زخم و جراحت باشد
در کنار تو و عباس چه راحت باشد

لیک در کرببلا نیزه و شمشیر بود
بدنت زخمی از آن ضربت صد تیر بود

زینبم ناله کنان وارد مقتل گردد
او سرازیر ز بالای همان تل گردد

بدنت بی سر و عریان وسط کرببلا
ناله ی مادرم آنجاست در آن دشت بلا

سر ببریده ات از نیزه . نمایان گردد
خون . سرازیر ز صد جای فراوان گردد

مقتلت خون شده از آن بی سر تو
ناله ی دخت نبی بر بدن اطهر تو

ای بقربان تو این زارع شیراز شود
تاابد از غم پاک تو چه دمساز شود

توضیح‌در باب بیت دوم.
عایشه لعنت الله علیها باعث و سبب و امرکننده بر تیراندازی به

تابوت حجت الله علی خلقه امام حسن مجتبی صلوات الله علیه بود

________________________________________________________________

شعر مرثیه شهادت حضرت امام رضا (ع)

خانه ام شد قتلگاهم ای جواد من بیا
بر سر بالین بابا بس بیاد من بیا

زهر . کاری گشته و مولا میان حجره اش
از تمام درد میپیچد فغان حجره اش

تا تمام آسمانها شد عزادار غمش
سوخت قلب فاطمه از آوردگاه ماتمش

لحظه ی آخر . بروی خاک . جان داده رضا
آن دم آخر ز بوی خاک . جان داده رضا

روی دامان جوادش بود راس اطهرش
بوسه میزد بر پدرجانش بروی اخترش

گریه و اشک جواد و روضه بر داغ غریب
او شهید آل زهرا و چه مانده بی حبیب

لیک در کرببلا آن لحظه های آخرش
روی خاک گرم بوده جسم و راس اطهرش

شاه بی سر و صدها نیزه و شمشیر کین
بین تیر و سنگ و چوب آن وارث حبل المتین

ناله ای می آید از دور ای غریب مادرم
ای شه دلها حسینم ای گل پیغمبرم

زینبش با چادر خاکی . بسوی مقتلش
آید از هرسو چه بوی خون ز بوی مقتلش

ناله ها زد عمه جانت در میان قتلگاه
ناله کرد و ضجه ها در کنارش آه آه

گفت یارب این تن بی سر . که ابن حیدرست
این سر بی تن . عزیز کوثر پیغمبرست

زارع شیراز . تا حشر از غمت ای شاه دین
اشک و ناله دارد ای ابن امیرالمومنین

اشعار ماه ربیع الاول 1403

شعر مرثیه شهادت حضرت امام حسن عسکری (ع) 8 ربیع الاول سال 1403

بین زندانم چنین بر خاک غم افتاده ام
زهر کاری گشته و من دم به دم افتاده ام

سم به جانم بین زندان عدو آتش کشید
بر تمام پیکرم این غصه را . مهدی ندید

میروم از دار دنیا در جوانی مهدی ام
ای پسر جز تو ندارم ارمغانی مهدی ام

من کجا و بین زندان بنی العباس دون .
روز و شب با تازیانه بر غمم گشته فزون

من میان این سیه چال و تو تنهایی عزیز
تو تمام ارزوی آل زهرایی عزیز

میروم از بین زندان . پیش زهرا مادرم
من شهید فاطمه . آن کوثر پیغمبرم

در همین تاریکی زندان . بخود پیچیده ام
مثل جدم حضرت سلطان رضا را دیده ام

لیک مهدی جان کسی شاهد به غمهایم که نیست
بین زندان یاور این قلب تنهایم که نیست

آخرالامر این تنم هم دفن دارد هم کفن
من فدای راس شاه کربلای پر محن

راس پاکش شد جدا از تن . غریب فاطمه
شاه بی سر . آن غریب بی حبیب فاطمه

خواهرش زینب ز روی صدا زد یا حسین
ای بقربان سرت دردانه ی زهرا حسین

اشکهای زارع شیراز . از بهر ظهور
ذکر یا مهدی گرفته با همین قلب صبور

____________________________________________________________________

شعر 1 تا 5 ربیع الاول ایام ضرب و شتم حضرت زهرا (س)

فاطمه بین در و دیوار و محسن شد فدا
دختر پیغمبر و ضرب لگدها ای خدا

حضرت مولاعلی را دست بسته برده اند
حق مولا را همان ثانی و اول خورده اند

روبروی دیده ی پاک امام مجتبی
روبروی چشم گریان شه کرببلا

شاهد این روضه . زینب بود ای وای از دلم
داغ زهرا و تن زخمی او شد قاتلم

فاطمه . خون (به کسره )روی مسمار و محسن . وای من
آتش و هیزم در و دیوار و محسن . وای من

در بروی فاطمه افتاد و سینه اش شکست
استخوان بشکست و زهرای علی . زخمی نشست

گفت بابا یا رسول الله بنگر حال من
خونی و مجروح بین خانه شد احوال من

بار دوم گفت یا فضه خذینی در برم
محسنم شد کشته و من دختر پیغمبرم

با همان سقط جنین . آمد میان کوچه ها
دست بردیوار و دنبالش تمام بچه ها

تا رسیده بر علی . شالش گرفت و ناله زد
گوییا زهرا به کوچه ناله ی صدساله زد

دومی فریاد زد پهلوی زهرایش شکست
هم که پهلو هم که بازو . قلب آقایش شکست

زارع شیراز بس کن . روضه ی زهرا بود
اشک من از بهر آن صدیقه ی کبری بود

____________________________________________________________________

شعر ولادت حضرت رسول الله و امام صادق (ع) 17 ربیع الاول

شب میلاد رسولست . محمد باشد
او که پیغامبر حضرت سرمد باشد

گل بپاشید که رحمت ز سماوات آمد
بر همه عالمیان . روح مناجات آمد

نام او احمد مختار . رییس است به دین
سرور و سید و سالار . رییس است به دین

پدر فاطمه و سید بطحاست نبی
دختر و مادر او حضرت زهراست نبی

جانشینش فقط از عرش . علی باشد و بس
و وصی اش فقط آن روی جلی باشد و بس

با گل روی تو احمد . همه عالم . شیداست
تا ابد سینه من . مست برای زهراست

شب میلاد تو و ابن تو جعفر شده است
شب شادی همان کوثر حیدر شده است

من به امضای تو بر نوکری ات . استادم
شکرلله که بر دامن تو افتادم

علی و آل علی راه تو شد یا احمد
فاطمه کوثر همراه تو شد یا احمد

بارها گفته ای از عشق . عزیزم زهراست
عاشق فاطمه ام بحر و بر و هم صحراست

ثقلینی که بماداده ای از روی ولا
عترت پاک و کتاب از ثمر امر خدا

تاابد خادم درگاه علی میمانیم
عشق بر حیدر کرار به دل بنشانیم

سخن زارع شیراز . عنایت ز علیست
همه ی نوکری ام . لطف و چه آیت ز علیست

اشعار فاطمیه 1403

شعر اول فاطمیه 1 آذر 1403

در غم زهرا نهانم سوخته
گریه و آه و فغانم سوخته

من که دیدم همسرم را میزدند
چند نامحرم به زهرا میزدند

پهلویش بشکست و شد نقش زمین
یاور قلب امیرالمومنین

فاطمه . زخمی ز مسمار در است
فاطمه همراه و یار حیدر است

دومی زد با لگد بر باب حق
پشت در . آن گوهر نایاب حق

استخوان سینه ی زهرا شکست
فاطمه . مجروح و گریان چون نشست

گفت بابا جان ببین با دخترت
چون نموده امتت با کوثرت

پهلویش بشکسته افتاده زمین
آنکه باشد زینت عرش برین

بس علی را دست بسته برده اند
حق مولایم علی را خورده اند

حق زهرا تازیانه بس نبود
پهلوی زخمی به خانه بس نبود

محسن زهرا فدا شد وای من
طفل از مادر جدا شد وای من

آسمان دیده ام بارانی است
قبر مادر تا ابد پنهانی است

مادر سادات . بس روح علیست
همسر و همراه مجروح علیست

روبروی چشم پاک مجتبی
سیلی از کین خورده دخت مصطفی

یارب از این غم بمیرد نوکرش
زارع شیراز عبد حیدرش

___________________________________________________

شعر دوم فاطمیه 14 آذر 1403

پهلوی زهرا شکست از ضربت اعدای حق
میزنندش از برای بیعت مولای حق

فاطمه در راه مولایش علی گشته شهید
حضرت صدیقه از غمهای حیدر . غم کشید

آتشی بر خانه ی زهرا و حیدر میزنند
کافران . ضربت به جسم و روی کوثر میزنند

درب خانه . روی زهرای علی افتاده است
درب روی جسم شیدای علی افتاده است

ناله زد بابا ببین بعد تو با من چون شده
گریه کن از غصه هایم دیده گردون شده

ناله زد فضه بیا محسن فدایی شد بیا
کار مرگ فاطمه اینجا نهایی شد بیا

ناله ی سوم بگفتا مهدیا فرزند من
کی می آیی بهر مادر ای گل دلبند من

میخ در . سوراخ کرده سینه اش را . دم نزد
داغی مسمار در بنشست و زهرا دم نزد

سقط شد فرزند زهرا وای من ای وای من
قلب میسوزد چو صحرا وای من ای وای من

آخر الامر از علی . دشمن . گل طاها گرفت
از صفای خانه ی حیدر . تن زهرا گرفت

آخر الامرش . علی بر خاک زهرایش نشست
آخرش . بر قبر هستش . دین و دنیایش نشست

یک علی ماند و همان خانه . همان دیوار و در
روضه خوانش بین کاشانه . همان دیوار و در

خون زهرا روی دیوار و حسن شد شاهدش
یا همان مسمار و شاه بی کفن شد شاهدش

زینبش گریان ز غمها از برای مادرش
خانه داری میکند از بهر بابا حیدرش

زارع شیراز گریان غمت باشد علی
روز و شب بس غصه دار ماتمت باشد علی

شعر شهادت امام هادی (ع) 15 دی 1403

درد بی پایان کشیدی ای امام
جز غم و غصه ندیدی ای امام

هادی دلها و زندان ها‌ چکار
آن امام و صد نگهبان ها چکار

تازیانه . ضرب جلاد لعین
زهر غم بر جان تو ای مه جبین

جد مهدی . را شهیدش کرده اند
پیش زهرا روسفیدش کرده اند

رفت از زندان به‌ نزد مادرش
مادرش زهرا بیاید در برش

لیک ای آقای خوبیهای من
ای امام هادی ام دنیای من

کس در آنجا نیزه بر جانت نزد
هیچکس شمشیر و پیکانت نزد

خواهری آنجا نبود ای نازنین
تاببیند جسمت ای شاه شهین

لیک در کرببلا زینب که هست
ناله زد نزد تن بی سر نشست

بوسه ها زد بر بریده حنجرش
گریه کرده آن شکسته خواهرش

زخم بر کل تن شاه شهید
زینبش از داغ راسش غم کشید

زارع شیراز و یک آقا . ظهور
رب عجل لولیک تا ظهور

شعر ولادت حضرت علی (ع) 25 دی 1403

آیت الله معظم . عشق ما بس حیدرست
جانشین حق ختم الانبیا بس حیدرست

سرور انسان و جن . روح سماوات . است علی
علت خلق خلائق . نور مشکات است علی

قدرت الله و ولی الله اعظم . مرتضاست
قائد بی مثل و مانند معظم مرتضاست

یا ولید الکعبه یا مولای عالم یا علی
ای امیر و صاحب نفس مسلم یا علی

یک دم از انفاس تو سلمان و بوذر پرورد
بس خدا عباس را از جان پاکت آورد

ای صدای باب جنت . اسم نازت یا علی
فاطمه مشتاق هر راز و نیازت یا علی

ای امام عالمین ای باب شاه کربلا
ای که با نامت رود از سینه هر درد و بلا

ای که باشد زادگاهت کعبه ای شاه نجف
هر که عاشق بر تو شد در سینه اش دارد شرف

ای که شد قربان تو زهرای پیغمبر . علی
یا علی المرتضی یا ایلیا . حیدر علی

بت شکستی پای بر کتف نبی بگذاشتی
نور رویت گشته ساطع . هر قدم برداشتی

فاطمه گفتا امامم تا قیامت حیدرست
رهبر عالی مقامم تا قیامت حیدرست

در شب معراج گفته حضرت پروردگار
لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

گفت یا احمد بدان غفران من . با حیدرست
شرط ایمان . باطن قرآن من . با حیدرست

من نمیبخشم عدوی مرتضی را روز حشر
دشمنش. بس دشمنی کرده خدا را روز حشر

انتقام من بدست مهدی از نسل علیست
حجت بن العسکری از نور پاکم منجلیست

زارع شیراز عبد و خاک پای حیدرست
در دو دنیا عاشقست و از برای حیدرست

شعر شهادت امام کاظم (ع) 7 بهمن 1403

زهر کاری شد و از پای درآورد مرا
تازیان . ضربت شلاق چه ها کرد مرا

سندی شاهک و این جسم ضعیفم . زندان
ضربت دشمن دون . من که نحیفم زندان

زخمی از ظلم و جفایم بهمین حبس شدید
قلبم از دوری ی اولاد چه غمها نکشید

غل و زنجیر عدو . بسته بر این پاهایم
موسی جعفرم و خسته و بس تنهایم

قلب معصومه شکسته . چه کنم یاالله
تار و پودم که گسسته . چه کنم یا الله

پل بغداد به فردا چه قیامت باشد
جسدم با غل و زنجیر . علامت باشد

دلم از بهر رضا تنگ شده تنگ شده
سینه ام با غم این دهر چه همرنگ شده

گوشه حبس بیاد غم آن کوفه و شام
عمه ام زینب و آن سنگ یهودی . لب بام

جای او حبس به کوفه شد و بر شام . خراب
گشته ویرانه مکانش ز غمش سینه . کباب

شیعیان روضه من را به زبان نقل کنید
همره روضه ی زینب . چه روان . نقل کنید

روی تابوت من از خیر چه گلباران شد
گریه کن . بهر غمم دیده ی صد یاران شد

کفن خوب برای جسدم آوردند
و عزاداری از غصه برایم کردند

لیک در کرببلا بی کفنست آقایم
چه شد از ظلم به آن جسم و تن مولایم

بدن جد شهیدم که پر از نیزه و تیر
قاتلش آمده بالاسر او با شمشیر

خواهرش جیغ زنان . شاهد این داغ عظیم
ناله زن بهر حسینست فقط عرش کریم

سر ببریده ز تن گشته جدا یا الله
شاهدش زینب و گردیده فدا یاالله

جسم بی سر به روی خاک زمین افتاده
گوییا روی زمین . عرش برین افتاده

بس کن ای زارع شیراز . همین اشعارت
دل چه سوزاند از آن فاطمه ی غمدارت

شعر ولادت امام حسین (ع) 14 بهمن 1403

سرور جن و بشر . حضرت ارباب آمد
رهبر کل جهان سید الباب آمد
الباب یعنی عقلا

پسر دوم زهراست شهنشاهم حسین
فاطمه گفت که‌ بر نور سما . ماهم حسین

سوره ی فجر . خداوند به وصفش گفته
و نبی با گل لبخند به وصفش گفته

علت خلق جنان . نور حسین است حسین
به دل عالمیان . شور حسین است حسین

تا ابد هست و حسین است و همین عشق و ولا
شمس دلهاست حسین . پادشه کرببلا

پسر حیدر کرار . حسین است حسین
بر جهان دلبر و دلدار . حسین است حسین .

سلطنت کرده به دلها . ابد الدهر . حسین
شاه دنیا دو دنیا ابدالدهر . حسین

نوه ختم نبیین و امام از ثقلین
حضرت خون خدا زاده ی زهراست حسین

دل این جان و جهانم شده بس عاشق او
همه ی روح و روانم شده بس عاشق او

رهبر دین اباالفضل حسین است حسین
کل آیین اباالفضل . حسین است حسین

مهدی آن حضرت قائم . نهمین فرزندش
عالمی منتظر صوت وی و لبخندش

یارب عجل لولیک . تو بحق الزهرا
یارب عجل لولیک . به شه کرببلا

نفس زارع شیراز . خدایی شده است
با عنایات علی . کرببلایی شده است

شعر ولادت حضرت ابالفضل العباس (ع) 15 بهمن 1403

پسر ام بنین و پسر حیدر هست
قمر هاشمیان بر دل من دلبر هست

حضرت نور . اباالفضل علی آمده است
بهر آقاش حسین . سیف جلی آمده است

رزم او رزم علی . هیبت او حیدری است
به خداوند قسم . شوکت او حیدری است

نظرش نافذ و ارث از پدرش برد عباس
ارث خوبی که ز پیغامبرش برد عباس

صولتش از علی و قامت او از مادر
ذکر لبهای قشنگش شده بس یا حیدر

ساقی کرببلا هست نگارم عباس
فقط از من بشنو . دار و ندارم عباس

عاشقش قلب جهان . سرور دلها باشد
حضرت دلبر زیبای دو دنیا باشد

ای فدای کرمت . باب حوائج . عباس
من و یاد حرمت . باب حوائج . عباس .

دستگیر همه عالم . تو بیا دستم گیر
عشق خود دادی و پس جان ز همه هستم گیر

مادر اول تو ام بنین است عباس
مهربان مادر تو . ماه مهین است عباس

مادر دوم تو حضرت زهرا باشد
عشق پاک تو همان کوثر بطحا باشد

دل این زارع شیراز . شکسته ست آقا
بند بند دلم از بهر تو بسته است آقا

شعر ولادت امام حسن مجتبی (ع) 26 اسفند 1403

پسر پاک علی . حجت یزدان . حسن است
یل رزم علوی . سیف درخشان حسن است

مادرش فاطمه آن کوثر طاها باشد
و وجودش به مثل . گوهر دریا باشد

او ولی هست پس از حضرت حیدر بر دین
زینت اهل سما صولت صفدر بر دین

حسن بن علی آن عشق تمامی قلوب
آفتاب دل ما هست نگشته ست غروب

فقط از نور طلوعش که مسلمان شده ام
من گدا بودم و از عشق . سلیمان شده ام

به ولایش ابد الدهر بنازم یا رب
نام مولا حسنم سوز و گدازم یا رب

مادرش لطف به عشاق ولایش دارد
و خدا عبد درش را چه عزیز انگارد

قلب من . قبله ی جان و دل پاکم حسن است
آن نوشته که نویسند به خاکم حسن است

عاشق نام حسن هستم و با عشق و ولاش
تا ابد گویم از این نور . که جانم بفداش

حسن بن علی آقام بقربان توام
من گدای توام و عبد بر این خوان توام

دست من گیر . کریم بن کریم آقا جان
علت خلقت جنات نعیم . آقا جان

حسن زارع شیراز غلام حسن است
خاک راه و بخدا عبد مقام حسن است

شعر شهادت مولانا و سیدنا امیرالمومنین علی (ع) 21 رمضان 2 فروردین 1404

در شب غربت آقام علی بنویسم
ز دل تربت آقام علی بنویسم

چه گذشت از غم دوران به دلت یا مولا
فاطمه . روضه هجران به دلت یا مولا

وای . شمشیر به فرق سرت آقا زده است
زخم بر فرق سر و‌پیکرت آقا زده است

خون به محراب شد و کل بدن . خونین است
سر آن سرور عالم که ز خون . رنگین است

روضه اش روضه ی محراب نباشد دنیا
و همین مرثیه با روضه ی بی تاب نباشد دنیا

حضرتش مرد همانجا که نگارش افتاد
فاطمه دخت نبی دار و ندارش افتاد

محسنش سقط شد و پهلوی زهرا بشکست
با غلافی ز عدو بازوی زهرا بشکست

دومی زد لگد و در روی کوثر افتاد
بخداوند قسم هستی ی حیدر افتاد

داده جان . حضرت حیدر بهمان کوچه ی غم
مقتل دخت پیمبر بهمان کوچه ی غم

چه بگویم ز غم درد دلش یا الله
ز همان آه غم سرد دلش یا الله

گاه با نخل و نخیلش غم دل را گفته
گاه با داغ رحیلش غم دل را گفته

گاه با چاه . ز صد غصه ی قلبش گوید
گاه در کوچه بدنبال عزیزش جوید

حتما از عرش . ندایی به دلش سر زده است
یا که از جنت حق . فاطمه اش آمده است

گفت آن سرور دین . فزت و رب العبه
گفت آن حبل متین . فزت و رب الکعبه

یعنی از مردم این دهر چنان خسته شدم
کز همه ظالم و از ظلم چه بشکسته شدم

میروم‌ دیدن زهرای عزیزم یا رب
من و بشنیدن زهرای عزیزم یا رب

شعر این زارع شیراز و بصد عشق عیان
از ارادت به علی سرور و مولای جهان

اشعار ماه محرم سال 1404

شعر ورود به کربلا – 2 محرم 1447

کاروانی آمده در سرزمین کربلا
سرزمین رنج و محنت . سرزمین پربلا

شاه و سالار شهیدان . همره اهل و عیال
گشته رخسار عزیز فاطمه همچو هلال

گفت سقای عزیزم خیمه هایم را بزن
خیمه زینب . خیام بچه هایم را بزن

خواهر آمد گفت یارا مضطرب گشته دلم
از پریشانی بسوزم این زمین شد حائلم

گوییا اینجاست من را بی برادر میکنند
در همین کرببلا بی یار و یاور میکنند

گوییا این دل . شهادت میدهد از ماتمت
آسمان دارد علامت از علم های غمت

این زمین میعادگاهم با خدای اکبرست
کربلایم قتلگاه این حسین بی سر است

گفت ای خواهر بحق احمد و غار حرا
روی خاک کربلا افتاده میخواهد مرا

در همین تل . راس پاکم را جدا از تن ببین
جسم من را پر زخون بر روی این گلشن ببین

راس من راس اباالفضلت به روی نی ببین
چشم زیبای ربابم را بسوی نی ببین

این زمین و جسمهای بی سر و سرها به نی
وجه من وجه عزیز حضرت زهرا به نی

خواهرت رخت اسارت بعد من آماده کن
دل ز بهر صد جسارت بعد من آماده کن

زارع شیراز . گریان غمت باشد حسین
دیده و قلبم فدای ماتمت باشد حسین

__________________________________________________

شعر حضرت رقیه (س) – 3 محرم 1447

من سه ساله دختر نیلی شاهم عمه جان
من کبود از سیلی ام اما چو ماهم عمه جان

قامتم خم گشته . مثل مادرم زهرا شدم
کودکم اما چنین آواره ی صحرا شدم

پای پر از آبله . گشته نصیبم عمه جان
نازدانه لیک بی یار و حبیبم عمه جان

گریه کرد و گفت بابا جان حسین من بیا
ای عزیز قلب من نور دوعین من بیا

ناگهان دید از وفا راس پدر را در خراب
بر طبق آمد چه ناله کرد از قلب کباب

آن سر ببریده را بر روی دامانش گذاشت
راس بابا را به روی قلب نالانش گذاشت

گفت بابا کی یتیمم کرده اندر کودکی
صاحب داغ عظیمم کرده اندر کودکی

گفت بابا کی رگ پاک گلویت را برید
خنجر کین را که بر حنجر کشید

ناگهان دختر . فتاده یکطرف سر یکطرف
زینبش شاهده ستاده یکطرف سر یکطرف

مجلس روضه به پا شد در خرابه وای من
آن سه ساله هم فدا شد در خرابه وای من

زارع شیراز . خاک پای اولاد حسین
تا قیامت . خادم غمهای اولاد حسین

_________________________________________________

شعر حضرت قاسم بن الحسن (ع) 6 محرم 1447

ای عمو جان آمدم قربان تو گردم حسین
من بقربان تو در میدان تو گردم حسین

یادگار مجتبایم چون حسن . شیر دلیر
ابن ابن مرتضایم چون حسن . شیر دلیر

در وداعش حضرت ارباب نالید از غمش
صورت قاسم چو شد مهتاب نالید از غمش

بار آخر در کنار جسم قاسم . ناله زد ارکان عشق
لحظه ایکه دید داغش ضجه زد سلطان عشق

گفت داغت آتشم زد یادگار مجتبی
قاسم من یادگار گلعذار مجتبی

قاسم من . این دم آخر . نگاهم کن عمو
یک نظر بر گریه و آه سپاهم کن عمو

زارع شیراز عاشق شد به روی قاسمش
دل بقربان جمال مه نکوی قاسمش

_________________________________________________

شعر حضرت علی اصغر (ع) 7 محرم 1447

لب اصغر شده چاک از عطش کرببلایم ای وای
از غم و داغ چه بی تاب و نوایم ای وای

مادرش شیر ندارد گل لبها خشک است
نکند آب به کلیه دریا خشک است

یک سه شعبه به گلویش شده پرپر ای وای
تیر زد حرمله بر حنجر اصغر ای وای

پسرم روی دوشم بود که قربان شد و رفت
او در آغوش . چه قربانی جانان شد و رفت

تن بی راس علی اصغر من . امضا شد
راس ببریده آن نازگل پرپر من امضا شد

من خودم دفن نمودم تن نوزادم را
شاهد غصه و آن گلشن نوزادم را

مادرش گریه کنان جیغ زنان بر قبرش
شعله می آمد از آن آه دل بی صبرش

دید طفلش شده بی سر . علی اصغر جانم
رفت در نزد پیمبر علی اصغر جانم

من پدر بودم و دیدم که ربابم میسوخت
بر سر قبر علی . قلب کبابم میسوخت

سخن زارع شیراز . ز احوال حسین
قلب و جان . روح و روان . اشک فقط مال حسین

_________________________________________________

شعر شهادت حضرت عباس (ع) 9 محرم 1447

دست سقای حرم روی زمین افتاده
علقمه جسم یل ام بنین افتاده

حرمی تشنه و سقای خجل از اطفال
تن بی دست چنان ماه مهین افتاده

بین ره . شاه بر آن دست قلم . بوسه زد و
گفت بر کرببلا عرش برین افتاده

آمد از سوز دل اندر بر عباس نشست
گفت بنگر که برادر چه . غمین افتاده

کمرم از غمت ای حضرت عباس . شکست
به کنار تو ببین رهبر دین افتاده

چشمم افتاد به چشمان پر از خون تو و
گفتم ای عشق ببین . مه به زمین افتاده

خون عباس چه جاریست ز دست قلمش
و سپهدار چنان رکن رکین افتاده

پسر حیدر کرار علمدار منست
از بلندی بخدا روی جبین افتاده

از تن خونی عباس . بسوزد جگرم
و صدای نفسش را چه طنین افتاده

روضه ام بود دو جمله که فقط ضجه زدم
سایه ی بر سر زینب به زمین افتاده

از سویدای دلش زارع شیراز سرود
بدن پاک یل حبل متین افتاده

شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) 3 آذر 1404

فاطمه رفت و عزاخانه شده خانه ی من
مجلس روضه ی زهراست به کاشانه ی من

روبرویم به همان کوچه ی غمها بوده
ضرب شلاق عدو خورد که زهرا بوده

جلوی چشم من و چشم حسن خورد زمین
ناله و ضجه ی زهرا به سر عرش برین

با همان ضرب غلافی که مغیره به تنش
و بیفتاد بر آن کوچه ی روضه . بدنش

چادرش خاکی و پهلو که شکسته ست کنار
دخت احمد که بر آن کوچه نشسته ست کنار

من چه گویم ز غم سقط جنینش یا رب
چه کشیده ست دل از داغ غمینش یا رب

من و مسمار در و پشت در افتادن او
یاد آن روضه ی محسن . و چه استادن او

گفت یا فضه خذینی پسرم را کشتند
گفت ای خادمه . از دل . گهرم را کشتند

منم و خانه ی بی فاطمه و ایتامش
من بسوزم بهمین غصه و این فرجامش

هیجده ساله . همه دار و ندارم کشتند
همسر یار و گل باغ و بهارم کشتند

علی و خانه نشینی . علی و تنهایی
کمرش خم شد از این غم . غم بی زهرایی

روضه ی زارع شیراز برای علی است
به رضای دل زهرا که فدای علی است

فهرست